فیلمهای سینمایی "جشنواره پلیس" مشخص شدند

 

به گزارش خبرگزاری مهر، کارشناسان منتخب شورای برگزاری جشنواره از میان 52 فیلم سینمایی رسیده به دبیرخانه جشنواره فیلم پلیس 21 اثر را برای حضور در بخش مسابقه انتخاب کردند.

از میان 21 فیلم سینمایی راه یافته به بخش مسابقه چهارمین جشنواره فیلم پلیس تنها 6 فیلم در پرده‌ سینماها به نمایش عمومی درآمده‌اند و مابقی فیلم‌های سینمایی هنوز اکران عمومی نشده‌اند.

اسامی فیلم‌های سینمایی عبارتند از:"اخلاقتو خوب کن" سید مسعود اطیابی،"باغ قرمز" امیر سماواتی، "ندارها" محمدرضا عرب، "بی انتها" امیرحسین جهددوست، "مرگ سپید" مرتضی آتش زمزم، "پشت در خبری نیست" شبنم عرفی نژاد، "مرگ کسب و کار من است" امیر ثقفی، "به هدف شلیک کن" محمد کتیرایی و"مرهم" علیرضا داود نژاد.

از دیگر آثار این بخش می توان به"آیینه های رو به رو" نگار آذربایجانی، "اشکان و انگشتر متبرک" شهرام مکری، "سفر مرگ"  حسن آقا کریمی، "زمان معکوس" انور ابلوچ، "حوالی اتوبان" سیاوش اسعدی،"دلخون"  محمد رضا رحمانی، "هیچ"  عبدالرضا کاهانی، "عروسک" ابراهیم وحیدزاده، "پرتقال خونی" سیروس الوند،"آقا یوسف" علی رفیعی، "بدون اجازه" مرتضی احمدی هرندی و"زندگی" جلیل سامان اشاره کرد.

چهارمین جشنواره فیلم پلیس با رویکرد پلیس، سینما، پیشگیری اجتماعی توسط معاونت اجتماعی ناجا 11 تا 14 تیر ماه برگزار و آثار راه یافته به بخش مسابقه در سینما فلسطین به نمایش در خواهند آمد.

"جرم" قابل بازخوانی با رویدادهای امروزی نیست

یک منتقد سینما گفت: جرم به رغم داستان کلاسیکی که دارد قابل روایت و بازخوانی با رویدادهای امروزی نیست و در جامعه امروز عینیت ندارد.

حسن معظمی در گفت و گو با خبرگزاری سینمای ایران افزود: شخصیت رضا در فیلم "جرم "به شکل و شمایلی که نشان داده شده در جامعه امروز وجود ندارد البته امکان دارد آدم هایی شبیه به این شخصیت در ایران وجود داشته باشند اما با کیفیت و ساختاری که کیمیایی در این فیلم نشان داده است، همخوانی ندارند.

وی ادامه داد: ممکن است عده ای بگویند این فیلم مربوط به قبل از انقلاب است اما به نظر من یک کارگردان باید از جامعه پیشروتر بوده و به ساخت شخصیت آدم ها در روزگار امروز کمک کند و بتواند به نوعی قصه را برای آدم های امروز ملموس کند.

این منتقد با اشاره به سابقه برجسته کیمیایی در ساخت فیلم خاطرنشان کرد: این کارگردان همواره در حوزه فیلمسازی دقت نظرها و تطابق هایی در بیان روایت داشته است اما در "جرم" نتوانسته ارتباط منطقی بین زمان بیان قصه و زمان حال برقرار کند و فیلم به فیلمی دیروزی تبدیل شده که آدم ها با گویش های دیروز که شاید برای مخاطب قابل درک نباشد صحبت می کنند.

وی با بیان اینکه "جرم" می تواند در عرصه کلاسیک جا بگیرد، تصریح کرد: مخاطب امروز نیاز به سینمایی دارد که متعلق به امروز باشد، هر چند از روایتی برگرفته از دیروز نشات گرفته باشد. سینمای ما باید به سمت تطابق با مسائل روز برود و فیلمسازان مسائل روز را به شکل قابل باور و جذاب به تصویر بکشند.

به گفته معظمی، هر چند نیاز به بازخوانی روایت ها و حوادث گذشته وجود دارد اما این شیوه تصویری شاید جوابگوی این گونه بازخوانی نباشد.

وی با اشاره به مهارت کیمیایی در دیالوگ نویسی و شخصیت پردازی، گفت: این کارگردان سینمای خاص خود را دارد که این نشانه ها در "جرم" هم وجود دارد و می توان گفت این فیلم دارای امضای کارگردان و در ادامه سینمای خاص او است.

وی در پایان یادآور شد: مختص سینمای خاصی بودن تمام آیتم یک فیلم محسوب نمی شود و "جرم" در ساختار فیلمنامه و فرم و محتوا ضعف هایی دارد اما به هر حال می توان داشتن مشخصات سینمای کیمیایی را وجه مثبت این فیلم محسوب کرد.

گفت‌وگو با پولاد کیمیایی درباره آخرين نقش آفريني‌اش در سينما

شیدا عارف  : پولاد کیمیایی دیگر آنقدر در سينما بازي كرده که قرص و مردانه راه بلدی‌اش را به رخ بکشد و راه خودش را برود. «پولاد کیمیایی» بعد از «جرم» در جایگاهی قرار گرفته که شاید بتوان موقعیت او را در ابتدای اوج کارنامه هنری‌اش دانست. ناآرامی و بی‌قراری سرشار از دغدغه‌ای که در نگاه و بیانش موج می‌زند، بی‌دلیل نیست. فرزند «مسعود کیمیایی» برای حفظ «کیمیا»یی که به ارث برده مسئولیت بزرگی دارد. 



رضا سرچشمه این بار قهرمان دنیای کیمیایی است. از آنجا که پیش‌تر قرار بوده است داستان فیلم «جرم» در دهه ۹۰ روایت شود و به علت عدم دریافت مجوز به دهه ۵۰ منتقل شده است، اولین سوالم این است که آیا شخصیت رضا هم شامل این تغییرات بوده؟ 

اصلا نمونه شخصیت رضا در جامعه امروز ما وجود ندارد و زمانی که قرار شد داستان به دوران قبل از انقلاب برگردد، دست پدر هم در پرداخت شخصیت رضا باز‌تر بود و قهرمانی را طراحی کرد که مربوط به دوره خودش بود. به همین دلیل فیلمنامه از نظر دیالوگ‌نویسی و نظر شخصیت‌پردازی خیلی تغییر کرد. 

شخصیت امیر فیلم «محاکمه در خیابان» که پیش از «جرم» ساخته شده، فردی است که برخلاف قهرمان‌های کیمیایی آنچنان پای اعتقادش نمی‌ماند و به راحتی گول می‌خورد. جامعه امروز ما جوان‌هایی مثل امیر را بیشتر دیده است یا رضا سرچشمه‌ای که جانش را به خاطر اعتقاداتش فدا می‌کند؟ 

قطعا در جامعه ما جوانانی مانند امیر بیشتر وجود دارند. کسانی که برای ازدواجشان و برای بدوی‌ترین و کوچک‌ترین خواسته‌هایشان مشکل دارند. کسی که فقط یک شب عروسی‌اش می‌تواند شاد باشد و از فردا باید به دنبال پرداخت قسط‌هایش باشد و فقط در شب عروسی‌اش هست که لباس اعیانی پوشیده و اگر با تراژدی روبه‌رو شود به‌ همان طبقه خودش بر می‌گردد. از طرفی رضا سرچشمه را داریم که در واقع ضایعه‌ای است که از فقر آمده و مانند نام خانوادگی‌اش زلال است ولی هیچ وقت نارو نمی‌زند .رضا توسط فقر به فساد کشیده می‌شود ولی نه فساد اخلاقی و‌همان که در فیلم می‌گوید آدم کشته ولی قاتل نیست. او در واقع قربانی جامعه است و درست وقتی که می‌فهمد می‌تواند روی نسل بعد از خودش تاثیر بگذارد می‌میرد. 

اینکه رضا سرچشمه بمیرد ناشی از این اعتقاد پدرتان است که شخصیت باید نابود شود تا قهرمان شود؟ یا مرگ او می‌تواند نوعی تقاص پس دادن باشد؟ 


سر این قضیه که بمیرد یا زنده بماند خیلی بحث داشتیم ولی من از‌همان ابتدا رضا را هم مثل قیصر می‌دیدم. و می‌دانستم که سرنوشت رضا سرچشمه مرگ خواهد بود چرا که وقتی رضا آن فرد خائن را می‌کشد به سراغ زن و بچه‌اش می‌رود ولی پولی که می‌خواهد به زن و بچه‌اش بدهد، خونی است و حلال نیست و نمی‌تواند به نسل بعدش منتقل شود. پس این آدم رفتنی است و باید می‌رفت. ولی من فکر می‌کنم رضا اسطوره نمی‌شود و با مرگش تنها مورد بخشش واقع می‌شود. اگر شخصیت کاری فرا‌تر از توان خودش انجام بدهد شاید اسطوره باشد ولی رضا تنهاست و آنقدر تنهاست که با خودش حرف می‌زند و بعد از مدتی به دو صدا درون خودش تبدیل می‌شود. یکی صدای درون خودش و دیگری وجدانش که به او می‌گوید حق نداری کسی را ناراحت کنی و یا با تندی حرف بزنی. 

شاید روایت فیلم‌های کیمیایی چندان با سلیقه و عادت تماشاگران متناسب نباشد، چرا که بیشتر موقعیت و فضاست که مفهوم و هدف ایشان را به بیننده می‌رساند. آیا بازیگر می‌تواند نقشی در وضوح انتقال مفاهیم به مخاطب داشته باشد؟ 


ببینید من فکر می‌کنم مانیفست و دنیای فیلم‌های ایشان خیلی واضح و ساده است. یا این دوره و زمانه پیچیده شده است یا ما نمی‌توانیم حقیقت را بپذیریم. بعضی چیز‌ها هیچ وقت تغییر نمی‌کند و جزو خصلت بشر است و هنوز که هنوز است فیلم‌هایی در هالیوود ساخته می‌شود که به سینمای کیمیایی خیلی شباهت دارد. به‌رغم آنکه آنجا غرب است و به نظر من اگر دنیای سینمای کیمیایی را کالبد شکافی کنید به ریشه سینمای کلاسیک و در واقع فیلم وسترن می‌رسیم که همیشه یک تک قهرمان،دشمن و زنی که داخل کلبه مراقب فرزند و خانواده است را می‌بینید. همین طور طبیعت وحشی و مرد‌های قوی و کسانی که می‌خواهند نظم انسانی را بر هم بزنند. همین‌ها در سینمای کیمیایی شهری و بومی شده است به اضافه اعتراض و ناموس و آن چیزی که ما را به رفتار انسانی تشویق می‌کند. ولی مسئله این است که ما تنبل شده‌ایم. خود شما قبل از مصاحبه به نکته قشنگ و تکان دهنده‌ای اشاره کردید و گفتید که مردم به بعضی از صحنه‌های فیلم «جرم»، مثل افتادن یکی از معتاد‌ها در کوچه محل زندگی رضا و لهجه بازیگران می‌خندند. چرا که عادت کردند که به سینما بروند که بخندند. 

فکر نمی‌کنید فیلمساز باید تلاش کند از طریق ایجاد تاثر در تماشاگر، احساسات او را هدایت کند؟ 

مردم ما تنبل شده‌اند. من مخاطب عام را دوست دارم چون مردم من هستند ولی بهشان اتکا نمی‌کنم چون نگاه تخصصی ندارند و زرق و برق و چیز‌های شیرین و لذت بخش را دوست دارند. مسئله این است که جامعه ما تلخ شده است و وقتی جامعه تلخ شود تقاضا برای فیلم‌های به اصطلاح کمدی زیاد می‌شود. وقتی عصبی می‌شوی فقط می‌خندی چون توان جذب تلخی تراژدی را نداری. ولی چیزی که این روز‌ها خطر ناک است نگاه تخریب‌گر ما به این مسائل است. مثلا من بگویم پرسپولیسی‌ام، پس استقلال دشمن من است یا کیمیایی را دوست دارم پس دشمن فلاني‌ام. جامعه باید در حال تعامل و بده بستان فرهنگی باشد. ما در گذشته منتقدانی داشتیم که امروز نیستند و این روز‌ها هر کسی می‌خواهد اسم درکند قلمش را بر می‌دارد به یک بزرگی توهین می‌کند. هر فیلمسازی فراز و نشیب دارد. چرا کار خوب او را نمی‌بینند؟ چرا کسی که خودش درگیر مشکلات شخصی است باید در رسانه ملی به میراث فرهنگی یک کشور توهین کند. یک منتقد باید بداند که اگر خودش قرار باشد فیلم بسازد با چه چالش‌ها و محدودیت‌هایی روبه‌رو است. اگر منتقد اینطور برخورد کند من از منتقد بیزار می‌شوم و فیلم بد می‌سازم. چرا نباید تشویق کنند؟ کیمیایی از معدود فیلمسازانی است که همیشه برای مردم فیلم ساخته است و نه برای جناح و گروه و دسته اگر مردم ما همین را درک کنند کافی است. 

بحث‌ها درباره سینمای مسعود کیمیایی تمام ناشدنی است. اگر اجازه بدهید درباره بازی خودتان صحبت کنیم. به عنوان یکی از مخاطبان جدی آثار کیمیایی معتقدم مهم‌ترین عامل موفقیت بازی شما این بوده که بیش از گذشته به لحن خاص فیلم‌های ایشان دست پیدا کرده‌اید. به ویژه در بیان دیالوگ‌ها و وزنی که در نوع خاص دیالوگ‌نویسی ایشان وجود دارد. 

موافق نیستم. وقتی با نقشی مواجه می‌شوید که وسعت بیشتری دارد و هم زمان طولانی‌تری را به بازیگر می‌دهد و هم ابزار‌های بیشتری در اختیارش قرار می‌گیرد بازی بهتری هم ارائه می‌کند. شخصیت رضا تک محور بوده و شاید اولین بار است که در سینمای کیمیایی یک دگرگونی و یک نوآوری را تجربه کرده است. پیش‌تر در فیلمنامه‌های ایشان جدال وجود داشت ولی خود کیمیایی تک صدا و تک محور است مثل قیصر. اگر دقت کرده باشید وقتی قیصر در خانه را می‌زند و می‌خواهد وارد شود دوربین داخل خانه را نشان نمی‌دهد و می‌خواهد پشت سر او و همراه قیصر حرکت کند. ولی در فیلم «رئیس» شخصیت‌های زیادی وجود داشت و هر کدامشان می‌توانستند محور فیلم قرار بگیرند. در فیلم «حکم» این طور نبود و من سعی کردم شخصیت محسن را سرد، منفی و جدا از دیگران بازی کنم. حتی با وجود آنکه قرار بود شخصیت سهند (بهرام رادان) به فروزنده (لیلا حاتمی) علاقه‌مند شود ولی من و خانم حاتمی ترجیح دادیم عشقی که بین محسن و فروزنده وجود دارد را حفظ کنیم. چرا که محسن کسی است که کارش آدم کشتن است و تنها نقطه اتکای او، فرزونده است و ایجاد این حس از طریق بازی ممکن شد. 

حرف من بیشتر به جنبه ظاهری بازی شما مربوط می‌شود. مثلا فکر می‌کنم لحن بازی داریوش ارجمند به گونه‌ای است که خیلی با لحن جاری در فیلم‌های کیمیایی نزدیک است. به همین دلیل نزدیک شدن لحن بازی شما را به فیلم‌های کیمیایی بسیار موفقیت‌آمیز می‌دانم. با این حال یک انتقادی هم به بازیتان وارد است آن هم مربوط می‌شود به تغییرات بسیار سریع میمیک صورت شما بخصوص وقتی که قرار است دو حس متضاد را پشت سر هم نشان دهد. 

مثال بزنید! 

این نظر من کلی است اما برای مثال می‌توانم به پلانی که رضا و همسرش همدیگر را در زندان می‌بینند و درست در لحظه‌ای که همسرش می‌گوید یک بار چادرش را روی سرش کشیده و گدایی کرده است اشاره کنم. دراین پلان تغییر حالت چهره شما خیلی سریع و ناگهانی است و می‌تواند شخصیت نمایشی را متزلزل جلوه دهد. این حالت پیش‌تر در دیگر بازی‌های شما بخصوص در فیلم «حکم» و در صحنه‌هایی که مقابل حد میثاق (خسرو شکیبایی) بازی می‌کنید هم دیده بودم. 

متوجه منظورتان نشدم! ولی ببینید گاهی اوقات باید دو تا چیز را در نظر گرفت. یک وقت هست که کاراکتر به شما اجازه می‌دهد که فرم را وارد لحن کار کنید ولی یک وقت اجازه نمی‌دهد. من در فیلم «رئیس» کاملا بستر فرم را به خودم گرفتم. در سیامک نشست کاراکتری وجود ندارد و پر از تظاهر است ولی رضا سرچشمه مردانگی فرا‌تر از سکانس دارد! بچه‌ای است که در آشغال‌ها زندگی می‌کرده و حالا تشکیل زندگی داده است. در حکم یک بازی سنگی و فریز شده داشتم. حتی در صحنه مرگ هم این چهره همراه اوست. 

من هم نگفتم نباید همه این حالات را داشته باشد چرا که اگر نداشته باشد تک بعدی است. منظور من تغییر سریع این حالت‌هاست که دقیقا در قسمت‌های خوب بازی شما به اصطلاح تو ذوق می‌زند. 

خب این بار منظورتان را فهمیدم ولی مخالفم! در‌همان سکانس رودررویی رضا و همسرش که برای شما مرور می‌کنم که اصلا چنین اتفاقی نمی‌افتد. در این سکانس با دیالوگ‌هایی که زنش می‌گوید ابتدا شرمگین می‌شود و وقتی اسم ناصر می‌آید ناراحت می‌شود، در ذهنش یاد ناصر می‌افتد و من سعی کردم تمامی این حالات را نشان بدهم. 

چقدر خوب که رضا به گونه‌ای طراحی شده است که می‌توان این اوج و فرود را در شخصیت پردازی‌اش هم دید. 

تمام تعریف سینما برای بازیگر همین پرداخت شخصیت فیلمنامه است اگر نقش کوچک و ضعیف باشد بازی بازیگر ۱۸۰درجه تغییر می‌کند. 

به اینکه بتوان در فیلم‌هایي با شخصیت‌پردازی‌های سطحی بازی خوبی ارائه داد اعتقاد ندارید؟ 

نه، نمی‌شود. مثل دنیای کارگردان‌هایی که شخصیت نمایشی را مثل ابزار می‌دانند و می‌خواهند از آن به یک مفهوم کل برسند. خود من قرار بود نقش منوچهر را در فیلم «درباره الی» بازی کنم. با وجود علاقه‌ای که به همکاری با ایشان داشتم اما این کاراکتر را یک کاراکتر زینتی می‌دیدم که هیچ چیز نداشت. فیلمساز به این شخصیت نزدیک نمی‌شود. اگر نقش صابر ابر را به من پیشنهاد می‌دادند می‌پذیرفتم چرا که ناگفته‌های این شخصیت بخش عمده فیلم است و تاثیر خود را در کل فیلم می‌گذارد ولی نقش منوچهر برای کارنامه یک بازیگر نمی‌تواند نقش مهمی باشد. 

ولی بازی در نقشی که بازیگر باید طبق توصیه فیلمساز «دیده نشود» و به «چشم نیاید» می‌تواند چالش خوبی برای بازیگر باشد. خودتان بهتر می‌دانید که برای بازیگر تلاش در جهت «دیده نشدن» کاربسیار سختی است. 

بازیگر نیاز به تراژدی دارد. این چنین نقش‌هایی برای من بازیگر چیزی ندارد. نقش منوچهر و همسرش هیچ نقطه اوجی ندارند و صرفا شاهد هستند. 

به «جرم» برگردیم. شما به عنوان بازیگر نقش اصلی در مقابل دو تا از بازیگرانی قرار می‌گیرند که با وجود بازی خوبی که داشتند اما به‌ لحن خاص فیلم‌های کیمیایی تن ندادند. اول نیکی کریمی که در تمامی نقش‌آفرینی‌هایش کم و بیش سرد بازی می‌کند و بعد حامد بهداد با وجود بازی فوق‌العاده‌ای که دارد... 

چطور است که به بازی بهداد می‌گویید: فوق‌العاده! و به تغییرات سریع حالت چهره و لحن بازی‌اش انتقاد نمی‌کنید؟ 

آخر این تغییرات سریع چهره در تمامی لحظات نقش‌آفرینی بهداد وجود دارد و متناسب با کلیت بازی‌اش است. چیزی که در بازی شما به شکل ناگهانی رخ می‌دهد و از فیلم «حکم» به عنوان اولین نقش جدیتان وجود داشته است. 

(با خنده) خوب منم همین طورم! اگر کلِ بازی‌ام شبیه بهداد شود شما راضی می‌شوید؟! 

نه. من در کل بازی شما را به خاطر بکر بودن و هماهنگی با لحن فیلم بیشتر می‌پسندم. می‌خواستم بپرسم که وقتی در مقابل این دو نفر بازی می‌کردید سعی می‌کردید ‌‌‌همان شیوه‌ای که برای بازیتان در پیش گرفته‌اید را حفظ کنید یا با بازی بازیگر مقابل هماهنگ باشید؟ 

به هیچ وجه. من شخصیت اصلی فیلم بودم و سایر بازیگران باید با بازی من هماهنگ شوند. اگر شما به عنوان بازیگر به آن اصلی که بهش ایمان دارید پایبند نباشید روبه‌روی هیچ بازیگری نمی‌توانید بازی کنید. نمی‌توانی منتظر عکس‌العمل بازیگر مقابلت باشی و بعد خودت را نشان بدهی. من خیلی در بازی‌ام تعامل دارم و به تمرین اعتقاد دارم. ولی اگر بازیگر مقابلت میل به تمرین نداشته باشید باید کار خودت را بکنی. خانم کریمی چندان به این تعامل اعتقاد ندارند و حامد که اصلا اعتقاد ندارد. در فیلم «محاكمه در خیابان» هم هر کدام دیالوگ‌های خودمان را می‌گفتیم. 

در بعضی از قسمت‌های رودررویی شما و ایشان این عدم تعامل به چشم می‌خورد. بازی آقای بهداد به گونه‌ای است که به شیوه خاص خودش از بازیگر مقابل تايید و واکنش می‌طلبد ولی شما در لحظاتی صرفا سکوت می‌کنید و نظاره‌گرید. 

من و حامد بیرون از سینما با هم دوستیم و تا به حال سه بار نقش دوست را بازی کردیم. در این فیلم هم حامد نقش مکمل رضا را بازی می‌کند و آدمی است که به تنهایی راه و روش ندارد و به تنهایی قهرمان نیست و هویت قهرمان را ندارد و حامد این قضیه را به خوبی متوجه شده بود. مثال می‌زنم صحنه‌ای که ناصر و رضا برای مراسم ختم رافت خان وارد مراسم می‌شوند و من در حال احوالپرسی با دیگر مهمان‌ها هستم حامد پشت کت من را می‌تکاند. همین کافی است که بفهمیم حامد چقدر به نقش رسیده است. به هر جهت این دو نفر، دو انسان جدا از هم هستند. هر چند ناصر حرف از رفاقت می‌زند، رضا حتی به او نگاهی نمی‌اندازد که بگوید ته دلم با تو نیست! اصولا رضا آدم ساکتی هست و بیشتر نگاه می‌کند و واکنش نشان نمی‌دهد و به خاطر این است که تیز‌تر از همه است و به موقعش اگر اتفاقی بیفتد واکنش نشان می‌دهد و بین این دو نفر فاصله زیاد است. رضا سرچشمه هیچ جای قصه گریه نمی‌کند. حتی وقتی مادرش فوت می‌کند پیش خودش فکر می‌کند که خوب این قانون طبیعت است ولی وقتی ناصر برای اثبات رفاقت دستش را درون کیسه مار می‌کند و مار دست ناصر را نمی‌زند می‌فهمد که درباره رفیقش اشتباه کرده است و می فهمد ناصر پاک است ولی اگر خودش دستش را درون کیسه مار می‌کرد این اتفاق نمی‌افتاد اینجا برای اولین بار است که فرو می‌ریزد و پشت دست‌های دوستش قایم می‌شود. 

به عنوان آخرین سوال دوست دارم از علاقه‌تان به کارگردانی بپرسم. خاطرم هست در یکی از مصاحبه‌های قدیمی‌تان گفته بودید که پدرتان فکر می‌کردند بازیگری برای شما ماجراجویی است و شما را بیشتر به فیلم ساختن تشویق می‌کردند. اینکه می‌خواهید فیلمساز شوید به همین دلیل است؟ 


نه. الان کاملا برعکس است و ایشان اصرار دارند که من بازی کنم. چندین بار مایوس شده‌ام و گفته‌ام که نمی‌خواهم در سینما بازی کنم. صنف خودم را دوست ندارم و سخت است که تو نتوانی عقیده‌ات را بازی کنی. این سینما پر از باند بازی است و به سختی می‌توانی انتخاب‌های خوب داشته باشی. 

شما که دیگر نباید از باند بازی صحبت کنید! خیلی‌ها در حسرت موقعیت شما هستند. 

اگر جای من باشید می‌فهمید که چقدر سخت است. انتظار‌ها از من زیاد است چرا که از سینمای کیمیایی آغاز کرده‌ام. به این موقعیت افتخار می‌کنم ولی‌‌‌همان قدر که این موقعیت می‌تواند کمک کننده باشد، محدود کننده است.در این فضا حتما باید به یک بدنه‌ای وصل شوی. من این جایگاه را به سختی به‌دست آورده‌ام. 

یعنی از این به بعد قصد دارید کارگردان شوید و دیگر بازی نکنید؟ 

نه ولی سعی می‌کنم در بازیگری انتخاب‌های بهتری داشته باشم و در کنارش رسیتال پیانو برگزار کنم، عکاسی کنم، فیلم بسازم و اینکه دوست دارم در تاریخ فرهنگ این کشور از خودم ردی به جا بگذارم.

......

سلام چند وقت نبودم حالا اومدم جبران کنم 

1. عکس هایی از استاد کیمیایی که کمتر دیده شده اند



2. عکس هایی از لوکیشن های فیلم های قدیمی استاد(با تشکر از زهرای عزیز)

حمام نواب

خیابان هدایت لوکیشن باغ و دیوانه خانه ی رضا موتوری

پشت بام حمام نواب زیر بازارچه

کوچه زیر بازارچه خانه ی قیصر و خان دایی در این کوچه بود

3. یک عکس از نقد فیلم جرم در سینما رازی (عکس از کیوان زمانی)

لطفا از این عکس بدون ذکر منبع استفاده نکنید


4. قسمت هایی از رمان جدید استاد کیمیایی از زبان خودش(با تشکر از سینا خزیمه)


در همین رمانی که دارم می نویسم،شخصیت اصلی یک خواننده آلتواست که تحصیل موسیقی کرده،از خانواده ای پایین شهری هم هست.همه به او می گویند باید ابی و داریوش می شدی.این چه طرز خواندنی است؟حالا به سرطان گلو مبتلا شده و سه چهار ماه دیگر بیشتر زنده نیست.راه می افتد که پول در آورد برای خواهرش که زندگی او را تامین کند.آدمی که آیدا می خواند یا مثلا آرایشگر شهر سویل،می رود خیابان،سیروس و عقب دستگاه اکو می گردد که برود سر قبرها مرثیه بخواند تا پول جمع کند.اسمش هم فرهاد است.بگذار یک تکه اش را برایت بخوانم: " در آن روز،فرهاد از کوچه ای به کوچه دیگر می
رفت و خیابان ها را قدم می زد و ناله های صداش را فراموش می کرد.در گوشه ای ایستاد که انتهای این صف به هم ریخته اتوبوس بود.میخواست نزدیکی های ظهر به اداره موسیقی برود.وقت بسیاری داشت.هنوز از خیابان سیروس،صدای موسیقی می آمد،ردیف دف،تارهای چیده به دیوار،ویولون های زرد و قرمز،هنوز ضرب های فلزی وجود داشت.جلوی ویترین یکی از دکان ها ایستاد.صدای تار می آمد.ماهور بود.کمی خودش را کنار کشید تا داخل دکان را ببیند.زن با دست های شاخه ای و چهره ای سیاه شده و رو به فراموشی با چادری که روی دو پای نداشته اش انداخته بود،مضراب می زد.فرهاد دید زن بیش از یک
دسته گل وزنی ندارد.سوزی در سیم های تارش بود و دسته گل وزنش را به آتش می کشید،هیچ از او صداهای رفته دیگر،گم شود.خیابانی که هنوز خانه های کوچک و بزرگ یهودیان،با رنج،نفس های دور از امنیت می کشید.در سال های ۱۳۳۰ ،حزبی دست ساز که خودش را دشمن یهود می دانست ،خیابان سیروس را به خون کشید.یهودیان با پول های ترسیده شان همراه با فامیل های جوان از ایران می رفتند."
شبیه فیلم سرب نیست،،درباره یهودی ها نیست،درباره موسیقی است،درباره خیابان سیروس هم هست.
تکه ای دیگر:
"دوران تلخ افسانه سازهای تلخ شروع شده بود.فرهاد کوچه پس کوچه های درد را در خودش کشف کرده بود و حالا برای خریدن بلندگو و دستگاه اکو که ارزان تمام شود،به سیروس آمده بود.فرهاد خرده خرده و با فهمی که در تنش می آمد،فهمید همان نوازنده که پشت به خیابان می نوازد،چه فراوان عاشق داشته و چه فراوان گرسنه بوده است.دو شاخه خشک دستانش معما بود.ماهور میان انگشتان قهوه ای و پر رگش آفتابی بود.فرهاد،خوب که از خیابان و صداش جدا شد و آرام به سمت چشم زن که پیر شده بود و کم سو،یک لحظه برگشت ،نور روز بر آن چروک ها افتاد.خندید.لبخندی که خودش سازی ناشناخته
بود.فرهاد در یک لحظه دانست که زن صدها سرطان بیش از او دارد.اما فرصتی به بیماری ندارد و می نوازد.وقتی به اول چهار مضراب رسید،در لبخندش یک خوشامدگویی آمد که هنوز میشد عاشقش شد.
فرهاد آرام با لبخند زن داخل شد

اينجا تاريك نيست در صف اكران عيد فطر

 

فيلم « اينجا تاريك نيست» ساخته رضا خاكي هم در نوبت اكران عيد فطر قرار گرفت. پولاد کیمیایی، رضا یزدانی، مصطفی زمانی، الناز شاکردوست، نگین سلطانی‌جم و علی اوسیوند بازیگران این فیلم هستند. "اینجا تاریک نیست" یک ملودرام اجتماعی است و به موضوعاتی چون عشق، اعتقاد، اعتیاد و جوانان می‌پردازد و در تهران و جنوب کشور از جمله سد و نیروگاه اهواز فیلمبرداری شده است. این فیلم اولین ساخته بلند سینمایی محمدرضا خاکی است. رضا خاكي به خبرنگار  سينما ي ما گفت: تدوين نهايي فيلم به زودي به پايان ميرسد و مراحل صداگذاري ِ نهايي آغاز مي‌شود و اين فيلم نيز در نوبت اكران عيد فطر است.

وي همچنين از ساخت فيلم « قلبم مي‌تپد» كه از بازيگران بومي لرستان در اين كار استفاده كرده ، و يك سريال با نام « پلكان مه آلود» به تهيه كنندگي داريوش بابئيان خبر داد.
خاكي علاوه بر اين براي ساخت 2 فيلم درخواست پروانه ساخت داده كه نام يكي «زندگي ِ من» به تهيه كنندگي داريوش بابئيان است و از ديگري نامي نمي‌برد.

عوامل تولید فیلم «اين‌جا تاريك نيست» عبارتند از:
تهیه‌کننده : داریوش بابائیان، مجری طرح: هادی انباردار، مدیر فیلمبرداری: محمدرضا سکوت، مدیرتولید: فهیمه ساعی، طراح گریم: ایمان امیدواری، طراح صحنه: امیر بنایی، صدابردار: مهدی دارابی، طراح لباس: الناز شاکردوست، تدوین و صداگذاری: محمدعلی حیدری، موسیقی: بهروز پایگان و آرش زمانیان، برنامه‌ریز و دستیار اول کارگردان: سید محسن اورنگ، عکاس: امیر موحد، مهرنوش دژبان، نویسنده و بازنویسی نهایی: مهرنوش عبدی منفرد، گروه نویسندگان: بابک کایدان، حنیف نقاش، محمد مینایی، روابط عمومی: ندا زاهدی.

سایر بازیگران: اصغر طبسی، کسری خدیور، مریم حسن‌پور، آرمین نوروزی، نیما کاظمی، حسین غیابی، سینا حسنی، مهدی میرفخرایی، عسل تهرانی، شهاب کازرونی، امید میراعلایی .محصول مؤسسه فرهنگی هنری شکوفا فیلم.

باز هم دیالوگی از شاهکار جرم



منم یه تن دارم و صد تا خنجر منتظر

جرم 620 میلیون تومان فروخت

 

فروش فيلم سينمايي «جرم» در سينماهاي تهران 350 ميليون تومان و در مجموع در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها 620 ميليون تومان

نگاهی به بازی درخشان بهداد در جرم

فیلم های مسعود کیمیایی در سال های اخیر اگرچه از حیث فیلمنامه لنگ می زنند و از قصه هایی نیم بند برخوردار هستند،اما همچنان از جنبه بازیگری،در میان برترین های سینمای ایران جای گرفنه و برای بازیگران خود،اعتبار ویژه ای فراهم آورده اند.

فریبرز عرب نیا،محمدرضا فروتن،بهرام رادان و حتی پولاد کیمیایی نمونه هایی چند از انبوه چهره هایی هستند که با فیلم های کیمیایی،بیش از پیش شناخته شده و با آن چه در چنته داشته اند،راهشان در این سینما بسیار هموارتر شده است. حامد بهداد شاید از این حیث مستثنا باشد.

بازیگری که با همان نقش آفرینی نخستش در آخر بازی (همایون اسعدیان) حضور در بین نامزدهای سیمرغ بلورین جشنواره فجر را تجربه کرده و بارها بابت بازی اش در فیلم های مختلف (از بوتیک و روز سوم گرفته تا دلخون و هفت دقیقه تا پائیز) مورد تحسین و ستایش داوران و منتقدان سینمای ایران قرار گرفته است.با وجود آن که بهداد پیشترها خواسته یا ناخواسته،یکی،دو پیشنهاد کیمیایی را رد کرده بود با این حال کیمیایی باز هم در محاکمه در خیابان،گوشه چشمی به بازیگری انداخت که گویی با قیصر و گوزن ها،شیفته سینما شده و تا هنوز تحت تاثیر جو آن فیلم های به یادماندنی قرار دارد.

شیوه بازیگری بهداد به گونه است که انگار ذاتاً به دنیای کیمیایی تعلق داشته و شخصیت حقیقی اش،به نوعی شخصیت های ذهنی این فیلمساز نوستالژی باز سینمای ایران را در ذهن متبادر می کند. جالب اینجاست که در جرم نیز نقشی به وی سپرده شده است که انگار چکیده شخصیت های خاطره انگیز سینمای کیمیایی است.

شخصیت ناصر نشانه هایی چند از محبوب ترین شخصیت های سینمای پیش از انقلاب کیمیایی را به همراه دارد.از رضا موتوری تا سید گوزن ها،می توان ردپایی ظریف در بازی بهداد مشاهده کرد،بدون آنکه شائبه ای از تقلید را به همراه داشته باشد.همچنین سیاه و سفید بودن فیلم و البته صدای منحصربفرد چنگیز جلیلوند،آنچنان بر جذابیت این شخصیت افزوده است که بی درنگ می توان آن را در زمره بازی های خاطره انگیز این سال ها جای داد. در عین حال این بازی درخشان،نمی تواند بهداد را از اتهام تکرار خود در قالب نقش های مختلف مبرا کند.
اگر نقش کوتاه بهداد در بوتیک واجد جذابیت های ویژه بود و ظهور بازیگری خلاق را نوید می داد،اگر روز سوم،بهداد را به عنوان یکی از استعدادهای شاخص آینده این سینما معرفی می کرد،فیلم های بعدی غالباً تکرار همان المان های عصبی و حالات روان پریشانه است.
هر بار که تماشاگر انتظار بازی متفاوتی از حامد بهداد را داشته،بیشتر به شباهت کاراکترهای مختلف او با یکدیگر پی برده است. انگار او مصرانه هر بار خود را تکرار می کند و فقط غلظت این حالات و اداهای خاص است که در فیلم های مختلف بالا پائین می شود.
در دلخون غلیظ تر و در لطفاً مزاحم نشوید اندکی رقیق تر! فراموش نکنیم چیزی که مارلون را براندو کرد و بهروز را وثوقی،تکرار دوباره و چندباره یک شاه نقش نبود،بلکه انتخاب و تجربه کاراکترهای کاملاً متفاوت بود که نام آن ها را همچنان در ردیف بزرگان سینمای ایران و جهان قرار داده است.

بهداد نیز برای ماندگاری در این سینما به چیزی فراتر از آن چه تا به حال بروز داده است نیاز دارد،به اندکی خلاقیت.

منبع:روزنامه مردم سالاری

فرهاد خالدار

و تنها صداست که می ماند

پولاد کیمیایی - پوستر فیلم

جرم" دارای دو نسخه نمایشی است؛ یکی بر مبنای صدای سر صحنه که در اکثر سالن ها به نمایش گذاشته شده است و دیگری نسخه دوبله فیلم که در سینماهای منتخب نمایش داده می شود. نگارنده هر دو نسخه را دیده است و تاثیرات نسخه دوبله بر فروش فیلم را از نزدیک مشاهده کرده است.

حال این سوال پیش می آید که چرا نسخه دوبله تا این حد مورد توجه واقع شده است و راز محبوبیت این نسخه در نزد مخاطب چیست؟ چرا نسخه دیگر که مبتنی بر صدای سر صحنه است و بالذات طبیعی تر و زنده تر است با این توجه روبرو نشده است؟ مگر نه اینکه هر دو نسخه بی کم و کاست شبیه یکدیگر هستند، پس چرا دوبله فیلم بر بار اهمیت آن افزوده است؟

پاسخ به این سوالات بسیار ساده است زیرا جامعه ایرانی در بند خاطره هاست و ماها آدم های خاطره بازی هستیم پس با فیلمی همراه می شویم که فرم تصویربرداری آن برای ما تداعی گر خاطرات نابی از سینمای مسعود کیمیایی است و همین مساله جرم را به یک اثر خواستنی در نگاه اول بدل می کند. "جرم"، جدای از این خاطره سازی تصویری یک یادآوری ذهنی را نسبت به جمله معروف " و صداست که می ماند" برای ما دارد و مخاطبی که شاید بارها از کنار این جمله بی تفاوت می گذشت این بار و در پی کشف ارتباط این جمله با جذابیت درونی اثر آخر کیمیایی به دقت فیلم را دنبال کرده و با ضرباهنگ آوای جادویی منوچهر اسماعیلی وچنگیز جلیلوند که بر روی صدای پولاد کیمیایی و حامد بهداد سوار شده است همراه می شود.

اگر هر دو نسخه را از پی هم مشاهده کنید و یک مقایسه و تطبیق را میان تمامی صحنه ها در ذهن خود انجام دهید به یک نتیجه روشن و حیرت آور از تاثیرات خاطره ها بر خواستنی تر شدن یک فیلم سینمایی می رسید و به واقع با جرم پی به جهان ذهنی کارگردانی می برید که با خاطراتش زنده است و جامعه را در خاطره های خود سهیم می کند تا یادمان نرود هنوز هم خاطره ها بر قلوب ما حکم فرمایی می کنند تا از پس نگاه نوستالژیک کیمیایی طراوت زیبای گذشته مان ما را به مسیر درست آینده رهنمون گرداند.

منبع: روزنامه مردم سالاري

نیما بهدادی مهر

يادداشت نيما حسني‌نسب درباره بازيگري حامد بهداد در «جرم» مسعود كيميايي

كاري كه حامد بهداد در بازيگري فيلم جرم كرده، شبيه معادل ادبي صنعت «تضمين» در شعر فارسي است. استفاده كردن از مصرع ، بيت يا بخشي از شعر يك شاعر بزرگ و معروف در كار شاعري ديگر براي يادآوري يا زنده كردن يك مفهوم، حال و هوا يا احساس و صد البته اداي دين. جنس بازي بهداد در نقش ناصر فيلم جرم، نوع اداي ديالوگ ها، مكث‌ها و تاكيدها و ري اكشن ها و خلاصه همه چيزش بازسازي تمام و كمال يك تيپ و پرسوناي آشنا و خاطره انگيز از سينماي منحصر به فرد مسعود كيميايي است كه بهروز وثوقي با اجرايش در سينماي ما ماندگار شد.

خاطره بازي و نوستال‍ژي در سينماي ايران هميشه با نام كيميايي گره خورده و نشانه شناسي آن از جذابيت‌ها و لذت‌هاي غير قابل انكار فيلم‌هاي اخير اين فيلمساز مولف است. حامد بهداد به عنوان يكي از كيميايي بازترين بازيگران نسل خودش در خلق و بسط اين حال و هوا بهترين پاسخ ممكن را به نياز فيلمساز داده است. نبايد كتمان كرد كه بهداد عجيب خوش شانس است. به قول خودش طالع سعد مي‌خواهد كه بعد از يك عمر علاقه و عاشقي كردن با سينما و كاراكترهاي يك فيلمساز، نقشي به پست بازيگر بخورد كه به بازخواني و بازسازي هر چه تمام تر آن شمايل ها راه مي‌دهد و امكانش را فراهم مي‌كند. قصه پيش از انقلا ب(همان سال‌هاي ساخت قيصر و داش آكل و رضا موتوري و گوزنها) و سياه و سفيد (كه اين روزها كيميا شده) و شخصيتي پيچيده و پر تناقض، با كوهي درد و مساله و مشكل و دردسر، با عطري از قيصر، حال و هوايي از رضا موتوري (اين جا آمبولانس به جاي موتورسيكلت) و تاشي از گوزنها (اين جا با قلفور!) روبروي بهداد قرار گرفته و او هم الحق قدر اين موقعيت ناب را به خوبي دانسته و معلوم است كه چه حظ و لذتي هم برده است. براي كسي كه هميشه مي‌تواند هر لحظه به ظاهر ساده و فراموش شده هر فيلم كيميايي آن سال ها را جلوي چشم بقيه با دقت و جزئيات مثال زدني در ديالوگ و اجرا و ريزه كاري تقليد و بازآفريني كند، نقش ناصر فيلم جرم موهبتي تكرار نشدني است. حالا فكر كن عاشق دلخسته صداي دوبلورها هم باشي و ديوانه چنگيز جليلوند و بعد خبر برسد كه در نسخه دوبله فيلم قرار است صداي او هم از دهانت شنيده شود. بنازم به اين طالع سعد!

بهداد در بازآفريني آدم‌هايي كه بهروز وثوقي براي كيميايي جايشان راه مي‌رفت، فقط يك مقلد و تضمين كننده صرف نيست چون فيلم جرم هم قصد بازآفريني خاطره ندارد. به رغم ظاهر و سر و شكلش، حرف و حال و هوايي تازه و امروزي دارد و برخلاف نظر گروهي كه فيلم را نوستالژي محض مي‌دانند، حسابي از نشانه‌ها و موقعيت هاي تازه و به دور از موقعيت فيلم هاي گذشته كيميايي سرشار است. اين طوري ست كه امكان يگانه اي براي بازيگر پيش مي آيد كه يك بازخواني اساسي بر مولفه هاي ذهني فيلمساز محبوبش داشته باشد و اين شكلي ست كه حامد بهداد براي اين كار از يك ري اكشن كوچك، يك لبخند و بغض گذرا تا يك مونولوگ طولاني دشوار و شنيدني را به يك اندازه قدر مي‌داند و براي اجرا و خلق دوباره آن روي پرده در فيلمي از مسعود كيميايي نمي‌گذرد. كمتر نقش مكملي در اين سال ها اين قدر پر جزئيات و دقيق كار شده و اين همه موهبت و شانس و اقبال براي بازيگرش همراه آورده است.

...
و اما اين اول راه است. مسعود كيميايي و حامد بهداد حالا حالاها با هم كارها دارند؛ و چه خوب كه ما اين وسط تماشاگريم.

مسعود کیمیایی در پشت صحنه فیلم​هایش/ از «قیصر» تا «جرم» .

مسعود کیمایی حالا نزدیک به 5 دهه است که در سینمای ایران فعالیت می کند و 26 فیلم نیز تا به حال ساخته است. موقعیت او در سینمای ایران موقعیت خاصی است و به همین خاطر همیشه طرفداران پر و پا قرص و مخالفان خاص خودش را در بین منتقدان و مخاطبان سینمای ایران داشته است.

گزارش تصویری کافه سینما "از قیصر تا جرم" را در لینک زیر مشاهده نمایید

پشت صحنه "از قیصر تا جرم"

 


گالری عکسهای کمیاب مسعود کیمیایی و پشت صحنه فیلمهایش به روایت سینمای ما

عکس های را در لینکهای زیر مشاهده نمایید

سینمای ما قسمت اول

سینمای ما قسمت دوم

پسرت بی پدر می مونه یا میای؟


ملیحه : پولی که دادی ناصر داد ، خودشم فراریه ، زیاد بیاد حرف می سازن ، کم بیاد بی معرفته ، اما از سه چاهار ماه بعد تو خودشم فراریه ، یدفه احمد که دید اون نون کباب آورده و یدفه ساندویچ اغذیه ، گفت: این جای بابام اومده ، شنید و رفت و دیگه نیومد.

حواست پی اونی باشه که براش اینجایی ، کی میای؟ آدم کشتی ، می کشنت؟ پسرت بی پدر می مونه یا میای؟

روز پدر گرامی باد

میلاد حضرت امیر المومنین علی (ع) و روز پدر بر همه مردان و پدران ایران زمین مبارک باد

استاد کیمیایی عزیز روزتان مبارک...به امید اینکه سالیان سال زنده و سلامت و سرحال باشید و سایه تان سالیان سال بر سر سینمای ایران زمین باشد...

نویسندگان وبلاگ استاد مسعود کیمیایی

 

 


نگاهی به فیلم جرم، ساخته مسعود کیمیایی

شهید مرتضی آوینی در یکی از مقالات خود از تصنع به عنوان بیماری مرگ آور یک فیلم یاد می‌کند. او می‌گوید: تصنع سخت‌ترین مانع و حجابیست که میان تماشاگر و باور او حایل می‌شود.آوینی در این بخش از مقاله‌اش یادآوری می‌کند که تصنع ارتباطی با رئال یا غیر رئال بودن یک فیلم ندارد. یک فیلم حتی می‌تواند سورئال یا فانتزی باشد اما دچار این تصنع نباشد.

و به گمانم مشکل مسعود کیمیایی پس از انقلاب نیز به همین برمی‌گردد. منتقدان و علاقه‌مندان به سینمای او همواره درخواست بازگشت به سینمای اصیلش را داشته‌اند و این امر همیشه با افت و خیزهایی همراه بوده است. هر بار که فیلمی از او اکران می‌شود بدون استثنا همه نقدها و بحث‌ها پیرامون نسبت این فیلم تازه اکران شده با سینمای گذشته مسعود کیمیایی است. به هر حال هر فیلمی که از وی ساخته ‌می‌شود همه به امید آن به استقبالش می‌روند که کیمیایی اصیل را ببینند و پس از آنکه توی ذوقشان می‌خورد او را متهم می‌کنند که دیگر نمی‌تواند به سینمای گذشته‌اش بازگردد. و از طرفی خود کیمیایی هم همیشه به این نکته تاکید داشته است که سینمای او همین است. دیالوگ‌ها، قاب‌ها، شخصیت‌ها، قصه‌ها و همه چیزش همین است، و هرکسی که این‌ها به مذاقش خوش نمی‌آید اصلا چه لزومی دارد فیلم مرا ببیند. حرف کیمیایی درست است و حرف منتقدان نیز درست. منتقدان همواره منتظر فیلم‌هایی نظیر قیصر و گوزن‌ها هستند و کیمیایی نیز شدیدا بر حس آگاهی موجود در نقد اعتقاد دارد. که منتقد باید به حس آگاهی خالق اثر آشنا باشد تا بفهمد چرا او این اثر را خلق کرده است. اما در این میان سوء تفاهمی وجود دارد که هر دو طرف درگیر آن هستند. و آن سوء تفاهم این است که کیمیایی همان کیمیایی اصیلش است با آن تفاوت که در بسیاری از فیلم‌های پس از انقلابش، به استثنا فیلم‌هایی چون دندان مار، سرب، رد پای گرگ و همین جرم، به شدت دچار تصنع شده است. و از طرف دیگر خود کیمیایی نیز تنها راه برون رفت از این گله‌ها را تاکید بیشتر روی عناصر همیشگی سینمایش می‌داند. عناصری چون رفاقت، چاقو، خیانت و مردانگی. این در حالیست که در این وسط همان سوءتفاهمی که به آن اشاره شد مشکل کار است و نیازی به تاکید بیشتری بر این عناصر نیست. این نقد درستی نیست که کیمیایی دیگر آن کیمیایی درجه یک نیست. او همان فیلمسازیست که قیصر و گوزن‌ها را ساخته با این تفاوت که بیش از گذشته درگیر تصنع شده‌ است. و همانطور که می‌بینیم در فیلم جرم با رهایی از این تصنع، چقدر سینمای دلربایانه‌ای را خلق می‌کند.

در روزهای اکران فیلم محاکمه در خیابان یادداشتی با این مضمون نوشتم که تعهد را فقط در دیالوگ‌ها و جهان بینی و استحکام نظری یک اثر نمی‌توان خلاصه کرد. دقت در رنگ و صحنه پردازی و قاب بندی و چاپ و ظهور و همه چیز هم جزئی از آن تعهد محسوب می‌شوند. چطور می‌شود از یک استاد انتظار فیلم خوب داشت اما این را نادیده گرفت که او در برخی صحنه‌های فیلمش کاملا بی‌حوصله بوده و وسواسی نداشته است؟ مثل آن صحنه عروسی که شبیه هیچ یک از عروسی‌های این کشور نیست و یا پلان‌های داخل تاکسی که هر طرفش یک خیابان تهران است؟ آن یادداشت گله‌ای بود به یک استاد که انگار حوصله این ریزه‌ کاری‌ها را نداشت. به هرحال باید این نکته را پذیرفت که امروزه دسترسی به آثار روز جهان فقط نیاز به یک گشت و گذار کوتاه در خیابان‌ها و همراه داشتن دو سه هزار تومان پول دارد. همه‌مان فیلم خوب دیده‌ایم و می‌بینیم. سطح توقعمان از کیفیت بالا رفته و افق دیدمان خیلی وسیعتر از گذشته شده است. و طبیعیست که نمی‌توانیم حتی اشتباهات منشی صحنه یک فیلم را نیز نادیده بگیریم. رک بگویم، تو کتمان نمی‌رود که به ما بگویند فلان فیلم خوب است و این اشتباهات را فاکتور بگیرید. برای ما و نسل ما خوبی یک فیلم مجموع همه چیزهاست. اگر ایدئولوژی دارد، اصالت دارد، رفاقت دارد و مردانه است، اما برایمان رنگ و قاب و موسیقی و تدوین بی نقص و حتی دقت روی بازی‌ سیاهی لشگرها و رهگذرها هم مهم است.

اما در جرم، کیمیایی سر حال و قبراق است. جرم فیلم خود کیمیایی‌ست. مثل همه آثارش که فیلم مسعود کیماییست، اما فیلمیست که دچار تصنع نشده است. شخصیت‌هایش ده دقیقه تمام تمام دیالوگ‌های پیچیده و سخت فهم می‌گویند اما تماشاگر آن را می‌پذیرد. قبول می‌کند و با آن کنار می‌آید. کیمیایی با جرم مثل یک معشوق قدیمی برخورد کرده است و از هیچ چیزش ( باز هم به جز چند مورد) به راحتی عبور نکرده است. دیگر خبری از عروسی های بی دقت و دعواهای بی ظرافت نیست . اینجا از قاب بگیرید تا بازی و ریتم همه عاشقانه‌اند.

و اما چرا جرم؟

کیمیایی حالا قدر خودش را می‌داند. به همین دلیل خیلی دلبسته و شیفته محاکمه در خیابان نشدم. مثل اکثر آثار این یکی دو دهه کیمیایی. چرا که هرچقدر هم که خوب بودند اما کیمیایی قدر و منزلتش بیشتر از آن‌ها بود. اما جرم اینگونه نیست. به جرم می‌توان تکیه کرد. می‌توان از دنیای مردانه‌اش گفت و تناقضی در استحکام قاب بندی‌ها ندید. استاد در همه چیز این فیلم، خودش را جا کرده است. شیفته محاکمه در خیابان شدن یعنی کوتاه آمدن و قانع بودن به همان اندازه از استاد. اما در جرم می‌شود شیفته شد. شیفته فیلم و سینما. جرم از آن فیلم‌هاییست که اگر نوجوانی آن را ببیند احتمال آنکه در چهل سالگی به پسرش بگوید من با این فیلم عاشق سینما شدم خیلی زیاد است. سخت است که آدم با دیدن تمام لحظاتی که در میان آثار کیمیایی، حتی در ضعیف‌ترین آثارش، آدم را جادو می‌کنند تسلیم نشود و منتظر اثری بماند که استادی را نه فقط در یکی دو صحنه و دیالوگ که در ذره ذره، پلان به پلان، مو به موی آن بتوان دید.

و حالا با همان لحن پرسوناژهای کیمیایی و با جرات می‌توان گفت که به همه‌مون لاتاری خورده. به این می‌گن فیلم.

 

قصد رقابت با جرم را نداریم

صادقی مدیر پخش فیلم پایان نامه، مقایسه فیلم "پایان نامه" با "جرم" را مقایسه درستی ندانست و گفت: کیمیایی فیلمساز بزرگی است و ما در پی آن نیستیم که به خاطر همزمانی نوبت اکران در رقابت با فیلم او قرار بگیریم. پتانسیل های فیلم "جرم" کاملا با "پایان نامه" متفاوت است و مقایسه میان این دو از اساس غیر منطقی به نظر می رسد.

او نسبت به تناقض های ایجاد شده در اعلام فروش فیلم "جرم" اظهار بی اطلاعی و تصریح کرد: سرتیپی یکی از حرفه ای ترین پخش کنندگان فیلم در کشور است و کار خود را نیز بلد است. ما هم در مقابل تلاش می کنیم "پایان نامه" را به بهترین نحو ممکن اکران کنیم. هر یک از ما کار خود را می کند و من تنها می توانم درباره آمار فروش فیلم "پایان نامه" اظهار نظر کنم.

اصغر فرهادي انسان كم‌يابي‌ست كه چشمانش صداقت يك هنرمند را دارد

پنجمين جشن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران در كنار اهداي تنديس برگزيدگان، يك بخش ويژه را به بزرگداشت مسعود كيميايي و تقدير از اين فيلمساز اختصاص داد. در اين جشن «مسعود كيميايي» از در ورودي VIP تلار ايوان شمس مستقيم روي صحنه آمد و در حالي كه حاضران در مراسم و اهالي سينما و منتقدان به احترامش ايستادند و به شدت او را تشويق كردند، ابتدا در وصف بهترين كارگردان برگزيده مراسم سخن گفت.
وي گفت: از من دعوت كردند تا جايزه منتقدان را به او بدهم؛ او هنرمندي عالي است و پيش از آن يك انسان شريف و كم‌ياب است كه زيبا نگاه و كار مي‌كند. هر اثر هنري پيش از رسيدن به جايزه، با كيفيت خود اثر و ارتباط با مردم و مخاطب جايزه‌اش را مي‌گيرد. فرهادي هم كارش با مردم ارتباط برقرار كرده و اين بسيار عزيز و دوست داشتني است. گرچه جايزه هم به جاي خود شيرين است. من قرار است جايزه منتقدان به فرهادي را به او بدهم.

كيميايي ادامه داد: زماني كه بيمار و نيمه بيهوش بودم، «اصغر فرهادي» به بالين من آمد و وقتي چشم باز كردم، يك جفت چشم مهربان بر بالينم ديدم؛ چشماني كه صداقت يك هنرمند را دارد.
«
اصغر فرهادي» پس از كسب جايزه بهترين كارگرداني از «مسعود كيميايي» گفت: اين روزها حال هيچ كس خوب نيست و من قرار نبود حرفي بزنم، اما با حضور آقاي كيميايي روي صحنه بايد بگويم كه يادم مي‌آيد جوان كه بودم كتاب «زاون قوكاسيان» در مورد «مسعود كيميايي» را زياد مي‌خواندم؛ و اين‌كه نسل ما مديون «مسعود كيميايي» است.

در ادامه با اشاره مجري به مناسبت 22 سالگي ساخت فيلم «سرب»، مراسم تقدير از «مسعود كيميايي» برگزار شد و مجري از «سيروس الوند» و «هوشنگ گلمكاني» دعوت كرد تا روي صحنه بيايند تا تنديس و لوح تقدير ويژه انجمن را به اين كارگردان اهدا كنند.
الوند پس از اهداي لوح و تنديس به كيميايي گفت: اولين بار كه جوان بودم و احساس كردم آدم‌حسابي شدم، زماني بود كه 19 سال داشتم و با چند نفر از دوستانم كار مي‌كرديم و در جشني براي اهداي جايزه به مسعود كيميايي زير لوح او را امضا كرديم. از آن روز احساس ديگري داشتم و آن جايزه هم به نوعي براي «مسعود كيميايي» متفاوت بود؛ منتقدان بايد بدانند كه اساساً اين مسعود كيميايي بود كه پاي نقد فيلم را به سينماي ايران باز كرد. هوشنگ گلمكاني هم با قرائت متن لوح تقدير انجمن منتقدان به كيميايي، به اين بخش پايان داد.

من هستم

میدونم که شاید این پست  جاش توی وبلاگ استاد کیمیایی نباشه اما من وقتی این متن رو خوندم فکر کردم که ما همیشه خیلی دیر یادمون می افته که از هنرمندامون تقدیر کنیم یا از اونا حمایت کنیم . 

 فکر میکنم که عبدالرضا کاهانی هم جزو هنرمندانیه که الان خیلی قدرش رو نمیدونیم . من قبل از این طرفدار فیلم های ایشون بودم اما وقتی صحبت هاشون رو در جشن منتقدان شنیدم دیدم حیفه که این شهامت رو ندیده بگیریم عبدالرضا کاهانی دیر یا زود چه دیگران بخوان و چه نخوان فیلمساز بزرگی میشه و من امیدوارم که بشه چون از نسل ماست و چون حرفش رو میزنه

 کاهانی هست و هیچ کس نمیتونه اون رو حذف کنه .

صحبت های کاهانی در جشن دیشب:

کاهانی پس از گرفتن جایزه خود گفت: «این جایزه را به طور مشترک به آقایان شمقدری و سجادپور که مدیریت سینمای جهان را برعهده دارند و کار خیلی سختی انجام می دهند، اهدا می کنم. آنها نتوانستند آدم مزخرفی مثل من را مهار کرده و به راه راست هدایت کنند و اخیرا فون تریر را به راه راست هدایت کردند. خوشحالم که این جایزه را به طور مشترک به آنها می دهم آن را نصف کنند و جلوی چشمشان بگذارند و هر وقت چشمشان افتاد بدانند که من هستم و نمی توانند من را حذف کنند.»


حضور استاد مسعود کیمیایی در جشن منتقدان

 

تندیس بهترین کارگردانی جشن منتقدان سینمای ایران را مسعود کیمیایی به اصغر فرهادی تقدیم کرد. جایزه ویژه هیئت داوران توسط هوشنگ گلمکانی، سیروس الوند و مسعود کیمیایی به علیرضا داودنژاد برای فیلم سینمایی "مرهم" اهدا شد.

همچنین به مناسبت بیست و دو سالگی فیلم سینمایی "سرب" لوح یادبودی به مسعود کیمیایی توسط سیروس الوند و هوشنگ گلمکانی تقدیم شد.

عکس های خبرگزاری مهر از جشن منتقدان سینما را در لینک زیر مشاهده نمایید

حضور استاد کیمیایی در جشن منتقدان

استاد مسعود كيميايي و يادواره ي گيتي

همسرم گيتي پاشايي با موسيقي وفاي بلندي به حضورش به قلب من داد
پسري براي من گذاشت كه وفاي بلندش ادامه ي عاشقانه ي اوست.تا من هم روزي مسافرش باشم.

دیالوگی از جرم به مناسبت سالگرد 22 خرداد


مردم یه ور ، آجان یه ور

آجان که بزنه به مردم یعنی کار مال مردمه

امضای زن رو کاغذه... مادر امضای خداس

زن: اگه پول خوب می گیری...برا کار خلافی که توبه توش نیس...یخوده از اون پولو برا زن و بچه ت می ذاشتی...من و اون پسرت ویلون تو خیابونا. من اون بیرون حبسم تو این تو آزاد. زن و بچه تو خونه...من بیرون...رفیق بازی و پول در آوردن و عشق و حال...این دیگه...آخرشه...اما...تو اون خونه رم برا ما نزاشتی...زن طلاق...بچه گداخونه...خودم آزاد...اونی که عین اشکبوس لم می ده یه طاق و دیوارم دور زن و بچه شه..جفت پوچ شدم...تا آخر جوونیم...اما من از پس زندگی نکبتی خودم بر میام...پول گرفتی...قلمبه دادی برا ننه و بابات و اون ایل گشنه خونه خریدی خیلی دیگه گنده شدی که می گی اول...ننه مادر پدر بعد زن... امضای زن رو کاغذه...مادر امضای خداس...خیلی خوبه...به به..چه مردی! اما رضا ( بغض می کند) هنوزم..دلم پی دلته...(بغضش می ترکد) نگفتی ملیحه رفت اما بچم پسرم مدرسه می خواد...لباس می خواد...تو بچه ها تو مدرسه...پدر می خواد..کی...کی میایی بیرون؟