دکتر غلامعلی حداد عادل در برنامه دیروز امروز فردا حاضر شد و در اواخر برنامه در جواب به سوال «نظر شما به عنوان رییس کمسیون فرهنگی مجلس درباره این دو فیلمی که اکران شده و بحث‌هایی در موردش پیش آمده چیست؟» گفت

والا من فیلم «گشت ارشاد» رو دیدم. یعنی امروز که پنج شنبه است، چهارشنبه هفته پیش ما با برنامه قبلی همراه با هفت، هشت نفر از نمایندگان عضو کمسیون فرهنگی رفتیم فیلم گشت ارشاد رو دیدیم. من به مردم عزیزمان صریح عرض می‌کنم که ما این فیلم رو نپسندیدیم و این به معنای این نیست که با سینما مخالفیم و هنر سرمون نمی‌شه و... البته بنده سینماگر نیستم و ممکن است آن اصطلاحاتی که آقایان دربرنامه‌های هنر هفتم به کار می‌برند به آن راحتی به کار نبرم و اگر در آن وادی بیفتم کم می‌ارم اما من که رفتم فیلم «گشت ارشاد» را دیدم این فیلم را کمکی به حل مسئله حجاب ندیدم بلکه برعکس بود. به دوستان ارشاد هم منتقل کردم و کم و بیش و به درجاتی آنرا قبول کردند.

به گزارش کافه سینما حداد عادل در ادامه گفت: بعد از این صحبت‌ها انتظار داشتیم برای پاسخ به افکار عمومی اکران این فیلم متوقف شود حالا شما بروید به سينما‌ها سر بزنید و ببنید که آیا اکران آن متوقف شده است یا نه؟


«دست تنها» براساس فيلم‌نامه علي‌اكبر ثقفي

مسعود کیمیایی «دست تنها» را براساس فيلم‌نامه علي‌اكبر ثقفي مي‌سازد

سینمای ما- مسعود کیمیایی برمبنای فیلمنامه‌ای از علی اکبر ثقفی و استفاده از سعید راد و اکبر زنجان‌پور به عنوان بازیگر «دست تن‌ها» را می‌سازد! این فیلمنامه با عنوان قبلی «روز سگی» سال‌ها قبل توسط ثقفی نوشته شده بود که قرار است کیمیایی آن را با عنوان «دست تن‌ها» جلوی دوربین ببرد. فیلمی که سعید راد نقش اصلی آن را بازی می‌کند و احتمالاً اواخر اردیبهشت ماه کلید می‌خورد. 

ثقفی روز گذشته با تأیید این خبر گفت: «این فیلمنامه را سال‌ها قبل نوشته و حتی پروانه ساخت آن را نیز دریافت کرده بودم، اما وقتی آقای کیمیایی برای ساخت آن به من پیشنهاد داد بسیار استقبال کردم. فیلم به فضای کارهای آقای کیمیایی نزدیک است و به دلیل نوستالژی که نسبت به کارهای قدیمی ایشان دارم ترجیح دادم این فیلمنامه توسط آقای کیمیایی ساخته شود و من از این اتفاق خوشحالم». 

او درباره داستان «دست تن‌ها» گفت: «فیلم داستان مردی است که پس از سال‌ها زندان، برای نجات دخترش چند روز مرخصی می‌گیرد و به شهر می‌آید». 

مسعود کیمیایی که این روز‌ها مشغول بازنویسی است بزودی درخواست پروانه ساخت این فیلم را به اداره نظارت و ارزشیابی ارسال می‌کند. این کارگردان قصد دارد بعد از پایان ساخت «دست تن‌ها» پروژه قدیمی‌اش «تبعید سایه‌ها» را جلوی دوربین ببرد.
عکس هایی از حضور مسعود کیمیایی در افتتاحیه  رستوران تهران پاریس 

محصولات جدید شبکه خانگی در سال 91



 در سال قبل موسسات ویدیو رسانه کشور جنب و جوش زیادی برای خریداری آثار ایرانی انجام داده اند که برخی از این فیلمها امسال و به مرور زمان در سبد محصولات خانگی قرار می گیرند. برخی از آثار خریداری شده نیز طی یک یا دو هفته آینده به بازار عرضه می شوند که از جمله این آثار میتوان به فیلمهای سینمایی "سوت پایان"، "حوالی اتوبان"، "پیتزا مخلوط" و "ندارها" اشاره کرد.
در ادامه نگاهی خواهیم داشت به فیلمهای خریداری شده موسسات شبکه نمایش خانگی.


موسسه رسانه های تصویری:
قدیمی ترین موسسه ویدیو رسانه کشور که تنها موسسه دولتی نیز هست در سال 90 یکی از فعالترین موسسات بوده است.این موسسه در سال 91 قرارداد توزیع چند فیلم سینمایی از جمله "راه آبی ابریشم"، "پایان نامه"، "ندارها"، "گلچهره"، "زندگی با چشمان بسته"، "خاک و آتش"، "صبح روز هفتم"، "به هدف شلیک کن" و چند فیلم اکران نشده "یک سطر واقعیت"، "بوسیدن روی ماه"، "می زاک" و "پله آخر" را در برنامه کاری خود قرار داده است.
قابل توجه است فیلم سینمایی "اینجا بدون من" که توسط رسانه های تصویری به نمایش خانگی آمد به دلیل استقبال 20 فروردین پخش مجدد میبشود.


فیلمسازان جوان:
موسسه ای تازه تاسیس که اولین فیلم سینمایی خود که "هیچ " نام داشت را در سال 89 با مشارکت هنرنمای پارسیان توزیع نمود در سال 90 گوی سبقت را از موسسات دیگر ربود و توانست در عرض کمتر از 5 ماه 6 فیلم سینمایی مطرح از جمله "ورود آقایان ممنوع"، "مرهم"، "آقا یوسف" را به بازار عرضه کند.
این موسسه که شرکت گلرنگ را به عنوان حامی مالی خود می بیند در سال 91 اقدام به توزیع چند فیلم سینمایی مطرح دیگر از جمله "پرتقال خونی"، "سعادت آباد" و به احتمال بسیاز زیاد (در صورت توافق با مسعود کیمیایی) "جرم" خواهد کرد. همچنین قرار است نسخه با کیفیت "ورود آقایان ممنوع" در شبکه باز پخش شود.

فیلم تازه‌ام باز قهرمان دارد و آرام‌تر از همیشه است


کافه سینما- برنامه هفت  نخستين برنامه سال جديدش را با مسعود كيميايي آغاز كرد. كارگردان قيصر در ابتداي برنامه هفت  روي خط برنامه آمد و با فريدون جيراني درباره فعاليت هاي آينده اش گفت و گو كرد. كيميايي در ابتدا درباره رمان تازه اش گفت: من يك سناريو نوشتم و رماني كه نوشته بودم  به واسطه مريضيم نيمه مانده بود، خوشبختانه دارم تمامش مي كنم  و هنوز اسم اين رمان معلوم نيست و تا حالا سيصد صفحه شده و فكر كنم سر به دو جلد بزند. كيميايي در ادامه درباره فيلم جديدش گفت: فيلمي هست كه باز زمينه اش تهران هست و اين بار كمي فيلم آرام تر هست. يعني موضوعش آرام تر هست و اون اضطراب درون فيلم هست. به هر جهت متاسفانه نگاهي هست در اين فيلم كه نسبت به اثار قبلي ام كمي تازه تر هست. به گزارش كافه سينما كميايي در ادامه از سعيد راد و اكبر زنجانپور  به عنوان بازيگران قطعي فيلمش نام برد و اعلام كرد قصد دارد بازهم از هنرجويان كارگاه آزاد فيلمسازي اش در اين فيلم هم استفاده كند. كيميايي در  در پاسخ به سوال جيراني كه آيا در اين فيلم هم قهرمانن دارد گفت: بله، بي قهرمان نمي شود. خب خيلي ها هستند كه از اين جمله هاي خوشگل مي گويند كه بدا به حال مردمي كه احتياج به قهرمان داشته باشند. اما اينجوري نيست. قهرمان ها ديگر آن قهرمان هاي شكل تاريخ نيستند. شكل تاريخ خودشان هستند. شكل حالا هستند.  كيميايي در پايان درباره چشم انداز سال 91 سينماي ايران گفت: من فكر مي كنم سينما ي ما دستخوش يك نوع تلاقي تفكرها شد.ه كه از يكسو خيلي خوبه و از يكسو خيلي بايد ازش مواظبت بشود. اين به اصطلاح رگه ها اضطراب اگر ازش گرفته بشود خود اضطراب وارد فيلم ها مي شو دنه اينكه ساخت يك فيلم يا ارائه يك فيلم دچار اضطراب بشود.

خيري از سينما نديدم



جام جم آنلاين: ساعت چهار بعدازظهر؛ حوالي خيابان مطهري، كارگاه آزاد فيلمسازي و قرار گفت‌وگو با پولاد كيميايي، تابلوي بزرگي بر سر در نصب شده كه نشان از كارگاه مي‌دهد، اما نشاني از كيميايي‌ها بر آن نيست

 

 

وارد مي‌شوم و بعد از پرس و جوهاي معمول نگهبانانه ـ كه جنسش را مي‌شناسيد ـ 10 تايي پله را بالا مي‌رويم تا به اتاق پولاد كه منشي‌اش مي‌گويد دندانپزشكي است و 20 دقيقه ديگر مي‌رسد، راهنمايي شوم.

 

تا سر و كله ميزبان پيدا شود، اتاق را ورانداز مي‌كنيم. نور كم محيط، چشم را مي‌آزارد. شايد مي‌خواستند فضا سينماگونه باشد! چشم‌ كه عادت مي‌كند روي جالباسي كنج اتاق و كلاه شاپوهاي پدرانه‌اي كه بر آن آويزانند زوم مي‌شود. برايمان جالب است كه پدر و پسر از يك جا امور هنري‌شان را رتق و فتق مي‌كنند.

 

هنوز 10 دقيقه نگذشته كه پولاد از دندانپزشكي مي‌رسد، البته بي آن كه دستش روي صورتش باشد! كيميايي جوان در بيان، صادق اما جدي است، هرچند خودش مي‌گويد: «به خاطر دندانم نمي‌توانم بخندم وگرنه معمولا خوش‌خنده‌ام

 

سوال‌ها را خوب و بادقت مي‌شنود و گاه گارد مي‌گيرد، اما به هر حال پاسخگوي خوبي براي مصاحبه 120 دقيقه‌اي ماست؛ پاسخگويي كه جواب‌هايش را با جرعه‌هاي قهوه و خودكاري كه دائم در دستش جابه‌جا مي‌شود، بدرقه مي‌كند.

 

پولاد كيميايي 31 سال قبل (23 تير 1359)‌ در خانواده‌اي چشم گشوده كه سينما و موسيقي، اساس و ريشه‌اش بوده بنابراين با بوي نگاتيو و نور آبي آپارات خانگي پدر و مهرباني ملودي‌ها و نرمي نت‌هاي موسيقايي مادر، بزرگ شده است.

 

مشق سينما و بازيگري را در مكتب پدرش، مسعود كيميايي آموخته و خنياگري را از سر انگشتان هنرمند مادرش، مرحوم گيتي پاشايي.

 

پولاد دوران تحصيل را دور از وطن و پدر در يك مدرسه آلماني گذرانده و چند صباحي بعد به خواست مادر كه دوست داشته پسر نيز نشاني از هنرش داشته باشد و موزيسين شود، براي آموزش آكادميك موسيقي به كانادا و آمريكا رفته، اما دست تقدير، تحصيل در رشته كامپيوتر يكي از دانشگاه‌هاي تورنتو را برايش رقم زده است.

 

كيميايي پسر كه از هشت سالگي جا پاي پدر گذاشته تا به حال در سه سريال و 17 فيلم سينمايي، خودي نشان داده و دو بار متوالي سايه سيمرغ جشنواره فجر را روي سرش ديده است!

 

سريال ششمين نفر (شبكه 3)‌ و فيلم سينمايي گشت ارشاد ـ كه در اكران نوروزي ديده مي‌شود ـ آخرين كارهايي است كه او را در قاب تماشايمان نشانده‌است.

 

پولاد بازيگري را باور كرد يا بازيگري پولاد را؟

 

پولاد باورش كرد. بازيگري خيلي بزرگ است و به دور از شعار، واقعا از يكجا به بعد تازه مي‌فهمي بي‌آن كه چيزي به دست آوري رسيدي سر خط. بازيگري عمدتا يك درك است و سينما يعني بازسازي حقيقت به شكلي شيوا، شيرين و گاه تخيلي براي ثبت بر روي نگاتيو. سينما، زيباترين دروغي است كه ما باورش مي‌كنيم. دوست داريم وجود داشته باشد و بپذيريمش. بنابراين اول بايد بازيگري را باور كني و در آن محو شوي تا بتواني رنگ خودت را بيابي.

 

روي خوشي كه بازيگري به شما نشان نداد؟

 

چه سوال خوبي! شانس براي بازيگر خيلي مهم است. متاسفانه من در اين سال‌ها بازيگر بدشانسي بودم و به دليل شرايط زندگي و خانوادگي‌ام هيچ وقت نتوانستم مثلا در دفتر آقاي حاتمي‌كيا يا كارگردان‌هاي ديگر را بزنم و بگويم خيلي دوست دارم با شما كار كنم.

 

غرورتان اجازه نداد يا اسم و رسم پدر؟

 

هيچ‌كدام. اول از همه بايد به جايي مي‌رسيدم كه بتوانم تقاضا كنم سينما ظرفيتم را بيش‌تر كند. درست است كه من از سنين مختلف كودكي و مياني روي پرده بوده‌‌ام، اما الان بازيگر مردي كه بخواهد محوريت قصه‌اي را شكل دهد حداقل بايد 30، 35 سال را رد كرده و چهره پخته‌اي داشته باشد، در غير اين صورت نمي‌تواند در قالب‌هاي مختلف بگنجد و قصه را حمل كند. بدشانسي ديگرم نيز اين بود كه تعدادي از كارهايم بنا به دلايلي ديده نشد، مثل سريال خون‌بها كه تا سه ، چهار سال روي آنتن نرفت و وقتي هم به پخش رسيد، تكه پاره شد. «خون‌بها» را من بلافاصله بعد از سريال مرگ تدريجي يك رويا ـ كه آن هم 1.5، دو سال بعد پخش شد ـ بازي كردم و اگر در زمان خودش ديده شده بود خيلي بر سرنوشتم تاثير مي‌گذاشت. يكي ديگر از فيلم‌هاي خوب و ارزشمندم نيز بعد از سه، چهار سال اختلاف بين سرمايه‌گذار، تهيه‌كننده و كارگردان، اخيرا به شكل خيلي بدي اكران شد. خلاصه تداوم اين وضعيت عجيب خيلي به ضررم تمام شد و نتوانستم خودم را بالا بكشم و جلو بروم. براي همين مي‌گويم بازيگر بدشانسي بودم.

 

اما شانس بزرگي به نام مسعود كيميايي هميشه در كنار پولاد هست.

 

بله. اين يك واقعيت خوب و بابركت است. خوشبختانه پدر و مادرم در عرصه هنر فعاليت‌هاي خيلي خوبي انجام داده‌اند و اين مسووليت مرا بيشتر كرده و باعث شده تا از سنين پايين، نگاه جدي و كارشناسانه‌اي به اين حوزه داشته باشم و همه سعي خود را را بكنم كه از اين موقعيت بهترين بهره را ببرم. البته خيلي از آدم‌ها پدر و مادرهاي بزرگي دارند، اما مسير آنها را دنبال نمي‌كنند و اتفاقي برايشان نمي‌افتد، بنابراين دليل نمي‌شود چون پدرم كارگردان سينماست، من هم حتما سينماگر يا بازيگر خوبي بشوم. بازيگري، يك هنر ذاتي و ارتباطي است. ابزار به كمك بازيگر مي‌آيد تا ارتباطش با تفكر و جهان مخاطب برقرار شود.اگر اين دو مولفه وجود نداشته باشد هر قدر هم بازيگر خوبي باشي مورد اقبال مردم قرار نمي‌گيري و برگزيده نمي‌شوي.

 

پولاد برگزيده شده است؟

 

نمي‌خواهم بگويم برگزيده شده يا نه، اما همين كه خانواده هست و مي‌تواند كمك و پشتيباني‌ات كند خيلي لذتبخش است. اين را اواسط اسفند پارسال كه پدر، بيمار و بستري شد بخوبي درك كردم. ارزش بودن را هميشه از انديشه يك لحظه نبودن مي‌توان فهميد. شرايط خيلي سختي بود و همه تعطيلات نوروز را در خانه مانديم و دست به دعا برديم تا بهبود پيدا كند. من در سينماي پدرم بزرگ شدم، زير سايه‌اش هستم و هرچه دارم از اوست.

 

تقريبا همه جا از تلاش شما براي بيرون آمدن از زير سايه پدر مي‌گويند و مي‌نويسند. مگر زير سايه پدر بازي كردن بد است؟

 

اين تعبير زير سايه بودن كار دوستان ژورناليست است كه مثلا مي‌خواهند تيترهاي جنجالي و متفاوت داشته باشند. در واقع پيش خودشان دو دو تا چهار تا مي‌كنند و مي‌بينند پولاد فرزند مسعود كيميايي است و اتفاقا در فيلم‌هايش هم بازي كرده پس مي‌نويسند زير سايه است، در حالي كه اصلا سايه و غيرسايه ندارد. من تمام اين سينما را دور زده‌ام و در مقابل بزرگاني چون عزت‌الله انتظامي، زنده ياد خسرو شكيبايي و خيلي‌هاي ديگر بازي كرده‌ام. من از جهان بزرگ مسعود كيميايي حركت كردم و وارد دنياها و تفكرات مختلف سينمايي شدم. اگر بخواهم نام خود را بازيگر بگذارم بايد بتوانم با كارگردان‌هاي ديگر كار كنم. گاهي قهرمان باشم و گاه ضد قهرمان و خودم را در نقش‌‌هاي كميك، موقعيت، جدي و... بيازمايم. خوشبختانه امسال سه كار روي پرده دارم كه يكي از آنها در ژانر كمدي است و برايش نامزد سيمرغ شدم. شايد ذهنيت آنهايي كه كارها را ديده‌اند اين باشد كه الان از زير سايه فيلم‌ها و اسم و رسم پدر درآمده‌ام، در حالي كه من در فيلم جرم و در دنياي خود كيميايي مستقل شدم. وقتي براي اولين بار در جرم يا حتي حكم به من اعتماد شد تا از نظرم مفهومي و تكنيكي اجراي جديدي از خودم ارائه دهم و قهرمان اسطوره‌اي و كلاسيك كيميايي را با موفقيت حمل كنم. اين اتفاق افتاد و از زير سايه پدر بيرون آمدم.

 

پس پولاد سينماي كيميايي اين روزها آبديده سينما و تلويزيون شده است.

 

بله. البته آنقدري كه از تلويزيون خير ديدم از سينما نديدم. تلويزيون لطف زيادي به من داشته است. متاسفانه در سينما هميشه كار و استعداد من با چيزهاي ديگر سنجيده شده و تحت‌الشعاع قرار گرفته است. اگر قرار بوده جايزه‌اي بگيرم يا در فيلمي بازي كنم به دليل دشمني با نام كيميايي و... از آن محروم مانده‌ام! به هر حال براي رسيدن به جايگاه فعلي‌ام راه سختي را پيموده‌ام و تلويزيون در اين راه خيلي كمك كرده است. اولين كار من در اين رسانه سريال« مرگ تدريجي يك رويا» بود كه با آقاي فريدون جيراني در تركيه كار كرديم. اين سريال به موضوع مهاجرت و چرايي آن پرداخت و بسيار زيبا از كار درآمد. سريال بعدي‌ام خون‌بها بود كه بلافاصله بعد از مرگ تدريجي بازي كردم و زيربناي مذهبي بسيار قشنگي داشت و به عنوان يك كار مناسبتي در دهه اول محرم 89 پخش شد. سومين كار تلويزيوني‌ام هم ششمين نفر بود كه در ايام دهه فجر امسال روي آنتن شبكه 3 قرار گرفت؛ سريال بزرگ و سختي كه در آن ايفاگر نقش يك سرگرد شهرباني بودم. نقشي كه خيلي‌ها دوست داشتند جور ديگري بازيش كنم، اما با توجه به تحليل ذهني كه نسبت به اين شخصيت داشتم به آن نوع بازي رسيدم و خدا را شكر بازخوردهاي خوبي هم دريافت كردم. در مجموع به نظرم زمان طولاني كار در تلويزيون، 10، 12 ساعت فيلمبرداري روزانه در سرما و گرما براي بموقع رساندن كار به آنتن، روابط و تجربه‌هاي خوب پشت صحنه و... بازيگر را قوي و آبديده مي‌كند.

 

اين وسط، جايگاه سينماي پدر در آبديدگي پولاد كجاست؟

 

به هر جهت سينماي پدر مرا به ساختاري باارزش در بازيگري رساند. خيلي از بازيگرها سينما را دور مي‌زنند تا به جايي برسند كه بگويند آمادگي كار كردن با كيميايي را داريم، اما در مورد من عكس اين اتفاق افتاد يعني با كيميايي شروع كردم و حالا آمادگي دارم كه با بقيه كار كنم.

 

البته بايد قادر به شكستن آنچه در درونم شكل گرفته هم باشم، زيرا اگر بخواهي فرم و اجراي موفقي كه در بازيگري به آن رسيده‌اي را در ژانر و گونه ديگري ارائه دهي بايد تقاضاي ظرف ديگري بكني و شكل و شمايل و نوع نگاهت را تغيير بدهي. اينها براي من سخت بود، اما حركتي را از سينماي پدر با فيلم اعتراض آغاز كردم و آرام آرام جلو آمدم تا به محاكمه در خيابان رسيدم كه سهمش از دنياي كيميايي براي من خيلي كوچك و اشانتيوني بود. در واقع هنوز نوبتم نرسيده بود، اما دائم از خودم مي‌پرسيدم كي مي‌توانم سهمم را به طور كامل از اين سينما بگيرم و داشته‌هايم را وارد اجراها و كاراكترهاي ديگر كنم و در سينماهاي ديگر حل شوم؟ در حكم و رئيس هم اين اتفاق نيفتاد. شايد در هر دوي اينها چيزهاي جذابي مي‌ديدي، اما قهرمان‌هاي هيچ‌‌كدام‌شان برگزيده كيميايي نبودند كه مثل قيصر يا گوزن‌ها خيلي دوست‌شان داشته باشد. متاسفانه ظهور و پيدايش من در سينماي پدر از جايي بود كه شكل و شمايل كارش تغيير كرد. اگر سربازهاي جمعه را ديده باشيد متوجه تفاوت پردازش مي‌شويد. خلاصه همچنان منتظر بودم تا اين كه خوشبختانه با فيلم جرم به آن آدمي كه كيميايي دوست دارد و سرش قسم مي‌خورد رسيدم و اين آبديدگي تكميل شد و مستقل شدم.

 

با اين همه، حرف سينما را بهتر مي‌فهميد يا تلويزيون؟

 

سوال خيلي خوبي است. معمولا ارتباط خيلي قشنگي بين مردم و تلويزيون وجود دارد و من هميشه اين را دوست داشته‌‌ام. البته فعاليت در تلويزيون به دليل اين كه قصه در چند قسمت و با جزئيات كامل تعريف مي‌شود و فرصت كافي براي پرداخت شخصيت‌ها وجود دارد با سينما متفاوت است.

 

من با توجه به تجربه‌هايي كه از بچگي در سينماي پدر به دست آورده‌ام، اصولا در سينما خيلي اسطوره‌اي بازي مي‌كنم و همواره دوست دارم يك قدرت، تشخص و عصياني در شخصيت‌هايي كه براي اين پرده بزرگ انتخاب مي‌كنم ديده شود، اما بعد از اين كه به تلويزيون آمدم اين روند تغيير كرد چون قاب، كوچك و دست‌يافتني‌تر شد. تلويزيون را در سوپرماركت، بيمارستان، گوشي تلفن‌همراه و هر جاي ديگري مي‌توان تماشا كرد، بنابراين ديگر نياز نبود نوع نگاهم سينمايي و لحن و راه رفتنم آرماني و اسطوره‌اي باشد. حرف‌ها و مديوم سينما و تلويزيون متفاوت است، اما بازيگر مي‌‌تواند بين اين دو در سفر باشد و با ارتباطي كه برقرار مي‌كند حرف مردم را بيان نمايد، بنابراين برايم فرقي نمي‌كند و از هر دو ابزار استفاده مي‌كنم.

 

همه نقش‌‌هايي كه بازي كرده‌ايد را حق خود مي‌دانيد يا ممكن است بنا به دلايلي مثل كارگرداني پدر يا پسر مسعود كيميايي بودن به شما رسيده باشد؟

 

همه را حق خود مي‌دانم چون آن چيزي كه به خاطر بابا باشد هيچ وقت اتفاق نيفتاده است. اين را كساني درك مي‌كنند كه وضعيت مشابه مرا در سينما دارند. به نظرم وقتي نقشي سراغت مي‌آيد به نوعي در سرنوشت و تقديرت نوشته شده و مال توست. مثلا اصلا قرار نبود من در فيلم حكم كه اتفاقا نقطه عطف كارهايم شد و رنگ و لعاب بازي، مرا در چهره‌اي ديگر نمايان كرد، بازي كنم. اين نقش براي سن و سال و فيزيك من نوشته نشده بود. زماني كه فيلمنامه را خواندم پدر پرسيد مي‌خواهي كدام نقش را بازي كني؟ گفتم محسن چشمه‌‌سري گفت اين نقش منفي است و اگر بازي كني منفي‌كار مي‌شوي و من نمي‌گذارم. گفتم اين نقش را عاشقانه دوست دارم و فكر مي‌كنم قهرمان امروزت كه مي‌تواني با آن فيلم حكم را روايت كني اين شخصيت است. خلاصه قبول نكرد. بازيگران ديگر مي‌آمدند و مي‌رفتند و من گوشه‌اي نشسته بودم نگاه مي‌كردم و در دل از خدا مي‌‌خواستم اين نقش نصيبم شود. خيلي‌ها تست دارند، اما نشد.

 

يكي از بازيگران گفت مطمئنم نقش را مي‌گيري. آخرش هم همين شد و به جايي رسيديم كه مي‌خواستيم كليد بزنيم،‌ اما هيچ‌كس انتخاب نشده بود. بابا گفت اين را هم تست كنيد. خوشبختانه تست گريم جواب داد و بازي كردم. در واقع با اين فيلم اتفاق تازه‌‌اي برايم افتاد و كم‌كم منتقد‌ها نگاه ويژه‌اي به من كردند و گفتند نوع بازي‌اش متعلق به خودش است و مي‌تواند چيزهاي متفاوتي داشته باشد.

 

گوش پولاد هميشه بدهكار حرف‌هاي پدر است يا گاه شيطنت مي‌كند و طلبكار هم مي‌شود؟

 

طلبكار هم مي‌شود. خيلي وقت‌ها عقايد‌مان درباره خيلي چيزها مثل خريد ماشين گرفته با چيدمان دكوراسيون اتاق باهم جور درنمي‌آيد و اينجاست كه گاهي از همديگر طلبكار مي‌شويم.

 

فاصله‌اي از كيميايي شماره يك تا كيميايي شماره 2؟

 

هر چه سنم بالاتر مي‌رود اين فاصله بيشتر مي‌شود. مثلا پدر و پسر مي‌خواهيم فيلم ببينيم، اما سليقه‌مان مشترك نيست. پدر معتقد است سينما در يك تاريخي متولد شد و در يك جايي متوقف ماند و ادامه پيدا نكرد. سينما برايش مفهوم ديگري دارد، اما من جوان به دليل ريتم تند و سريع زندگي امروز، سرعت نگاهم بيشتر است و اين باعث مي‌شود تحملم نسبت به خيلي چيزها كمتر باشد. ديگر نمي‌توانم يك فيلم سياه و سفيد يا صامت و صحنه‌هاي كشدارش را تحمل كنم، اما ممكن است يك فيلم از مارتين اسكورسيزي را ببينم، بفهمم و خوشم بيايد در حالي كه همان را پدر نمي‌پسندد و مي‌گويد نه، چقدر نرم در آن به كار رفته است و... اين تفاوت‌ها فاصله را بيشتر مي‌كند.

 

با اين حال خودتان را در پدر جا مي‌گذاريد؟

 

بله. ان‌شاءالله.

 

پولاد، سهم‌خواه است يا خودش را پسر بي‌ادعاي سينما و تلويزيون مي‌داند؟

 

سهم‌خواه هستم البته نه به آن معنا كه دنبال پول باشم. هيچ‌وقت پول نخواستم و پولم را هم درست و حسابي نگرفتم؛ ندارند كه بگيرم. خدا را شكر بازيگري منبع درآمدم نيست. حالا كه اين را گفتم مي‌ترسم تهيه‌كننده‌ها ديگر اصولا پولم را ندهند. [باخنده]

 

پس خوش به حالتان كه اينقدر پول داريد؟

 

پولدار نيستم، ولي دغدغه‌ مالي سينما را هم ندارم كه اگر غير از اين بود حتما الان مرا هم در يكي از اين فيلم‌هاي كمدي و لودگي مي‌ديديد. خدا را شكر در اين مدت سعي كرده‌ام شرايط كاري‌ام را حفظ كنم تا بتوانم در شكل‌دهي تاريخ سينما براي آيندگان سهم داشته باشم و خاطره‌اي خوش و به​يادماندني از خود به جا بگذارم.

 

تا الان توانسته‌ايد؟

 

نه بابا، هنوز خيلي مانده است.

 

و سهمي كه تا امروز از سينما و تلويزيون گرفته‌‌‌ايد؟

 

جوابم را گرفته‌ام.

 

سوالتان چه بوده است؟

 

اين كه مي‌توانم بازيگري را ادامه بدهم و به جايي برسم يا نه؟

 

مي‌توان گفت ريسك بزرگ و عجيب بازي در «گشت ارشاد» و ورود به يك فضاي طنز و كمدي غيركليشه‌اي را در پاسخ به اين سوال پذيرفتيد تا ثابت كنيد كه رسيده‌ايد؟

 

در گشت ارشاد، پايم را جايي گذاشتم كه تا به حال تجربه نكرده بودم. فكر نمي‌كردم بتوانم در ژانر كمدي، آن هم از نوع تلخش كه نوشتني نيست و در موقعيت و لحظه پيدا مي‌شود، موفق شوم. در واقع ريسك بزرگ را آقاي سعيد سهيلي‌زاده كردند كه پيشنهاد ايفاي چنين نقشي را آن هم بعد از فيلم «جرم» كه آخرين كار سينمايي ديده شده‌ام بود به من دادند. در آن فضا هيچ‌كس جرات نمي‌كرد بگويد اين نقش را به پولاد كيميايي بدهيد زيرا نتيجه كار قابل پيش‌بيني نبود و نمي‌شد حدس زد چه اتفاقي مي‌افتد.

 

با اين حال خدا را شكر، قدم به قدم به آنچه كارگردانم مي‌خواست رسيدم و همه چيز خوب تمام شد. تمام دوستان منتقدي كه فيلم را ديده بودند تماس گرفتند و تبريك گفتند. داوران نيز راضي بودند و براي اين نقش نامزد سيمرغ شدم. به نظرم اگر همه كارگردان‌ها ريسك‌پذير باشند، قالب‌ها را بشكنند و شخصيت‌هاي متفاوتي را به بازيگر پيشنهاد دهند، اتفاقات خيلي خوبي در سينمايمان رخ خواهد داد.

 

دلتنگ سيمرغي كه دوباره تا بالاي سرتان آمد اما باز هم روي شانه هايتان ننشست، نيستيد؟

 

دست روي دلم نگذاريد. دوره‌هاي قبل يك روز مانده به اختتاميه، برنده‌هاي سيمرغ را اعلام مي‌كردند و 24 ساعت ناراحت بودي، توي سر خودت مي‌زدي و فكر مي‌كردي كه چه بايد بگويي اما امسال گفتند همه نامزدها در سالن‌ حاضر باشند تا همان جا برنده مشخص شود. آمديم نشستيم تا رسيديم به اعلام برگزيده‌ها. مجري برنامه هم كه ماشاءالله آدم را نصف عمر مي‌كرد تا اسامي را بگويد!‌ خلاصه وقتي نام اكبر عبدي برده شد خيلي خوشحال شدم و الان هم دوباره به ايشان تبريك مي‌گويم. سيمرغ حق ايشان و زحماتشان بود، البته دلتنگ هم هستم ولي وقتي با برنده‌ها صحبت مي‌كردم حرف مشترك همه‌شان اين بود كه خدا را شكر كن كه هنوز سيمرغ را نگرفتي.

 

مي‌خواستند دلتان را به دست آورند؟

 

نه. سيمرغ گرفتن خيلي لذت دارد ولي بعد، بخشي از جنگندگي، تلاش و روياپردازي‌هايي كه براي به دست آوردنش داشتي را از تو مي‌گيرد.

 

پولاد چوب چه را خورد كه سيمرغي نشد؟

 

چوب چيزي را نخوردم. هميشه لطف خداوند و دوستان، همراهم بوده است و مزد زحماتم را گرفته‌ام. شايد آن لحظه‌اي كه اسم بازيگر برگزيده را مي‌خوانند در دلت بگويي اي بابا! باز هم سيمرغ نگرفتم و يك سال ديگر بايد صبر كنم ولي واقعيتش اين است كه رسيدن تا همين‌جا و قرار گرفتن بين 4 بازيگري كه ديده شده‌اند هم لذت دارد.

 

اكران نوروزي گشت ارشاد مي‌تواند عيدانه غافلگير‌كننده شما به دوستداران هنر هفتم باشد؟

 

بله، خيلي خوب است.

 

شما و سال 90 رفقاي خوبي براي هم بوديد؟

 

سال 90 بيشتر رفيق بود. ابتدا به چشم يك سال خنثي نگاهش مي‌كردم زيرا شروعش سخت بود و با بستري شدن پدر آغاز شد، اما يكدفعه خيلي خوب شد. يكي از كارهايم به اكران رسيد، گشت ارشاد در جشنواره ديده شد، سريال ششمين نفر ـ با وجود اين كه فكر نمي‌كرديم بموقع به پخش برسد ـ روي آنتن آمد و... همه اينها به همراه اتفاقاتي كه در زندگي شخصي‌ام رخ داد، سال 90 را برايم شيرين و به​يادماندني مي‌كند.

 

ساز بهار را براي دلتان كوك كرده‌ايد؟

 

ساز بهار را هميشه در زمستان كوك مي‌كنم. من واقعا آدم زمستانم. تمام نقش‌هاي سختي كه ايفا كرده‌ام در زمستان بوده و همواره در اين فصل، مهم‌ترين تصميم‌هاي زندگي‌ام را گرفته‌ام. من در زمستان مي‌توانم رشد كنم ولي عاشق بهار و لحظه‌اي هستم كه سال را تحويل مي‌دهيم و تكه‌اي از خودمان را در گذشته جا مي‌گذاريم.

 

زمستان 90 را با چه بدرقه مي‌كنيد؟

 

يك فنجان چاي داغ!

 

كيميايي‌‌‌ها اهل خانه‌تكاني 2 نفره هم هستند؟

 

نه. من هستم، اما بابا كمتر. خيلي تمرين اين كارها را نداشته است. متاسفانه خانواده ما به خاطر يك اتفاق بد از هم پاشيده شد و كم‌ و كسري‌هايي به زندگي‌مان تحميل گرديد. آنچه مانده يك پدر ـ پسري خيلي خوب است. البته همه تلاش‌مان را مي‌كنيم اما معمولا خانم‌ها بهار را به خانه دعوت مي‌كنند و اين كار خيلي از عهده آقايان بر نمي‌آيد.

 

خودتان را هم تكان داده‌ايد؟

 

واقعا تكاندم. خانه‌تكاني من تمام شده و فقط مانده كه اول بهار خودم را به سال جديد تحويل بدهم. براي همين هم خيلي دوست دارم كه زودتر اول فروردين برسد.

 

پس حتما بوي عيدي را هم از همين حالا نفس مي‌كشيد؟

 

نه، بويش را نفس نمي‌كشم چون مي‌دانم نمي‌گيرم. متاسفانه الان 2، 3 سال است كه نه بابا عيدي مي‌دهد و نه عمه!

 

چرا؟

 

حتما پيش خودشان مي‌گويند ديگر بزرگ شده است؛ شايد هم پول ندارند. [با خنده]

 

شايد هم وضع مالي شما خوب شده است؟

 

نه بابا! كجا وضعم خوب شده است؟!

 

خب اگر قرار باشد پولاد به پدر عيدي بدهد؟

 

خدا را شكر جداي از اين كه يك خودنويس ديگر به كلكسيونش يا يك كفش و كلاه شاپوي جديد به كفش و كلاه‌هايش اضافه شود به آنچه واقعا مي‌توانست خوشحالش كند رسيد و بعد از 70 سال كار در سينما يك خانه خريد و آن چهارديواري اختياري كه سندش به نامش ثبت شود و كليدش متعلق به خودش باشد را به دست آورد. من و عده‌اي از دوستان هم تا جايي كه مي‌توانستيم كمك كرديم. فكر مي‌كنم بزرگ‌ترين عيدي براي ايشان همين بود.

 

يعني پدر تا حالا صاحبخانه نبود؟

 

صاحب‌خانه‌اي كه سندش به نام خودشان باشد نه، هرچند خانه من و خانه مادري‌اش، خانه خودش بوده و هست.

 

شما خانه مستقل داريد؟

 

بله، ارث مادري است.

 

از خدا هم عيدي مي‌خواهيد يا به داده و نداده‌اش، شكر؟

 

عيدي‌ام از خدا پيامي بود كه اين زمستان به من داد تا اول فروردين از پوسته‌ام بيرون بيايم و شكل جديدي از زندگي را آغاز كنم. خوشبختانه اين اتفاق رخ داد و عيدي‌ام را قبل از نشستن پاي هفت‌سين گرفتم.

 

در دلتان هم هفت‌سين مي‌چينيد؟

 

من هفت پ مي‌چينم چون پ حرف اول نام كوچكم است. وقتي كسي صدايتان مي‌كند ابتدا اسم‌تان را مي‌گويد يعني شما در نامت خلاصه مي‌شوي. هفت‌سين چيده شده نيز به 7 پيام و بركت برمي‌گردد كه در زندگي حملشان مي‌كنيم و همه اينها از طريق اسم به وجودمان وصل مي‌شود، البته مهم‌تر از اجزاي سفره اين است كه تغيير و تحول را باور كنيم. هرسال تغييري در آدم‌ها به وجود مي‌آيد كه بايد بفهمي و دركش كني تا بتواني سال جديد را تحويل بگيري.

 

و حرف دلتان با ماهي قرمز تنگ بلور اين سفره؟

 

ماهي قرمز بايد تا مدت‌ها جلوي چشم باشد. بنابراين برايشان آكواريوم درست كرده‌ام و بعد از سال‌تحويل مي‌اندازمشان آنجا. تنها حرفي هم كه مي‌توانم با آنها داشته باشم اين است كه تحمل كنيد!

 

خرگوش جايش را به نهنگ مي‌دهد!

 

[مكث] شايد مفهومش از كوچكي به بزرگي رسيدن و ظرفيت پيدا كردن و از خشكي به آب و پاك‌زيستي باشد. بعضي وقت‌ها دل آدم‌ها بايد به اندازه يك نهنگ باشد تا به آشتي و گذشت، بيشتر اهميت بدهند. نهنگ آنقدر بزرگ است كه در اقيانوس به آن عظمت هم بزرگ ديده مي‌شود. خدا كند ما نيز در سال 91 چنين ظرفيتي پيدا كنيم. به فرهنگ بيشتر اهميت بدهيم، قضاوت‌هاي بد نداشته باشيم و كينه‌ها را به سال نو نبريم.

 

همچنين اميدوارم در سال جديد مردم بيش از پيش پشتيبان سينما باشند و ما نيز بتوانيم توقعات‌شان را برآورده كنيم. به هر حال با آخرين جايزه‌اي كه سينماي ايران دريافت كرد انتظارها بيشتر شده است و قطعا سال سختي را در پيش خواهيم داشت


با تشکر از سارا عزیز(از خوانندگان وبلاگ)

کارگاه آزاد فیلم

راه های ارتباطی با کارگاه آزاد فیلم برای دوستانی که سوال کردند...برای اطلاع از دوره ها و نحوه ثبت نام با کارگاه تماس بگیرید

اطلاعات تماس

آدرس :
خ استاد مطهری-خ سلیمان خاطر 
- خ وراوینی پلاک 43

تلفن: 3 - 88329442

ایمیل: info@azadfilm.ir

وب سایت کارگاه آزاد فیلم:http://www.azadfilm.ir


اخبار گشت ارشاد



سی نت:   يازدهمين ساخته ي سعيد سهيلي نه به خوبي "سنگ، كاغذ،قيچي است" و نه به بدي "چارچنگولی" و مخصوصا "ازدواج در وقت اضافه".

"گشت ارشاد" روايتگر قصه ي زندگي سه مرد است كه با نيت اخاذي از مردم، خود را به عنوان مامور گشت ارشاد جا مي زنند و در اين مسير درگير اتفاقاتي مي شوند.

 

با توجه به دو فيلم اخير سهيلي، "گشت ارشاد" گرچه فراتر از انتظارم بود اما معتقدم يك فيلم متوسط است.

بدون شك مهمترين نقطه قوت "گشت ارشاد"، به روز بودن آدم ها و اتفاقاتش است. ما در "گشت ارشاد"، تهران-1391 را به وضوح مي بينيم.سهيلي نشان مي دهد كه با جامعه امروز بيگانه نيست و آن را به خوبي مي شناسد.اين را مي توان از اتفاقات فيلمش فهميد مخصوصا از عكس العمل هاي شخصيت هاي مختلف فيلم در مواجهه با مقوله ي گشت ارشاد.

 

تركيب مثلث فرخ نژاد،كيميايي و سهيلي به درستي در كنار هم چيده شده و اين سه نفر به خوبي توان حضور در موقعيت هاي مختلف كمدي، درام و اكشن را دارند

. 

سهيلي با مخلوط كردن چند داستانك به ايده و كليت قصه از "گشت ارشاد" يك فيلم جذاب ساخته.

ديالوگ هاي خوب نيش دار با پوسته ي طنز،ريتم خوب،شروع خيلي خوب كه البته با يك پايان بد و مبهم، از ياد مي رود و بازي هاي خوب فرخ نژادي كه در يك قالب جديد ظاهر شده و علاوه بر متفاوت بودن، واقعا درخشيده و بازي دلنشيني ارائه داده است.

ساعد سهيلي كه حسابي به نقشش مي خورد و پولاد كيميايي كه نقشش در حد و اندازه هاي يك پولاد كيميايي است.

از جمله نقاط ضعف فيلم هم مي توان به ميزانسن هاي نادرست سهيلي در بعضي نماها اشاره كرد بالاخص اصرارش روي كلوز آپ كه خسته كننده است

 

بعضي شخصيت ها را مي توان به راحتي از قصه كنار گذاشت بدون آنكه اتفاق خاصي در كليت ماجرا بيافتد، مثل شخصيتي كه ضيغمي بازي مي كند.

 

معلق بودن بين چند ژانر. فيلمي كه هم اكشن اش، اكشن است .هم درام اش درام و هم كمدي اش توان خنداندن بيننده را دارد كه البته بايد به توان بالاي سهيلي در خلق اين موقعيت هاي متفاوت متوالي نيز اشاره كرد.

و آن پيام هاي اخلاقي-اجتماعي اي كه به خصوص در دقايق پاياني فيلم، حكم وصله ي ناجور را دارد چون طرز بيانشان به فيلم و آدم هايش نمي خورد

 

پ.ن : 1- تعجب نكنيد اگر براي سيمرغ بعد، اين بار فرخ نژاد را دست در دست نوه اش ديديد.

 

2- خواهشمند است زين پس براي تماشاي فيلم مورد علاقه تان در همان روزهاي آغازين اكران به سينماها مراجعه كنيد چون ممكن است خداي نكرده خيلي زود دير شود و شما به ته ديگ اش هم نرسيد!

 

3- وقتي يك فيلم كمدي در اين سينما توان به كف خيابان كشاندن يك عده را دارد واقعا بايد به اين جمله ايمان آورد كه مهمتر از هر توپ و تانك و كلاشينكفي، سينما امروز يك ابزار جنگي تمام عيار و در دسترس است.

 

4- مطمئن باشيد اگر فقط اسم اين فيلم، "گشت ارشاد" نبود احتمال توقيف شدنش و همينطور احتمال پرفروش شدنش خيلي كمتر از اين ها بود

*************************************

 

مديرعامل مؤسسه‌ي «تصوير شهر» گفت: اكران فيلم‌هاي سينمايي «گشت ارشاد» و «خصوصي» در سينماهاي متعلق به شهرداري تهران متوقف مي‌شود.

 

سيدهادي منبتي بيان كرد: تصميم توقف اكران دو فيلم «گشت ارشاد» و «خصوصي» براساس نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گرفته شده است و بر اين اساس اكران فيلم سينمايي «گشت ارشاد» از (هفتم فروردين‌ماه) و «خصوصي» از چهارشنبه (نهم فروردين‌ماه) در همه‌ي سينماهاي متعلق به شهرداري تهران متوقف مي‌شود.

 

او در پاسخ به اين پرسش كه در فاصله‌ي معرفي فيلم‌هاي جايگزين، جاي خالي فيلم‌هاي برداشته‌شده چگونه پر مي‌شود؟ اظهار كرد: سينماهاي متعلق به شهرداري بيشتر پرديس‌هايي با چند سالن هستند و مديران اين پرديس‌ها سالن‌هاي خالي را با سرريز مخاطب فيلم‌هاي ديگر پر خواهند کرد

 

به گزارش سی نت چند پردیس سینمایی از جمله آزادی از سالن های دو فیلم مذکور را در اختیار "قلاده های طلا" و "انتهای خیابان هشتم" قرار دادند.

بدین ترتیب "گشت ارشاد" که قطعا از فیلم های میلیاردی سال بود  بسیاری از سینماهای خود را از دست خواهد داد.

 

در همین راستا سعید سهیلی بیانیه شدیدی را نوشته است و اعتراض شدید خود را بیان کرده است

*************************************


پولاد کیمیایی، حمید فرخ نژاد و ساعد سهیلی در نمایی از فیلم

 


سعید سهیلی کارگردان فیلم سینمایی «گشت ارشاد» هم از قافله عقب نماند و در نامه‌ای که در سایت کافه سینما منتشر شده به شرایط اکران فیلم خود اعتراض کرد.

 

در متن این نامه آمده است:

ملت شریف ایران

شما سال 1391 را با خوشی و شادمانی آغاز کرده اید اما نیک بدانید که آغاز این سال برای سینمای ایران با سوگ و عزا همراه بود.سالی که [...] فیلمی که در معتبرترین جشنواره سینمایی کشور، کاندیدای دریافت 4 سیمرغ بلورین شده بود را امروز مانند گوسفندی بی صاحب ذبح کردند و [...]

 

ملت بزرگ ایران

 

خدای من شاهد است که تا آخرین لحظه در برابر این بی قانونی استوار ماندم و برای گرفتن حق شما مردم فرهیخته سرزمینم تمام تلاشم را به کار گرفتم اما چه کنم که گردنم در برابر قانون، از مو باریک تر است؛ من که طبق قانون، پروانه ساخت گرفتم، طبق قانون، پروانه نمایش گرفتم و طبق قانون هم فیلم شما را به اکران فرستادم حال مجبورم که [...] فیلم را از روی پرده بردارم و آن را به بایگانی تاریخ بفرستم

 

ملت بزرگوار ایران

زمانی که «گشت ارشاد» در جشنواره اکران شد، این صدای تعریف و تمجیدهای شما بود که مرا بار دیگر به خدمتگزاری تشویق کرد اما همین که معلوم شد این فیلم برای اکران نوروزی در نظر گرفته شده، همین گروه قانون گریز،اعتراضات و بیانیه دادن‌ها را شروع کردند؛ پرواضح است که این حرکت، نشان دهنده این حقیقت است که آدم هایی از داخل سینما، این افراد را تحریک کردند و یک سازماندهی به وجود آوردند تا جریانی علیه «گشت ارشاد» شکل بگیرد.

 

ملت انقلابی ایران

 

بدانید که حرف ائمه جمعه تاکنون، همواره برای من سند و حجت بوده اما تاسف من از این بابت است که 2 تن از این ائمه جمعه که درباره «گشت ارشاد» موضع انتقادی تندی را در پیش گرفته‌اند، اصلا فیلم من را ندیده اند [...] و تنها بر مبنای گزارشاتی که به آن‌ها رسیده، از این تریبون عمومی مقدس، مواضع تندی را اتخاذ کرده اند و بدین گونه است که فیلم من را مستهجن اعلام می کنند فارغ از اینکه نمی‌دانند این سخن آن‌ها، هم تهمت است، هم کذب است و هم گفته‌ای به دور از عدالت و انصاف.

 

ملت آزاده ایران

 

خوب می‌دانم که از تجربه حرفه‌ای دو دهه حضور من در این سینما اطلاع دارید و می دانید که هیچگاه برای پول فیلم نساختم بلکه دغدغه ام همواره شما مردم بوده اید و بس.بنابراین با کسب اجازه از ساحت فرهنگی شما ملت عزیز، قصد دارم تا به پاسخ توهین سنگینی که به شما وارد شده،تمامی کپی‌های فیلم «گشت ارشاد» و پولهایی که از این راه کسب شده را مقابل وزارت ارشاد به آتش بکشم تا شاید این آتش، به خونخواهی فیلم های دیگری به پاخیزد که در آینده ممکن است [...]

 

ملتی که دغدغه‌ام همواره شماها بوده‌اید و هستید

 

خالصانه و ملتمسانه از شما عذر می‌خواهم؛ شمایی که در همین مدت محدود استقبال زائد الوصفی را از فیلم خودتان به عمل آوردید [...] و به تماشای فیلم تان رفتید.اما شما بهتر از همه می دانید که این بی قانونی، روزی به سراغ خود این افراد زورگو خواهد آمد. امیدوارم که این حرکت، آخرین اقدام ضدقانونی این افراد [...] باشد و همچنین آخرین اتفاق نامیمون برای این سینمای نجیب.سینمایی که دارد فدای مناسبات، منازعات و اختلافات سیاسی و تا حدودی صنفی می‌شود.

 

برای وزارت ارشاد نیز متاسفم که تسلیم این بی‌قانونی شد گرچه به آنها نیز حق می‌دهم که تحت فشار سنگینی بوده اند، فشاری که با توجه به حوادث رخ داده، از این پس امکان وقوعش برای سایر فیلم‌ها نیز ممکن خواهد بود.

 

ملت فرهیخته ایران، این داغ سینمایی را به محضر تمامی شما فرهنگ دوستان گرامی تسلیت عرض می‌کنم.

 

و ای همرزمان شهدیم: حسن باقری، حسن آزادی، گل محمد غزنوی، محسن حسنی و . . .

 

نمی‌دانید امروز چقدر خوشحالم که شما را در این دنیای بی‌قانون نمی‌بینم [...]، بر شانه های شما آسمانیان متوجه نمی‌شوم؛ باور کنید من همان سعید سهیلی هشت سال جبهه‌های نبرد حق علیه باطل هستم؛ همان آدم، با همان احوالات و با همان خلق و خو اما چه کنم که زمانه تغییر کرده و همرزمتان را به جایی کشانده اند که حتی فریاد تظلم خواهانه اش نیز به گوش هیچ کس نمی رسد.به روح برادر شهیدم قسم که از مواجهه با شما در آن دنیای برقرار می‌ترسم که چه جوابی باید درباره این پذیرش اجباری‌ام به بی‌قانونی، به شما بدهم؛ گرچه خود می دانم که احوال مرا به خوبی می‌دانید و روزی برمظلومیت من صحه خواهید گذاشت و همه با هم، چون همان هشت سال خاطره ساز، فقط و فقط در راه رضای باریتعالی قدم بر می‌داریم چون نیک بر این شعر حضرت حافظ ایمان داریم که:

 

بنده پیر خراباتیم که لطفش دائم است

ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

سعید سهیلی ششم فروردین ماه 1391



تذکر

دوستان عزیز

متاسفانه عده ای که مشخصا از سلامت فکری برخوردار نیستند دارند جو وبلاگ رو بهم می ریزند
تا جایی که ممکنه وبلاگ تعطیل بشه
برای اولین و آخرین بار تذکر میدم
این وبلاگ رسمی نیست

و منظور از این جمله اینست که وبلاگ زیر نظر شخص مسعود کیمیایی و پولاد کیمیایی اداره نمیشود
هدف این وبلاگ حمایت و قرار دادن اخبار این دو هنرمند به طرفدارانشان است
قطعا از این به بعد در تایید نظرات دقت بیشتری میشه چون قرار نیست به خاطر عده ای بی فکر اعصاب ما بهم ریخته بشه

ممنون از توجهتون