امضای زن رو کاغذه... مادر امضای خداس

زن: اگه پول خوب می گیری...برا کار خلافی که توبه توش نیس...یخوده از اون پولو برا زن و بچه ت می ذاشتی...من و اون پسرت ویلون تو خیابونا. من اون بیرون حبسم تو این تو آزاد. زن و بچه تو خونه...من بیرون...رفیق بازی و پول در آوردن و عشق و حال...این دیگه...آخرشه...اما...تو اون خونه رم برا ما نزاشتی...زن طلاق...بچه گداخونه...خودم آزاد...اونی که عین اشکبوس لم می ده یه طاق و دیوارم دور زن و بچه شه..جفت پوچ شدم...تا آخر جوونیم...اما من از پس زندگی نکبتی خودم بر میام...پول گرفتی...قلمبه دادی برا ننه و بابات و اون ایل گشنه خونه خریدی خیلی دیگه گنده شدی که می گی اول...ننه مادر پدر بعد زن... امضای زن رو کاغذه...مادر امضای خداس...خیلی خوبه...به به..چه مردی! اما رضا ( بغض می کند) هنوزم..دلم پی دلته...(بغضش می ترکد) نگفتی ملیحه رفت اما بچم پسرم مدرسه می خواد...لباس می خواد...تو بچه ها تو مدرسه...پدر می خواد..کی...کی میایی بیرون؟