بالاخره جرم می آید


دوستان عزیز
بانی فیلم اعلام کرده پروانه ساخت جدیدترین اثر استاد به تازگی صادر شده و خبر قبلی تنها موافقت اصولی با ساخت این پروژه بوده است!
همچنین تینا پاکروان "مجری طرح و مدیر تولید" اعلام کرد استاد هم اکنون در حال بازنویسی فیلمنوشت کار هستند و به زودی فهرست بازیگران کار مشخص می شود.
با تشکر از آقای مرتضی خواننده وبلاگ
یادداشت استاد کیمیایی در روزنامه اعتماد
"استعفا از ميز، استعفا از كار متصل به ميز، تواني شريف ميخواهد. اين توان شرافتمندانه اگر نباشد هم كار متوقف ميشود و هم ميز بيآبرو."
"تربيتي ميخواهد كه يك توان را در خودت نفي كني و استعفا بدهي. بايد از كاري كه پر از عشق و اجرا است اما در بافت تو جا نميافتد و با خلق و اصل تو جور در نميآيد، كنار بكشي، هر قدر هم كه اين كنار كشيدن سخت باشد. قراري با خودم دارم كه يك موسيقيدان بشوم، اگر نشدم، بايد از خواستم استعفا دهم. اگر آمدند و گفتند بمان و بالاتر برو بايد بتوانم پيشنهاد رييس اركستر سمفونيك را هم رد كنم. اين تربيت، فهم اندازههاي خود كار ميبرد. ما بايد خودمان را براي نه گفتن به ميزها و سمتها تربيت كنيم. خيليها سفري را آغاز ميكنند، به تعريفي كه ميرويم تا ببينيم چه خواهد شد. استعفا از ميز، استعفا از كار متصل به ميز، تواني شريف ميخواهد. اين توان شرافتمندانه اگر نباشد هم كار متوقف ميشود و هم ميز بيآبرو.
ميل به دانستن رفيع است، اين رفعت با ندانستگي و ناداني سقوطي سخت دارد. وظيفه من آن است كه بدانم استعفا از اشتباه عزيزتر و شريفتر است. بايد بگذارم خاميام سقوط كند به بهاي اينكه شرافتم را حفظ كنم. فهم و حفظ اين شرافت، درك بهاي نه گفتن و ترك ميز براي پاك ماندن اين آبرو، آبروي من و آبروي آن ميز كه من ميراثدار آن بودهام راحت نيست، اما هميشه ارزشش را دارد. جرات ندانستگي، خود دانستگي است."
با تشکر از سایت سینمای ما و "مریم" عزیز از خوانندگان وبلاگ

احمدرضا، جانی خوش دارد...روزگاری ست که مصرف قلاده زیاد شده...یادت هست در یک نمایش، خانمی بود که هفته ای دو، سه کتاب زیرِ بغل داشت و تو می گفتی هر کتابی که می خواند، عاشقِ یکی از ما می شود که نزدیک به قهرمانِ آن کتاب است.
روزی رسید که خیلی خندیدیم. تو گفتی نوبت من رسیده است.
این روزها کتاب"ابله" را می خواند...سپاه دانش شدی در یک آبادی. گفتی: یک دختر از این آبادی، عصرها می آید و از این چاه آب می گیرد.
بعد از آن من می روم، قناعت می کنم به نگاه در چاهِ آب..........
آنقدر ماندیم تا قدیم شدیم/
نامه ای به احمدرضا احمدی/فردا در شماره ی 36 هفته نامه ی نگاه پنجشنبه بخوانید.
منبع:صفحه تبعید سایه ها در فیسبوک
اخبار تکمیلی و نهایی به زودی در وبلاگ