ویدیوی تمجید اصغر فرهادی از مسعود کیمیایی

 

اصغر فرهادی کارگردان موفق سینمای ایران که این روز‌ها همراه با جدایی نادر از سیمین یک بار دیگر یک حضور جهانی موفق را برای این سینما رقم زده، در این ویدیو با تمجید از سینمای کیمیایی حرفهای جالبی می‌زند. ویدیویی که بخشی است از مستند «سوار خسته می‌تازد» به کارگردانی المیرا مقدم. این دو کارگردان پیش از این در فیلم محاکمه در خیابان همکاری داشته‌اند و بار‌ها در محافل گوناگون همدیگر را تحسین کرده‌اند.

اصغر فرهادی در این ویدیو می‌گوید: یکی از ظلم‌هایی که احتمالا به ما شده این هست که آن فیلم (خط قرمز) اکران نشده. اگر من فیلمی از او ببینم که تیتراژش را ندیده باشم. از دیالوگهای آن فیلم می‌فهمم که این فیلمی است از مسعود کیمیایی. در رمانش هم این سبک نوشتاری وجود دارد. این به نظرم یک امتیاز هست. من اگر بخواهم یک روزی به بچه‌ام بگویم که زمانی که در این مملکت جنگ بود تهران چه خبر بود فیلم دندان مار را برایش می‌گذارم. سندی هست از آن تاریخ. چیزی که سینمای ما کم دارد. آن فیلم سوای همه صحبت‌هایی که راجع به آن شده یک سندیتی درش هست و همچنین گروهبان. به این دلیل کیمیایی فیلمساز خاصی هست. مثلا در رد پای گرگ‌‌ همان یک پلانی که فرامز قریبیان با اسب از میدان فردوسی رد می‌شود برای من اندازه یک فیلم سینمایی خوب لذت بخش هست. باز‌‌ همان تقابل زندگی فرد با محیط اطرافش. انگار همه آدمهایی که دارند آنجا زندگی می‌کنند می‌روند به یک سمتی و یک آدمی این وسط نمی‌خواند با این فضا و این زیباست.

برای اولین بار یک نگاه طناز در فیلم حکم دیدم. مثلا یک پلان دیدم یک اتفاقی افتاده یک جایی قرار هست پلیس بیاید. یکهو می‌بینی در مملکتی که زنگ می‌زنی و پلیس بعد از ساعت‌ها سر می‌رسد، سیصدتا ماشین پلیس خیلی شیک آژیرکشان دارد می‌‌آید. احساسم اینه که این یک طنازی پشتش هست که من می‌فهمم. ایشان باعث شدند عده زیادی علاقه‌مند شوند به سینما و بیایند سینماگر بشوند. این فیلمساز‌ها شروع علاقه مندی‌شان به سینما با تماشای گدار نبود...

فیلمسازی که از دهه چهل فیلم می‌ساخته تا الآن نقد کردنش یک خورده احتیاط لازم دارد. به نظرم هیچ عیبی ندارد که آدم‌های بزرگ همدیگر را نقد کنند. حتی تا حذف همدیگر این ایرادی ندارد. اما وقتی آدم‌های کوچک آدم‌های بزرگ را تا دم حذف نقد می‌کنند آنجاست که آدم ناراحت می‌شود.

این جمله‌ای که می‌گویند: آقای کیمیایی فیلمسازی‌اش را باید تغییر بدهد خیلی توهین آمیز هست. چه بایدی؟ کی می‌داند چی باید ساخت که کار خوبی بشود. سوالم از مسعود کیمیایی این هست که اقای کیمیایی اگر آزادی به آن اندازه‌ای که دلتان می‌خواهد وجود داشت. چی می‌ساختید؟

 

این ویدئو را در لینک زیر مشاهده و دانلود نمایید

تمجید اصغر فرهادی از استاد مسعود کیمیایی

سالگرد غم انگیز 28 مرداد

یکی از مهمترین حوادث سال ۵۷ که باعث خشمگین کردن مردم و سرعت بخشیدن به انقلاب ۵۷ شد، فاجعه به آتش کشیدن سینما رکس آبادان بود. علت خشمگینی مردم، نسبت دادن این فاجعه به عوامل حکومت پهلوی بود.در حدود ساعت ۲۱:۴۵ شب بیست و هشتم مرداد، ۳۳۷ نفر از کسانی که به تماشای فیلم گوزن‌ها در آخرین سانس به سینما رفته بودند در آتش سوختند. تعداد کشته‌شدگان بعداً به بیش از ۴۰۰ نفر افزایش یافت.

سینما در زمانی دچار آتش سوزی شد که در حال نمایش فیلم گوزنها، ساخته مسعود کیمیایی بود. این فیلم به گونه‌ای اشاره کوتاه و گذرایی داشت به روزهای فرار و مرگ یک مبارز مسلح علیه حکومت پهلوی و بسیاری بر این عقیده بودند که فیلم به بخش کوچکی از واقعه سیاهکل پرداخته‌است. همین امر موجب برخی گمانه‌زنی‌ها مبنی بر دخالت ساواک در این آتش سوزی گردید.

البته روایت های دیگری هم در این زمینه هست که میتوانید در ویکی پدیا بخوانید :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7_%D8%B1%DA%A9%D8%B3_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86

اسامي كامل فيلم‌هاي سينمايي جشن پانزدهم سينما اعلام شد

پولاد کیمیایی - پوستر فیلم

اسامي فيلم‌هاي بخش مسابقه سينمايي پانزدهمين جشن سينماي ايران اعلام شد.

در نشست خبري روز گذشته پانزدهمين جشن سينماي ايران، اسامي فيلم‌هاي بلند سينمايي اين دوره از جشن از سوي «مازيار ميري» مدير اجرايي اين جشن اعلام شد.

اسامي 81 فيلم بخش مسابقه بر اساس «نام فيلم، كارگردان و تهيه‌كننده» به شرح زير است:
1- 33 روز، جمال شورجه، مهدي همايونفر
2- آخرين سرقت، پدرام عليزاده، سيدغلامرضا موسوي
3- آدمكش، رضا كريمي، محمد پوستي
4- آسمان محبوب، داريوش مهرجويي، مركزسيما فيلم - داريوش مهرجويي
5- آسمان هشتم، حسن نجفي، مركز گسترش- جمال شورجه
6- آقايوسف، علي رفيعي، مرتضي متولي
7- آلزايمر، احمدرضا معتمدي، سعيد سعدي
8- آينه‌هاي روبرو، نگار آذربايجاني، فرشته طائرپور
9- اخراجي‌ها 3، مسعود ده‌نمكي، مسعود ده نمكي
10- اخلاقتو خوب كن، مسعود اطيابي، امير پروين‌حسيني
11- ارتباط خانوادگي، نادر مقدس، نادر مقدس
12- اسب حيوان نجيبي است، عبدالرضا كاهاني، سليمان علي‌محمد
13- افراطي‌ها، جهانگير جهانگيري، داريوش بابائيان - كيان بابائيان
14- انتهاي خيابان هشتم، عليرضا اميني، سيدجمال ساداتيان
15- انسان‌ها، محسن توكلي، مهدي احمدي
16- اينجا بدون من، بهرام توكلي، سعيد سعدي
17- اينجا تاريك نيست، محمدرضا خاكي، داريوش بابائيان
18- باد و مه، محمد‌علي طالبي، ناصر دهقاني
19- بالابان، سيد‌رضا صافي، سيد‌رضا صافي
20- بدون اجازه ( و ناگهان)، مرتضي احمدي‌هرندي، محمود فلاح
21- برف روي شيرواني داغ، محمد‌هادي كريمي، علي لدني
22- بعد از ظهر سگي سگي، مصطفي كيايي، جوزلت فيلم
23- به اميد ديدار، محمد رسول‌اف، محمد رسول‌اف
24- بهشت اينجاست، حميد سليميان، مركز گسترش- محمدصادق آذين
25- بي‌انتها، امير‌حسين جهددوست، حسين صابري
26- پايان دوم، يعقوب غفاري، مركز گسترش- محسن علي‌اكبري
27- پرتقال خوني، سيروس الوند، محمد نشاط
28- پرستوهاي عاشق، فريال بهزاد، غلامرضا آزادي
29- پرنده‌باز، عطاءالله سلمانيان، حسين صابري
30- جدايي نادر از سيمين، اصغر فرهادي، اصغر فرهادي

31- جرم، مسعود كيميايي، مسعود كيميايي
32- جعبه سياه، محمدرضا اسلاملو، محمدرضا اسلاملو- مركز گسترش
33- چشم، جميل رستمي، جلال شمسيان
34- چيزهايي هست كه نمي‌داني، فردين صاحب‌زماني، منيژه حكمت
35- خاك و آتش، مهدي صباغ‌زاده، موسسه آويني- محمد قهرماني
36- خانواده ارنست، محسن دامادي، سيد محسن طباطبايي‌پور- مركز گسترش- محسن دامادي
37- خانه امن است، ناصر رفائي، علي تقي‌‌پور
38- خنده در باران، داريوش فرهنگ، ميرولي‌الله مدني
39- خيابان 24، سعيد اسدي، سعيد اسدي
40- خيابان‌هاي آرام، كمال تبريزي، سيد‌محمود رضوي‌مجد
41- در امتداد شهر، علي عطشاني، محسن طباطبايي - مجيد كريمي
42- در شب عروسي، رضا قهرماني، محسن بدرلو
43- دونده زمين، كمال تبريزي، عليرضا شجاع‌نوري
44- راه آبي ابريشم، محمد بزرگ‌نيا، حسن بشكوفه
45- روشن خاموش روشن، حميدرضا چاركچيان، عليرضا شجاع نوري - مركز گسترش
46- زنان ونوسي، مردان مريخي، كاظم راست‌گفتار، محمدرضا مفيدي
47- زن‌ها شگفت‌انگيزند، مهرداد فريد، مهرداد فريد
48- سعادت‌آباد، مازيار ميري،‌ همايون اسعديان
49- سفر سرخ، حميد فرخ‌نژاد، حميد فرخ‌نژاد - بنياد سينمايي فارابي
50- سن‌پطرزبورگ، بهروز افخمي، حميد اعتباريان
51- سنجاقك‌هاي بركه سبز، علي قوي‌تن، علي قوي‌تن
52- سوت پايان، نيكي كريمي، جهانگير كوثري
53-‌ سهم من از زندگي، حجت‌الله سيفي، حجت‌الله سيفي
54- سيب و سلما، حبيب‌الله بهمني، مهدي عظيمي‌ميرآبادي
55- سيزده 59، سامان سالور، جواد نوروز‌بيگي
56- شبكه، ايرج قادري، ايرج قادري
57- شرط اول، سيد‌مسعود اطيابي، محمد كمالي‌پور
58- صداي پاي من، مهرداد خوشبخت، جواد نوروز‌بيگي
59- علفزار، محمد‌علي طالبي، جواد نوروز‌بيگي
60- فرزند صبح، بهروز افخمي، محمدرضا شرف‌الدين
61- فوتبالي‌ها، عباس خواجه‌وند، داريوش بابائيان - كيان بابائيان
62- قبرستان غيرانتفاعي، محسن دامادي، محسن دامادي
63- قصه پريا، فريدون جيراني، مرتضي شايسته
64- قفس طلائي، محمد زرين‌دست، علي مزيناني
65- قلب سيمرغ، وحيد نصيريان، وحيد نصيريان - مركز گسترش
66- كلانتري غير‌انتفاعي، يدالله صمدي، كانون پرورش فكري كودكان
67- كوچه ملي، مهرشاد كارخاني، امير سماواتي
68- گزارش يك جشن، ابراهيم حاتمي‌كيا، محمد پيرهادي
69- گلچهره، وحيد موسائيان، وحيد موسائيان
70- گلوگاه ، محمد‌ابراهيم معيري، جهانگير كوثري
71- گلوگاه شيطان، حميد بهمني، سعيد شرفي‌كيا - بنياد سينمايي فارابي
72- مامان بهروز منو زد، عباس مراديان، حسين صابري - بنياد سينمايي فارابي
73- مرگ سپيد، مرتضي آتش‌زمزم، مرتضي آتش‌زمزم
74- مرگ كسب و كار من است، امير ثقفي، علي‌اكبر ثقفي
75- مرهم، عليرضا داودنژاد، عليرضا داودنژاد
76- مصائب چارلي،‌ عليرضا سعادت‌نيا، مركز گسترش- عليرضا سبط‌احمدي
77- مهتاب روي سكو، فيما امامي، مركز گسترش
78- نفرين، علي توكل‌نيا، حسن توكل‌نيا
79- ورود آقايان ممنوع، رامبد جوان، عليرضا سرتيپي
80- ورود زنده‌ها ممنوع، جواد مزد‌آبادي، عليرضا قاسم‌خان
81- يه حبه قند، رضا ميركريمي، رضا ميركريمي

در بخش خارج از مسابقه نيز فيلم‌هاي "خانه پدري" (كيانوش عياري)، "پاداش" (كمال تبريزي)، "كپي برابر اصل" (عباس كيارستمي) و "شيرين" (عباس كيارستمي) حضور دارند.

"اینجا تاریک نیست" آماده نمایش شد

فیلم سینمایی "اینجا تاریک نیست" به کارگردانی محمدرضا خاکی و تهیه‌کنندگی داریوش بابائیان پاییز اکران می‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، "اینجا تاریک نیست" با هشت بازیگر اصلی در 63 جلسه فیلمبرداری با محور ستایش خلیج فارس جلوی دوربین رفت. این فیلم اولین تجربه سینمایی محمدرضا خاکی است که اکران عمومی می‌شود.

مصطفی زمانی، الناز شاکردوست، پولاد کیمیایی،رضا یزدانی، رضا توکلی، نگین سلطانی جم، علی اوسیوند، اصغر طبسی کسری خدیور، نیما کاظمی، حسین غیابی، سینا حسنی، مهدی میرفخرایی، عسل تهرانی، شهاب کازرونی، امید میراعلایی بازیگران این فیلم سینمایی هستند.

محمدرضا خاکی پیش از این کارگردانی سریال‌ها و تله فیلم‌هایی از جمله "هفت"، "سرایدار" و "قلبم می‌تپد" و تعدادی فیلم نیمه بلند و بلند از جمله "این یک سراب نیست"، "سکوت فریاد می‌زند"، "ناتمام"، "تنهایی دیگر"و... را در کارنامه دارد.

زندگی با چشمان بسته

شمارش معکوس برای اکران "زندگی با چشمان بسته آغاز شد:

۱۵ روز مانده

عکسهایی از صحنه و پشت صحنه فیلم «اینجا تاریک نیست

حس خوبی نسبت به این فیلم ندارم خدا کنه این جوری که من فکر میکنم نباشه.

جرم

 

و جرم ادامه دارد...

به مناسبت استقبال ویژه از جرم در اکران کانادا

استقبال از جرم در کانادا

علی سرتیپی گفت: استقبال خوبی از اکران فیلم «جرم» در کشور کانادا از سوی مخاطبان صورت گرفته است.

پخش کننده فیلم «جرم» در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران افزود: این فیلم سینمایی از 14 تیرماه‌ در دو سینما در شهر تورنتوی کشور کانادا آغاز شده است و همچنان با استقبال خوب از سوی مخاطبان اکران این فیلم ادامه دارد.
براساس این گزارش، این در حالی است که نسخه‌ای که در این دو سینما به نمایش درمی‌آید، نسخه دوبله نشده است. همچنین این فیلم بدون زیرنویس انگلیسی و در واقع برای ایرانیان مقیم کانادا اکران می‌شود.
قرار است فیلم «جرم» علاوه بر کانادا از شهریور ماه در مالزی و از مهر ماه در آمریکا نیز اکران شود.
«جرم» که بیست‌ و هشتمین فیلم بلند مسعود‌ کیمیایی پس از فیلم «محاکمه در خیابان» محسوب می‌شود، در بیست‌و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر از سوی داوران به عنوان بهترین فیلم جشنواره سیمرغ بلورین گرفت و حامد بهداد جایزه‌ بهترین بازیگر نقش دوم مرد و کارن همایون‌فر جایزه بهترین موسیقی متن برای همکاری با کیمیائی در جرم از داوران گرفتند.
داستان فیلم «جرم» درباره مردی به نام رضا سرچشمه با بازی پولاد کیمیایی است که نمی‌خواهد از عقیده‌ای که دارد تخطی کند.

منبع :خبرگزاری سینمای ایران

کیمیایی و بهداد در "اکباتان" بازی می‌کنند

مهرشاد کارخانی از مذاکره با حامد بهداد و پولاد کیمیایی برای بازی در فیلم جدید خود با عنوان "اکباتان" خبر داد

مهرشاد کارخانی در این ارتباط به خبرنگار مهر گفت: فیلمنامه این فیلم را سال گذشته نوشته بودم و به زودی برای گرفتن پروانه ساخت از اداره نظارت و ارزشیابی اقدام می‌کنم. البته فیلمنامه "اکباتان" به تازگی توسط خودم دوباره بازنویسی شده است. متن این کار اقتباسی آزاد است و نیم نگاهی به فیلم "فرار از تله" جلال مقدم دارد. اما قصه آن در فضای امروزی روایت می‌شود، "اکباتان" یک فیلم اجتماعی - خیابانی است.

کارخانی ادامه داد: تهیه‌کنندگی "اکباتان" برعهده سید محسن جاهد است و با مذاکرات انجام شده حامد بهداد و پولاد کیمیایی در نقش‌های اصلی قرار است در این فیلم بازی کنند. در صورت گرفتن مجوز ساخت اوایل مهرماه فیلم را کلید می‌زنیم.

علیرضا نادری «گسل» را برای کیمیایی می‌نویسد

 

 

 علیرضا نادری از قطعی شدن همکاری اش با مسعود کیمیایی برای ساخت فیلمنامه اش خبر داد.

این فیلمنامه نویس در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران افزود: در جلسه اخیر که با آقای کیمیایی داشتم چند فیلمنامه را برایشان خواندم و ایشان از دو تا از این فیلمنامه ها راضی بود.

وی ادامه داد: یکی از فیلمنامه ها فیلمنامه ای قدیمی به نام «گسست » یا «گسل» بود این فیلمنامه مورد تایید آقای کیمیایی قرار گرفت و با تغییراتی اندک به این کارگردان تحویل داده می شود.

نادری در مورد نام فیلمنامه نهایی خاطرنشان کرد: هنوز به توافقی با آقای کیمیایی برای نام فیلمنامه نرسیده ایم اما نام پیشنهادی من «گسل» یا «گسست» است.

وی در ادامه تصریح کرد: من از گذشته فیلم‌‌های کیمیایی را دنبال می کردم و دو تا از فیلم هایش را خیلی دوست داشتم که طرح هایی با این دو اثر نوشته بودم. یکی از این طرح ها «بازگشت کاملا قانونی قیصر» در ادامه فیلم «قیصر» بود که قرار بود به عنوان تئاتر اجرا شود که شرایط مهیا نشد.

این فیلمنامه نویس با اشاره به دومین طرح از فیلم های کیمیایی بیان کرد: طرح دوم «یک گفتگوی سینمایی با فیلم گوزن ها» بود. البته فیلمنامه ای که به تازگی توسط این کارگردان تایید شده درباره هیچ یک از این طرح ها نیست و در واقع یک گفتگوی سینمایی با یکی از آثار آقای کیمیایی است.


نادری در پایان تاکید کرد: آماده سازی این فیلمنامه از دو هفته گذشته همراه اولین مذاکرات شروع شده و به زودی پایان می رسد و به کارگردان تحویل داده می شود.

سالروز شکفته شدنت گل باران باد

امروز سالروز تولد یکی از خوب های این سرزمین است....

سالروز تولد رفیقی دوست داشتنی که شاید مدت زیادی نباشد که رفاقتمان آغاز شده اما در همین مدت کوتاه که شاید 2 سالی از آن گذشته باشد,روزهای خوبی را با هم داشتیم و بیشتر مواقع رفاقت را در حقم تمام کرد....

بهترین خاطره ای که از او دارم تماشای جرم استاد کیمیایی کنار هم  در جشنواره فجر امسال بود...

رفیق من, سودابه عزیزم سالروز شکفته شدنت گل باران

سحر/مرداد1390

 

من رفیقی دارم بزرگ,خیابانی است پردرخت

که با هر سیاستی,نامش عوض نمی شود!

اکران بین المللی «جرم» با دو سالن در کانادا آغاز شد

 

فيلم سينمايي «جرم» از امروز در دو سالن سينما در كانادا به نمايش عمومي درآمده است و در ادامه به جز نمايش در سالن‌هاي آمريكا، از هفته دوم بعد از عيد فطر در سينماهاي مالزي نيز به نمايش درخواهد آمد. علي سرتيپي مديرعامل پخش فيلميران  گفت: از امروز فيلم با صداي سر صحنه و بدون زيرنويس فارسي براي ايرانيان مقيم كانادا در دو سالن سينماي تورنتو به نمايش درآمده است و از هفته دوم پس از عيد فطر در سالن سينماهاي مالزي به نمايش درخواهد آمد.
وي به نمايش فيلم در سينماهاي آمريكا اشاره كرد و گفت: فيلم درسينماهاي آمريكا پس از كانادا به نمايش درخواهد آمد. البته براي اكران فيلم در سينماهاي آمريكا فيلم زيرنويس انگليسي شده است.

داستان فيلم «جرم» درباره مردي به نام رضا سرچشمه با بازي پولاد كيميايي است كه نمي‌خواهد از عقيده‌اي كه دارد تخطي كند.
«جرم» در بيست و نهمين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر از سوي داوران به عنوان بهترين فيلم جشنواره سيمرغ بلورين گرفت و اسحق خانزادي و حسين ابوالصدق براي بهترين صداگذاري، ايرج رامين‌فر براي بهترين صحنه‌آرايي، حامد بهداد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد و كارن همايون‌فر جايزه بهترين موسيقي متن در فيلم «جرم» از آن خود نمودند.

اونی که می‌گن نیستی، اونی هستی که نمی‌گن...

لحظه ها و صحنه ‌هایی از «نیمرخ جنایت» رمان در حال نگارش مسعود کیمیایی

تو خواهر باردارت را نمی‌کشی. داداش فضلی من خیلی چیزا ازت می‌دونم. اونی که می‌گن نیستی، اونی هستی که نمی‌گن...تازه‌ترین رمان مسعود کیمیایی با نام «نیمرخ جنایت» هنوز به دست چاپ سپرده نشده اما  بخش‌هایی از این رمان منتشر نشده را در ادامه خواهید خواند. از مسعود کیمیایی فیلم «جرم» به تازگی در سینماها اکران شده و کتاب شناختنامه مسعود کیمیایی نیز به تازگی روانه بازار نشر شده است. او رمان «جسدهای شیشه‌ای» و «حسد» و مجموعه شعر «زخم عقل» را در کارنامه ادبی خود ثبت کرده است.

* سعید سکوت را نمی‌دانست اما از همه ساکت‌تر بود. قهوه‌اش را به هم زد. قصد نداشت که فقط با دست دو انگشتیش قاشق را در فنجان بچرخاند. دو نگاه آرام به چشم‌های هم وصل کردند. نگاه‌هایی بودند که صاحب داشتند، انگار باید از راهی بی عابر به ذهن هم سفر می‌کردند. هیچ عابری در ذهن آنها منتظر نبود. فقط سایه‌های بی صاحبی بودند که در هم روی جاده می‌لولیدند.

* این حرف‌ها رو نمی‌فهمم. رضا گفت این حرف‌ها مال وقیته که آدم شک نکنه فردام روز خداست. حتی تو زندون با حبس ابد روزش با روز دیگه فرق داره. سایه‌ها جابه‌جا می‌شن. بیشتر دهاتی می‌خونن که جرم‌های شهری کرده‌اند...این روزا رو ولش کن از دیروز چه خبر؟

* یکباره فهمید چرا احساسی چنین تلخ بر تنش نشست دیگر جای او در زندگی نبود. تمام صندلی‌های نمایش پر بودند. دست زدند که برای مرگ او بود و خودش هم شعف داشت. از سرطان حوصله‌اش سر رفته بود لحظه به لحظه از مرگ می‌ترسید و بعد دیدن یک فیلم سیاه و سفید ـ رنگش عوض می‌شد - قناری به خوندنشه، نه به گوشتش...

* 5 روز پس از سقوط عین الدوله که آزادی بر استبداد چیره شده بود فرمان مشروطیت به امضاء رسید. تو همش بازی می‌کردی. تاریخ را دوست نداشتی. گفتی سیزدهم مرداد هزار و دویست هشتاد و پنج همه آماده بودیم تا به ریشه نشست. شاه از تب زیاد پاشویه می‌کرد. در بستر بود. پانزدهم شهریور هزار و دویست و هشتاد و پنج با تب، عرق ریزان و لبخندی که مال او نبود، امضاء شد.

...پدربزرگ من از پله‌ها که وارد حیاط شد، عصایش شکست. فریاد زد من دیگه عصا نمی‌خوام. دست به دیوار کافی است.

* تو خواهر باردارت را نمی‌کشی. داداش فضلی من خیلی چیزا ازت می‌دونم. اونی که می‌گن نیستی، اونی هستی که نمی‌گن...اولین صبحی که فریاد بیدار شد، هوا بوی شیرنارگیل مست می‌داد. در زندان روحش کمی باز شده بود و آفتاب شعاعی پاک را از خودش به سیاهی قلبش دوانده بود. نمی‌توانست علت نمردنش را در کلمات تمرین کند. کسی نمی‌دانست شراره در یک ماه دیگر پسری مرده و بو گرفته که لخته خونی بود به دنیا بیاورد. لخته خونی که آواز می‌خواند.

با تشکر از سینمای ما

منبع : 24

احمد شاملو

شعری منتشر نشده از احمد شاملو که برای استاد کیمیایی سروده شده :

پاره ای

مشعل همسایه را

روشن می کنند

پاره ای خاموش
و این ها
مردم بی تاریخ اند:
مصداق های ساده خوب و بد
تاریکی و روشنی روزی و شبی 
بریده از زمان
دو روی پاره کاغذی
بی نیاز از برگه دفتری بودن
پاره ای
خود
مشعل اند
تا پایان می سوزند
تا لحظه خاکستر
مشعل های غمناکی که روشن می کنند
فرسخ شماره های راه بی انتهای زمان را

ممنون از دوست خوبمون سینا خزیمه که این عکس و شعر رو برامون فرستادن

عکسی از 25 سال پیش

150 جمله از کارگردان جرم درباره سینما، ادبیات و زندگی شخصی‌اش

 

امیرعباس صباغ: شناختنامه جامع مسعود کیمیایی در صد و پنجاه جمله از میان گفتگوهای مختلف او در طول این سال‌ها به مناسبت سالگرد تولدش در کافه سینما.

*مردم زودتر از روشنفکران و اهل سياست بسياري از چيزها را پيش بيني مي کنند.

*رفیق زیاد دارم اما تنها زندگی می‌ کنم، شب اگر چیزی بنویسم، کسی نیست که کارم را برایش بخوانم، کسی نیست که عاشقانه جلویم یک چایی بگذارد.

*من هنوز آن عقل را در فوتبال ندارم كه باور كنم فلان دو تعويض مربي نتيجه داد، چه و چه. من معتقدم بازيكن كه ‌مي‌رود توي زمين، خودش است. خودش ‌مي‌شود. كار خودش را ‌مي‌كند. چون رها شده، رها ‌مي‌شود.

*زندگی برای تو تکرار نمی‌شود تا یک عقیده آرمانی دیگر برای خودت پیدا کنی.

*در محله ما که در خیابان ری واقع شده بود با چند پسر بچه هم محل بودیم که هرز گاه به حسینیه می رفتیم (آن زمان هنوز وجود سینما و سینما رفتن در محله جا نیفتاده بود) شبهای ماه رمضان تا صبح کنار یکدیگر می نشستیم و من چون فیلم خوب تعریف می کردم شدم کارگردان،

150 جمله از کارگردان جرم درباره سینما، ادبیات و زندگی شخصی‌اش

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه نوشته

روزنامه شرق

موج نو مديون كيميايي

فرزاد موتمن

براي من حداقل مسعود كيميايي شايد مهم‌ترين فيلمساز آن نسلي از سينماگران ايران است كه به عنوان موج نو مي‌شناختيم. فيلمسازاني كه در نيمه دوم دهه 40 سعي كردند كه فيلم‌هاي بهتري در مقايسه با آنچه در سينماي ايران ساخته مي‌شد، ارايه دهند.
به نظرم مي‌آيد در اين ميان، كيميايي به دو دليل مهم بهترين‌شان بود؛ يكي به دليل اينكه تكنسين‌تر از بقيه بود و افراد ديگر از جاي ديگري به سينما آمده بودند، از ادبيات، مستندسازي، فلسفه و از تئاتر مي‌آمدند، ولي كيميايي بچه سينما بود. كيميايي با دستياري كارگرداناني چون ساموئل خاكيچيان و محمد زرين‌دست شروع كرده بود. او در 22-21سالگي كار دستياري كرده و بطن سينما را مي‌شناخت و سينما را در كار عملي يادگرفته بود و با آنچه ديده بود، غريزه‌اش هم به كمك او مي‌آمد. دليل ديگري كه براي اين حرفم مي‌آورم اين است كه اگر «قيصر» نمي‌فروخت موج نويي هم به وجود نمي‌آمد و قيصر كيميايي و «گاو» مهرجويي كه همزمان اكران شدند، كمكي به موج نوي سينما بودند. استقبالي كه از قيصر شد باعث تثبيت موج نو شد و تهيه‌كنندگان فيلم‌فارسي آن سال‌ها را سر جايشان نشاند و فرصت داد كه اين فيلمسازها نفس بكشند. اگر قيصر نمي‌فروخت، موجي به وجود نمي‌آمد و باقي فيلمسازها مثل مهرجويي، تقوايي، آوانسيان، جلال مقدم و... نمي‌توانستند به كارشان ادامه دهند.
نكته ديگر راجع به كيميايي اين است كه فيلم‌ها و سينماي كيميايي با اوج و فرودهايي در اين سال‌ها همراه بوده و يك جا بهتر بوده و شايد جايي هم ضعيف عمل كرده است، اما معمولا كيميايي حتي در ضعيف‌ترين كارهايش هم لحظاتي گرم، جاندار و خاطره‌انگيز به ما داده است، ضمن اينكه در تمام فيلم‌هايش عكس‌هاي درخشاني را به ما نشان داده و اين عكس‌ها در خاطرات ما حك و هنوز هم كه هنوز است وقتي فيلمي از كيميايي در اين شهر خاكستري و بي‌كاراكتر اكران مي‌شود، عجيب است كه حتي پوسترهايش حال و هواي ديگري به شهر ما مي‌دهد. تولد اين مرد سينماي ايران بر سينماي ايران مبارك است، تولد او كارگردان عزيزي را به سينما داد...


نسل ما افتادن بلد نيست

در روند ساخت فيلم مستند «عدنان غريفي» نويسنده، شاعر، مترجم و منتقد ادبيات معاصر فارسي، صحنه‌هايي را پديد آورده‌ام تا عدنان ديداري داشته باشد با ياران و دوستان گذشته خود تا از اين رهگذر آرمان، عقايد و حتي درد‌دل‌شان را بي‌طرف بشنويم و بشناسيم و دل در گرو آناني بدهيم كه روزگاري ردپاي افتان و خيزان «انسان‌ اينجايي» را جان به كلمه و تصوير داده‌اند. عدنان غريفي، نويسنده «شنل‌پوش در مه» و «مادر نخل» و شاعر «اين سوي عطر قبيله»؛ او كه هنوز هم نسل سوم روشنفكري ايران صداي گرم و پرطنينش را از برنامه‌هاي ادبي راديو به ياد دارد و با شورمندي احساس نوستالژيك خود را در باب عدنان بيان مي‌كنند. آنجا كه برايشان از «چخوف» مي‌گفت و از ادبيات مدرن و «طنز و طنز‌آوران»، آن زمان كه براي نخستين بار «سالينجر» را ترجمه مي‌كرد و در «هنر و ادبيات جنوب» در دهه 40 جان به چاپ مي‌داد، آن وقت كه «ايتالو كالوينو» را ترجمه مي‌كرد؛ وقتي كه براي نخستين بار «بهوميل‌هرابال» نويسنده چك را با رمان «نظارت دقيق قطارها» در تماشا معرفي مي‌كرد و حالا سه دهه است در غربت روزگار مي‌گذراند، در كنار «مسعود كيميايي» فيلمسازي كه حالا زود است دوربين‌اش را رها كند. مردمان اين سامان را، آن هم در چنين روز و روزگاري. اولي آمده از خرمشهر (يا جنوب جهان؟) و دومي برآمده و تنيده شده در قلب پايتخت اين سرزمين.
با عدنان غريفي بيرون مي‌آييم و حركت مي‌كنيم. راننده كوچه را عقب‌عقب مي‌آيد. موتورسواري مي‌خورد به سپر عقب تاكسي. راننده شروع مي‌كند به غر زدن. موتورسوار عذرخواهي مي‌كند. راننده هنوز غر مي‌زند! عدنان مي‌گويد: «اون كه عذرخواهي كرد.» در بين راه به «حميد جاني‌پور»، دوست عكاسي كه چند سالي است از خوزستان به تهران آمده است، تلفن مي‌كنم و مي‌گويم چند دقيقه ديگر دفتر كيميايي هستيم براي تصويربرداري فيلم مستند عدنان (حميد پيشتر به من گفته بود كه براي پروژه ماندگار پرتره نويسندگان مي‌خواهد از عدنان غريفي هم عكس بگيرد و گفته بود اگر گذر آقاي غريفي به سرزمين مادري‌اش خورد به او خبر دهم.) وارد دفتر كيميايي مي‌شويم. كيميايي گرم و پرمهر به استقبال مي‌آيد. عدنان را در آغوش مي‌فشرد.
غريفي مي‌گويد: «با ديدن عكسات و حالا كه خودتو مي‌بينم، چقدر پير شدي!»
كيميايي با لبخندي بر لب سر تكان مي‌دهد و مي‌گويد: «بله ديگه. يه مراسمي براي احمدرضا احمدي گرفتن، مي‌بينم همه رفيقاي دوروبرمون پير شدن.»
غريفي: «كجاست حالا احمدرضا؟»
كيميايي: «خونه‌شه.»
غريفي: «ما اومديم ولايت مونو (خرمشهر) براي آخرين بار ببينيم، چون مي‌خواهيم بريم دنيارو بگرديم. ولي زيادي مونديم حقيقتش. به همين جهت اينجا دوستان رو مگر اينكه تصادفا اين‌جور ببينيم. حالا شما احمدرضا رو يادآوري كردي. من با كمال ميل (بذار ببينم فردا شب)...»
كيميايي: «كار تازه‌تون چي؟ يه كار اساسي بذارين رو گردش... آقا حالا ديگه وقتشه يه كار بزرگ و درست و حسابي بذاري وسط.»
غريفي مي‌گويد: «والله كتاب‌هام تجديد چاپ ميشه.»
كيميايي: «كار تازه منظورمه.»
غريفي: «كار تازه، 10 تا مجموعه شعر دارم. خوب من بيكار ننشسته‌ام. 10 تا دفتر شعر دارم كه بعضي‌ها رو با خودم آوردم ايران...»
بعد انگار چيزي يادش آمده باشد تند و سريع مي‌پرسد: «شنيدم رمان نوشتي، به هر حال اميدوارم اينجا از رمانت يه دونه داشته باشي بهم بدي.»
باوي‌ساجد: «آقاي غريفي شنيدم كه درباره رومانتون سكوت كردند!»
كيميايي: «اونا حق دارند، ميگن تو ديگه سينماگري. نبايد رمان بنويسي!»
غريفي: «ما يه مقدار تحمل نقدرو نداريم. جامعه ايران متاسفانه خيلي‌ عقب‌تر از جوامع دوروبرمون هست. حالا اين نظر روشنفكرش هست! ببين شما يه رمان درآوردين كه شنيدم 800 صفحه هم هست، مجموعه شعر هم درآوردين؛ اون وقت كجا هستن اين ادباي ايراني؟ كجا هستن اين ناقدان؟ حالا من اونجا هستم و به دستم نمي‌رسه حقيقتش، ما هم اونجا كم هستيم و تعداد به اصطلاح مجله‌هايي كه درمي‌آد خيلي تصادفي درمي‌آد. براي اينكه اونجا هم حقيقتش ايراني‌ها ثابت كردن، اهل خوندن نيستن. اونجا ايراني‌ها البته كم هم نيستن، اما نمي‌دونم چرا نمي‌خونن؟ نمي‌دونم چرا سرشت ما اين‌جوري است؟ اينقدر كم مي‌خونيم؟ اينقدر كم به مطالعه اهميت مي‌ديم؟ وگرنه اونجا هم 30هزار نفر ايراني هست، خب يه مجله 10هزارنسخه‌اي بايد فروش بره.»
كيميايي: «هلند يكي از كشورهاي كم‌حاشيه است...»
غريفي: «بله، ملت هلند واقعا ملت متمدن به معناي كلمه، ملت سوسيال‌انديش است به شيوه‌اي كه ما مي‌انديشيم. اولا، نسبت به كشورهاي اطرافيان‌شون كينه‌اي به خارجي‌ها ندارن. تنها ناراحتي كه دارن از اون‌هايي است كه غيرقانوني‌اند. اونايي كه قانوني‌اند هيچ ناراحتي ازشون ندارن. من اونجا يه نشريه‌اي درمي‌آوردم به نام «فاخته.» 9شماره درآوردم اون هم به كمك دولت هلند. پول به من دادن من مجله‌رو درآوردم، اما خب، بعد ديگه بهم پول ندادن. مي‌گفتن هزينه 9 تا رو بهت داديم؛ بايد ديگه نشريه‌ات پول خودش رو دربياره. ولي خب، نمي‌خرن، نمي‌خونن. من فكر مي‌كنم اين عادت (خواندن) بايد در مدرسه ياد داده بشه.»
كيميايي: «ببينين آقاي غريفي؛ مجموعه آدمايي كه رفتن براي كار، براي موندن، براي يه نوع زندگي، اينا توشون مثل عدنان غريفي، يا مثل روشنفكرها يا نويسندگان، از هنرمندان كم بودن، خيلي كم بودن. اصلا ميلي به دانستن ندارن، نه حتي اصلا مسايلي كه مربوط به سرزمين خودشونه، اصلا در كل ميلي به دانستن ندارن...»
غريفي: «چقدر خوب نظر مي‌دي. براي اينكه واقعا عين همين است.»
كيميايي: «بله. اينه كه متاسفانه اون اول بايد بدونه فرضا اين فاخته كه در مي‌آد، اين عدنان غريفي كيست؟ اين گذشته رو بايد بدونه. اون وقت مي‌ره و مشتاقه كه بدونه، اما دوست هم نداره كه بدونه و نمي‌خواد هم بدونه. اصلا غم‌انگيز اينجاست كه دوست نداره بدونه. حالا عصبي‌يه، حالا تنبله، حالا از دانستن خسته‌اس يا مي‌ترسه از دانستن، دانستن اصلا رايگان به دست نمي‌آد. دانش ترس داره، دانش بها داره، بايد بهاش رو داد. اون خيلي بومي فكر مي‌كنه كه ندونه بهتره. هست ديگه؛ صبح بيدار ميشه و يه حقوقي از جايي مي‌گيره و بعد راه مي‌ره و اين يارو... تراكت رو مي‌اندازه تو فروشگاه و همين‌طور صبح مي‌شه، شب مي‌شه، صبح مي‌شه، شب مي‌شه، شب مي‌شه.... و اين نيروهاي ما پوسيده ميشن و مي‌رن كه هركدوم‌شون اينجا رو پياده‌رو قدم بزنن، به هرجهت شما اونجا آزار مي‌بينين.»
غريفي: «بله. حالا اين «فاخته» رو عده‌اي تماس مي‌گيرن و ميگن دربياد و ادامه بده، اما خب، اينا آدم‌هاي معدودي هستند. نويسنده‌هايي كه جوانن و جايي برا چاپ ندارن، از اونا استفاده مي‌كنم. متاسفانه متوقف شد براي اينكه پول نيست. حالا من اينارو مي‌دم آقاي باوي اينجا دربياره. محتواش ادبياته، يعني هيچ‌چيز تاريخ‌خور نيست، ادبيات و نقد و رساله است.»
كيميايي برمي‌خيزد، مي‌رود پشت ميز و از توي كشو، رمان‌هاي «جسدهاي شيشه‌اي» و «حسد» را درمي‌آورد و همين‌طور كه آنها را مرتب مي‌كند و لايشان را باز مي‌كند تا آنها را براي عدنان امضا كند، مي‌گويد: «من زماني كه فيلم «قيصر» را مي‌ساختم، از اون سال‌ها شما رو دنبال مي‌كردم.»
كيميايي كتاب‌ها را كه به عدنان مي‌دهد، مي‌گويد: «ان‌شاءالله وقت داشته باشي، بخوني‌شون...»
غريفي: «حتما با كمال ميل...»
غريفي و كيميايي در كنار يكديگر مي‌نشينند تا حميد جاني‌پور عكس بيندازد. بعد از آن عدنان مي‌گويد: «حالا يا من و تو جريان سينماي ايران نيستم يا...» كيميايي: «جرياني وجود نداره، هيچ جرياني وجود نداره...»
غريفي: «مثلا جريان دوره شما، مثل قصه 20سال پيشش...»
كيميايي: «نه. نداره. الان بهرام يه فيلم گذاشت (آقاي بيضايي) و نبايد مي‌گذاشت توي جريان سينمايي كه الان هست. يه كم خصوصي‌تر، بايد صبر مي‌كرد فيلم‌هاي دوروبرش نباشن تا اونايي كه بايد برن، ببينن. چون فيلم آقاي بيضايي بيش از اين با استقبال روبه‌رو مي‌شد...»
باوي‌ساجد: «حالا كه بحث سينما شد، شما (رو به غريفي) در كتاب گفت‌وگومون، از «قيصر» و «گوزن‌ها» به نيكي ياد كردين.»
غريفي:‌ «مگه جز اين مي‌شد؟ برا اينكه نسل مسعود، نسل سازندگان سينمايي بودن كه اگر بخواييم نمونه‌شو بگيم، سينماي نئورئاليستي ايتاليا بعد از جنگ جهاني خواهد بود. با اين تفاوت كه رمانس سينماي ما كمي بيشتر از سينماي ايتالياست. به علت اينكه شايد سازندگان اين فيلم‌ها مي‌دونستن كه با جامعه ايراني بايد يه مقدار بيشتري به رمانس پرداخت. حالا اون نسلي كه به وجود اومد متاسفانه ايشون ميگن ديگه وجود نداره (رو به كيميايي) چرا وجود نداره؟ چرا؟»
كيميايي: «برا اينكه فيلمسازي، عدنان عزيز! سخت شد براي ما. يعني هر قصه‌اي و طرحي رو به هر جهت كاركردن روش سخته، يه حساب كتابي، يه جدول داره،‌ كه اينها مي‌تونن اين نوع فيلم‌ها رو بسازن، يعني هر نوع فيلمي من نمي‌تونم بسازم.»
غريفي: «يعني اين رو كسي به شما مي‌گه؟»
كيميايي: «بله!»
غريفي: «اين چه جورشه!؟»
كيميايي: «مثلا بيش از اينهاست. شما فكرش رو بكن، داريوش مهرجويي فيلمي رو مي‌سازه، فيلمش پروانه پخش مي‌گيره، يكباره فيلمش رو ازش مي‌گيرن، مي‌ذارن تو انبار! لطمه‌اي كه داريوش خورد، تا مرز جنون بردش، برا اينكه لطمه روحي مي‌خوره.»
غريفي: «چرا؟ چرا خب!؟»
كيميايي: «خب، اين اتفاقات ديگه هست. تصميم‌گيري فرهنگي بيشتر دست كارمند است، يعني كارمند، كارگزار فرهنگي يه! اصلا كارمند، فرهنگ رو اداره مي‌كنه! سينما رو، ادبيات رو... كارمند مي‌ره صبح مي‌شينه كتاب رو مي‌خونه و مي‌گه كه مي‌تونه چاپ بشه يا نمي‌تونه؛ يه كارمند!»
غريفي: «مي‌شه گفت شما ديگه كار نمي‌كنين؟»
كيميايي: «من خيلي كم ديگه. من چهار يا شش سال ديگه كار نكردم و... مگه عمر چقده؟»
باوي‌ساجد: «در ادامه دشواري كار هنر بگم كه اخيرا فيلمبردار فيلم «قيصر» (مازيار پرتو) براي مجوز دفتر سينمايي به ارشاد مراجعه مي‌كنه و كارمندي به او مي‌گه فعاليت‌هات رو بنويس ببينم چه سوابقي داري!»
غريفي: «البته اگه در برابر تاريخ احساس مسووليت هست اين كارها انجام نمي‌شد.»
كيميايي: «ناصر تقوايي مثلا ديگه به كل،‌ فيلمسازي رو ول كرده است.»
غريفي: «ناصر به كل كار نمي‌كنه؟»
كيميايي: «نخير. يه خورده عكساي قديمي‌شو تو نمايشگاه عكس گذاشت. فيلمسازي كه واقعا از نظر دقت، از نظر كار و دانستگي در تمام همسايگي سينما، مثل ادبيات، مثل مونتاژ فوق‌العاده است...»
غريفي: «ناصر هشت‌تا داستان نوشت كه واقعا اينا بهترين داستان‌هاي معاصر ايران هستن، هشت‌تا داستان هم بيشتر نيستن. اون موقع كه با هم بوديم و نشريه هنر و ادبيات جنوب ‌رو در مي‌آورديم، ناصر ديگه داستان نمي‌نوشت. رفت به طور كل طرف سينما (سناريوهاي ناصر در نيومد؟)»
كيميايي: «نخير. ناصر حالا بايد بنويسه. خب، يه كم به نظر من عصبي‌يه. اگر بنويسه، ما يه نويسنده‌اي بعد از اين اتفاقاتي كه افتاد،‌ رو داشتيم كه خوب قضاوت مي‌كرد، قضاوت نويسنده‌اي از دست شما،‌ از نسل شما خيلي بيشتر مورد احتياج هست تا اينكه عقب استعدادهاي تازه باشه. اون هم خيلي خوبه ولي اين قضاوت‌ها رو ما نداريم، كم داريم.»
غريفي: «ولي اون هم پرسيدم خبري نيست. يعني از دوستان پرسيدم داستان‌نويس مطرح كيه از نسل شما؟ هيشكي نيست...»
كيميايي: «استعداد هست ولي من حرفم اينه كه قضاوت اين سال‌ها رو نويسنده اين سال‌ها بكنه. خب، اين خيلي ماندني‌تره و تاريخ بيشتر بهش احتياج داره ...»
غريفي: «شكي نيست. والله من اونجا مشغول همين كارم. سه تا رمان آماده چاپ دارم. سه مجموعه داستان آماده چاپ دارم (يواش يواش مي‌فرستم ايشون چاپ كنه) 10تا مجموعه شعر هست كه حقيقتش من روي اين شعرها حرف دارم. من اين رو بعد از يه عمر كار كردن با شعر مدرن جهان و اينها سرودم. در واقع خودم به يك شيوه‌اي رسيدم و پرداخت كردم با بهره گرفتن از زبان فارسي – چون كه ما نمي‌تونيم همون آزادي‌هايي رو كه در بهره‌گيري از زبان مثلا سوئدي وجود داره بهره ببريم. شعر شدن كلمات در زبان سوئدي خيلي خيلي بالاتر از ماست، به خاطر اينكه يك كشور به شدت مدرنه. خب! اين‌گونه تجربيات خودم توي خارج كه 20 سالش توي هلند مي‌گذره، سه، چهار سال توي ايتاليا بودم كه اونجا زبان ايتاليايي ياد گرفتم، به تجربه‌هاي نو پرداختم كه معمولا در مملكت ما از اون صحبت نمي‌شه. به هر شكل مي‌نويسم، حسابي مي‌نويسم و مرتب، ترجمه هم مي‌كنم. الان دايره‌المعارف ادبيات معاصر عرب رو دارم كه 12 جلده و من سه جلد اون رو ترجمه كردم و...»
كيميايي: شما شعرهاي تازه رو بايد دوست داشته باشيد؟»
غريفي: «بله! من شعرهاي تازه رو خيلي دوست دارم... خلاصه از پانيفتاديم!»...
كيميايي: «نخير! شما كه اصلا نمي‌شه... يعني توان از پاافتادن رو ندارين ...»
غريفي: واقعا ... چون من جهان بيرون از خودم رو دارم و مي‌خوام درباره اين جهان بنويسم ...»
كيميايي: «بعضي‌ها از نسل ما افتادن بلد نيستن.»
غريفي: «با تمام وجود و با اشتياق تمام اومدم به ايران؛ ولي حقيقتش با اشتياق تمام دارم مي‌رم. علتش اينه كه همه‌جا به كار آدم شك مي‌كنن! بابا جان! من كه سياسي ننوشتم اين رمان رو ... و خب! شما چي مي‌خواهيد من بنويسم كه اصلا اجازه بدي چاپ بشه؟ اينكه سياسي نيست، درباره مسايل اجتماعيه. جناب مسوول! اين يه‌عمر كار منه، اينا تجربه شعري منه، اينا نه تجربه سياسي‌يه، نه تجربه هارت‌وپورت كردنه! هيچ‌كدوم اينا نيست، چرا اجازه چاپ نمي‌دين؟ حالا يه چيز جالب اين نسل مميزي نمي‌گن چاپ نمي‌كنيم، اين‌قدر آدم رو معطل مي‌كنن كه بي‌انگيزه مي‌شه. من كه اومده بودم 30، 40 مجموعه قصه كوتاه از ادبيات جهان ترجمه كرده بودم و مي‌خواستم چاپ كنم، مرددم كه اجازه چاپ ندن و هي بگن كه اين‌جاش رو در بيار، اونجاش رو دربيار! نمي‌شه، اين‌طور. خلاصه دارم، برمي‌گردم به اونجا كه باز فقط كار نوشتن انجام بدم. ديگه كاري ندارم و البته درس دادن ...»
كيميايي: «ديگه اين با شماست (باوي ساجد) چندتا از قصه‌هاي ايشان رو بگيريد برام بفرستي...»
باوي‌ساجد: «يك نكته رو هم من اينجا بگم. بد نيست بدونين آقاي كيميايي كه جزو نسلي بود كه سينماي ايران را تكان داد و به قول احمدرضا احمدي؛ كليد حل معماي سينماي ايران دست كيميايي بود و اين ادعا هم با قيصر ثابت شد. متاسفانه اما بعد از انقلاب اون نسل بريد. حالا يا كم‌كاري، يا مرگ، يا هرچه كه هست، مثل مرگ علي حاتمي، يا كم‌كاري ناصر تقوايي يا هجرت امير نادري. خوشبختانه اما آقاي كيميايي يه‌نفس با همه شرايط دشواري كه وجود داره، كار مي‌كنه و اين در واقع براي نسل جوان كه ماييم باعث اميده. نكته ديگه رو كه بايد اضافه كنم اينه كه آقاي كيميايي فيلم‌هاي اخيرشون رو با هزينه شخصي مي‌سازن، يعني ديگه حتي سراغ تهيه‌كننده هم نمي‌رن.»
كيميايي: «براي اينكه اونا خودشون هم به ما سفارش مي‌دن...»
باوي‌ساجد: «آقاي كيميايي نه‌تنها قبل از انقلاب نسلي رو با فيلم‌هاش پرورش داد؛ مثل كيومرث پوراحمد كه براي ديدن فيلم قيصر بارها و بارها از خدمت سربازي فرار كرد، يا بهروز افخمي، يا زنده‌ياد رسول ملاقلي‌پور، حتي بعد از انقلاب هم يك نسل با تماشاي فيلم‌هاي آقاي كيميايي روي پرده به سينما علاقه‌مند شدن؛ مثل خودمون، چون ما هم سينما رو نخونديم، من خودم كه تا حالا 20 فيلم ساختم هيچ‌وقت امكان خوندن سينما برام جور نشد و در دوران كودكي با فيلم سرب مجذوب سينما شدم و بعد هم دندان مار و اون فضا و قصه فوق‌العاده كه روايت شخصيت‌هاي دردمند جنوبي است. گو اينكه هيچ شباهت حتي ظاهري با فيلم و فيلمسازي آقاي كيميايي نداريم. به لحاظ نوع فيلم‌هايي كه ما كار مي‌كنيم (مستند) و هم به لحاظ موضوع و فضاي غالبا بومي فيلم‌هامون. اما خب، واقعیت اينه‌ كه با فيلم‌هاي آقاي كيميايي شيفته سينما شديم.»
غريفي:‌ «مي‌گم اگه الان يه موسسه‌اي تصميم بگيره فيلم‌هاي نسل شما رو، نه‌فقط فيلم‌هاي شما، مثل فيلم‌هاي ناصر را توي يه برنامه‌اي نمايش بدن. اجازه مي‌دهيد؟»
كيميايي: «نه! (عدنان قاه‌قاه مي‌خندد!)
غريفي: «چرا؟ نمي‌گن چرا؟ واقعا اسفناكه!»
كيميايي: (رو به باوي‌ساجد) «حالا شما اگه دندان مار رو داريد كه به آقاي غريفي بديد، اگه نه ميگم بچه‌ها يه پكيج درست كنن...»
غريفي: «اگه پكيج بشه كه عاليه (رو به باوي‌ساجد) حتما برام بگير و بفرست... اين مدرسه‌اس اينجا؟»
كيميايي: «بله. يه چندتايي امكان داره از توش سينماگر دربياد. مي‌يان، مي‌خونن اما اون كه ازش سينماگر دربياد خيلي كمه.»
غريفي: «ولي خود نفس اين كار خيلي كار درستيه؛ يعني آموزش از سازندگان فيلم...»
كيميايي: «من حرفي كه به اين بچه‌ها مي‌گم، اينه كه من سينما رو تدريس نمي‌كنم، چون سينما رو آكادميك نخوندم، ما سينما رو ياد گرفتيم و سينما رو ياد مي‌ديم...» در پايان اين ديدار، در حالي كه كيميايي شانه‌هاي عدنان را مي‌گيرد و او را تا بيرون از كارگاه فيلمسازي‌اش بدرقه مي‌كند، مي‌گويد: «شما متولد هجده‌ايد ديگه؟». عدنان پاسخ مي‌دهد: «من بيست‌وسه‌ام، هجده ناصره (تقوايي).» كيميايي مي‌گويد: «من بيستم.» هنگامي كه هر دو به در خروجي كارگاه مي‌رسند، كيميايي، در گوش عدنان شعري مي‌خواند. تبسم بر چهره عدنان مي‌نشيند. بعد بوق و كرنا و هياهوي خيابان‌هاي تهران!

حرفهای جنجالی کیمیایی درباره مهرجویی و تقوایی

اصولا هر اظهار نظری از مسعود کیمیایی برای علاقه مندان سینما می تواند بسیار جذاب باشد. حتی اگر این اظهار نظر کیمیایی در دیداری با نویسنده ای چون عدنان غريفي نویسنده شاعر و مترجم در مستندی به کارگردانی حبیب باوی ساجد در شرق باشد.

به گزارش پارس توریسم، اما آقای کیمیایی در همین دیدار با عدنان غریفی حرفهای جالبی درباره مهرجویی و تقوایی زده که بسیار خواندنی است.

کیمیایی مثلا در جایی از اظهارات خود بدون نام بردن از فیلم «سنتوری» مهرجویی و باا نتقاد از توقیف این فیلم گفته: فكرش رو بكن، داريوش مهرجويي فيلمي رو مي سازه، فيلمش پروانه پخش مي گيره، يكباره فيلمش رو ازش مي گيرن، مي ذارن تو انبار! لطمه اي كه داريوش خورد، تا مرز جنون بردش، برا اينكه لطمه روحي مي خوره.»

كيميايي در جای دیگری می گوید: «ناصر تقوايي مثلا ديگه به كل، فيلمسازي رو ول كرده است.»

كيميايي در ادامه عنوان می کند: يه خورده عكساي قديمي شو تو نمايشگاه عكس گذاشت. فيلمسازي كه واقعا از نظر دقت، از نظر كار و دانستگي در تمام همسايگي سينما، مثل ادبيات، مثل مونتاژ فوق العاده است...»

شب افتتاح سالن نعمت حقیقی و جشن تولد مسعود کیمیایی در خانه سینما

روز پنجشنبه ششم مردادماه ، طی مراسمی با حضور جمعی از سینماگران و اعضای جامعه اصناف سینمای ایران ، ضمن افتتاح سالنی بنام نعمت حقیقی فیلمبردار ارزشمند سینما ، سالروز تولد مسعود کیمیایی کارگردان برجسته سینمای ایران نیز گرامی داشته شد . روابط عمومی خانه سینما ضمن اعلام این خبر اضافه کرد:
این مراسم که همزمان با داوری فیلمهای شرکت کننده در پانزدهمین جشن سینمای ایران توسط داوران صنوف برگزار شد، با حضور جمعی از داوران، سینماگران و هیات مدیره خانه سینما در محوطه باز خانه سینما برپا شده بود

کیومرث پوراحمد دبیر پانزدهمین جشن سینمای ایران در این مراسم گفت : امشب دو برنامه داریم افتتاح یک سالن نمایش به نام نامی نعمت حقیقی و مراسم دوم که قرار بود غافلگیر کننده باشد اما به دلیل نامناسب بودن حال مسعود کیمیایی ، کمی این مراسم را به جلو می اندازیم تولد مسعود کیمیایی، همیشه رئیس سینمای ایران است.
دبیر پانزدهمین جشن سینمای ایران همچنین از همکاری های آقای مهندس مسچی مدیر عامل موسسه سینما شهر در افتتاح این سالن و زحمات مازیار میری مدیر اجرایی جشن تشکر کرد.

مسعود کیمیایی در این مراسم گفت : درمورد نعمت حقیقی ، سپاس از تمام دوستان و واقعا درود بر یارانی که یاد یار بودند و به هر جهت 20 صندلی یا 2000 صندلی سالن که فرقی نمی کند به یاد نعمت حقیقی بودن، فکر فرشته گونه ای است که خانه سینما کرده است از اینکه به یاد هم بمانیم و از اینکه یاد هم باشیم

این کارگردان برجسته سینمای کشور در بخش دیگری از سخنانش در مورد نعمت حقیقی گفت :
...نعمت به واقع تنها تکنسینی بود که شاعر بود نه از اینکه تکنسین بود شاعر بود نه واقعا شاعر بود و واقعا فیلمبردار بود و تکرار نمی شود
.... اون نرفته اما آثارش هست اثرش هست و به هر جهت به یاد ماندنی ترین شاعری است که در سینمای ما خواهد ماند . نعمت خیلی بزرگ است .

در ادامه مسعود کیمیایی در جمع داوران پانزدهمین جشن سینمای ایران کیک تولد ش برید. در ادامه مراسم کیومرث پور احمد در خصوص مسعود کیمیایی و سالروز تولدش گفت :
من تقلب کردم کیمیایی متولد 1320 ، یعنی تقریبا 69 سال. آقای کیمیایی دلشون جوانه و من تولدشان و 69 سالگیش رو تبریک می گم و انشالله سالیان سال سایه شان بر سر سینمای ایران باشد و فیلم بسازند و ما از فیلم هاشون لذت ببریم. امشب تولد یک تاریخه، یک تاریخچه،‌ تاریخچه سینمای ایران که متبلور میشود در اسم مسعود کیمیایی و آثارش است و من به شخصه خوشحالم که این را اعلام می کنم.

سپس محمد مهدی عسکر پور مدیر عامل خانه سینما به ایراد سخنانی در مورد مسعود کیمیایی پرداخت و گفت:
به نمایندگی از جامعه اصناف سینمایی ایران به آقای کیمیایی برای زادروزشان شاد باش عرض می کنم  و امیدوارم سالیان سال سایه ایشان بر سینمای ایران مستدام باشد . آقای کیمیایی حقوق مختلفی را بر گردن سینمای ایران دارند و نه فقط با فیلمهای خوبشان بلکه در زمانهای مختلف با سختکوشی فراوان فیلم ساختن و کاری نداشتن که در چه دورانی فیلم می سازند، نسلهای مختلف را هدایت کردند که وارد این خانواده ی سینما بشوند و آنان ورودشان را مدیون ایشان می دانند . بر گردن نسلهای مختلف حق دارند و انشا الله که سالیان سال سرزنده باشند و ما ازدیدن فیلمهایشان و نقش شان در سینما لذت ببریم.

همچنین بهروز افخمی در مورد کیمیایی و نعمت حقیقی گفت :
من اطلاع نداشتم که جشن تولد کیمیایی است اما سعی می کنم صحبتهایی که می کنم از جمع بین آقای کیمیایی و نعمت حقیقی باشد . سن و سال من طوری است که در زمان قیصر 13 سال بیشتر نداشتم و قبلا از ان فیلم های ایرانی زیادی را ندیده بودم . بعد از دیدن قیصر فهمیدم که فیلمهایی که ما می سازیم هم می تواند فیلم باشد و یا چیزی که بشود به آنها فیلم گفت.
ولی بعد از داش آکل کم کم شروع کردم به خواب دیدن که با سایه روشنهایی که نعمت و کیمیایی درست کردند و ما بارها  آآنها را در سینما دیدیم . کم کم آن رویا ها به حقیقت پیوست به جایی که با نعمت حقیقی شروع کردیم به کار کردن و انگار تمام خوابها تبدیل به واقعیت شد. من از طریق نعمت فهمیدم که واقعا سینما چیست.
من باید بگویم قبل از اینکه با نعمت شروع به کار کنم فکر می کردم که می دانم سینما چیست فکر می دانم سینما تکنیک است و من تکنیک می دانستم و من سینما را میدانستم اما بعد فهمیدم که سینما درک شاعرانه است

نعمت برای من مثل یک مربی و یک معلم بالای سرم بود یادم داد که سینما چیست که سینما هیچ قاعده ای ندارد اما سینما به بیان سازندگانش بر می گردد و به اینکه چه سهمی از نحوه بیان و معرفی پدید ه، از دنیای بیرون و چهره بازیگر و گفتار فیلم دارند و آنها را به صورت یک کل واحد در بیاورند و این یک موجودیت جدید می شود و این یک فیلم ماندگار می شود.

در ادامه حسن قلی زاده نیز به نمایندگی از طرف انجمن فیلمبرداران گفت :
ما چند روزی است که در تالار سیف اله داد به عنوان داور در خانه سینما فیلم می بینیم و هر پلانی که بر پرده این سینما جاری می شود اثری از دوستان قدیمی ماست و بر شانه های ما نشسته اند ما چون زنجیری هستیم که از حلقه های کوچکی تشکیل شده که از گذشته تا امروز شکل گرفته است. نعمت حقیقی، مهرداد فخیمی و هوشنگ بهارلو بیشترین زحمت را کشیدند و ما سهم کوچکی را داریم و باید این راه را ادامه بدهیم . نعمت حقیقی برای ما زنده است .
فرهاد توحیدی رئیس هیئت مدیره خانه سینما نیز با شرح خاطره ای از سفر سه سال قبل خود به اسکار گفت :
ما آنجا سالنی را دیدیم به نام شخصی به نام «لین وود» گفتیم ایشان چه کسی هستند که آنها پاسخ دادند، او تحول بزرگی در صدا ایجاد کرده است و ما به همین دلیل این سالن را به نام ایشان نامگذاری کردیم. البته ماچون آکادمی اسکار نیستیم و بضاعت ما در ان حد نیست اما به اند ازه خودمان می توانیم قدرشناس باشیم و سالن نعمت حقیقی گرچه بزرگ نیست اما سالها خاطرات بزرگ ترین تشکلهای مدنی ایران را مثل انجمن فیلمبرداران ، کانون فیلمنامه نویسان و ... را در خودش جای داده است.

در ادامه با حضور سینماگران حاضر، مسعود کیمیایی، بهروز افخمی و محمد آلادپوش (رئیس انجمن فیلمبردار) سالن نعمت حقیقی به ظرفیت 15 نفر در طبقه دوم ساختمان بهار خانه سینما افتتاح شد
این آیین با حضور مریلا زارعی، محمدرضا هنرمند، فرشته طائرپور، پانته آبهرام، مازیار میری، نازنین مفخم، محمد علی سجادی، غلامرضا موسوی، غلامرضا آزادی، ملک جهان خزاعی، سیما تیرانداز، منوچهر شاهسواری، کامبوزیا پرتوی، دکتر محمد سریر و جمعی دیگر از سینماگران برگزار شد.

گفتنی است، درچهاردهمین جشن سینمای ایران نیز یک سالن نمایش برای آثار مستند در ساختمان وصال احداث و به بهره برداری رسید. همچنین در آغاز سیزدهمین دوره این جشن نیز صدا و صندلی های تالار سیف اله داد بهسازی و مرمت شد.

 

 

آلبوم «سرانجام» شامل موسیقی فیلم‌های ساخته کارن همایونفر منتشر شد

سهم عاشقی کارن همایونفر از سینما




 
آلبوم موسیقی «سرانجام» که شامل 12 قطعه موسیقی فیلم‌های ایرانی ساخته کارن همایونفر است توسط موسسه آوای خورشید (بتهوون) منتشر شد.

این آلبوم شامل موسیقی فیلم‌های جرم (استاد مسعود کیمیایی) ، خاک آشنا (بهمن فرمان‌آرا)، گزارش یک جشن (ابراهیم حاتمی‌کیا)، یکی از ما دو نفر (تهمینه میلانی)، قصه پریا (فریدون جیرانی)، شب واقعه (شهرام اسدی)، زادبوم (ابوالحسن داوودی)، سوت پایان (نیکی کریمی)، ژانی گه‌ل (جمیل رستمی)، از دور دست (رامین محسنی)، مرگ کسب و کار من است (امیر لطفی) و اسب حیوان نجیبی است (عبدالرضا کاهانی) است. 

لازم به ذکر است همایونفر برای موسیقی فیلم‌های جرم و زادبوم موفق به دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر و برای فیلم‌های خاک آشنا و ژانی گه ل تندیس بهترین موسیقی فیلم جشن خانه سینما را کسب کرده است.

کارن همایونفر در توضیح این آلبوم گفته است: «کودکی ام به فیلم های وسترن قد نمی دهد که عاشقانه دوستشان داشته باشم.اما کوچک که بودم سینمایی بود به اسم سینما دیاموند ،کنار کمپانی بی ام و روبروی امجدیه سابق.و آن دوران سینما چه چیز خوبی بود.جنگ ستارگان ،کینگ کنگ،قصه عشق وبانی و کلاید، لویی دو فونس، جاده،و... آلن دلون هنوز جوان بود.از سینما که بیرون می آمدم سست بود این زانوها پایم انگار روی زمین نبود.و چه شبهایی بود شبهایی که سینما رفته بودم تا صبح رویا ،شمشیرهای لیزری،نجات دادن دوچرخه دخترهمسایه از دست بچه ها ی مزاحم به روش کلینت ایستوود. از این خیال بافی ها با موتیف جاودانه برخورد نزدیک از نوع سوم که میشد با پیانوی خانه زد.بعدها سینما سینه موند و همسایه اش پارامونت که چه والت دیسنی هایی داشت و عجب بوی پاپ کورن و بلالی آنجاها بود. صدای انقلاب هم می آمد .سینما بولوار و گوزن ها،پولیدور و از نفس افتاده،حباب با عینک سه بعدی و پدرخوانده که هنوز یک بود.و خبر رکس آبادان بود و فیلم های بعدی را که با ترس دیدم و گاهی تجربه چسبیدن به درسالن تاریک سینما اما ترس از آتش هم نمیتواند چشمت را از این پرده بگیرد. آتش ،آتش است حتی در سینمای فضای باز کانون یا درایو این سینمای متل قو. سینمایی دیگر نسوخت فقط چیزی درون ما میسوخت.چقدر زشت بود رفتار من .ناسلامتی عاشقانه ی داشتم به نام پیانو که با زندگی،کودکی،رویا وعاشقانه هایم گره خورده بود.انصاف نبود خیانت کردن به موسیقی .عاشق چیز دیگر شدن که از جنس نور است و صدا نیست.دو عاشقانه که در یک دل جا نمی شود.سالها کنار پنجره ایستادن و فوتبال بازی کردن سرخوشانه ی هم محلی هارابا لذت تمرین پیانو عوض نکردم گویا بیماری اختصاصی من بود که کشید تا غربت سرزمین های دیگر . شکر میکنم که موسیقی سر انجام مرا با خود برد اما دلم را نشکست و مرا دوباره رساند به سینما تا شاید بخشی از خاطره تصویری و صدایی شما باشم نزدیک به بیست سال و شاید بعضی هایتان با ترانه هایم عاشق شوید شریک یکدیگربشویم جایی ،لحظه ی . این دوازده کار موسیقی فیلم ۲ سال اخیر سهم عاشقی من است به سینما ،موسیقی و شما که نازنین هستید»

این آلبوم را هم‌اکنون می‌توانید از فروشگاه‌های معتبر موسیقی خریداری کنید.