فیلم‌های بخش سودای سیمرغ و نگاه نو فیلم فجر معرفی شدند

به گزارش خبرگزاری مهر، پیش از این اسامی تعدادی از فیلمهای راه یافته اعلام شده بود که اسامی کامل به شرح زیر است:

سودای سیمرغ

۱- آذر، شهدخت، پرويز و ديگران (بهروز افخمي)
۲- امروز (سيد رضا ميرکريمي)
۳- برف (مهدي رحماني)
۴- بيگانه (بهرام توکلي)
۵- پنجاه قدم آخر (کيومرث پوراحمد)
۶- تمشک (سامان سالور)
۷- چ (ابراهيم حاتمي کيا)
۸- خط ويژه (مصطفي کيایي)
۹- رستاخيز (احمد رضا درويش)
۱۰- زندگي جاي ديگري است (منوچهر هادي)
۱۱- شهابي از جنس نور (محمد رضا اسلاملو)
۱۲- طبقه حساس (کمال تبريزي)
۱۳- عصباني نيستم! (ضا درميشیان)
۱۴- قصه ها (رخشان بني اعتماد)
۱۵- کلاشينکف (سعيد سهيلي)
۱۶- گنجشکک اشي مشي (وحيد نيکخواه، غلامرضا رمضاني، مسعود کرامتي)
۱۷- متروپل (مسعود کيميايي)
۱۸- میهمان داريم (محمد مهدي عسگرپور)
۱۹- همه چيز براي فروش (امير حسين ثقفي)
۲۰- انارهاي نارس (مجيد رضا مصطفوي)
۲۱- چند متر مکعب عشق (جمشيد محمودي)

بخش نگاه نو

۱-ارسال يک آگهي تسليت براي روزنامه (ابراهيم ابراهيميان)
۲- انارهاي نارس (مجيد رضا مصطفوي)
۳- با ديگران (ناصر ضميري)
۴- پايان خدمت (حميد زرگر نژاد)
۵- پنج ستاره (مهشيد افشارزاده)
۶- چند متر مکعب عشق (جمشيد محمودي)
۷- روزگاري عشق و خيانت (داود بيدل)
۸- سيزده (هومن سيدي)
۹- فردا (ايمان افشاريان، مهدي پاکدل)
۱۰- لامپ ۱۰۰ (سعيد آقاخاني)
۱۱- ملبورن (نیما جاويدي)
۱۲- ناخواسته (برزو نيک نژاد)
۱۳- عاشق ها ايستاده مي ميرند (شهرام مسلخي)
۱۴- خانوم (تينا پاکروان)
۱۵- فرشته ها با هم مي آيند (حامد محمدي)

مديريت ارتباطات سي و دومين جشنواره فيلم فجر تاکید می کند،بر اساس جمع بندی هیات انتخاب ممکن است باتوجه به آخرین وضعیت فنی فیلمها و آماده شدن آنها،در جلسه نهایی هیات انتخاب، آثاری به عنوان مسابقه ، خارج از مسابقه یا رزرو به این اسامی اضافه شود.

هيات انتخاب سينماي ايران از اول آذر کار بازبيني فيلم هاي ارسال شده به جشنواره فيلم فجر را آغاز کرده بود. ابراهيم داروغه زاده مجيد رضا بالا، حسين کرمي، داريوش فرهنگ، محمد حسين لطيفي، علي معلم و مازيار ميري اعضاي هيات انتخاب سینمای ایران سي و دومين جشنواره بين المللي فيلم فجر را تشکيل مي دادند.

در بخش سودای سیمرغ علاوه بر سیمرغ زرین بهترین فیلم با نگاه ملی، همانند سال های قبل، ۱۷ سیمرغ بلورین بهترین فیلم، کارگردان ، فیلم نامه، بازیگر نقش اول مرد و زن، فیلمبرداری، تدوین، موسیقی، نقش مکمل مرد و زن، صدابرداری، صداگذاری، طراحی صحنه و لباس، چهره پردازی، جلوه های ویژه میدانی و جلوه های بصری و جایزه ویژه هیأت داوران اهدا خواهد شد.

کیمیایی کارگردانی نمایشنامه‌خوانی "دو دلقک و نصفی" را پذیرفت


به گزارش خبرنگار مهر، در پی اعلام انتشار خبر اجرای نمایشنامه‌خوانی "دو دلقک و نصفی" اثر جلال تهرانی به منظور تهیه هزینه درمان مجید بهرامی (بازیگر تئاتر) مسعود کیمیایی پذیرفت که کارگردانی این اثر را بر عهده بگیرد.

این اجرا آنچنان که پیش از این نیز اعلام شده است در تاریخ شنبه هفتم دی ماه در سالن اصلی تئاتر شهر به صحنه خواهد رفت و عواید حاصل از آن به مجید بهرامی اختصاص خواهد یافت.

ساعت اجرای این نمایش 19:30 خواهد بود و بلیت نمایش به صورت همت عالی به فروش خواهد رسید.

نقش‌خوانان این نمایش نیز در روزهای بعدی مشخص خواهند شد.

نمایشنامه "دو دلقک و نصفی" نوشته جلال تهرانی است که پیش از این با نقش خوانی نگار جواهریان، امیر کاوه آهنین جان و امیر قنبری و به کارگردانی خود جلال تهرانی در خانه هنرمندان ایران اجرا شده است.

براي نخستين بار مسعود كيميايي از بيـژن الهي مي‌گويد





جـواب آن تنهايي را چه كسي مي‌دهد



آنهايي را كه از طريق دو تا شعر در يك مجموعه، تحليل روي يك بيت شعر، به او نزديك بودند. آنها يك حرف‌هاي ديگري مي‌زنند. اما من از زماني مي‌گويم كه يك صفحه بود و يك دستگاه گرامافون و شوپن. ما 24 ساعته اين را گوش مي‌كرديم. چيز ديگري نداشتيم. اين صفحه را من از كوچه دردار مي‌آوردم به زعفرانيه

من از محله‌يي بودم كه آقا تقوي مي‌آمد برود مسجد، راديو باز بود و اخبار مي‌گفت، با عصا مي‌زد روي راديو مي‌گفت: «ببند اين ملعون را...». حالا بچه اين محل تو بساط پيرمرد دستفروش عقب «مالر» مي‌گشت. از جايي كه كمربندت را روي زيرشلواري‌ات مي‌بندي كه بچه‌هاي كوچه شلوارت را نكشند پايين.

بايد بود. يك اتفاق بايد در بود تو باشد والا اگر تو تصميم بگيري از فردا كه قد بلند باشي كه نمي‌شود. اين اتفاق بايد در تو باشد


مينا اكبري/ معماي بيژن الهي روبه‌روي ما است؛ معمايي كه تاخير در كشفش بيش از پيش گره را كور خواهد كرد. سه سال از مرگش مي‌گذرد و انتشار برخي نوشته‌ها و ترجمه‌ها و اشعار تاييد مي‌كند كه سايه الهي بر سر شعر سه دهه شعر ايران آنچنان عميق است كه نتوان از كشف معمايش شانه خالي كرد. مرام و طريق بيژن الهي زندگي در محافل نبود. او به رسم موجود اين روزگار دفتر در دست از اين محفل به آن محفل راهي نمي‌شد كه از پس او قطار شارحان و مفسران روان شوند. او موثر‌تر از آن زيست كه نيازي به حلقه داشته باشد. او خود حلقه‌يي شد كه رمز ورود براي همگان انگار به جز مرگش امكان‌پذير نبود. حالا كه غبار آن مرگ موثر فرو نشسته و حرف‌ها زده شده و شعر‌ها و ترجمه‌ها به بازار آمده و آن جسد مدفون در مرزن‌آباد براي هميشه آرميده، مي‌توان ابعاد ميراث الهي و زندگي‌اش را سنجيد و اميد داشت كه بتوان معماي الهي به اندازه لازم و با حوصله گشود. براي چنين هدفي دوستان نزديك پلي هستند براي عبور به مقصد الهي و چه دوستي رفيق‌باز‌تر و نزديك‌تر و صميمي‌تر از مسعود كيميايي. با مرگ بيژن الهي هر كه نمي‌دانست، فهميد كه كيميايي از سال‌هاي بسيار دور يار غار و رفيق هميشگي بيژن الهي بوده است. پيش از شاعري و قبل از عزلت. او با الهي زمانه‌يي را سپري كرده است؛ زمانه‌يي كه مي‌تواند براي شناخت شاعر گوشه‌گير دوران ما نكته‌هاي فراواني داشته باشد. ديدار ما با مسعود كيميايي به واسطه حرف زدن درباره بيژن الهي در يك عصر پاييزي ملال‌انگيز به خاطره‌يي تلخ مبدل شد از كارگرداني كه در دهه هفتم زندگيش قصد ندارد فقط به عنوان مرثيه‌خوان معرفي شود. اما فقدان را نمي‌توان با نسيان جبران كرد. حرف الهي كه شد، تلخي بي‌پاياني جاري شد. گريه تلخ كيميايي براي رفيقي كه براي ما تنها موضوع گفت‌وگو بود مسير پرسش را بست. راه كند‌ و كاو را مسدود كرد و آنچنان ابهت از رفاقت ساخت كه ديگر چاره‌يي نبود كه معما را رها كنيم و بگذاريم همه‌چيز همان‌طوري پيش برود كه ما منتظرش نبوديم.


اول آذرماه است. وقتي از خانه مسعود كيميايي به همراه كاوه جلالي و محمد بيات بيرون آمديم سياهي شب و هواي سرد تهران فضا را مرموزتر كرده بود تا ما را به اين نتيجه برساند كه برخي معما‌ها بايد كشف نشده باقي بمانند. معماي الهي براي هميشه روي دست ادبيات ايران خواهد ماند. پس براي تنظيم اين متن تصميم گرفتيم تا سوالات خود را از ميان حرف‌هاي كيميايي بيرون بكشيم و بگذاريم حرف‌هاي رفيق بيژن الهي باشد و شما.

يكي از سخت‌ترين و دشوارترين يادآوري‌ها اين است كه تو با خودت دوباره خلوت كني و به ياد بياوري دوست از جهان رفته‌ات را آوارهاي زيادي است براي تو. دوستي كه از 17- 16 سالگي به بعد تا پنج روز قبل از فوتش مرتب ديدي‌اش. كه از عصرهاي خودش و از غروب‌هاي خودش مي‌ترسيد. اين نوع يادآوري كردن خيلي سخت است. تو مي‌خواهي بگويي كه من آنقدر دوستش داشتم كه... پس بايد يك موضوعي را بگويي، داستاني را بگويي كه آن داستان را نبايد گفت. يا اينكه فرضا به ياد بياوري يك دوره‌يي را كه آن دوره را نمي‌شود كامل گفت. نمي‌شود گفت براي اينكه در يك دوره ديگر از يك دوره ديگر تعريف مي‌كني. آدم‌هايي بوده‌اند كه اين آدم‌ها بعدا شكل‌ها و عقايد ديگري پيدا كردند. من مانده‌ام تنها و در جاي ديگري هم گفته‌ام كه كاش نسل‌هايي كه باهم مي‌آيند، با هم بروند يكي جا بماند، تيراندازي از اسب افتاده است كه اگر نجاتش ندهي آپاچي‌هاي نسل بعد پوست سرش را مي‌كنند.




ادامه نوشته

مسعود کیمیایی نماﯾﺸﻨﺎﻣﻪ «ﺩﻭ ﺩﻟﻘﮏ ﻭ ﻧﺼﻔﯽ » ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﻣﺠﯿﺪ ﺑﻬﺮﺍﻣﯽ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﻭ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪﺧﻮﺍﻧﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﮔﻔﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ : ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﺭﻭﺯ ﺷﻨﺒﻪ 7 ﺩﯼ ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺗﺎﻻﺭ ﺍﺻﻠﯽ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺷﻬﺮ ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺟﻤﻊ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺯ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﯿﺴﺖﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ‌ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﻣﺠﯿﺪ ﺑﻬﺮﺍﻣﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﺩﻫﻢ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ..

alt


دومین فیلم بلند سینمایی سیاوش اسعدی به زودی اکرانش را در سالن های سینما آغاز می‌کند. به گزارش "کافه سینما" جیب‌بر خیابان جنوبی که در جشنواره فجر مورد توجه منتقدان و علاقه‌مندان سینما قرار گرفته بود مضمونی اجتماعی دارد و مصطفی زمانی نقش متفاوتی در آن ایفا کرده است.

مسعود کیمیایی متن نریشن‌های  آنونس "جیب‌بر خیابان جنوبی" را نوشته و خودش هم آن‌ها را در استودیوی "بل" گفته تا اتفاق تازه‌ای در سینمای ایران شکل بگیرد. آنونس ساخته امیرشیبان خاقانی است، و صداگذاری آنونس را علی علویان به عهده دارد. موسیقی هم یکی از قطعات متعلق به خود فیلم، اثر پیمان یزدانیان است.


متن نریشن:

روزگار ما نیست ما مال خود می‌کنیم
جرات را از پرسه‌گری آموختیم.
پرنده مرده روی سیم برق، قهرمان نیست.
آدم پیاده‌رو آدم ماست
فیلم تحسین و عشق: جیب‌بر خیابان جنوبی
خیال، آخر عشق نیست. آخر عشق خون است.
روزگار ما نیست، ما مال خود می‌کنیم
زخم صورت مرد، عشق اوست.


لینک دانلود نریشن:

http://caffecinema.com/videos/48-trailers/13912-q-q-q-q-l-r-.html

اخبار کوتاه:


1-استاد از سفر اروپا بازگشتند.

2-ساخت موسیقی فیلم "متروپل" به کارن همایونفر رسید.

3.ساخت مستند مسعود کیمیایی به کارگردانی آرش سنجابی آغاز می شود.


افتتاحیه فیلم "گناهکاران" ساخته فرامرز قریبیان با حضور استاد کیمیایی

01-gonahkaran



farhadioscar2

 امیر اسفندیاری اعلام کرد کمیته انتخاب فیلم پس از ورود به بحث در خصوص دو نامزد نهایی، فیلم های«در بند» ساخته پرویز شهبازی و «گذشته» ساخته اصغر فرهادی، در یکی از چالشی ترین جلسات ادوار اخیر، عاقبت به معرفی «گذشته» به فرهنگستان علوم و هنرهای سینمایی رای داد.

اعضاء کمیته با تاکید بر ارزش های غیر قابل انکار دو فیلم، با توجه به مباحثات به عمل آمده در جمیع جهات، از اهمیت موضوع زبان و فرهنگ ایرانی و صنعت کنونی سینمای ایران تا برخورداری از بیشترین احتمال موفقیت و توجه به راهبردهای آینده سینمای ایران در تاثیرگذاری مستقیم بر جریان تولید در سایر کشورها، با مطالعه دقیق تاریخچه و مقررات جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان، در نهایت به انتخاب فیلم «گذشته» ساخته اصغر فرهادی رای دادند و توافق کردند گزارشی از بحث های به عمل آمده در جلسات کمیته به قلم یکی از پایه گذاران سینمای نوین ایران، هنرمند بزرگوار، استاد مسعود کیمیایی، تنظیم گردد.

متن این گزارش به قلم ایشان به شرح زیر است:

گزارشی از مجمع داوران برای انتخاب یک فیلم از سینمای ایران

جهت معرفی به دوره هشتاد وششم اسکار

«وجدان، رَحِم داوری است

امر قضاوت بر موج های سهمگین است. این زمانی بسیار حساس، سرنوشت می سازد که هنرمندی به داوری یک اثر هنری بنشیند و دلیل بیاورد. داوری در وجدان رشد می کند. و سرنوشتی که با خطا بر یک اثر محتوم شود در عمر هنرمند قضاوت شده و قضاوت کرده به تاثیری رنج ساز می رسد که قابل بخشش نیست.

داورانی انتخاب می شوند تا از میان حدود پنجاه فیلم یک فیلم را انتخاب کنند تا معرفی به آکادمی اسکار شود. داوران به جمع نشسته همه آگاه بر هنر خود هستند و جای آنها در جامعه امن است.

اعتبار اسکار از سینمای پر بحث و ریشه دار آمریکا می آید. سینمای آمریکا تفکری به سینمای جهان دارد که انکار ندارد. اما در گرامر یک فیلم بدون شک سینمای آمریکا موثر اول بوده است.

هنوز سلسله فیلم های نوآر، وسترن، حتی موزیکال گرامرهای از تجربه آمده را در مدارس هنر تدریس می کنند. این تربیت هنوز در داوری های اسکار مشهود است.

سینما، ادبیات و خصوصا شعر در آسیا، اروپا و در سال های اخیر در آفریقا و آشکارا سینما و ادبیات در آمریکای جنوبی مستقل بوده است. آیا باید اثری انتخاب شود که در داربست تفکر یک جشنواره اندازه گیری شود یا آن همه رعایت هنرمندانه نیست. اثری که رعایت نمی کند مستقل است و استقلال هنرمند به معنای برآمده از جامعه ای آزاد است.

داوران این دوره همه از هنرمندان مستقل و یا تلاشگر برای رسیدن به استقلال هستند.

موضوع اول توان سخندانی داور است که می تواند عقایدش را در هنردانی بگوید. و اگر چنین نشود دلایل نگفته، قضاوت را تخریب می کند.

توجه داور به مقوله بسیار مهم «حقیقت سازی» باشد که حقیقت های دست ساز فرازهای یک اثر را نسازد، هیچ تخیلی تولید نشود، صحت مفهوم سازی، دانستن به کاربرد هنری فنون که ختم به دانستن تکنیک است، ربط داده ها.... پیدایش این همانی ها و یا تمثیل سازی با وجدان داوری به گفتگوها بیاید.

ربط ها و پیدایی ناشناخته ها به شناخته های معلوم همراه با دانستگی باشد.

باید دست فیلمی را داوران بگیرند و از این بزرگراه پر خطر رد کنند. اسفناک که در آن سوی بزرگراه اشتباه کرده باشی. داوران در این صبح فقط عقاید پاکیزه خودشان را سخن بانی کردند و به پای عقاید شریف خودشان دلایل آزاد خودشان را رای کردند.

با احترام به تمام فیلم ها دوازده فیلم ماند و از میان این مانده دو فیلم در کنار هم، هم قد و هم اعتبار ماندند. باشد که عقیدۀ تندرست با مهر بیاید که مهر با وجدانِ هنرمند است حتی اگر درباره بی مهری قضاوت کند. فیلم «گذشته» اثر آقای اصغر فرهادی و فیلم «در بند» اثر آقای پرویز شهبازی.

«در بند» داوران را به بند کرد و در بند فیلم «گذشته» شد. درهم شدند...

پر از اعتبار، پر از سینما و پر از تعهد، ابزار و کلمات قدیمی اند. باید از آنها معنای تازه ای ساخته شود. هر دو سینمای قصه گو که پیدایش اسطوره و حماسه از قصه گویی آغاز می شود.

«در بند» با موضوعی ایرانی، با پرداختی از سینمای متداول مستقل، آمده از سینمای معترض و فیلم «گذشته»، صاحب یک سینمای متاثر از گرامر سینمایی جهان، پر از دانایی های یک فیلمبردار، بازی بازیگران و چرخیدن در یک خانه کوچک، بدون گم کردگی و خلاف راه.

از فیلم «در بند» چیزی کسر نشد، در بلندی ایستاد و فیلم «گذشته» با یک عقیده پیش بینی شده روبرو شد که به قضاوت های سینمای آمریکا، خصوصا شناخت شیوه کارگردانی آقای اصغر فرهادی آشناتر است.

داوری در دو شکل خود قضاوت می شود: واقعی – عینی و ارزشی.

گمان ها راه های زیادی را درباره شناخت پیشنهاد می کنند، اما هیچگاه نمی توان از راه گمان به شناخت و از این شناخت به حقیقت ناپیدای قضاوت در هنرها رسید.

با اطمینان می گویم در این قضاوت ها، به وقت پایان، اشکی پنهان با ماست. نکند بادی آشنا و بر حق به بادبان دیگری بوزد؟

فیلم «گذشته» ساخته اصغر فرهادی انتخاب شد.»


متروپل به دلیل مشکلات مالی متوقف شد!


 متروپل  سرگذشت سينماي متروپل نيست. سرگذشت لاله زار هم نيست. داستان زني بي پناه است كه به دو مرد در يك سينما كه تبديل به باشگاه بيليارد شده پناه مي‌برد. مرداني كه انگار از ويترين هاي شكسته ، پرده هاي جر خورده سينما و عكس‌ها درآمده اند تا به يك آدم تنها كمك كنند. آدمي كه در پايان همه اين ماجراها فقط يك چيز را به ياد مي‌آورد ؛ كساني كه در يك شب مثل قهرمانان فيلم‌هاي قديمي كه دوره‌شان سپري شده به او كمك كردند و ديگر هر چه گشت پيدايشان نكرد؛ آدم‌هايي كه انگار از دل فيلم‌هاي قديمي آمده بودند.

باني فيلم: تدوين فيلم سينمايي «متروپل» به كارگرداني مسعود كيميايي توسط مصطفي خرقه پوش آغاز شد.خرقه پوش كه پيش از اين فيلم هاي «رئيس»، «محاكمه در خيابان» و «جرم» را تدوين كرده براي چهارمين بار با مسعود كيميايي همكاري مي كند.

فيلمبرداري اين فيلم 29 تير ماه آغاز شد و هفته گذشته با فيلمبرداري سكانس افتتاحيه «متروپل» در خيابان به پايان رسيد. كيميايي سينما متروپل در لاله زار را به عنوان لوكيشن اصلي فيلمش انتخاب و با بازسازي آن، آنجا را تبديل به يك سالن بيليارد كرد.

حدود 80 درصد از صحنه هاي اين فيلم در همين لوكيشن فيلمبرداري شده است. «متروپل» داستان زني به نام خاتون است كه در يك نيمه شب به باشگاه بيليارد دو مرد پناه مي آورد. تمام اتفاقات فيلم جديد كيميايي از يك نيمه شب تا صبح روايت مي شود.

كيميايي در خصوص فيلم تازه اش  گفت: متروپل ( كه هنوز نام آن قطعي نشده) سرگذشت سينماي متروپل نيست. سرگذشت لاله زار هم نيست. داستان زني بي پناه است كه به دو مرد در يك سينما كه تبديل به باشگاه بيليارد شده پناه مي‌برد. مرداني كه انگار از ويترين هاي شكسته ، پرده هاي جر خورده سينما و عكس‌ها درآمده اند تا به يك آدم تنها كمك كنند. آدمي كه در پايان همه اين ماجراها فقط يك چيز را به ياد مي‌آورد ؛ كساني كه در يك شب مثل قهرمانان فيلم‌هاي قديمي كه دوره‌شان سپري شده به او كمك كردند و ديگر هر چه گشت پيدايشان نكرد؛ آدم‌هايي كه انگار از دل فيلم‌هاي قديمي آمده بودند.

كيميايي در خصوص همكاري‌اش با اسحاق خانزادي صدابردار ثابت آثارش نيز گفت: همانطور كه كارگردان حيثيت نگاهش را به چشم فيلمبردار مي‌‌‌‌‌‌‌سپارد، حيثيت شخصيت‌هايي كه در فيلمش صحبت مي‌كنند را به صدابردار و صداگذار مي‌سپارد. بايد حيثيت اين گفت و گو ها حفظ شود . خانزادي در اين سال‌‌‌ها كه با هم كار مي‌كنيم اين كار را كرده و حيثيت خودش را هم به آن اضافه كرده است.

مهناز افشار، محمدرضا فروتن، پولاد کيميايي، شقايق فراهاني، ساعد سهيلي، سحر دولت‌شاهي، يوسف مراديان، ميلاد کي‌مرام، مجيد گلشني، سامان حسيني، اکبر معززي، تينا پاکروان، حامد ابوطالبي، حسين علي محمدي، سوگل خالقي، لادن پروين، شاپور کلهر، علي اصغر طبسي، مجيد عليزاده، شهرام تيموريان، سام فراهاني، مرجان کيومرثي، حميرا عظيمي، سارا عسگري، احسان بذلي، کاترين اصلاني، اصغر مرادطلب، اميد گنج‌بخش، مجتبي طهماسبي، شهباز جهانگيري، فرناز صفوي، مسعود رمضاني، سامان محمدي، مهدي چشمه، علي لاجوردي، سيد فرنام قديمي و... . بازيگران اين فيلم هستند.

فروتن: کيميايي آدم اوريجينالي است

محمدرضا فروتن درباره همكاري تازه اش با مسعود كيميايي در فيلم متروپل به ايسنا گفت:‌ «متروپل» قصه سرراستي دارد، چون بدون پراکنندگي است. البته کار کردن با مسعود کيميايي آن‌قدر جذاب است که واقعا سينما را حس مي‌کني. من هر بار که مي‌خواهم فيلمي را با او شروع کنم، احساس مي‌کنم يک دوران جديد سينمايي برايم شروع مي‌شود. مسعود کيميايي آدم اوريجينالي است که نگاه خاصي دارد. خيلي‌ها خواستند از روي دست او بنويسند اما نتوانستند. او ديالوگ‌هاي خودش را مي‌نويسد و سينماي خودش را نشان مي‌دهد.

مهناز افشار:همكاري با كيميايي لذتبخش است

مهناز افشار نيز همكاري با مسعود كيميايي را لذتبخش دانست.

اين بازيگر سينما در خصوص اكران آخرين فيلم تحريمي و ادامه روند سياست حوزه هنري به باشگاه خبرنگاران گفت: روند حوزه هنري در خصوص تحريم فيلم ها واژه اي است كه نمي خواهم آن را جدي بگيرم؛ يعني دلم مي خواهد اين تفكيك شدن، تحريم از سوي حوزه، بسته شدن ها، پلمب كردن و شكستن ها را باور نكنم،چرا كه همه اين واژه ها حركت هستند.سينماي ما براي همه نوع تفكر و همه نوع سليقه ها است و حوزه هنري مي تواند با تفكر خود فيلم سازي كند و بقيه نيز فيلم خود را كار كنند.

افشار عنوان كرد: اين اتفاق ناخوشايندي نيست به همين جهت اين تغيير و يا بد بودن را نمي توانم باور كنم، حيف از اينكه نتوانستيم براي اكران فيلم يكدست و همدل باشيم. وي در خصوص مديريت ايوبي در سازمان سينماي افزود: هيچ گونه شناختي نسبت به حجت الله ايوبي و علي جنتي ندارم اما با توجه به اينكه هميشه اميدوار بوده ام، هيچ وقت فكر نمي كردم كه سينما نابوده شده و يا تمام شده اكنون هم اميدوارم كه ادامه پيدا كند.

او با اشاره به وضعيت پيش آمده خانه سينما افزود: در هيچ خانه اي تا ابد بسته نبوده و اعتقاد من بر اين است كه شايد آدرس خانه عوض شود اما خانه هميشه ماندگار است.

وي در ادامه در خصوص بروز اختلالات ميان سينماگران اظهار داشت: اختلافات ميان سينماگران به خاطر فضاي مسموم سينماگران ايجاد شده و به نظر من هيچ سينماگري نبايد با ديگري اختلاف داشته باشد زيرا كه همه براي يك هدف كار مي كنيم.

افشار در پايان در خصوص همكاري خود با مسعود كيميايي خاطرنشان كرد: «متروپل» سورپرايزي است كه اجازه بدهيد در زمان مناسب در مورد آن صحبت شود و دومين همكاري من با مسعود كيميايي به حدي لذتبخش است كه تا مدتي مرا سيراب مي كند.

ساعد سهيلي: پدرم عاشق کيميايي است

ساعد سهيلي از همکاري در فيلم سينمايي «متروپل» به کارگرداني مسعود کيميايي به عنوان يک افتخار ياد کرد.

سهيلي به سوره سينما گفت: من خيلي به فيلم اميدوار هستم. در اين پروژه افتخار شاگردي مسعود کيميايي را داشتم و خوشحال و ممنونم از اينکه ايشان به من اعتماد کرد و يکي از بهترين نقش هاي فيلم را به من سپرد. .

وي در مورد نقش خود در «متروپل» افزود: شخصيت خسرو که من ايفاي آن را بر عهده داشتم، يک پسر تنها در لاله زار است که در زندگي گذشته خود اتفاقات زيادي را از سر گذرانده است. حالا اين کاراکتر عصبي شده که اگر با او درگير شوي، اتفاقات عجيب و غريبي راه مي‌اندازد.

اين بازيگر جوان سينما ادامه داد: اگر هوش و نخبگي کيميايي را کنار بگذاريم، او يک کارگردان با اخلاق است که با همه بازيگران و عواملش رفتار بسيار خوبي داشت و تجربه ارزشمندي را براي من رقم زد.

ساعد سهيلي گفت: از زمان کودکي من، فيلم‌هاي کيميايي در منزل ما بارها و

بارها به تماشا گذاشته شده است. پدرم علاقه شديدي به اين کارگردان دارد، به طوري که سبک فيلمسازي او ناخودآگاه به کيميايي نزديک شده است. من هم پسر همان پدر هستم و هميشه سينماي کيميايي را پسنديده‌ام.

"هفت نگاه" منتشر شد.

عليرضا زرين‌دست: «متروپل» متفاوت ترين فيلم کيميايي است

زرين‌دست که چند روزي است فيلمبرداري «مترو پل» را به پايان رسانده است، درباره اين فيلم به سايت سوره سينما گفت: مطمئنم اثر جديد کيميايي فيلم خوب و قابل اعتنايي خواهد شد. يک فيلم غيرمتعارف نسبت به ديگر آثار کيميايي. اگر از اين لفظ استفاده مي کنم بابت اين است که فيلم هاي کيميايي معمولا ويژگي هاي خاص خود را دارند و «مترو پل» رنگ و بوي کمتري از آن نوع فيلمسازي برده و البته اين تفاوت مورد پسند مخاطب واقع خواهد شد و ديدنش کسي را آزار نمي‌دهد.

اين مدير فيلمبرداري‌ افزود: شيوه فيلمبرداري من در اين کار، چيزي نيست که قابل توضيح دادن باشد. به عبارتي من هر چيزي بگويم از لطف اثر مي‌کاهد. تنها به گفتن اين جمله اکتفا مي کنم که فيلم ويژگي هايي دارد که با ديدن تصاوير به مخاطب منتقل مي شود. به طور کلي با وجود همه اقدامات تخصصي فيلمبرداري که به خرج دادم و در عکس‌هاي فيلم مشهود است، به نظرم اين پروژه ويژگي خاصي به لحاظ فني نداشت که قابل مطرح کردن باشد. کليت اين فيلم بسيار درخورد اعتناست و تصوير آن نيز بخشي از اين قابليت.

وي با اشاره به اينکه فيلمبرداري فيلم کيميايي هفته گذشته در درکه به پايان رسيده، ادامه داد: پيشنهاداتي براي شروع کار تازه داشته‌ام، اما در حال حاضر مشغول استراحت هستم. اساسا هنگام دريافت پيشنهاد فيلمنامه نقش زيادي در پذيرش من دارد، اما وقتي کار کسي مثل کيميايي که من با او سابقه دوستي 50 ساله دارم شروع مي شود، به اعتبار نام اين فيلمساز يعني پس از دريافت پيشنهاد، فيلم براي من شروع شده است. البته فيلمنامه را هم خواندم و به نظرم متن خوبي دستمايه کار قرار گرفت.


لادن پروین، دختر علی پروین، یکی از بازیگران فیلم "متروپل" به کارگردانی مسعود کیمیایی است. به گزارش کافه سینما پیش از این در اخبار آمده بود که لادن از جمله دانش آموختگان در کارگاه آزاد است.


 فیلم برداری "متروپل" به پایان رسید!!!

«در زمین همه چیز با دو تشر راه می‌افتد، اما این جا حکایت دیگری است»


پروین و کیمیایی از سینما و فوتبال و تهران حرف‌های مشترک زیادی داشتند. سلطان جهان توپ، در ساعاتی که پشت دوربین و همراه کارگردان سلطانِ سینما بود از سختی کار کارگردانی گفت و در پاسخ به سئوال کیمیایی که پرسید به نظرش کدام کار سخت‌تر است گفت: معلوم است، کارگردانی سخت‌تر از مربیگری است. در زمین با دو تشر همه چیز به روال خود می‌افتد، اما اینجا حکایت دیگری است.

علی پروین با مسعود کیمیایی و گروه سازنده فیلم متروپل دیدار کرد.

به گزارش كافه سينما به نقل از روابط عمومی این فیلم با نزدیک شدن به آخرین روزهای فیلمبرداری پروژه متروپل، علی پروین بازیکن و مربی اسطوره‌ای باشگاه پرسپولیس و تیم ملی فوتبال ایران ساعاتی را همراه با مسعود کیمیایی کارگردان مطرح سینمای ایران و عوامل این فیلم گذراند.

پروین و کیمیایی از سینما و فوتبال و تهران حرف‌های مشترک زیادی داشتند. سلطان جهان توپ، در ساعاتی که پشت دوربین و همراه کارگردان سلطانِ سینما بود از سختی کار کارگردانی گفت و در پاسخ به سئوال کیمیایی که پرسید به نظرش کدام کار سخت‌تر است گفت: معلوم است، کارگردانی سخت‌تر از مربیگری است. در زمین با دو تشر همه چیز به روال خود می‌افتد، اما اینجا حکایت دیگری است.

علی پروین اگرچه در عرصه دیگری مشغول فعالیت است، اما با دوربین غریبه نیست. او پیش از این در فیلم "فوتبالیست‌ها"( علی اکبر ثقفی) بازی کرد و دختر او لادن پروین از شاگردان مدرسه آزاد فیلمسازی مسعود کیمیایی است.

"متروپل" یک ماه پیش در تهران کلید خورد و انتظار می‌رود تا پایان هفته اخیر کار فیلمبرداری آن به پایان برسد. مهناز افشار بازیگر نقش اول این فیلم است که با بازی خود چند ساعت شبانه از زندگی یک زن را در باشگاه بیلیارد روایت می‌کند. محمدرضا فروتن، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی، شقایق فراهانی و سحر دولتشاهی از بازیگران اصلی فیلم هستند. علیرضا زرین دست فیلمبرداری متروپل را برعهده دارد. این ششمین تجربه همکاری این دو با یکدیگر است. فیلمبرداری زرین دست برای فیلم «حکم» موفق‌ترین تجربه همکاری این دو بوده است. تینا پاکروان مدیر تولید و از بازیگران متروپل است. بخش عمده این فیلم در سینمای متروک متروپل خیابان لاله‌زار ساخته شد که به گفته کیمیایی ترمیم و حضور در این فضا ایده‌های زیادی برای کار آخر او داده است.

پیش از علی پروین، عباس کیارستمی در شب تولد کیمیایی به جمع عوامل متروپل در این سینمای متروک پیوست. علی عباسی تهیه کننده و بازیگر پیشکسوت سینما و محمدرضا گلزار هم از جمله کسانی بودند که با حضور در پشت صحنه فیلم، شاهد آخرین کار کیمیایی بودند.


بزرگداشت مسعود کیمیایی در سینما تک موزه


متاسفانه حامد بهداد عزیز در سوگِ پدر محترمشان به سر می برند.

وبلاگ استاد کیمیایی این ضایعه تاسف بار را به حامد بهداد عزیز و خانواده محترم بهداد تسلیت عرض می کند.


ادامه فیلمبرداری "متروپل" در خانه بهشته


به گزارش خبرنگار مهر، فیلمبرداری این فیلم به تازگی در سینما متروپل به پایان رسیده است و گروه برای ادامه کار از روز گذشته راهی خیابان ری در تهران شده‌اند تا سکانس های مربوط به خانه بهشته با بازی تینا پاکران را فیلمبرداری کنند.

پس از گرفتن این صحنه‌ها تا چند روز دیگر گروه راهی کامرانیه برای فیلمبرداری سکانس‌های بازی شقایق فراهانی می‌شوند. تا کنون تمام بازیگران در بخش‌هایی از نقششان جلوی دوربین رفته‌اند و فیلمبرداری نیز از مرز 70 درصد گذشته است.

فیلمبرداری بیست و نهمین فیلم مسعود کیمیایی با نام موقت "متروپل" شامگاه 29 تیر ماه در تهران آغار شد. این کارگردان در افتتاحیه این فیلم اعلام کرد شخصیت اصلی فیلمش یک زن است و دیگر مردهای فیلم‌های او پیر شده‌اند و در همان سینمای تخریب‌شده متروپل مانده‌اند. او درباره دلیل انتخاب سینما متروپل به عنوان لوکیشن اصلی فیلمش نیز گفت: این سینما تاثیر بسیاری بر روحیه من گذاشت و آرام آرام به سمت سینمای از دست رفته،‌ خیابان از دست رفته و محله از دست رفته، رفتیم و این کمک زیادی به من کرد.

داستان فیلم "متروپل" از نیمه‌شب تا صبح می‌گذرد. فیلم، قصه زنی است که گرفتار به‌ اصطلاح هجومیانی می‌شود که به سمتش هجوم می‌آورند و درگیر این ماجرا می‌شود و درنهایت به یک باشگاه بیلیارد که نیمه‌شب باز است پناه می‌برد. دو نفر در باشگاه هستند و مسایل و حوادثی تا صبح به‌وجود می‌آید...

مهناز افشار، محمدرضا فروتن، پولاد کیمیایی‌، ساعد سهیلی، شقایق فراهانی‌، یوسف مرادیان و سحر دولت‌شاهی از بازیگران اصلی فیلم هستند و تقریبا 10 نفر از بازیگران هم از مدرسه آزاد بازیگری هستند که بخشی از اینها افراد پشت‌ دوربین را تشکیل می‌دهند.

علیرضا زرین‌دست به عنوان فیلمبردار، ششمین فیلمی است که با مسعود کیمیایی همکاری می‌کند. برای صدا اسحاق خانزادی در کنار مسعود کیمیایی قرار گرفته و  سعید ملکان اولین تجربه همکاری با این کارگردان را دارد.

چند روز پیش پولاد کیمیایی بازیگر یکی از نقش‌های اصلی فیلم پدرش در صحنه‌ای دچار حادثه شد که به بیمارستان منتقل شد. دست وی در حال حاضر آتل‌بندی شده است. از آنجا که فعلا وی نقش‌هایش را بازی کرده است این اتفاق لطمه‌ای به روند کار نمی‌زند.


پولاد عزیز از بیمارستان مرخص شد و خداروشکر شرایط خوبی دارد.


26 تا 31 مرداد 92 ساعت 16:30

پنج دهه با مسعود کیمیایی به همراه نمایش فیلم های قیصر-گوزن ها-سرب-اعتراض-جرم

همچنین در شب آخر (31 مرداد) شبی با مسعود کیمیایی (بزرگداشت استاد) ساعت 18

آدرس:خیابان کارگر شمالی-جنب پارک لاله-موزه هنرهای معاصر ( سینما تک )

تلفن دبیرخانه: 88840584-88825787-09391220120

www.mojenoepegah.com



به گزارش بانی فیلم پولاد کیمیایی دوشنبه شب سر لوکیشن متروپل در حالی که چوب بیلیارد دستش بود داخل شیشه رفت .. این حادثه باعث پارگی تاندون و آسیب دیدگی سه انگشت او شد .. بعد از این حادثه به بیمارستان سینا منتقل شد اما بدلیل شدت جراحات، مسعود کیمیایی ترجیح داد او در بیمارستان آتیه بستری شود .. پولاد کیمیایی صبح در همین بیمارستان مورد عمل جراحی قرار گرفت، که گفته می شود حال عمومی وی رضایت بخش است ..



بابک برزویه فیلم مستند "متروپل در لاله زار" را با محوریت مسعود کیمیایی می سازد .. این فیلم شامل پشت صحنه فیلم متروپل است .. برزویه عکاسی این فیلم و همچنین آثار دیگری از کیمیایی مانند "جرم"، "محاکمه در خیابان" و "حکم" را بر عهده داشته است ..

ایسنا

"متروپل" به روایت دوربین بابک برزویه


مسعود کیمیایی:

شخصیت اصلی این فیلم یک زن است چرا که دیگر مردهای فیلم‌های من پیر شده‌اند و در همان سینمای تخریب‌شده «متروپل» مانده‌اند.

بعد از فیلم «جرم» چند سناریو داشتم که مهم‌ترین آنها «شریک»،‌ «دست تنها» و «تبعید سایه‌ها» بود که متاسفانه هیچ کدام از آنها به نتیجه نرسید تا اینکه به این فیلم که هنوز اسمی ندارد، رسیدم.
وقتی سینما «متروپل» را دیدم در تغییر فیلمنامه این فیلم بسیار موثر بود. ریختگی‌ها، فراموشی‌ها و تغییراتی که با دست نیست بلکه با تغییر عوض شده است. هنوز پلاکارت‌ها به دیوار بود، مثل هواپیمایی که پر از زیبایی بوده و اکنون پرت شده است.

ایسنا


جشن تولد 72 سالگی استاد با حضور عباس کیارستمی

با تشکر از جناب بخت زاده برای عکس فوق.



شاعر دوست داشتنی ، احمدرضا احمدی ، به علت افت شدید ضربان قلب ، به بیمارستان آتیه منتقل شده ، و در c.c.uبستری ست . 
با آرزوی بهبودی و سلامتی  

alt


نیما بخشی:

 اینکه مسعود کیمیایی همچنان در 40سال پیش گیر افتاده یا نه؛ اینکه هنوز فقط خود را تکرار میکند یا نه؛ اینکه قهرمان‌هایش دیگر کارکرد ندارند و او نمیتواند اسطوره بسازد یا نه؛... و تمام آن حرف‌ها که خودش، عشاق‌اش و دشمنانش همه از بَر اند؛ همه و همه بی‌شک حرف‌های مهمی‌ست. مهم است چون کیفیت و ارزش یک اثر سینمایی را میتواند به چالش بکشد.

اما امروز قصد ندارم وارد این بحث‌های مستعمل بشوم؛ تا عشاق و دشمنان، پشت خط کشی‌های مرسوم‌مان بایستیم و همدیگر را فحش دهیم که کیمیایی لُمپن است یا روشنفکر و چه و چه و چه ...!

من سوال ساده‌تری در این یادداشتِ ساده مطرح میکنم: اکنون که کیمیایی ۷۲ ساله شده و اکنون که سالهای سال است فیلم میسازد و این بحث ها (که لازم و حائز اهمیت است) ادامه داشته و دارد، چرا بازخورد کیمیایی و آثارش تغییر چندانی نکرده؟

شاید بگوییم به این دلیل که دو طرف بحث (یا بهتر بگوییم: دعوا) متعصبانه از موضع خود کنار نمیکشند و در نتیجه مسئله لاینحل مانده. اما به عقیده من خیلی ساده است که مثلاً آن گروهی که سینمای کیمیایی را بی‌ارزش، کلیشه، پرت‌وپلا و دور از موازین روشنفکرانه‌شان میدانند، چرا باز هر بار فیلم‌هایش میبینند و هر بار همین حرف‌ها را باز تکرار میکنند و باز فیلم بعدی ...! در حالی که اگر باور دارند فیلم‌های او آن‌طور است که میگویند، دیگر چه کار به کار همچین فیلمساز ِ عقب‌افتادۀ مهمل‌ساز دارند؟!

از آن طرف عشاق کیمیایی نیز همچنان فیلم‌هایش را چندین و چند باره میبینند و همان تحسین‌ها و دفاعیه‌های همیشگی.

اما سوال دوم من این است: آیا طرفداران فیلمساز نیز به خاطر باور به آن حرف‌هایی که در مقابلِ نقدِ تندِ دشمنان تحویل میدهند، 5بار فیلمی مثل «رئیس» را در سینما میبینند؟! یا نه؟

پاسخ من منفی‌ست. چرا که اینجا با یک تناقض جالب طرفیم! : آنها –عشاق و دشمنان- عقاید و نظراتی کاملا عکس هم دارند و حرفایی کاملا متضادِ هم. اما هر دو به سینما میروند، فیلمساز را دنبال میکنند، و آنقدر برایش اهمیت قائل میشوند که به خاطرش فحش دهند یا بلعکس سینه چاک کنند!

من میگویم اینجا، در این آدم و در این سینما، چیزی هست که لابه‌لای آن همه حرف‌ها و جَدَل‌ها گم شده! چیزی که اگر نگوییم مهمتر، قطعاً جذاب‌تر است از تمام آن حرف‌ها. این همان چیزی‌ست که به قول دوستی باعث میشود کیمیایی حتی با ساختنِ بَرفَک هم هزاران نفر اعم از موافق و مخالف را به سینما بکشاند!

فقط کافی‌ست فارق از کینه یا تعصب، کمی آسوده خاطر «فیلم» ببینیم. آری، مثل همیشه، مثل سراسر ِ تاریخِ این هنر ِ صد و چند ساله، آنچه در نهایت بر جا می‌ماند، خود ِ خود ِ سینماست. و این بزرگترین ویژگی کیمیایی ست: عشق به سینمای خالص، و ادای دین همیشگی اش به آن. چیزی که در چارچوب سینمای ایران به ندرت به آن برمیخوریم. به قول «فرانسوا تروفو»، یک سینمای پُرمایه به لحاظ «چگونه بودن» (سبک، تکنیک) و نه «چه بودن» (محتوا، مضمون). یک جور سینما برای سینما.

کیمیایی هرچقدر هم فیلم اش بد باشد، از جنسِ همین سینمای شکیل، «فیلم ِ بد» میسازد! این همان چیزی‌ست که هم دشمنان خونی و روشنفکرانی که سینمای او را «لات بازی» میخوانند را به سینما میکشاند و هم عشاق سینه چاکِ ناموس‌باز که به سینمای یک‌دندۀ فیلمساز میبالند.

شکوهِ قدم برداشتن ِ یک اسب لابه‌لای ماشین‌ها وسط خیابان فردوسی، و آن مردی که خسته و خون‌آلود بر ترک‌اش نشسته .... شکوهِ جای دستِ خونی ِ مردی تنها بر پردۀ سپید ِ سینمای تابستانی .... شکوهِ خیالات چند دیوانه در یک تیمارستان، که تفنگ‌‌بازی ِ کودکانه و موهوم‌شان با معجزۀ سینما حقیقی میشود .... شکوهِ آن مردی که با بارانی و شاپو، بر پرده سینمای خانگی سایه می‌اندازد و آرام گویی از پرده بیرون می‌آید .... شکوهِ نبرد ِ خونین دو خروس .... شکوهِ یک انتقام زیر دوش حمام .... شکوهِ تاب خوردن یک مرد در دستان رفقای مدرسه اش .... شکوهِ دیدار دو رفیق بعد از 20سال در یک سینمای متروک، بدون سلام و هیچ حرف دیگر؛ اول ساندویچ بعد فیلم .... شکوهِ دوربینی که از روی پل واژگون شد .... شکوهِ قدم‌های محکم و استواری که مردِ چاقوکش در راهرو برمیدارد و چراغ‌ها را یکی یکی پشت سر اش به زمین می اندازد (و صدای خِرخِر ِ گلوی بریدۀ قاسم خان) .... شکوهِ بی‌نظیر ِ جنون یک مرد در «خاک» .... شکوهِ آن کلاه شاپوی لعنتی که روی پله‌های دادگستری ماند ....

آری، این شکوهِ خودِ خودِ سینماست؛ که از میان تمام آن مضامین سیاسی-اجتماعی ِ روشنفکرانه، یا به زعم دیگری عربده‌زنی و چاقوکشی‌های ناموسی و رفیق‌بازانه، بیرون میزند؛ و جذاب، چشم‌ها را مینوازد و شامه‌های سینمایی را کیفور میکند. حالا چه کلیت اثر از دید برخی هذیان باشد، و چه از نگاه دیگری شناخت نابِ اجتماعی و پایبندی ِ فیلمساز به جهان تألیفی‌اش.

اینکه کیمیایی خود را با همان بحث‌ها و جریان‌های روشنفکربازی (و در طرف دیگر تعصبی) درگیر کرده و به همین علت هم فیلم‌هایش نسبت به گذشته نزول پیدا کرده، بر کسی پوشیده نیست. اصلاً این حرف امروز نیست! کیمیایی از خودِ قیصر به این طرف دچار این سوتفاهم و تناقض شد و در باتلاق رودربایستی روشنفکرانه و تعهد طبقاتی‌اش فرو رفت و دیگر هم رها نشد! اما نکته اینجاست که آنقدر به ذات سینما عاشق بود که بتواند سرش را بیرون بگیرد و هیچگاه غرق نشود. اینکه بتواند برای یک پلان هم شده، «آن» ای خلق کند که شکوهِ سینمای خالص را به رخ بکشد.

کیمیایی هرگاه لحظه خوبی خلق کرده، هرگاه فیلم خوبی ساخته، مرهونِ هماهنگی موقعیت‌ها و کاراکترهایش با همین ساختار شکیلِ سینمایی‌ست.

این همان چیزیست که هربار موافق و مخالف را کنار هم در سالن سینما مینشاند. این همان چیزیست که به این سینما اهمیت می‌بخشد: سلیقۀ بکر ِ فیلمساز در انتخاب چهره و حتی لباس‌های کاراکترهایش .... قاب‌های چشم‌نواز، میزانسن‌های هنرمندانه و دکوپاژ های بدیع .... حسن سلیقۀ کم نظیراش در موسیقی فیلم .... و دیالوگ‌های با صلابتی که خوشمان بیاید یا نه، بر جهانِ فیلم و آدم‌هایش بی نقص مینشیند.

خلاصه کلام، این ارزشی‌ست که به هیچ شکل نمی‌توان آنرا از کیمیایی گرفت. چرا که در بدترین و زشت‌ترین حالت، به زعم دشمنانش، او یک فیلمساز تمام شدۀ یک‌دنده، با جهان بینیِ «چاله میدانی» ست که هذیان میسازد و آدم‌های از موزه درآمدۀ فیلم‌هایش را به جان هم می‌اندازد تا روی هم چاقو بکشند!!! ولی مسئله این است که هیچکدام از این فرضیات هم این گزاره را نقض نمیکند که: سینمای کیمیایی یک سینمای پرمایه و خوش تراش است که به لحاظ زیبایی شناسی بصری و القای لذت خالص سینمایی چیز چندانی کم ندارد!

باز تکرار میکنم: بحث و تحلیل پیرامون این فرضیات و ایرادات قطعاً مهم است. چرا که بی شک ریشۀ ضعف‌ها و یا «بد» بودن هرکدام از فیلمهای کیمیایی را باید در همین ایرادات و فرضیات جستجو کرد.

اما اینجا هدف من وارد شدن به این حوزه نبود. بلکه قصد داشتم در آستانۀ تولد 71سالگی استاد، ارزش اینکه هنوز مرگ، او را ازسینما نربوده، و هنوز میتوانیم یک فیلم دیگر از او ببینیم را فارق از هر نقص و ایرادی که بی شک به او وارد است، ستایش کنم.

نیما بخشی / کافه سینما



استاد بزرگوار
سالروز تولدتان به مبارکی و شادمانی باد...با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما مرد بزرگوار سینمای ایران
سایه تان مستدام

 مسعود کیمیایی: زیرِ سقفِ شکسته‌ی فلکِ حافظ، همیشه جنگ است، جنگی که «احمد شاملو» در آن شمشیر می‌زد، کشته می‌شد، می‌کشت تا ثابت کند همیشه عیدِ ما بی‌کفش است. عشق‌های ما روزبه‌روز، کارمند شد. تنها شدیم، مردان قدیمی، تاریخ شدند و عشق‌های تازه، نابلد سوخت.

خدایا، تنمو از چاقوی کند و زنگ‌زده، چاقوکشِ نابلد، حفظ بفرما.

یادم هست سال‌های «جشن هنر» گفتیم، نسیم و زباله، «بر اعدادِ کج». یکی دو ماهی با هم رفتیم، تی‌ام، دوتایی می‌نشستیم و گوش می‌دادیم، لبخندهای ما به هم تماشایی بود، وقتی معلم گفت بعد از این کارها، از روی زمین بلند می‌شوی... بی‌وزن می‌شوی... چند عکس هم از جدایی تن از زمین، به دیوار میان عکس‌های دیگر بود. گفت: «من دیگه حوصله ندارم»، یعنی حوصله از زمین برم بالا، بی‌وزن بشمو، ندارم، بی‌وزنی حوصله می‌خواد... ما جون کندیم وزن‌دار باشیم، اونم از زمین بریم بالا: «تی‌ام خوب بود.» ما را در همان اندازه از جهان جدا می‌کرد.

اما نمی‌دانست اگر برود، آب دماوند در بطری ‌گران می‌شود. لبخندها جاسازی دارند، طولانی‌ترین تاریخ تا صبح تمام می‌شود.

صبح تازه «شاملو» می‌آید، از سفری که چمدان نداشت. خسته بود از راه‌بندانِ عشق. گفت: «تازگی‌ها خواب در تن من، صداهایی دارد که خوابم، نخوابد. شاید باید وزنمان کم شود، تا از زمین دور شویم.»

«احمد شاملو» وقتی رفت، یک پا داشت، همه عمر یک پا داشت، حالا من نمی‌دانم چه کنم؟ از زمین دور شد. موهای سپیدی که روی ساعت خوابیده بود. من از بی‌تنی، من از بی‌کسی، من از تنهایی و بی‌عشقی، من فقط یک کار کردم. چاقو برای تنِ خود واز کردم.

"متروپل" کلید خورد