نگاهی به بازی درخشان بهداد در جرم
فیلم های مسعود کیمیایی در سال های اخیر اگرچه از حیث فیلمنامه لنگ می زنند و از قصه هایی نیم بند برخوردار هستند،اما همچنان از جنبه بازیگری،در میان برترین های سینمای ایران جای گرفنه و برای بازیگران خود،اعتبار ویژه ای فراهم آورده اند
.فریبرز عرب نیا،محمدرضا فروتن،بهرام رادان و حتی پولاد کیمیایی نمونه هایی چند از انبوه چهره هایی هستند که با فیلم های کیمیایی،بیش از پیش شناخته شده و با آن چه در چنته داشته اند،راهشان در این سینما بسیار هموارتر شده است. حامد بهداد شاید از این حیث مستثنا باشد.
بازیگری که با همان نقش آفرینی نخستش در آخر بازی (همایون اسعدیان) حضور در بین نامزدهای سیمرغ بلورین جشنواره فجر را تجربه کرده و بارها بابت بازی اش در فیلم های مختلف (از بوتیک و روز سوم گرفته تا دلخون و هفت دقیقه تا پائیز) مورد تحسین و ستایش داوران و منتقدان سینمای ایران قرار گرفته است.با وجود آن که بهداد پیشترها خواسته یا ناخواسته،یکی،دو پیشنهاد کیمیایی را رد کرده بود با این حال کیمیایی باز هم در محاکمه در خیابان،گوشه چشمی به بازیگری انداخت که گویی با قیصر و گوزن ها،شیفته سینما شده و تا هنوز تحت تاثیر جو آن فیلم های به یادماندنی قرار دارد.
شیوه بازیگری بهداد به گونه است که انگار ذاتاً به دنیای کیمیایی تعلق داشته و شخصیت حقیقی اش،به نوعی شخصیت های ذهنی این فیلمساز نوستالژی باز سینمای ایران را در ذهن متبادر می کند. جالب اینجاست که در جرم نیز نقشی به وی سپرده شده است که انگار چکیده شخصیت های خاطره انگیز سینمای کیمیایی است.
شخصیت ناصر نشانه هایی چند از محبوب ترین شخصیت های سینمای پیش از انقلاب کیمیایی را به همراه دارد.از رضا موتوری تا سید گوزن ها،می توان ردپایی ظریف در بازی بهداد مشاهده کرد،بدون آنکه شائبه ای از تقلید را به همراه داشته باشد.همچنین سیاه و سفید بودن فیلم و البته صدای منحصربفرد چنگیز جلیلوند،آنچنان بر جذابیت این شخصیت افزوده است که بی درنگ می توان آن را در زمره بازی های خاطره انگیز این سال ها جای داد. در عین حال این بازی درخشان،نمی تواند بهداد را از اتهام تکرار خود در قالب نقش های مختلف مبرا کند.
اگر نقش کوتاه بهداد در بوتیک واجد جذابیت های ویژه بود و ظهور بازیگری خلاق را نوید می داد،اگر روز سوم،بهداد را به عنوان یکی از استعدادهای شاخص آینده این سینما معرفی می کرد،فیلم های بعدی غالباً تکرار همان المان های عصبی و حالات روان پریشانه است.
هر بار که تماشاگر انتظار بازی متفاوتی از حامد بهداد را داشته،بیشتر به شباهت کاراکترهای مختلف او با یکدیگر پی برده است. انگار او مصرانه هر بار خود را تکرار می کند و فقط غلظت این حالات و اداهای خاص است که در فیلم های مختلف بالا پائین می شود.
در دلخون غلیظ تر و در لطفاً مزاحم نشوید اندکی رقیق تر! فراموش نکنیم چیزی که مارلون را براندو کرد و بهروز را وثوقی،تکرار دوباره و چندباره یک شاه نقش نبود،بلکه انتخاب و تجربه کاراکترهای کاملاً متفاوت بود که نام آن ها را همچنان در ردیف بزرگان سینمای ایران و جهان قرار داده است.
بهداد نیز برای ماندگاری در این سینما به چیزی فراتر از آن چه تا به حال بروز داده است نیاز دارد،به اندکی خلاقیت.
منبع:روزنامه مردم سالاری
فرهاد خالدار
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:7 توسط سحر "مدیر وبلاگ"