"کیفر"



"کیفر"

شعری از مرحوم احمد شاملو

در صحنه ای تکان دهنده,تلخ,تاثیرگذار و به شدت زیبا در فیلم سربازای جمعه

[زاییده نوعی حدیث نفس تلخ و بغض آلود مسعود کیمیایی]

[با دکلمه مرحوم سیاوش شاملو ]



در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب,در هر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر...


از این زنجیریان,یک تن,زنش را در تب تاریک بهتانی

به ضرب دشنه ئی کشته است.

از این مردان,یکی,در ظهر تابستان سوزان,نان فرزندان خود را بر سر برزن,به خون

نان فروش سخت دندان گرد آغشته است.

از اینان,چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه رباخواری نشسته اند

کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند

کسانی نیم شب,در گورهای تازه,دندان طلای مردگان را می شکسته اند.


من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی

نکشته ام

من اما راه بر مرد رباخواری

نبسته ام

من اما نیمه های شب

ز بامی بر سر بامی نجسته ام.


در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر...


در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند.

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویای شان هر شب زنی در وحشت مرگ از

جگر بر می کشد فریاد.


من اما,در زنان چیزی نمی یابم -گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان,خاموش-

من اما,در دل کهسار رویاهای خود,جز انعکاس سرد

آهنگ صبور این علف های بیابانی که می رویند

و می پوسند و می خشکند و می ریزند,با چیزی

ندارم گوش.


مرا گر خود نبود این بند,شاید بامدادی,همچو یادی دور

و لغزان,می گذاشتم از تراز خاک سرد پست...


جرم این است !

جرم این است !



زندان قصر ۱۳۳۶

با تشکر از آقای خزیمه

به نقل از کافه سینما


در حالي كه به جشنواره سي و يكم فيلم فجر نزديك مي شويم دو پروژه مهم امسال سينماي ايران يعني "دست تنها" به كاارگرداني مسعود كيميايي و " سلام، سلام، چه خوبه بي گشتي! " به كارگرداني داريوش مهرجويي همچنان در انتظار پروانه ساخت به سر مي برند. هر چند هر دو فيلم پيش توليدشان را آغاز كرده اند و تنها در انتظار مجوز وزارت ارشاد براي آغاز توليد هستند. براي بررسي وضعيت پروانه ساخت اين فيلم ها با عليرضا سجاد پور تماس گرفتيم. سجاد پور درباره طولاني شدن پروسه صدور پروانه ساخت اين دو فيلم به كافه سينما گفت: اين پروسه طولاني نشده. آقاي مهرجويي كه تازه درخواستشان را ارايه كردند و آقاي كيميايي هم مدت كوتاهي قبل از ايشان و هنوز اين دو درخواست در جلسه شوراي پروانه ساخت مطرح نشده. در اين مدت به تعطيلات خورديم و تغيير و تحولات مديريتي هم اتفاق افتاد و كارهاي مربوط به پروانه ساخت به مديريت اثار منتقل و همين تراكم درخواست ها را بالا برد. و در جلسه بعدي شوراي پروانه ساخت سعي مي كنيم همه متن هاي ارايه شده از جمله پروژه هاي اين دو بزرگوار را بررسي و پاسخشان را اعلام كنيم. هر چند با توجه به اينكه هر دو پروژه را مطالعه كرده ام بعيد مي دانم مشكلي براي دريافت پروانه ساخت داشته باشند.


چه کسی مخالف ساخت "دست تنها"ی کیمیایی است؟


یادداشت روزنامه بانی فیلم
۱۶ مرداد ۱۳۹۱

"ممیزی صنف علیه سینما"

گروه سینمای ایران-پس از داریوش مهرجویی,مسعود کیمیایی نیز برای دریافت
پروانه ساخت فیلم تازه اش به مشکل برخورد.در مورد کار تازه
مهرجویی,علیرضا سجادپور,دلیل عدم موافقت با تولید این پروژه را ضعف
فیلمنامه دانست.درست مثل این که محمود دولت آبادی رمان تازه اش را برای
بررسی به اداره کتاب وزارت ارشاد ارسال کند و گفته شود چون تکنیک های
داستان نویسی در این رمان رعایت نشده, به آن اجازه انتشار نمی دهیم!
البته داستان ممیزی در سینمای ایران در حال حاضر ابعاد  تازه ای به خود
گرفته است.مدتی است که فیلمنامه ها ابتدا توسط جامعه صنفی تهیه کنندگان
بررسی می شود و در صورت تایید برای بررسی به اداره نظارت و ارزشیابی سابق
و معاونت آثار سینمایی و سمعی بصری فعلی فرستاده می شود.
اعضای جامعه صنفی تهیه کنندگان بارها اعلام کرده اند کاری که در
اتحادیه,در مورد درخواست های پروانه ساخت صورت می گیرد کوشش برای حفظ
استانداردهای مطلوب است.ولی عده ای اعتقاد دارند این کار نامی جز "ممیزی"
ندارد.در حال حاضر فیلمنامه "دست تنها" کار تازه مسعود کیمیایی  برای
دریافت پروانه ساخت,فعلا در همان خوان اول متوقف شده است.به نظر می رسد
گاهی اوقات اعمال حب و بغض ها و اعمال سلیقه ها اتفاقاتی را رقم می زند و
هزینه هایی را به مدیریت سینمایی کشور تحمیل می کند که شخص شمقدری هم با
آنها موافق نیست و ناخواسته سیبل انتقادهایی می شود که ریشه در اقدامات
سلیقه ای گروهی افراطی دارد.مسعود کیمیایی به عنوان یکی از شاخص ترین
کارگردانان تاریخ سینمای ایران آن قدر نام معتبری هست که هر فیلمش بتواند
یک اتفاق مهم سینمایی باشد.کیمیایی بیشتر از همه هم سالانش در سال های پس
از انقلاب فیلم ساخته و نشان داده که فیلم نساختن را فضیلت نمی داند.
این سینماگر تاریخ ساز که موهایش را در این سینما سپید کرده  هم قواعد
بازی را خوب می شناسد و هم از خط قرمزها شناخت دارد.بنابراین دلیلی ندارد
عده ای به دلایلی نامعلوم سنگ جلوی پروژه تازه این کارگردان بیندازند.می
توان از جواد شمقدری انتظار داشت که در چنین مواردی خود به قضیه ورود
پیدا کند و نگذارد تصمیمات نسنجیده عده ای معدود به نام سازمان سینمایی
کشور نوشته شود.قطعا اگر کیمیایی,تقوایی,مهرجویی,بیضایی و کیارستمی فیلم
بسازند این در کارنامه مدیریتی سکان دار سینمای ایران ثبت می شود.همانطور
که در تاریخ می ماند که مسعود کیمیایی در دوران شمقدری سیمرغ جشنواره را
گرفت یا فیلم "به رنگ ارغوان" در این دوران رفع توقیف شد.رییس سازمان
سینمایی کشور قطعا می داند که کارگردانان بزرگ سینمای ایران چه جایگاهی
دارند و حضورشان در بطن این سینما تا چه اندازه می تواند به اعتلای هنر
هفتم یاری رساند.


می توان از شمقدری انتظار داشت که در چنین مواردی خود به قضیه ورود پیدا
کند و نگذارد تصمیمات نسنجیده عده ای معدود به نام او نوشته شود.قطعا اگر
مسعود کیمیایی,ناصر تقوایی,داریوش مهرجویی,بهرام بیضایی و عباس کیارستمی
فیلم بسازند این در کارنامه مدیریتی سکان دار سینمای ایران ثبت می شود.

کیمیایی در ابتدا با بیان این که خیلی به فستیوال و فیلم‌های جشنواره‌ای اعتقاد ندارد از چند کاری که از وحید موساییان دیده تمجید می‌کند و همچنین نگاه انسانی به مسائل را باعث قبول دعوت به شرکت در این مراسم عنوان می‌کند. پس از آن شرح یک مستند نشنال جئوگرافی را که ساعاتی پیش دیده و تحت تاثیر آن قرار گرفته تعریف می‌کند. این مستند درباره چند شیر بوده که یک بوفالو را شکار می‌کنند و بی‌رحمانه سرش می‌ریزند. با حضور یک تمساح کشمکش آغاز می‌شود که به پیروزی شیرها می‌انجامد. اما بوفالوها دست به کار می‌شوند و......

ادامه صحبت های استاد را در ویدئویی که کافه سینما تهیه کرده مشاهده نمایید بسیار جالب است

http://www.caffecinema.com/news-iran/34-news-iran/7038-1391-05-13-14-50-02.html

یادداشت کارن همایونفر برای مسعود کیمیایی


یادداشت کارن همایون فر برای استاد مسعود کیمیایی
۸ مرداد ۱۳۹۱ روزنامه اعتماد



"با کیمیایی می شود هزار بار عاشق شد"

من معمولا روزهاه تولدم حالم خوب نیست؛فکر می کنم به دلیل حرکات برج های
فلکی و جهت ستارگان باشد.اما وقتی تولد یک نفر باشد که روز تولدش بازتاب
قصه های زندگی همه ما است،قطعا خیلی خوشحالم.کسی که به همه ما آرزو و
رویایی داده است.کسی که ۲۰ سال پیش مرا با "رد پای گرگ" به سینما آورد و
بعدها موسیقی "سلطان" را به من سپرد و با "جرم" او سیمرغ گرفتم.دلم می
خواست زودتر می دانستم و کادویی فوق العاده برای او می گرفتم.فکر می کنم
مجموعه کارهای دوست دوران کودکی اش،شاعر بزرگ،احمدرضا احمدی را به او
هدیه می دهم،فکر می کنم خیلی خوشحال خواهد شد.کمتر پیش می آید ما
آهنگسازان با کارگردانی کار کنیم که موسیقی را حد آهنگسازان بشناسد ولی
با استاد مسعود کیمیایی می شود ساعت ها راجع به موسیقی هایی که کمتر
شنیده شده اند،به راحتی حرف زد، تحلیل کرد،زندگی کرد، با کیمیایی می شود
هزار بار عاشق شد و فیلم هایش هم که سر جای خودش.

با تشکر از آقای خزیمه

یادداشتی از مریلا زارعی


یادداشت مریلا زارعی
۸ مرداد ۱۳۹۱  روزنامه اعتماد

مریلا زارعی


"معجزه کارگردان"

چطور ممکن است یک بازیگر در مقابل دوربین کارگردان به گونه ای رها شود که
در فیلم های دیگر مشابه آن حضور را نتوان یافت؟
این نکته جذاب و تازه یی است که تجربه همکاری با مسعود کیمیایی در فیلم
"سربازهای جمعه" با آن مواجه شدم؛اینکه کارگردان مولف به گونه یی عمل می
کند که به واسطه کار خلاقانه و هنری او ویژگی منحصر به فردی در کارش به
وجود می آید و بازیگر به گونه ای عمل می کند که تکرار آن دشوار است.
من به عنوان بازیگر در "سربازهای جمعه" با کارگردانی رو به رو شدم که وجه
کاریزماتیک او فرد مقابل را تحت تاثیر قرار می داد و در فاصله یی کوتاه
از آشنایی،شناخت خوبی از من به دست آورد و این شناخت خوب موجب شد در همان
لحظه تبادل فکر و انرژی اتفاق بیفتد و کاری که باید در زمینه بازیگری رخ
می داد،اتفاق افتاد و نقش متولد شد.
زمانی که برای بازی سکانس حضور خودم در "سربازهای جمعه" سر صحنه حاضر شدم
،دومین دیدار من با مسعود کیمیایی بود. بازی کردن مقابل دوربین کارگردانی
همانند مسعود کیمیایی آن هم در شرایطی که دومین بار بود او را از نزدیک
می دیدم،شرایط خاصی بود،اما او تاثیری که باید روی حسم برای بازیگری می
گذاشت،گذاشته بود و این تاثیر درخشان حاصل توانایی او در کارگردانی اش
بود.
از او سوال کردم اینکه لازم است برای ایفای نقش تحقیقی داشته باشم یا
جایگاه نقش را بررسی کنم،پاسخ او تنها این بود که کافی است تو دیالوگ های
نوشته شده را به خوبی بخوانی،حتی اگر دیالوگ ها را از رو بخوانی کافی است
تا به آنچه می خواهیم،برسیم.
چنین رویکردی عملا از جایگاه پر قدرت کارگردان می آید.صلابت او در نوشته
اش به گونه یی بود که دیگر نیازی به اضافه کردن نکته یی از سوی من در
مقام بازیگر نبود و این اهمیت بالایی دارد و نشان گر توان فیلمساز است.
این موضوع در حدی اهمیت دارد که به نظرم باید از سوی او مورد آموزش قرار
بگیرد؛تخصص و شناخت او نتیجه یی درخشان به همراه داشت که تجربه یی
ارزشمند برای سینمای ایران محسوب می شود.تجربیات افرادی همانند استاد
مسعود کیمیایی که دیگر سنی از آنان گذشته و کسوت دارند،به قدری مهم است
که باید برای نسل های بعدی مغتنم شمرده شود و نسل های بعدی بتوانند از
آنها بهره ببرند.
امیدوارم این فیلمسازان در مسیر قدیمی خود راهی که تاثیر بسیاری روی نسل
ها داشت،همچنان قدم بردارند و فرصت حضور و نقش آفرینی های متفاوت را برای
بازیگران به وجود آورند.

آغاز فيلمبرداري «فرزند چهارم»با فرمان مسعود كيميايي

فيلم سينمايي «فرزند چهارم» با حضور افتخاري مسعود كيميايي در پشت دوربين كليد خورد.

به گزارش خبرنگار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در مراسمي كه ـ شامگاه ـ 12 مرداد ماه ـ در پرديس گالري ملت برگزار شد در صحنه‌اي از فيلم، مهتاب كرامتي و ياسمين ملك نصر مقابل دوربين قرار گرفتند و با فرمان «بفرماييد» مسعود كيميايي بازي خود را آغاز كردند كه در نهايت با «قطع كنيد» اين كارگردان، اولين صحنه «فرزند چهارم» گرفته شد.

پيش از آغاز فيلمبرداري، كيميايي در سخناني با بيان اينكه براي اولين بار است كه در ابتداي فيلمبرداري چنين كاري حضور پيدا كرده گفت: اعتقاد كمي به فيلم‌هاي جشنواره‌اي دارم ولي چند كار از وحيد موساييان ديده‌ام و دوست داشتم اينجا باشم.

وي با اشاره به موضوع اين فيلم كه در آفريقا مي‌گذرد اظهار كرد:چه خوب كه اين فيلم موضوع و نگاهي انساني دارد و به دور از مسايل سياسي ساخته مي‌شود و اميدوارم مثل كارهاي ديگر موساييان خوب شود و جايزه بگيرد.

اين كارگردان بار ديگر تاكيد كرد: من از ابتدا هم سينماي جشنواره‌اي را دنبال نمي‌كردم چرا كه معتقدم همه روي سن رفتن‌ها يك لحظه است و تمام مي‌شود.

كيميايي همچنين در صحبت‌هايش به تصاوير مستندي كه ساعاتي پيش ديده بود اشاره كرد و با تعريف آن گفت: چند شير يك بوفالو را براي شكار گرفته بودند و خيلي بي‌رحمانه به آن حمله مي‌كردند كه اين كار بسيار تاثيرگذار بود و خواستم برايتان تعريف كنم تا به آن فكر كنيد.

وحيد موساييان كارگردان اين فيلم درباره حضور مسعود كيميايي در شروع فيلمبرداري «فرزند چهارم» به ايسنا گفت: ايشان فيلم «گلچهره» را ديده بودند و از كار خوششان آمده بود و باعث شده بود به هم نزديك‌تر شويم و انگيزه‌اي شد تا شروع كار با ايشان باشد.

وي درباره صحنه اول اين فيلم توسط كيميايي كليد خورد اظهار كرد: اين صحنه به سكانس سوم فيلم مربوط مي‌شود و نمايشگاه عكس از كودكان كار كه توسط مهتاب كرامتي برگزار شده و ياسمين ملك نصر به عنوان كارگردان و فريدون شهبازيان به عنوان آهنگساز به ديدن نمايشگاه آمده‌اند.

اين كارگردان افزود: ما حدود 10 روز ديگر در تهران كار داريم و بعد به سومالي مي‌رويم كه طي يك ماه و نيم در آنجا فيلمبرداري خواهيم داشت و تلاش مي‌كنيم كار به جشنواره فيلم فجر برسد.

به گزارش ايسنا، در مراسم آغاز به كار فيلمبرداري «فرزند چهارم» علاوه بر عوامل توليد اين فيلم افرادي چون حسن نجاريان ـ قائم مقام بنياد سينمايي فارابي ، سيدهادي منبتي ـ رييس موسسه تصوير شهر ـ حسن حسن‌دوست و حبيب اسماعيلي حضور داشتند.

در اين فيلم علاوه بر مهتاب كرامتي و ياسمين ملك نصر؛ مهدي هاشمي، حامد بهداد و حسين محب اهري به ايفاي نقش مي‌پردازند.

مراسم افتتاحيه فيلم «فرزند چهارم» با ضيافت افطار همراه شد.

مصاحبه با سینما پرس در روز تولد

سینما پرس
‎*من جایی از شما خواندم که انتظارتان را از خودتان برآورده نکرده اید. نمی دانم شاید به خاطر دورافتادگی آن موقع از جو حال حاضر سینما بود. مصاحبه قبل از فیلم «جرم» بود و جریان سیمرغ گرفتن و غیره. می خواهم نظر امروزتان را بدانم. هنوز هم این انتظار را از خودتان برآورده نشده می دانید؟

سیمرغ را فیلم گرفت، من نگرفتم. با این حال انتظار من که اصلا آن جایزه نبود. اصلا تفکر من در سینما و اصلا مقوله هنر جهان سومی جایزه نیست.


*انتظار خودتان از خودتان چه؟ احساس می کردم که کمی در مصاحبه غمگین بوده اید. امروز روز تولدتان است و نباید دیگر غمگین باشید.

امروز برای شاگردانم پایین –کارگاه آزاد فیلم- می گفتم من احساس می کنم که در مقوله اضطراب اصلا تولد معنی ندارد. آدم در مرگش معنی پیدا می کند.


*حال و هوای امروز خودتان چگونه است؟

دوستش دارم. همه چیزش را دوست دارم. شادمانی را دوست دارم اما بلد نیستم شادمانی کنم.


*شنیده ایم دوباره به سراغ ادبیات رفته اید؟

بله کتابی دارم که به همین زودی ها آماده می شود. 600 صفحه است. این هم رمان است و اسم موقتش را گذاشته ام «نیمرخ جنایت». به نظرم خوب از آب درآمده و از «جسدهای شیشه ای» بیشتر دوستش دارم.

*«دست تنها» حالش چطور است؟ شنیدم داشتید از نحوه خوانش فیلمنامه ها گله می کردید.

بله. «دست تنها» را فرستاده ایم برای گرفتن مجوز پروانه. هنوز هیچ چیز مشخص نیست و سعید راد، گلچهره سجادیه و اکبر زنجان پور تنها بازیگران انتخاب شده هستند. اگر پروانه بگیرد فیلم را به زودی کلید می زنیم.


*چرا پولاد، پسرتان را در این فیلم نمی بینیم؟ چه شده که این بار بدون پولاد کار می کنید؟

پولاد دیگر دوست دارد مستقل کار کند. فشار پدر و زیر سایه من بودن دارد اذیتش می کند و تصمیم گرفته در کارهای من شرکت نداشته باشد.


*گویا حالتان برای ادامه مصاحبه مساعد نیست. امیدواریم شمع کیک صد سالگی تان را خاموش کنید و ما برای شادباش بیاییم. از طرف خودمان و بچه های سینماپرس زادروزتان را تبریک می گوییم.

ممنونم اما صد سال خیلی غم انگیز است!


‎-آن زمان در همان دهه پنجاه درباره آینده و دورنمای آن چه خواهید شد چه فکر می کردید؟ فکر می کردید بعد از چهل سال کجا بایستید؟

هیچ شناگری زیر آب یادش نمی آید. لحظاتی هست که هیچ وقت در یاد شما نمی ماند. مثل موفقیت های نگاه کردنی. یک جایی می روی روی سن. این ها هیچ وقت یک جا نمی ایستد که شما نگاهش کنید. اما حس این ها چرا، با شما زندگی می کند. می آید، می رود، و حسش می شود بخشی از زندگی شما. من اولین فیلمم را در بیست و یک سالگی ساختم و در 25 سالگی قیصر را ساختم. آن زندگی ممتدی که برای من شکل آینده را می ساخت، آن لحظه ها برای من مهم بودند که اصلا شکل هندسی نداشتند. همینطور تغییر می کردند. گاهی ترس با خودشان داشتند. موفقیت ها، موفقیت های فیکس و اندازه ای نیستند. با خودشان همه چیز می آوردند. این ها هم با خودشان همه چیز داشتند. «گوزن ها» نمی توانست با خودش مولود یک فرضا شعار مقطعی باشد. یک عقیده در تقابل با روزهای خودش بود. شما به من حق بدهید که یادم نیاید. چون لحظه های پری بودند

من تمام تلاشم این است که به واسطه سن شما و جوانی و معصومیتتان به این سوال یک جواب واقعی بدهم. خودم را جمع و جور کنم برای شما. چون این یک موضوع گذشته ای ست که در کنار حواشی آن خیلی اذیت شدیم. همین امروز یک کتابی به من دادند که مرا به یاد آن سال ها انداخت که چه اتفاقاتی برای ما افتاد. ببینید به هر جهت ایستادن برای آرمان ها و ایستادن برای عقاید، اینکه مثل خودت زندگی کنی، مثل خودت لباس بپوشی و مثل خودت حرف بزنی، شکل خودت زندگی کنی بسیار مشکل است. یعنی با عقیده خودت زندگی کنی خیلی سخت است. یک دوره می خواهد که این دوره همینطوری به دست نمی آید که یک روشنفکر، یک هنرمند مثل خودش زندگی کند.
من تمام تلاشم این بوده که شکل عقیده ام زندگی کنم. جای زندگی ام را خودم انتخاب کنم. جایی را که دوست دارم را اعلام کنم. اصلا چیزی پنهان نداشته باشم. با اینکه زندگی خصوصی داشتن کار هنرمند نیست. هنرمند اصلا بلد نیست زندگی خصوصی داشته باشد. کما اینکه همیشه معتقد بودم هنر اصلا یک پدیده شهری ست. یک پدیده روشنفکرانه ست. یک پدیده روستایی نیست. و قضاوت و عقیده هم راجع به آن و نقد کردن آن هم باز یک عقیده شهری و تازه است

غرامت عاشقانه


می گویند هنرمند نامیر است,پس ۷۱ سالگی می تواند تولدی دوباره باشد,نه
خزان عمر."مسعود کیمیایی" به نسلی آرمان خواه تعلق دارد.بخش پر رنگی از
خصایص در "محله" و "طبقه" و "خانواده" شکل می گیرد. طبقه و محله کیمیایی
ریشه در سنت و ارزش های پاک و اصیلی داشت که دوره اش به سر آمده بود.او
در "قیصر" و "رضاموتوری", نگاه تراژیک خود را متوجه این دوران گذار می
کند.شمایل نگاری کیمیایی در "قیصر" اسطوره گمنامی است که تقدیر محتومش در
کنش مندی و قصاص رقم می خورد.ساحت چند وجهی "قیصر" استعداد ماندگار شدن
داشت؛ترکیب جذاب و دلپذیری از قهرمان,ستاره و ... انسان مرگ آگاهی که با
"ستیز" آرام می گیرد."قیصر" هنوز تازگی و طراوتش را حفظ کرده,چون از جنس
سینماست.کیمیایی با همان شناسنامه و پشتوانه بومی و اقلیمی,انسان تنها و
عدالتخواه و تک افتاده اش را در "رضاموتوری","داش آکل","خاک" دنبال می
کند و در "گوزن ها" او را ملزم به ستیزی ناگزیر و تاریخی می کند.در "گوزن
ها" غریزه با تعقل پیوند می خورد که پیامد آن حرکتی انقلابی است.حالا
شاید در یک "فلاش بک" ویترینی روشنفکرانه,به راحتی بتوان این آنارشیسم
اجتماعی را نفی و تخطئه کرد.ولی روشنفکر واقع بین و مسوول هر حرکت و
واکنش اجتماعی را با شرایط دوران خودش ارزیابی می کند."گوزن ها" و "سفر
سنگ" محصول همان دورانی هستند که فرد معترض در آن خوش بینی تاریخی,خودش
را به یک حضور تجمع یافته اجتماعی متمایل می کند.این واقع نگری و درک
درست کیمیایی است که در "سفر سنگ" از "فرد گرایی" همیشگی اش فاصله می
گیرد و (همپای شرایط) به جمعی اقتدا می کند که هدف و آرمان و عقیده
دارند.ویژگی و تشخص استثنایی کیمیایی تا این مقطع,توانایی او در ارتباط
توأم با مخاطب عام و روشنفکر بود.اما سینمای کیمیایی در دوران بعد از
انقلاب از وضعیت طبیعی خود خارج می شود و ناخواسته در مسیر,بر دست اندازی
می افتد. حالا او با همه هوشمندی و زمانه شناسی اش در دوران "موج نوی
سینمای ایران" در یک گذار تاریخی دیگر نمی تواند موقعیت تثبیت شده ای
پیدا کند و اولین فیلمش (خط قرمز) محروم از نمایش عمومی می شود.به جرات
می توان گفت که اگر این فیلم در شرایط طبیعی و بدون جرح و تعدیل اکران می
شد,مسیر فیلمسازی این دوران کیمیایی را به درستی مشخص می کرد.اما
برخوردهای انعطاف ناپذیر بعدی با فیلمسازی از جنس "مسعود کیمیایی" باعث
سردرگمی و آسیب پذیری دنیای خاص او و آدم هایش و شکل یابی کارنامه پر افت
و خیز و پراکندگی مخاطبان کلاسیک او شد اما درهمین دنیای خاکستری و پر
کنتراست معاصر با او با فیلم های خوب و قابل اعتنایی چون "سرب","دندان
مار","گروهبان","رد پای گرگ","سلطان","اعتراض","حکم" و "جرم" مواجهیم که
حال و هوای همان کیمیایی آشنا و مولف را دارند."جرم" آخرین ساخته فیلمساز
ریشه داری است که در مانیفست اخلاقی اش,"رفاقت" و "اصولگرایی" و آگاهی
طبقاتی را از دید خود تفسیر می کند.۷۱ سالگی او را به امید تداوم این نوع
سینمای هویت مند تبریک می گوییم.

جواد طوسی
منبع:روزنامه شرق

گفته‌هاي سعيد راد براي سالروز تولد مسعود كيميايي

سعيد راد در سالروز تولد مسعود كيميايي ابراز اميدواري كرد: اين كارگردان همچنان با ساخت هر فيلمش درسي براي شاگردانش داشته باشد. 

اين بازيگر سينما كه طي سال‌هاي فعاليت مسعود كيميايي در چند فيلم او به ايفاي نقش پرداخته است‌ در سالگرد 71 سالگي مسعود كيميايي گفت: يك روزهاي در زندگي آدم‌هاي استثنايي است كه آن روز تولد است و يك روزهايي است كه براي بعضي از آدم‌ها خيلي استثنايي‌تر است چرا كه خود آن آدم‌ها استثنايي‌تر هستند. 

وي افزود: مسعود كيميايي استاد مسلم سينماي ما است و روز تولدش هم روز استثنايي است. به دليل اينكه همه سينما يادش است. 
اين بازيگر خطاب به كيميايي گفت: آقاي كيميايي سايه‌تان بر سر سينما و تولد پربركتتان مبارك و ان‌شاء الله زنده و سلامت و مثل هميشه با هر تولد يك فيلم‌تان يك درس ديگر براي شاگردانتان داشته باشيد. 


یادداشت آریا قریشی برای سالروز تولد مسعود کیمیایی

یادداشت سید آریا قریشی در کافه سینما به مناسبت سالروز تولد مسعود کیمیایی:

در تاریخ سینمای ایران، کمتر کارگردانی به اندازه مسعود کیمیایی در طول دوران فیلمسازی‌اش جنجالی و حاشیه‌ساز بوده است. کیمیایی در طول چهل و اندی سال فعالیت در سینمای ایران، همواره در صف اول کارگردانان مهم و پر سر و صدای ایرانی بوده است. از درگیری‌های قلمی هنگام نمایش فیلم قیصر گرفته تا بحث‌های فراوانی که همین سال گذشته با اکران جرم میان موافقان و مخالفان سینمای کیمیایی رخ داد.


کیمیایی با همان فیلم دومش وارد جریان روشنفکری ایرانی شد و در ادامه با فیلم‌هایی از قبیل داش‌آکل و خاک (که اقتباس‌هایی از آثار صادق هدایت و محمود دولت‌آبادی بودند) جایگاهش را در این جریان تثبیت کرد. با این وجود بر خلاف مسیری که خیلی از افراد منتسب به جریان روشنفکری ایرانی طی می‌کنند، کیمیایی راهش را از مردم جدا نکرد. به فیلم آخرش، جرم، نگاه کنید که چگونه به تمامی طرف مردم قرار می‌گیرد. حواشی و شایعاتی که در این چند دهه درباره کیمیایی وجود داشته‌اند هم نتوانسته‌اند ضربه‌ای به محبوبیت او وارد کنند. مهم‌ترین این حواشی در اواخر دهه هفتاد رخ داد. زمانی که شایعاتی درباره نحوه ساخت دو تا از فیلم‌های کیمیایی در رسانه‌های آن دوره پیچید. شایعاتی که هیچ‌گاه نه رد شدند و نه تأیید. اما عده‌ای کیمیایی را در پایان راه تصور می‌کردند. شایعات به وجود آمده، تصویر معترض همیشگی که از کیمیایی در اذهان نقش بسته بود را می‌شکست و چهره‌ای سازشکار از او می‌ساخت. به خصوص این که تلاش کیمیایی برای نزدیک شدن به نسل جوان در برخی از فیلم‌های آن دوره‌اش (مثل تجارت و مرسدس) غافلگیر کننده جلوه می‌کرد. کیمیایی که (به خصوص در فیلم‌های بعد از انقلابش) به عنوان تصویرگر آدم‌هایی تغییر نیافته در محیطی تغییر یافته شناخته شده بود، حالا ظاهراً سعی می‌کرد خودش را با شرایط جدید وفق دهد. اقدامی که هر چند باعث شده بود همه فیلم‌های کیمیایی بعد از تجارت فروش قابل قبولی داشته باشند، اما به فیلم‌هایی ختم شده بود که هیچ‌کدام (به جز سلطان) با استقبال خوبی از سوی منتقدان روبه‌رو نشده بودند. نتیجه این اتفاق می‌توانست کاهش محبوبیت کیمیایی باشد. در چنین شرایطی شایعات سنگین به وجود آمده در مورد کیمیایی می‌توانست حکم تیر خلاص را داشته باشد.

اما چنین اتفاقی هیچ‌گاه رخ نداد. محبوبیت کیمیایی حفظ شد و او هنوز یکی از مهم‌ترین فیلمسازان ایرانی است. مهم‌ترین دلیل این اتفاق شاید این باشد که کیمیایی در فیلم‌های اخیرش نشان داد که به اصولی که به واسطه آن‌ها مشهور شده بود، پایبند است. بهترین لحظات فیلم‌های کیمیایی به مضامینی چون تنهایی، رفاقت، مردانگی و غیرت می‌پردازند و در فیلم‌های سال‌های اخیر کیمیایی هم تعدادی از بهترین و مهم‌ترین لحظات به واسطه نمایش همین مضامین شکل می‌گیرند. البته نحوه نمایش این مضامین در طول سال‌ها دچار تغییر شده است. فیلم‌های بعد از انقلاب کیمیایی به مراتب بیش از آثار قبلی او، حال و هوایی تلخ‌اندیشانه و نوستالژیک دارند. هر چند قهرمان کیمیایی معمولاً حرفش را به کرسی نشانده و کارش را انجام داده است، اما در فیلم‌های متأخر کیمیایی، این اتفاقات به گونه‌ای به نمایش درآمدند که انگار رؤیایی دور از دسترس هستند. با این وجود معانی اصلی سینمای کیمیایی در این سال‌ها تغییر نکرده است و به همین دلیل است که بحث درباره فیلم‌های هیچ کارگردانی به اندازه مسعود کیمیایی به بررسی مضمون آثار او منتهی نمی‌شود. اتفاقی که در بسیاری از موارد به تحلیل‌های فرامتنی و غیر سینمایی منجر می‌شود. کمتر پیش می‌آید که یادداشت‌هایی که درباره آثار کیمیایی نوشته می‌شوند، تمرکز خود را بر بررسی ساختار فیلم‌های او قرار دهند. در عوض همه ما بارها با بحث‌هایی با این موضوع روبه‌رو شده‌ایم که آیا مضامینی که کیمیایی در فیلم‌هایش بازتاب می‌دهد، به روز هستند یا خیر! به نظر می‌رسد این همان رویکردی است که خود کیمیایی هم دوست دارد در قبال فیلم‌هایش در پیش گرفته شود. مصاحبه‌های کیمیایی نشان می‌دهند که او بیش از آن که به خود به عنوان یک کارگردان توانا نگاه کند، به عنوان کارگردان فیلم‌های سیاسی و اجتماعی نگاه مي‌کند. این در حالی است که اگر چه بخش مهمی از شهرت و موفقیت آثاری چون قیصر و گوزن‌ها به بار سیاسی پنهان در آن‌ها برمی‌گشت، اما چیزی که باعث ماندگاری آن‌ها در تاریخ سینمای ایران شده، چیزی فراتر از سیاسی بودن این فیلم‌ها بوده است. از آن طرف کیمیایی فیلم‌هایی مثل تجارت و سربازهای جمعه را در کارنامه‌اش دارد که هر چند فروش قابل قبولی داشتند و گاهی به فیلم‌های مطرحی تبدیل شدند، اما آثار ماندگاری نیستند. این نوع نگاه به سینمای کیمیایی،‌ سکه‌ای با دو رو است. از یک طرف، چنین نگاهی مسلماً به جنجالی و پر سر و صدا شدن همه آثار کیمیایی کمک می‌کند. اما از طرف دیگر، عواقب این نوع نگاه تک‌بعدی این است که خیلی از نکات مثبت فیلم‌های کیمیایی زیر کوهی از تحلیل‌های غیر سینمایی دفن می‌شوند. اگر در سال‌های اخیر، نویسنده‌ای در یادداشتش به این نکته اشاره کرده که کیمیایی چه تصویرساز درخشانی است، معمولاً خیلی سریع از آن رد شده و به سراغ مضامین آثار او رفته است! نکته منفی دیگر این است که خیلی وقت‌ها خود کیمیایی هم به این که فیلم‌هایش بیشتر به واسطه مضامینش مورد بررسی قرار بگیرند، راضی است. انگار قصه گفتن برای او از اهمیت چندانی برخوردار نیست و ترجیح می‌دهد در درجه اول نشانه‌های اجتماعی به شخصیت‌هایش ببخشد. نتیجه این شده که اکثر فیلمنامه‌های دو دهه اخیر او، انسجام و پیوستگی فیلم‌های قدیمی‌اش را ندارند. در این سال‌ها، هر گاه کیمیایی در اجرا توانسته گوشه‌ای از توانایی‌های خود را به نمایش بگذارد، هر وقت بدون توجه به حرف‌های این و آن، راه خودش را رفته و هر زمان که توانسته «قهرمان» خلق کند، به نتیجه مطلوبی رسیده است. رد پای گرگ با سانسور بی‌رحمانه‌ای مواجه شد، اما اجرای تأثیرگذار آن باعث ماندگار شدن فیلم در ذهن طرفداران کیمیایی شده است. جرم هم چنین شرایطی دارد. کیمیایی بعد از مدت‌ها قهرمانش را دوباره خلق کرده و تا ته خط فرستاده است و برای همین است که جرم به یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های این سال‌های کیمیایی تبدیل شده است. اما حتی فیلمی مثل جرم هم اگر از فیلمنامه‌ای منسجم‌تر بهره می‌برد، می‌توانست طرفداران بیشتری داشته باشد.

با این وجود، این مسیری است که کیمیایی آگاهانه طی کرده است. می‌توان درباره خیلی از جزئیات آثار او بحث و حتی از آن‌ها انتقاد کرد. حتی می‌توانیم از لحاظ استراتژیک هم با فیلم‌های کیمیایی مخالف باشیم. اما این حق برای کیمیایی (و هر فیلمساز دیگری) محفوظ است که با عقاید و افکار خودش فیلم بسازد؛ چه ما دوست داشته باشیم و چه نه. بنابراین امیدواریم کیمیایی بدون توجه به حرف کسانی که دوست دارند کیمیایی را به کارگردانی تبدیل کنند که خودشان می‌خواهند، راه خودش را ادامه دهد و فیلم‌های خودش را بسازد. آن وقت، آن فیلم‌ها تأثیر خودشان را خواهند گذاشت. حتی اگر عده‌ای فضای آثار کیمیایی را دور از جامعه امروز تلقی کنند.


کیمیایی در روز تولدش از مرگ نوشت

از همه روزهاي تولدم روزي بود كه ظاهرا مثل همه روزهاي ديگر زندگي‌ام بود؛ عاشقانه‌يي داشتم؛ عاشقانه‌يي كه براي او به جاده كرج رفتم و جسد خودش و ماشينش را تحويل گرفتم و به تهران آوردم... اين عين زندگي است؛ همان زندگي كه در آن هر اتفاقي رخ مي‌دهد و از عمر مي‌گويد و گذر عمر... تولد؟! اين براي روزگار كودكي و نوجواني ما نبود... به دهه 40 كه رسيديم تولد و تولد گرفتن مهم شد، قبل از آن حتي روز تولد مهم هم نبود، خيلي‌ها شناسنامه نداشتند، تولد اتفاق بنيادين زندگي ما نبود؛ اين اتفاق بنيادين با مرگ به وقوع مي‌پيوست... شايد حرف از مرگ در روز تولد خوشايند نباشد، اما زندگي و مرگ در هم تنيده‌اند. آدمي كه به رهايي فكر مي‌كند روزي اين رهايي خود را در بند مي‌بيند و اين بند او را وا مي‌دارد دوباره به رهايي‌اش بينديشد... اين است كه معتقدم دايره رهايي و بند در وجود آدم قرار دارد و هست و هميشه هست... شايد دايره آن گاهي كمرنگ شود و گاهي پررنگ و امكان دارد دور بايستد و نزديك شود، اما اين دايره همواره در زندگي آدم‌ها هست. در همين دنياست كه فكر مي‌كنم مگر مي‌شود غير از نوشتن و فيلم ساختن كار ديگري كرد؟ تنبلي كار است؟ كاهلي شغل است؟ بايد كار كرد، اما زماني مي‌رسد كه ديگر نمي‌شود و آن وقت است كه مي‌گويي ديگر سخت است و بهانه‌هايي براي خودت مي‌تراشي... در همين دايره رهايي و در بند بودن، اين دايره براي همه انسان‌ها هست و برخي به اين دايره فكر مي‌كنند و گروهي هم نه، اما دايره هميشه همراه آنان است و اگر به آن فكر نكني دليل نبودش نيست... رد اين دايره رهايي و در بند بودن را مي‌تواني در تنهايي و خلوت‌هايت هم بيابي، همچون آن داستان معروف هرمان هسه كه فكر مي‌كني كاش رفته بودي و آنجا كه رفته‌يي فكر مي‌كني كاش مانده بودي... هر روز همين است و روز تولد هم روزي مثل ديگر روزها.... روز تولد اتفاق بزرگي نيست، آن روزي كه تكليف آدم روشن مي‌شود و هركس درمي‌يابد كه چه كرده روز مرگ است.... طبيعت جان دارد و بي‌جان نيست، ما طبيعت را بي‌جان نمي‌شناسيم و اين انسان است كه به طبيعت جان مي‌بخشد.... اگر بار دگر به دنيا بيايم نمي‌دانم همين مسير را پي مي‌گيرم يا نه؟ سينما را دوست دارم و نمي‌دانم اگر سينما نباشد چه مي‌شود كرد، اما از روي ديگر مي‌بينم سينما زندگي و هستي مرا با خود برده و مرا خونين و مالين كرده.... دوست دارم اين روزها شوخي كنم.... تولد و مرگ آنقدر جدي هستند كه به راحتي نمي‌توان از آنها گفت.... وقتي آدم از پيچ هواي دلچسب نفس گرگ مي‌گذرد، حسي فوق‌العاده است و وقتي با مرگ مواجه مي‌شوي و از آن مي‌گذري همان پيچ هواي دلچسب نفس گرگ است....

اعتماد

برای سالروز تولد استاد

امروز 7 مرداد سالروز تولد استاد مسعود کیمیایی

مسعود کیمیایی با دستیاری ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران به سینما آمد. و با ساخت دومین فیلم بلندش (قیصر) موج جدیدی را در سینمای ایران پایه گذاری کرد که این نوع سینما تا سال 1357 ادامه پیدا کرد. فیلمهای زیادی از روی قیصر ساخته شدو بازیگران بسیاری با فیلمهای کیمیایی مطرح شدند: بهروز وثوقی، بهمن مفید، جمشید هاشم پور، گلچهره سجادیه، فریماه فرجامی، فرامرز صدیقی، احمد نجفی، شاهد احمدلو، فریبرز عرب نیا، هدیه تهرانی، محمدرضا فروتن، میترا حجار و ...


مجموعه آثار مسعود کیمیایی:

  - بیگانه بیا (1347) - قیصر (1348) - رضا موتوری (1349) - داش آکل (1350) - بلوچ (1351) - خاک (1352) - گوزن ها (1353) - پسر شرقی (کوتاه، 1354) - غزل (1355) - اسب (کوتاه، 1355) - سفر سنگ (1356) - خط قرمز (1361) - تیغ و ابریشم (1364) - سرب (1367) - دندان مار (1368) - گروهبان (1369) - ردپای گرگ (71-1370) - تجارت (1373) - ضیافت (1374) - سلطان (1375) - مرسدس (1376) - فریاد ( 1377 )- اعتراض (1378) - سربازهای جمعه (1382)- حکم (1383)- رئیس (1385)- محاکمه در خیابان (1387)- جرم (1389)

رمان:

جسدهای شیشه ای (1384)- حسد (1387) و مجموعه شهر "زخم عقل"  

چند کلیپ:(اسم کلیپ ها این گونه است: مهرجویی یعنی صحبت های مهرجویی در مورد استاد و بقیه به همین شکل) این کلیپ ها بطور پراکنده در اینترنت وجود دارند اما اینجا همه با هم یکجا هستند که امیدواریم از دیدنشان لذت ببرید

مهرجویی

(اسفندیار)

(ایران)

(دانشگاه تهران-سیمین بهبهانی -عاشقانه ها)

احمدرضا احمدی




استاد کیمیایی عزیز
تبریکات صمیمانه ما نویسندگان این وبلاگ را پذیرا باشید.با آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما و به امید اینکه سایه تان سالیان سال بر سر سینمای ایران باشد
به امید ساخت اثری دیگر از شما





دوستان عزیز و خوانندگان محترم وبلاگ استاد مسعود کیمیایی
امیدواریم از ما راضی بوده باشید.باید تشکر کنیم از یکی از طرفداران استاد کیمیایی آقای خزیمه به خاطر کمک های شایان ایشان.
در ادامه مصاحبه ای قدیمی از استاد میگذاریم که ممکن است تا به حال نخوانده باشید
برای خواندن مصاحبه به "ادامه مطلب" مراجعه کنید

ادامه نوشته

روایت دوباره "دندان مار" در شبکه مستند

مراحل ساخت و روند تولید فیلم سینمایی "دندان مار" ساخته مسعود کیمیایی، دوشنبه، دوم مرداد ماه، ساعت 16 در برنامه "یک فیلم ، یک تجربه" شبکه مستند نمایش داده می‌شود.
 
"دندان مار" سال 1368 به کارگردانی مسعود کیمیایی و بازی فرامرز صدیقی. گلچهره سجادیه واحمدنجفی ساخته شد و روایت گر زندگی رضا، کارگر چاپ خانه است که پس از فوت مادرش یادگاری های مادر و پلاک برادر گمشده اش را بر می دارد و در مسافرخانه ای ساکن می شود. هم اتاق او جوان جنوبی جنگ زده ای است به نام احمد است. بین آن دو روابط صمیمانه ای برقرار می شود. روز بعد رضا در ساک دستی خود یادگاری های مادر را نمی بیند. به احمد مشکوک می شود و...
 
"یک فیلم ، یک تجربه"  با هدف بررسی ساخت مهم ترین آثار سینمایی ایران هر روز ساعت 16 از شبکه مستند سیما روی آنتن می‌رود.