روز پدر گرامی باد
میلاد حضرت امیر المومنین علی (ع) و روز پدر بر همه مردان و پدران ایران زمین مبارک باد
استاد کیمیایی عزیز روزتان مبارک...به امید اینکه سالیان سال زنده و سلامت و سرحال باشید و سایه تان سالیان سال بر سر سینمای ایران زمین باشد...
نویسندگان وبلاگ استاد مسعود کیمیایی

نگاهی به فیلم جرم، ساخته مسعود کیمیایی
شهید مرتضی آوینی در یکی از مقالات خود از تصنع به عنوان بیماری مرگ آور یک فیلم یاد میکند. او میگوید: تصنع سختترین مانع و حجابیست که میان تماشاگر و باور او حایل میشود.آوینی در این بخش از مقالهاش یادآوری میکند که تصنع ارتباطی با رئال یا غیر رئال بودن یک فیلم ندارد. یک فیلم حتی میتواند سورئال یا فانتزی باشد اما دچار این تصنع نباشد
.و به گمانم مشکل مسعود کیمیایی پس از انقلاب نیز به همین برمیگردد. منتقدان و علاقهمندان به سینمای او همواره درخواست بازگشت به سینمای اصیلش را داشتهاند و این امر همیشه با افت و خیزهایی همراه بوده است. هر بار که فیلمی از او اکران میشود بدون استثنا همه نقدها و بحثها پیرامون نسبت این فیلم تازه اکران شده با سینمای گذشته مسعود کیمیایی است. به هر حال هر فیلمی که از وی ساخته میشود همه به امید آن به استقبالش میروند که کیمیایی اصیل را ببینند و پس از آنکه توی ذوقشان میخورد او را متهم میکنند که دیگر نمیتواند به سینمای گذشتهاش بازگردد. و از طرفی خود کیمیایی هم همیشه به این نکته تاکید داشته است که سینمای او همین است. دیالوگها، قابها، شخصیتها، قصهها و همه چیزش همین است، و هرکسی که اینها به مذاقش خوش نمیآید اصلا چه لزومی دارد فیلم مرا ببیند. حرف کیمیایی درست است و حرف منتقدان نیز درست. منتقدان همواره منتظر فیلمهایی نظیر قیصر و گوزنها هستند و کیمیایی نیز شدیدا بر حس آگاهی موجود در نقد اعتقاد دارد. که منتقد باید به حس آگاهی خالق اثر آشنا باشد تا بفهمد چرا او این اثر را خلق کرده است. اما در این میان سوء تفاهمی وجود دارد که هر دو طرف درگیر آن هستند. و آن سوء تفاهم این است که کیمیایی همان کیمیایی اصیلش است با آن تفاوت که در بسیاری از فیلمهای پس از انقلابش، به استثنا فیلمهایی چون دندان مار، سرب، رد پای گرگ و همین جرم، به شدت دچار تصنع شده است. و از طرف دیگر خود کیمیایی نیز تنها راه برون رفت از این گلهها را تاکید بیشتر روی عناصر همیشگی سینمایش میداند. عناصری چون رفاقت، چاقو، خیانت و مردانگی. این در حالیست که در این وسط همان سوءتفاهمی که به آن اشاره شد مشکل کار است و نیازی به تاکید بیشتری بر این عناصر نیست. این نقد درستی نیست که کیمیایی دیگر آن کیمیایی درجه یک نیست. او همان فیلمسازیست که قیصر و گوزنها را ساخته با این تفاوت که بیش از گذشته درگیر تصنع شده است. و همانطور که میبینیم در فیلم جرم با رهایی از این تصنع، چقدر سینمای دلربایانهای را خلق میکند
.در روزهای اکران فیلم محاکمه در خیابان یادداشتی با این مضمون نوشتم که تعهد را فقط در دیالوگها و جهان بینی و استحکام نظری یک اثر نمیتوان خلاصه کرد. دقت در رنگ و صحنه پردازی و قاب بندی و چاپ و ظهور و همه چیز هم جزئی از آن تعهد محسوب میشوند. چطور میشود از یک استاد انتظار فیلم خوب داشت اما این را نادیده گرفت که او در برخی صحنههای فیلمش کاملا بیحوصله بوده و وسواسی نداشته است؟ مثل آن صحنه عروسی که شبیه هیچ یک از عروسیهای این کشور نیست و یا پلانهای داخل تاکسی که هر طرفش یک خیابان تهران است؟ آن یادداشت گلهای بود به یک استاد که انگار حوصله این ریزه کاریها را نداشت. به هرحال باید این نکته را پذیرفت که امروزه دسترسی به آثار روز جهان فقط نیاز به یک گشت و گذار کوتاه در خیابانها و همراه داشتن دو سه هزار تومان پول دارد. همهمان فیلم خوب دیدهایم و میبینیم. سطح توقعمان از کیفیت بالا رفته و افق دیدمان خیلی وسیعتر از گذشته شده است. و طبیعیست که نمیتوانیم حتی اشتباهات منشی صحنه یک فیلم را نیز نادیده بگیریم. رک بگویم، تو کتمان نمیرود که به ما بگویند فلان فیلم خوب است و این اشتباهات را فاکتور بگیرید. برای ما و نسل ما خوبی یک فیلم مجموع همه چیزهاست. اگر ایدئولوژی دارد، اصالت دارد، رفاقت دارد و مردانه است، اما برایمان رنگ و قاب و موسیقی و تدوین بی نقص و حتی دقت روی بازی سیاهی لشگرها و رهگذرها هم مهم است
.اما در جرم، کیمیایی سر حال و قبراق است. جرم فیلم خود کیمیاییست. مثل همه آثارش که فیلم مسعود کیماییست، اما فیلمیست که دچار تصنع نشده است. شخصیتهایش ده دقیقه تمام تمام دیالوگهای پیچیده و سخت فهم میگویند اما تماشاگر آن را میپذیرد. قبول میکند و با آن کنار میآید. کیمیایی با جرم مثل یک معشوق قدیمی برخورد کرده است و از هیچ چیزش ( باز هم به جز چند مورد) به راحتی عبور نکرده است. دیگر خبری از عروسی های بی دقت و دعواهای بی ظرافت نیست . اینجا از قاب بگیرید تا بازی و ریتم همه عاشقانهاند
.و اما چرا جرم؟
کیمیایی حالا قدر خودش را میداند. به همین دلیل خیلی دلبسته و شیفته محاکمه در خیابان نشدم. مثل اکثر آثار این یکی دو دهه کیمیایی. چرا که هرچقدر هم که خوب بودند اما کیمیایی قدر و منزلتش بیشتر از آنها بود. اما جرم اینگونه نیست. به جرم میتوان تکیه کرد. میتوان از دنیای مردانهاش گفت و تناقضی در استحکام قاب بندیها ندید. استاد در همه چیز این فیلم، خودش را جا کرده است. شیفته محاکمه در خیابان شدن یعنی کوتاه آمدن و قانع بودن به همان اندازه از استاد. اما در جرم میشود شیفته شد. شیفته فیلم و سینما. جرم از آن فیلمهاییست که اگر نوجوانی آن را ببیند احتمال آنکه در چهل سالگی به پسرش بگوید من با این فیلم عاشق سینما شدم خیلی زیاد است. سخت است که آدم با دیدن تمام لحظاتی که در میان آثار کیمیایی، حتی در ضعیفترین آثارش، آدم را جادو میکنند تسلیم نشود و منتظر اثری بماند که استادی را نه فقط در یکی دو صحنه و دیالوگ که در ذره ذره، پلان به پلان، مو به موی آن بتوان دید.
و حالا با همان لحن پرسوناژهای کیمیایی و با جرات میتوان گفت که به همهمون لاتاری خورده. به این میگن فیلم
.