دست تنها پروانه ساخت گرفت
با تشکر از "کافه سینما "
با تشکر از "کافه سینما "
فيلم سينمايي «فرزند چهارم» با حضور افتخاري مسعود كيميايي در پشت دوربين كليد خورد.
به گزارش خبرنگار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در مراسمي كه ـ شامگاه ـ 12 مرداد ماه ـ در پرديس گالري ملت برگزار شد در صحنهاي از فيلم، مهتاب كرامتي و ياسمين ملك نصر مقابل دوربين قرار گرفتند و با فرمان «بفرماييد» مسعود كيميايي بازي خود را آغاز كردند كه در نهايت با «قطع كنيد» اين كارگردان، اولين صحنه «فرزند چهارم» گرفته شد.
پيش از آغاز فيلمبرداري، كيميايي در سخناني با بيان اينكه براي اولين بار است كه در ابتداي فيلمبرداري چنين كاري حضور پيدا كرده گفت: اعتقاد كمي به فيلمهاي جشنوارهاي دارم ولي چند كار از وحيد موساييان ديدهام و دوست داشتم اينجا باشم.
وي با اشاره به موضوع اين فيلم كه در آفريقا ميگذرد اظهار كرد:چه خوب كه اين فيلم موضوع و نگاهي انساني دارد و به دور از مسايل سياسي ساخته ميشود و اميدوارم مثل كارهاي ديگر موساييان خوب شود و جايزه بگيرد.
اين كارگردان بار ديگر تاكيد كرد: من از ابتدا هم سينماي جشنوارهاي را دنبال نميكردم چرا كه معتقدم همه روي سن رفتنها يك لحظه است و تمام ميشود.
كيميايي همچنين در صحبتهايش به تصاوير مستندي كه ساعاتي پيش ديده بود اشاره كرد و با تعريف آن گفت: چند شير يك بوفالو را براي شكار گرفته بودند و خيلي بيرحمانه به آن حمله ميكردند كه اين كار بسيار تاثيرگذار بود و خواستم برايتان تعريف كنم تا به آن فكر كنيد.
وحيد موساييان كارگردان اين فيلم درباره حضور مسعود كيميايي در شروع فيلمبرداري «فرزند چهارم» به ايسنا گفت: ايشان فيلم «گلچهره» را ديده بودند و از كار خوششان آمده بود و باعث شده بود به هم نزديكتر شويم و انگيزهاي شد تا شروع كار با ايشان باشد.
وي درباره صحنه اول اين فيلم توسط كيميايي كليد خورد اظهار كرد: اين صحنه به سكانس سوم فيلم مربوط ميشود و نمايشگاه عكس از كودكان كار كه توسط مهتاب كرامتي برگزار شده و ياسمين ملك نصر به عنوان كارگردان و فريدون شهبازيان به عنوان آهنگساز به ديدن نمايشگاه آمدهاند.
اين كارگردان افزود: ما حدود 10 روز ديگر در تهران كار داريم و بعد به سومالي ميرويم كه طي يك ماه و نيم در آنجا فيلمبرداري خواهيم داشت و تلاش ميكنيم كار به جشنواره فيلم فجر برسد.
به گزارش ايسنا، در مراسم آغاز به كار فيلمبرداري «فرزند چهارم» علاوه بر عوامل توليد اين فيلم افرادي چون حسن نجاريان ـ قائم مقام بنياد سينمايي فارابي ، سيدهادي منبتي ـ رييس موسسه تصوير شهر ـ حسن حسندوست و حبيب اسماعيلي حضور داشتند.
در اين فيلم علاوه بر مهتاب كرامتي و ياسمين ملك نصر؛ مهدي هاشمي، حامد بهداد و حسين محب اهري به ايفاي نقش ميپردازند.
مراسم افتتاحيه فيلم «فرزند چهارم» با ضيافت افطار همراه شد.




اعتماد
من مدتی توی این وبلاگ نویسنده بودم که این دو تا دلیل داشت
1. کمک به دوست خوبم سحر
2. ازتباط برقرار کردن با دوستداران سینمای واقعی چه مخالف آقای کیمیایی و چه موافق
اما الان دیگه چند وقته به این نتیجه رسیدم که امکان برقراری همچین ارتباطی جز در موارد بسیار نادر در این 2 سال همکاری بنده با این وبلاگ وجود نداشته و اما دلایل این مساله که بسیار بسیار جای فکر کردن و البته تاسف دارن
1. یک عده ای فکر کردن ما با استاد رابطه ای داریم و هرچی ما گفتیم که نه اینطور نیست نخواستند باور کنند
حالا نتیجه چیست؟؟ نتیجه این است که تعداد افرادی که به سینما به چشم یک سرگرمی نگاه میکنند و سینمای استاد را به خاطر اینکه عاشق بازیگر آن هستند و دلشان میخواهد که با او ازدواج کنند!!! دنبال میکنند و تعداد کمی هستند که به واقع حرف کیمیایی را فهمیده و کارش را دوست دارند
3. عده ای که اصلا نمیدانم چه در مورد ما نویسندگان این وبلاگ فکر کرده اند می آیند و میگویند که مثلا استاد شما رو آدم حساب نمیکنه!!!!!!!!!!!!! مگه ما این کارو میکنیم که کسی ما رو آدم حساب بکنه یا نه !!! من و نویسندگان دیگه ی این وبلاگ برای این کار نه از استاد نه از کس دیگه ای هیچ توقعی نداریم و من دلیل به شخصه دلیل همکاریم رو بالا گفتم
خلاصه توی این چند وقت دلیل خیلی چیزا رو فهمیدم اینکه چرا وضع سینمامون اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! و خیلی چیزا که نمیشه گفت
ممنونم از دوستای خوبی که همراه واقعی این وبلاگ هستند و سطح شعورشون از بقیه بالاتره و امیدوارم روز به روز به تعدادشون اضافه بشه
هیچ وقت فکر نمی کنند که آن واقعه باید به میلِ خودشان باشد. فکر می کنند که واقعه باید باشد
تا آن ها سرسپرده اش بشوند و این برای من خوشایند نیست.
"مسعود کیمیایی "

مسعود کیمیایی برای دست تنها درخواست پروانه ساخت کرد

گریه ی مرد
نه یا دَه ساله بودم. به یاد می آورم که پدر، مادر، خواهرانم و برادرم و من در خانه ی کوچکی زندگی می کردیم. پدرم ورشکست شده بود. پولِ برقِ خانه را نپرداخته بودیم. خوب در نظرم مانده است که غروب بود و من کنارِ پنجره نشسته بودم خیره به حیاط. زمستان بود و کرسی داشتیم. به خاطر دارم که پدرم با مادر پای کرسی نشسته بودند. بالا پدر نشسته بود با پالتو و کفش...هراسان بود و رنگ پریده...به مادرم گفت که وضعش خراب است. ورشکسته است. و می گفت که چی داریم بفروشیم. اثاثیه ی به دردخور را فروخته بودیم. مانده بود قالی. قالیچه ای، رادیوی قدیمی زردرنگی داشتیم، مرتضی محجوبی چارمضرابِ خود را می نواخت...مادرم رفت که چای بیاورد. پدرم سرش را رویِ کُرسی گذاشت. دیدم که شانه هایش می لرزد. احساس کردم گریه می کند. محجوبی همچنان می نواخت...من گریه ی مرد را این طوری دیده ام...من خیلی رعایتِ گریه ی مرد را می کنم. وقتی مردی گریه می کند نه آن اشکی است که از چشم هایش می آید و نه آن برافروختگی است که چهره اش را به تلخی می کشد. وقتی مردی گریه می کند من احساس می کنم زمان می ایستد. قلبش گریه می کند. گریه ی مرد با گریه ی زن خیلی فرق دارد. من با گریه ی پدرم فاجعه را شناختم. وقتی مردی در فیلم هایم گریه می کند، فقط با شانه هایش گریه می کند. این در "غزل" هست. در "قیصر" هم بود...
ازدواج
ازدواج غایتِ خودخواهیِ دو آدم است. یکی معشوق و یکی عاشق یا هر دو عاشق، و یا ضرورت. ازدواج حدِ این خودخواهی است، که دو نفر می خواهند با رعایتِ همه ی قانون ها، با یکدیگر باشند. پهلوی هم بودنِ قانونی. در حالی که تجربه ی بعدِ این ازدواج نشان دهنده ی این واقعیت است که فعل ازدواج، یک نفرِ سوم، یک مزاحم است برای دو آدمِ عاشق. یعنی ازدواج، در عشقبازیِ دو عاشق حضور دارد. در دعواهایشان حضور دارد. در پروازهای عاشقانه ی این دو حضور دارد. این در شروعِ ازدواج دیده نمی شود. این گونه ازدواج ها اعتیادند و عشق نیستند.
عاشقِ محض هیچ گاه نمی گوید من کجا هستم؟ او کجاست؟ او چرا پهلوی من نیست؟ اگر تو نباشی، بهار، زمستان است! چیزهایی که در ترانه های مثلاً آوانگاردِ امروزین گفته می شود مفهومِ اعتیاد است نه عشق. در اغلبِ این ترانه ها، گفتن از نبودنِ آدمِ روبروست.
عشق، هیچ گاه دردِ نبودنِ معشوقه را با خود ندارد. این اعتیاد و احتیاج است که در ترانه های امروزی می آید.
وجودِ عشق در عاشق است. همیشه معشوق می بازد. اگر هر دو عاشق باشند هیچ وقت نمی بازند. چرا که احتیاج به هم ندارند. معشوق زمینی است. اوست که بازنده است و محتاج. عاشق محتاج نیست..
بهروز وثوقی
بهروز وثوقی واقعاً آکتورِ خوبی در این سینماست. بهروز برای من گذشته از پاس و حرمت و بزرگداشت، یک نوازنده ی بزرگِ جهانی است که ساز ندارد. به او هر نوع فرصتی بدهی راحت بازی می کند. این از عمقِ دلم است. بهروز به خاطرِ سینما از همه چیز گذشته است. صمیمیتِ کودکانه اش در زندگیِ عادی واقعاً بی نظیر است.
کافه سینما-14:45 دقیقه بعد از ظهر: لحظاتی پیش نامهای از سوی تعدادی از اهالی سینمای ایران برای کافه سینما فرستاده شد که در آن از عزتالله ضرغامی خواسته شده تا امکان ادامه برنامه هفت با حضور فریدون جیرانی را فراهم سازد. متن کامل نامه را میخوانید:
ریاست محترم سازمان صدا و سیما
جناب آقای مهندس عزت ا... ضرغامی
با سلام ؛
دو سال قبل زمانی که برنامه زنده سینمایی ''هفت '' با اجرا و تهیه کنندگی فریدون جیرانی آغاز به کار کرد، به درایت شما تبریک گفتیم و شروع این برنامه را با اجرای یک سینمایی به فال نیک گرفتیم . در ادامه با همه انتقاداتی که به نحوه نقد و نقادی به این برنامه داشتیم، وجود آن را مفید و نکته مثبت آن را حضور فریدون جیرانی دانستیم . این برنامه با فراز و نشیب دو سال را پشت سر گذاشت و از ابتدای امسال با مخاطبانی که جذب کرد برنامه ای بی پرواتر و جسورتر روی آنتن رفت؛ همان چیزی که از این برنامه در مقایسه با همتایش یعنی نود انتظار داشتیم . اما در کمال تعجب می بینیم این روند رو به جلو با عدم حمایت مدیران تلویزیون روبرو شده و در پی تعطیلی " هفت " و حذف فریدون جیرانی از این برنامه برآمده اند . شنیده هایی که هر روز بیشتر می شود و مخاطبان این برنامه که بخش عمده ای از آن اهالی سینما هستند را نگران می کند...
اما مختصر می گوییم نبود ''هفت '' به سود سینما نیست.
امیدواریم تمام این حرف ها شایعه باشد و ''هفت'' با فریدون جیرانی به راهش ادامه دهد!
1.مسعود کیمیایی 2. داریوش مهرجویی 3. مسعود جعفری جوزانی 4. ابراهیم حاتمی کیا 5.احمدرضا درویش 6.رضا میرکریمی 7. بهروز افخمی 8. علیرضا داودنژاد 9. رسول صدر عاملی 10. علیرضا رئیسیان 11. ابوالحسن داودی 12.همایون اسعدیان 13. سعید سهیلی 14. مازیار میری 15. رامبد جوان 16. بیژن امکانیان 17. مرتضی شایسته 18. غلامرضا موسوی 19. سید جمال ساداتیان 20. داود رشیدی 21. محمد پیرهادی 22. علی سرتیپی 23. فرشته طائرپور 24. مریلا زارعی 25. امین حیایی 26. ماهایا پطروسیان 27. مهناز افشار 28. حامد بهداد 29. محمود کلاری 30. علیرضا زرین دست 31.علیرضا امینی 32.علی معلم 33.مهدی کرم پور
گلچهره سجادیه به گروه بازیگران دست تنها پیوست .

ممنون از همراهی خوبتون. نوبت به حکم رسید که فیلم مورد علاقه ی منه نباید میگفتم اما نمیشه پنهان کرد من حکم رو از همه ی فیلم های ایرانی دیگه بیشتر دوست دارم و علاقه مندم که در مورد این فیلم با شما دوستان صحبت کنم و دلایل خودمو بگم . به نظر من حکم دنیایی داره که میشه در موردش کتاب نوشت.حکم پر از نشانه هایی است که برای دریافت آنها باید بارها بنشینیم . البته من به اشکالات فنی این فیلم واقف هستم و صحبت هام به معنی ندیده گرفتن ضعف های فیلم نیست اما میشه این اشکالات فنی رو به محتوای عالی فیلم بخشید.
یادداشت استاد برای حکم
بیست و پنجمین فیلم بیش از ۴ دهه حکم یکی است. این فیلم گوشه ای از همان فیلم هاست که در تاریکی مانده و نشان داده نشده . همه جای زندگی حکم هست از عاشقانه ها تا مرگ از هوای خوب عشق تا زخم. یک رضا در فیلم حکم هست که آقای انتظامی آن را بازی می کند. رضا یک عقیده دارد انسان یک سرمایه ی بزرگ دارد که این سرمایه میزان شهامت او در مرگ خواهی است به وقت تحقیر و توهین می توانی در این جهان نباشی . "مرگ" انسان را کامل می کند. فیلم "حکم" زندگی را احمدرضا احمدی گفت این حلقه ی آخر ماست ما این آخرین ها را "حکم" را به آپارات گذاشته ایم.نمایش های آخر است اما من برای نمایش آخر به آپارات نمی روم به احمدرضا گفتم زود است تا ببینم حکم چیست.
عکس های فیلم در ادامه مطلب

ردپای گرگ:
عکس، عکس. فقط عکسه که میمونه. عکس!
به زودی
بررسی فیلم "حکم" و نظرات شما دوستان عزیز
اضافه شدن بخش "دیالوگ های آثار استاد کیمیایی" هفته ای یکبار
و
تغییراتی در وبلاگ
با ما همراه باشید