مصاحبه با سینما پرس در روز تولد
سینما پرس*من جایی از شما خواندم که انتظارتان را از خودتان برآورده نکرده اید. نمی دانم شاید به خاطر دورافتادگی آن موقع از جو حال حاضر سینما بود. مصاحبه قبل از فیلم «جرم» بود و جریان سیمرغ گرفتن و غیره. می خواهم نظر امروزتان را بدانم. هنوز هم این انتظار را از خودتان برآورده نشده می دانید؟

-آن زمان در همان دهه پنجاه درباره آینده و دورنمای آن چه خواهید شد چه فکر می کردید؟ فکر می کردید بعد از چهل سال کجا بایستید؟
هیچ شناگری زیر آب یادش نمی آید. لحظاتی هست که هیچ وقت در یاد شما نمی ماند. مثل موفقیت های نگاه کردنی. یک جایی می روی روی سن. این ها هیچ وقت یک جا نمی ایستد که شما نگاهش کنید. اما حس این ها چرا، با شما زندگی می کند. می آید، می رود، و حسش می شود بخشی از زندگی شما. من اولین فیلمم را در بیست و یک سالگی ساختم و در 25 سالگی قیصر را ساختم. آن زندگی ممتدی که برای من شکل آینده را می ساخت، آن لحظه ها برای من مهم بودند که اصلا شکل هندسی نداشتند. همینطور تغییر می کردند. گاهی ترس با خودشان داشتند. موفقیت ها، موفقیت های فیکس و اندازه ای نیستند. با خودشان همه چیز می آوردند. این ها هم با خودشان همه چیز داشتند. «گوزن ها» نمی توانست با خودش مولود یک فرضا شعار مقطعی باشد. یک عقیده در تقابل با روزهای خودش بود. شما به من حق بدهید که یادم نیاید. چون لحظه های پری بودند
هیچ شناگری زیر آب یادش نمی آید. لحظاتی هست که هیچ وقت در یاد شما نمی ماند. مثل موفقیت های نگاه کردنی. یک جایی می روی روی سن. این ها هیچ وقت یک جا نمی ایستد که شما نگاهش کنید. اما حس این ها چرا، با شما زندگی می کند. می آید، می رود، و حسش می شود بخشی از زندگی شما. من اولین فیلمم را در بیست و یک سالگی ساختم و در 25 سالگی قیصر را ساختم. آن زندگی ممتدی که برای من شکل آینده را می ساخت، آن لحظه ها برای من مهم بودند که اصلا شکل هندسی نداشتند. همینطور تغییر می کردند. گاهی ترس با خودشان داشتند. موفقیت ها، موفقیت های فیکس و اندازه ای نیستند. با خودشان همه چیز می آوردند. این ها هم با خودشان همه چیز داشتند. «گوزن ها» نمی توانست با خودش مولود یک فرضا شعار مقطعی باشد. یک عقیده در تقابل با روزهای خودش بود. شما به من حق بدهید که یادم نیاید. چون لحظه های پری بودند

من تمام تلاشم این است که به واسطه سن شما و جوانی و معصومیتتان به این سوال یک جواب واقعی بدهم. خودم را جمع و جور کنم برای شما. چون این یک موضوع گذشته ای ست که در کنار حواشی آن خیلی اذیت شدیم. همین امروز یک کتابی به من دادند که مرا به یاد آن سال ها انداخت که چه اتفاقاتی برای ما افتاد. ببینید به هر جهت ایستادن برای آرمان ها و ایستادن برای عقاید، اینکه مثل خودت زندگی کنی، مثل خودت لباس بپوشی و مثل خودت حرف بزنی، شکل خودت زندگی کنی بسیار مشکل است. یعنی با عقیده خودت زندگی کنی خیلی سخت است. یک دوره می خواهد که این دوره همینطوری به دست نمی آید که یک روشنفکر، یک هنرمند مثل خودش زندگی کند.
من تمام تلاشم این بوده که شکل عقیده ام زندگی کنم. جای زندگی ام را خودم انتخاب کنم. جایی را که دوست دارم را اعلام کنم. اصلا چیزی پنهان نداشته باشم. با اینکه زندگی خصوصی داشتن کار هنرمند نیست. هنرمند اصلا بلد نیست زندگی خصوصی داشته باشد. کما اینکه همیشه معتقد بودم هنر اصلا یک پدیده شهری ست. یک پدیده روشنفکرانه ست. یک پدیده روستایی نیست. و قضاوت و عقیده هم راجع به آن و نقد کردن آن هم باز یک عقیده شهری و تازه است
من تمام تلاشم این بوده که شکل عقیده ام زندگی کنم. جای زندگی ام را خودم انتخاب کنم. جایی را که دوست دارم را اعلام کنم. اصلا چیزی پنهان نداشته باشم. با اینکه زندگی خصوصی داشتن کار هنرمند نیست. هنرمند اصلا بلد نیست زندگی خصوصی داشته باشد. کما اینکه همیشه معتقد بودم هنر اصلا یک پدیده شهری ست. یک پدیده روشنفکرانه ست. یک پدیده روستایی نیست. و قضاوت و عقیده هم راجع به آن و نقد کردن آن هم باز یک عقیده شهری و تازه است

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:38 توسط "وبلاگ استاد مسعود کیمیایی"
|
