دیالوگ/قسمت اول /فیلم ردپای گرگ

ردپای گرگ:
عکس، عکس. فقط عکسه که میمونه. عکس!
رضا: اجازه میدی کنار شما، دستم رو کفش شما، یادگاری بمونه رو دیوار؟
صادق خان: دستت رو سر طلعت و چراغ خونهات.
رضا: (به نوازنده) بزن که تو عکسم صداش تو گوشمون بمونه. بیا طلعت. بیا اینجا...
بشین اینجا. اینجام بذار واسه من، کنار آقام. فرشته خانم، کنار صادق خان. حالا شد.
بیا ناصر جون. بیا بابا چته حالا؟ بیا فتو... بشین. بشین اینجا. بیا ناصر جون. بیا
اینجا. حالا شد. همه چی حاضره. اما حیف، آدم خیالش میمونه که همش اینجوری میمونه.
بعدش نوبت آقام صادقه و فرشته خانم. اما فرشته خانم! اگه پسر آوردین، که حق هر چی
بخواد، نذار این آقام بذاردش تو معامله کود و سم. درس!
فرشته: هر چی خدا بخواد... بگو طلعت آقا باباتونم بیاد تو عکس.
طلعت: بابا بیا تو عکس.
رضا: آق تهرانی تو عکس باشه، اون عکس بره سینه دیوار اتاق، دیگه اون دیوار
نمیریزه. بیا فتو. یه عکس مَشت.
صادق خان: آقا تهرانی به این بلندی ماشاالله خودش دیواره. عکس یه عمر به اون
وامیسّه.
آقا تهرانی: پای همدیگه پیر شین. .. شما صادق خان. عقد فرشته رو کی میخونی؟
صادق خان: وقتی بلبل بخونه.
رضا: آخ که قربون خوندنت، رستم شاهنومه! با اجازه شما، میخوام جسارت کنم، دست
بندازم رو شونه شما. یه دفعه هم بشیم قد شما. اینم چاقو، که پیش پای شما، میبندیم
و میذاریم کنار. طلعت خواسته؛ مام میذاریم تو سفره.
صادق خان: آقا تهرانی وقتی اینجاست، این مجلس صاحاب داره. ما پامونو جلوی آقا
تهرانی دراز نمیکنیم.
رضا: قربون ناصر خان ساکت! یه جا وایسا که باشی!
ناصر: ما همیشه هستیم؛ اگه نمرده باشیم.
صادق: این دفعه بر منکرش... عزت!
ناصر: عزت واسه منکر کی؟
صادق: عکسو بگیر!
رضا: خیلی خب! همگی جمع! ساکت! (به نوازنده) تو بزن!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ مهر ۱۳۹۰ ساعت 11:14 توسط "وبلاگ استاد مسعود کیمیایی"
|