درد و دل
من مدتی توی این وبلاگ نویسنده بودم که این دو تا دلیل داشت
1. کمک به دوست خوبم سحر
2. ازتباط برقرار کردن با دوستداران سینمای واقعی چه مخالف آقای کیمیایی و چه موافق
اما الان دیگه چند وقته به این نتیجه رسیدم که امکان برقراری همچین ارتباطی جز در موارد بسیار نادر در این 2 سال همکاری بنده با این وبلاگ وجود نداشته و اما دلایل این مساله که بسیار بسیار جای فکر کردن و البته تاسف دارن
1. یک عده ای فکر کردن ما با استاد رابطه ای داریم و هرچی ما گفتیم که نه اینطور نیست نخواستند باور کنند
حالا نتیجه چیست؟؟ نتیجه این است که تعداد افرادی که به سینما به چشم یک سرگرمی نگاه میکنند و سینمای استاد را به خاطر اینکه عاشق بازیگر آن هستند و دلشان میخواهد که با او ازدواج کنند!!! دنبال میکنند و تعداد کمی هستند که به واقع حرف کیمیایی را فهمیده و کارش را دوست دارند
3. عده ای که اصلا نمیدانم چه در مورد ما نویسندگان این وبلاگ فکر کرده اند می آیند و میگویند که مثلا استاد شما رو آدم حساب نمیکنه!!!!!!!!!!!!! مگه ما این کارو میکنیم که کسی ما رو آدم حساب بکنه یا نه !!! من و نویسندگان دیگه ی این وبلاگ برای این کار نه از استاد نه از کس دیگه ای هیچ توقعی نداریم و من دلیل به شخصه دلیل همکاریم رو بالا گفتم
خلاصه توی این چند وقت دلیل خیلی چیزا رو فهمیدم اینکه چرا وضع سینمامون اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! و خیلی چیزا که نمیشه گفت
ممنونم از دوستای خوبی که همراه واقعی این وبلاگ هستند و سطح شعورشون از بقیه بالاتره و امیدوارم روز به روز به تعدادشون اضافه بشه