برای سالروز تولد استاد
مصاحبه مینا اکبری با مسعود کیمیایی
اگر اجازه بدهید من مصاحبه را از اخر به اول شروع میکنم چون فکر میکنم در حال حاضر عطش زیادی برای دانستن این موضوع وجود دارد که تازه ترین کار شما چیست و چه مضمونی دارد؟
-در حال حاضر من چهار طرح فیلمنوشت دارم که فکر میکنم اگر انها را بسازم دیگر دوره و عمر کاری ام تمام میشود.از این سه طرح یکی زخم عقل است که نام مجموعه شعرهایم را هم از آن گرفتم.فعلا در حال نوشتن این فیلمنوشت هستم.یکی دیگر از این طرح ها همان مانکن است.این طرح را خیلی دوست دارم و فکر میکنم میشود آن را حتی در تهران هم ساخت.داستان آن هم درباره یک مانکن مرد با لباس زمستانی است که دختری ابتدا عاشق لباس های او پشت ویترین فروشگاهی میشود اما کم کم عاشق مانکن میشود و کارش به جنون میرسد و در اخر متوجه میشویم که خودش هم جزو مانکن های پشت ویترین است.طرح سوم هم همین سربازهای جمعه است.در این فیلم چهار سرباز هستند که همراه با گروهبان شان یک روز مرخصی شان را با هم میگذارند.این سربازها هر کدامشان به نوعی مسئله خاص خودشان را دارند.اما طرح چهارم درباره نفت است.نفت مهم ترین مسئله ای است که کشور ما طی چند دهه اخیر از جنگ جهانی دوم تاکنون با ان درگیر بوده است.تاریخ نفت با سرنوشت اجتماعی ملت ما آمیخته و من سعی میکنم در این فیلم این در آمیختگی را نشان بدهم.
-اتفاقات فیلم در چه زمانی رخ می دهد؟ و فیلم در چه مرحله ای است؟
- میتواند همیشه باشد.زمان خاصی ندارد.فیلم هم فعلا در مرحله پیش تولید است.قراردادها بسته شده اما انتخاب این چهار سرباز خیلی مشکل است چون فکر میکنم اگر از همان جوانانی باشند که با من سینما را شروع کردند خیلی راحت ترم.اما سن همه انها درحال حاضر سی سال به بالا است.شاید هم بالاخره چهار چهره تازه برای این فیلم انتخاب کنم که البته خودم بیشتر به این کار راغب هستم.اما هم کار کردن با چهار پنج نفر چهره تازه برای من دیگر سخت است و هم اینکه چهره هایی که من میخواهم سخت پیدا میشود.راستش من از اینکه بگویم داوطلبان بیایند و تست بدهند خوشم نمی اید
- البته شما همیشه چهره های جدیدی به سینما معرفی کرده اید؟
بله بیشتر بازیگرانی که بعد از انقلاب بازی میکنند تقریبا 60% آن ها کارشان را با من شروع کرده اند.
- البته همانطور که خودتان هم میدانید اهمیت این فیلم جدید فقط در این نیست که شما 4 سال فیلم نساختید بلکه حالا همه می خواهند ببینند پس از این چهار سال چگونه میخواهید با مخاطب ارتباط برقرار کنید؟ آیا ظرفیت مخاطب امروز را در نظر گرفته اید و در فیلم لحاظ کرده اید؟
- اگر قرار است که ما درباره اتفاقات تازه فیلم بسازیم که اصلا امکان پذیر نیست.این تحولات حالا چه مثبت چه منفی به هر جهت یک زمینه اجتماعی ای آن ها را به وجود می آورد و آ« زمینه اجتماعی از همه مهم تر است که به نوبه خود تماشاچی خودش را هم دارد.ما همه با هم در جامعه در حال حرکت هستیم و در یک جا حرکت میکنیم.به همین علت است که میگویم ما باید در سینما بهداشت سیاسی و اجتماعی ای داشته باشیم و اگر قرار هم هست که فیلمی اجتماعی ساخته شود باید به مسائل مهم تر آن توجه کرد.
- آقای کیمیایی در جشنواره فیلم فجر یا اکران های خصوصی ای که براس اولین بار اثر شما به نمایش در می آید ما با استقبال نخبگان و منتقدان رو به رو هستیم.به نظرم همه می خواهند بدانند در کار جدیدتان چه روشی را پیش گرفته اید.اما به دلایلی هنگام نمایش عمومی پا پس می کشند.شما علت این امر را چه می دانید که آن ها به شدت دوست دارند اولین تماشاگر آثار شما باشند اما بد سکوت می کنند؟
-دیروز در یک مجله سینمایی مطلبی را می خواندم با عنوان اینکه "خاک سی ساله شد". چند نفر از منتقدین هم به این موضوع اشاره کرده بودند که فیلم های کیمیایی بعد از انقلاب مهجور ماندند.در حالی که وقتی الان بعد از مدت ها آن ها را میبینیم متوجه می شویم که نمی بایست این اتفاق می افتاد.این فیلم ها روی پای خودشان هستند.البته جواب مستقیم من این نیست که چون من ان فیلها را ساختم پس این خصوصیات مثبت را دارن.فیلم های من زخمی هستند بعضی از آن ها خون آلود است.بعضی از آنها خون درشان خشک شده اما آن زمان طلب می کرد.من با جامعه و آن طبقه عمومی کار می کردم.با آن ها رکاب زدم دویدم عرق کردم و آنها را می فهمیدم.الان اما جور دیگری است.به این دلیل که روزگار فعلی حالا از این نوع فیلمهای آرام و سرد که از اول قرار است مدال بیاورد حمایت می شود.البته منظور من به عباس کیارستمی و جعفر پناهی نیست این موج تفکری که الان به وجود آمده یک زمانی برای شعر هم اتفاق افتاد .یعنی شعرهایی که فهمیده نمی شدند و پیچ و تاب های شتعرانه جعلی داشتند پیچ و تاب هایی که مخاطب را بیشتر مبهوت می کرد تا مسحور خود.به دلایل عجیب و غریب نقدهای ستایشگرانه دریافت می کردند.ولی این ها نه شاملو شدند نه الیوت.این موج در حال حاضر در مورد سینما هم وجود دارد.شرط و راه ؟آسان آن هم این است که کاری به کار هم نداشته باشند یعنی همانقدر که آن فیلم ها سهل هستند منتقدش هم خیلی تمایل دارد که سهل باشد.بنابراین درباره فیلم های من که برگرفته از شرایط امروز جامعه است نمی نویسد چون باید تحلیل کند و این سخت است.
-شما به عنوان فیلمساز اجتماعی که در طول چهار دهه اخیر آثارتان آثارتان با طبقات اجتماعی ارتباط داشته چرا چند اثر اخیرتان ارتباطش را با تماشاگر از دست می دهد.افت شدید فروش چند فیلم آخر شما به چه دلیل است؟
- شما فیلم آخر من –اعتراض- مثال می آورید که فقط در حدود 100 میلیون تومان فروش کرد در حالی که اگر یادتان باشد قیصر با بلیت 18 یا 20 ریال به همین رقم دست یافت.و حالا هر بلیت سینما 800 یا 1000 تومان است.اما اگر این فیلم های من هم مثل برخی از فیلم هایی که اکران 5 یا 6 هفته ای در قراردادشان با سینما جزو گارانتی است روی پرده می رفت فروش آن هم در همان حد بود.چند اثر اخیر من را به ذلایلی که برای خودم هم عجیب است پس از 2 الی 3 هفته خیلی زود برداشته می شوند یعنی کمک لازمی که قرار است به فیلم شود از آثار ن دریغ می شود.حتی دوست ندارند درباره آن ها چیزهایی هم نوشته شود اما به هر جهت چون بحث بر سر این است که آدم ها می بینند یا نمی بینند فکر می کنم طوری داریم به هم می رسیم یعنی با هم می دویم و این دویدن با هم است یعنی عقب و جلو نمی شویم.من از 10 12 فیلمی که بعد از انقلاب ساختم نمایش حدود 4 5 تا از این ها در ماه رمضان بود.حتی به یکی از فیلمهای من جیم دادند.
-یعنی به نظر شما نفروختن چند فیلم اخیر شما متاثر از این قضایا بوده است؟
-بله فیلم تیغ و ابریشم در ماه رمضان در چند سینمای مهجور اکران می شود و سینماهای شمال شهر را به آن نمی دهند.بنابراین طبیعی است که فیلم فروش کمی خواهد کرد وقتی فیلم در سینما نشان داده نمی شود مردم چگونه بلیت بخرند و آن را ببینند.
-اما منتقدان دلایل دیگری دارند.آن ها معتقد هستند تحولاتی که در جامعه ما در حال رخ دادن است به بالا رفتن سطح دانش اجتماعی مردم کمک کرده و باعث شده مردم از فیلمسازان جلو بزنند.یعنی آن چیزی که فیلمساز ما در فیلمش می خواهد نشان دهد مردم قبلا آن را تجربه کرده اند یا به چشم خود دیده اند؟
-می توانیم مثال بزنیم که کلاه قرمزی و ...
-من در مورد فیلم های اجتماعی صحبت می کنم
-خیلی از این فیلم های به اصطلاح اجتماعی جزو فیلمهایی هستند که فروش خوبی می کنند در حالی که موضوعاتشان خیلی دم دستی است و عمقی در آن دیده نمی شود.در این لایه بندی ای که شما می کنید و می گویید عمق جامعه تغییر نکرده است من قبول ندارم.چون سطح دیگر ان عوض نشده و معنایابس از این نشانه ها در جامعه درست نیست.اصلا بخش خیلی مهمی از جامعه نمی تواند مورد پیشگویی واقع شود.چون جامعه ما حرکاتی میکند که این حرکات اصلا علمی نیست.فقط علم می تواند یک مقدار راهیابی برای این حرکات ایجاد کند و یا آن را تصحیح کند و یا مطابق نظر حاکمیت در بیاورد و ما چنین چیزی در بخش های زیرین جامعه سینما نمی بینیم.اکثر همین فیلمهای اجتماعی که فروش خوبی هم می کنند در مضمون تلاش می کنند که مورد تایید حاکمیت واقع شوند.حاکمیت همیشه وجود این نیرو را انکار می کند اما در این نیرو انرژی ای وجود دارد که خودش دلیلی برای این است که خودش را پنهان کند.یعنی بخشی از جامعه است که دیده نمی شود.اما فیلم هایی که شما می گویید زیاد هستند و به عمق هرگز فکر نکرده اند و با ولع خاصی هم به آن نگاه شده است.پس نمی توان گفت تحول عظیمی در جامعه رخ داده و فیلم های من از آن عقب هستند.
ممکن است ما معتقد باشیم که هر آفرینش فرهنگی یا هر فیلم در جایی که مخالف جامعه است اجتماعی می شود.مخالفت با جامعه اصلا ممکن است یک ترکیب سیاسی به خودش بگیرد در حالی که اینطور نیست.به نظر من فیلم اجتماعی تنها از هنر مستقل است که پدید می اید.اما متاسفانه این هنر مستقل هم تا بخواهد به تماشاچی دست پیدا کند از هزار توهای بی شماری باید بگذرد.همان طور که خودتان می دانید تلاش بسیار لازم است تا فیلمت را همان طور که دوست اری به مخاطب برسانی.ما یک جامعه بی مسئله نداریم.همه جوامع مسائل و مشکلات خاص خودش را دارد انسان هایی هم که در آن زندگی می کنند پر از سوء تفاهم هستند.بنابراین هیچ گاه نمی توان در این جامعه یک اثرآرام و بی مسئله ساخت چون آن اثر هم باز صاحب مسئله خواهد شد.وقتی یک مجموعه پر ابلاماتیک با هم حرکت می کنند اتفاقاتی می افتد که اصلا قابل حدس نیست مگر آنکه خود به خود آن هماهنگی در طول شناختی که هنرمند از جامعه اش دارد اتفاق بیفتد.
-البته نسل امروز می گوید نسلی که در دهه 40 و 50 روشنفکر بوده و راه حل ارائه می داده است دیگر سترون شده. راه حل های آن ها به درد جامعه امروز نمی خورد و ما باید به راه حل های عملی تری دست پیدا کنیم؟این هماهنگی ای هم که شما می گویید باید به مرور بین هنرمند و جامعه اتفاق بیافتد به نظر آرمانی می آید و برای جامعه فعلی ما نمی شود آن را تجویز کرد؟
-شما می گویید نسل امروز عملگراست و دنبال آرمان خواهی نیست.اما مگر خاتمی به عنوان رییس جمهور با 22 میلیون رای و با حسی آرمانی انتخاب نشد.اصلا همین نسل برای این آرمان ها رای دادند و اصلا روزی فکر نمی کردند این رایی که می دهند اگر نتیجه ای ندهد نهایتا یک معذرت خواهی جواب خواهد بود.این آرمان تازه ای که از آن حرف می زنید یا روش تازه ای که در موردش صحبت می کنید اصلا در نسل من وجود نداشت.اتفاقا نسل من عملگراتر بود. نسل من یعنی نسل مصدقی ها. نه آن دهه 40 و 50 که شما می گویید.شعراین انقلاب را آن ها گفتند شعر این حرکت مردمی را آن ها گفتند.شعرکه می گویم منظورم بازی با کلمات نیست و هر آنچه پشت آن بود.در زمان من قدرت تصریح آرمان حرف اول را میزد و هر چه جلوتر آمدیم تبدیل به منش های اجتماعی شد.
اما امروز بهداشت اجتماعی کاملا به هم ریخته است و ما به جایی نمی رسیم که شما در حزب گروه و یا در یک تجمع سیاسی جواب سوال تان را پیدا کنید. از روشنفکر نسل من دیگر چیزی باقی نمانده از بس مورد بی مهری قرار گرفته است.
-یعنی اینکه اگر روشنفکر نسل شما پا پس کشیده و عده ای هم او را متهم به تنبلی ذهنی می کنند به دلیل سرکوب و سانسور و اختناق است؟
-متاسفانه طبقه ای که من با آن ها کار کردم به شدت سانسور را می شناسد.با آن زندگی کرده به طوریکه دیر دوست و هم بستر شده است.من قصد دارم یک مطلب راجع به این حرفی که می زنم بنویسم که روزنامه نگاران در عصر مشروطیت به این دلیل که باید در تیراژ بالا با مردم تماس می گرفتند از چاپ سنگی دور شدند.باز آن مهر ملاحظه شد پای ورقه های روزنامه ها و کتاب رفت.وزارت انطباعات که همان وزارت روزنامه ها است باید آن مهر ملاحظه شد را می زد.به همین دلیل قدرت سیاسی به چاپ سنگی اهمیت بیشتری می داد چون تیراژ پایین تری داشت و دیگر طرح و زبان درازی خبرنگار تازه پیدا شد در آن کمتر امکان وجود می یافت.روزنامه نگاران بودند که با فارسی پالایش شده و تازه از دهخدا در چرند و پرند گرفته تا گروه روزنامه نگاران روزنامه "ارمغان" این فارسی را ساختند برای روان نویسی یعنی برای روان نویسان و مترجمان ما این کار را کردند.ادبیات نوین ما در عصر مشروطیت بسیار به روزنامه ها بدهکار است.قصه نویسان ما از سال های 20 تا 24 یعنی قصه نویسان ما مثل ابراهیم گلستان شروع کردند به نوشتن مدل های اجتماعی و مردمی و به قول شما آرمانی.با احمد محمود در همسایه هاست که اهمیت نوشتن مطالب اجتماعی شروع می شود.این پیشرفت فرهنگی فقط به دلیل درست دیدن جامعه و نگرش درست به وقایع بود نه به جهت حزبی.خیلی از توده ای ها بودند که روشنفکر نبودند و خیلی از روشنفکران بودند که توده ای نبودند و حتی از روشنفکران بودند که توده ای هم به حساب می آمدند و این مسئله هیچ ارتباطی به آن ذات سانسور که همیشه بالای سر این جریان ها بوده ندارد.تا دهه 40 که خودم آن را دیده ام و بعد از دومین فیلمم بود که با ان آشنا شدم این است که می گویم روشنفکر آن سال ها عمیق است.از مردم دور و غریبه نیست.
-پس تکلیف و تعهد روشنفکران به عنوان یک نهاد مرجع و تولید کننده فکر و عقیده چه می شود؟آیا آن ها باید در شرایط موجود و هجوم رسانه ها و روش های تازه ارتباطی پا پس بکشند و مرثیه بخوانند؟
-پا پس نمی کشد.این ترسیمی که شما از زوشنفکران دارید به نظرم درست نیست.مردم نمی آیند به روشنفکر مثل یک پزشک رجوع کنند و از او درباره مسائل اجتماعی نظر بخواهند ولی روشنفکر و هنرمند باید کار کند.اگر در خودش بماند چرک می کند شکل دیگری می گیرد.هنوز کار آخر گلشیری اجازه چاپ نگرفته است.خیلی از شعرای ما به مدت دو سه سال است که کارشان اجازه چاپ نگرفته است.ولی با این وجود حضور روشنفکران نسل من در قالب سینماگر به مراتب پر رنگ تر است تا سینماگران جوان روشنفکر
-مثل چه کسانی؟
-آقای کیارستمی آقای مهرجویی آقای بیضایی آقای تقوایی و ...
-البته فیلمسازان قدیمی هم که شما از آنها به عنوان افراد پرمشغله نام می برید هر کدام به دلایلی آثارشان دچار مشکل شده است؟مثلا در مورد عباس کیارستمی اکران بد
ABC آفریقا
و عدم اکران "باد ما را خواهد برد" و حالا هم که باید برای نمایش "10" فیلم را سانسور کند و یا تقوایی که در زمان ساخت "زنگی و رومی" کارش متوقف شد و ...
-چه بهتر.من هم که 5 سال است فیلم نساخته ام.شاید یکی از دلایل بروز این شایعات پیرامون ما همین نساختن فیلم باشد.
-البته یکی از این شایعات خود شما هستید؟مثلا یکسال و نیم در خارج از کشور به قصد ساختن فیلم به سر بردید ولی هیچ فیلمی ساخته نشد و مرتب اخبارش به ایران می آمد که کیمیایی فیلم جدیدش را شروع کرد و یا فلان فیلم.این مسئله خود به خود باعث بروز شایعاتی شد که کیمیایی اصلا به آنجا نرفته که فیلم بسازد و کار شخصی داشته است.حالا ما دوست داریم از زبان خودتان بشنویم در این مدت یکسال و نیمی که در آنجا به قصد فیلم ساختن بودید چه اتفاقاتی افتاد؟
-من هیچ کار خصوصی ای در خارج از کشور نداشته و ندارم.دو فیلم نوشت داشتم که زمینه های اجتماعی متفاوت داشت.زحمت های فراوانی برای ساخت آن ها کشیدم.نشد.دلیل اول سرمایه بود و بعد مشکلاتی که برای ساخت آن ها پیش آمد.تجربه تلخی بود به سمت موضوع کاملا مطرح و روز ایرانیان رفتن/ گسست ایرانیان داخل و خارج از هم / گسست روشنفکران قدیمی و تازه این پیکره عظیمی که با یک فرهنگ و تاریخ و زبان با من و شما در حرکت است از آن ها دور است.این دوری برای ایرانیان عصبیت ایجاد می کند.روزنامه ای که صبح منتشر می شود 70 میلیون مخاطب دارد.این که من در این پیکره باشم یا نباشم تاثیرات فراوان دارد.اما من در مورد اینکه چرا من در خارج از کشور فیلم نساختم.من ابتدا قرار بود به کوبا بروم ولی امکانش فراهم نشد.پس از آن آواره شدم.البته این مسئله دستخوش یکسری مناسبات دیگری هم شد.چون این مناسبات مناسباتی بود که به من ارتباطی نداشت و من آن ها را نمی شناختم و در عین حال فیلمی را که می خواستم بسازم مشکل بود.آمدم به لندن تا کارم را آنجا شروع کنم ولی باز به یک شکل دیگر برایم مشکلاتی بروز کرد.
-آیا تمایل دارید در مورد این اتفاقاتی که افتاد صحبت کنید؟
-چون فیلمی ساخته نشده تعریف این اتفاقات هم کمی گنگ و گیج است .من آن ها را دوست ندارم.
-اصلا سوالی که وجود دارد ایین است که چرا مسعود کیمیایی که شناسنامه کارش بومی و اینجایی است یک دفعه شال و کلاه می کند و می خواهد فیلم بین المللی بسازد؟چرا او که علت تاثیرگذاریش مشخص و معین استبه جایگاه خودش رجوع نمی کند؟
-فیلم در خارج از کشور ساختن عرض کردم مشکل است.می شود آنجا رفت و فیلم ساخت و با نگاهی ایرانی موضوعی ایرانی ساخت.موضوع فیلم من کاملا ایرانی بود.من تجربه نداشتم.قرار شد محمد زرین دست گروه هنرپیشه ها را با تکنسین ها تامین کند.هر آنچه می خواستم انجام داد.آنچه مانع ایجاد کرد دو وجهی بودن این گروه بود.دو وجهی که با هم تفاوت های دیدگاهی داشتند.اینکه اثری در خارج از کشور ساخته شود دلیلی نیست که بین المللی شود.رویدادهای مهم و بزرگی در جهان اتفاق افتاد.خانواده های بسیاری سرگردان شدند که این سرگردانی عقیده آن ها نبود.بعد از هر جنگی این اتفاق برای مردم درگیر می افتد.جنگ دوم مقوله بزرگ مهاجرت را همگانی کرد.سلیقه های زیادی در انتخاب میان خانواده ها جدایی انداخت.سینما و معماری و اقتصاد آمریکا را مهاجرینساختند.ساختار اجتماعی کانادا مهاجرت است.مهاجرت انسان امروز را از اختیار آینده خود بازداشت.فرهنگ خانواده های سنتی را به هم ریخت.آن ها را در حیطه های "فقر نوازی" گذاشت.نگاهی به مقوله مهاجرت در گشورهای سوسیالیست در آمریکای جنوبی در آسیای مرکزی پا نگرفتن جنبش های دموکراتیک این مهم را اشکار می کند.مهاجردر هیچ نظم سیاسی آرام نیست.همیشه به یاد پیکره عظیم فرهنگ در زبان تاریخ خودش در هر سرزمین تنهاست.موضوعاتی که تا حد انزجار نشان دهنده شباهت هستند.در یک جاگیری اجتماعی عمدی از دست می رود البته استثنا هم وجود دارد اما قاعده این است.هنر دور از جامعه و مناسبات اجتماعی منفعل می شود.هنر دور از جامعه زایش خلاق و اجتماعی ندارد.این ها و بسیاری بیشتر از این ها وظیفه دیدگاهی هنرمند امروز است.
-تم مورد علاقه شما در سینما تم عصیان فردی و حرکت فردی در بطن یک جامعه سازشکار و فراموشکار بود.تمی که با ان توانستید تاثیرات اجتماعی قابل توجهی در دهه 50 به وجود بیاورید اما چیزی که هم اکنون ما به آن احتیاج داریم آینده نگری و عقلانیت اجتماعی است.نظر شما در این باره چیست؟
-شما هر جایی را که نگاه کنید می بینید که هیچ حرکت جمعی ای وجود ندارد که بدون حرکت فردی شکل گرفته باشد.هیچ جمعیتی خودش با خودش قرار نمی گذارد و به همین دلیل است که اگر حرکت فردی فاعل معتبری داشته باشد تبدیل به فاعل فردی می شود و حرکت فوق فردی هم حتما تبدیل به یک حرکت اجتماعی خواهد شد.
انسان وقتی زندگی و فکر می کند پس معنا دارد و وقتی معنا دارد هر عمل و عکس العملش نسبت به جامعه معنا پیدا می کند و این پیرامون خودش تاثیرات زیادی خواهد داشت.پیرامون خودش را تبدیل به یک حرکت فوق فردی می کند و اگر حرکت فوق فردی توانایی لازم را داشته باشد قطعا تبدیل به یک حرکت جمعی و اجتماعی می شود.
-بیایید آقای کیمیایی روشن تر صحبت کنید.مثلا فرض کنید که داستان قیصر هم اکنون اتفاق می افتاد/قیصر باید چه می کرد.فرآیندی که قیصر در سال 1348 پیمود درست بود اما قیصر امروز چگونه باید برخورد کند؟
-زمینه اجتماعی متغیر است آن قیصر دیگر وجود ندارد.برای اینکه زمینه اجتماعی کنونی هم دیگر با قیصر کاری ندارد اما ده ها یا صدها قیصر می تواند وجود داشته باشد نتیجه ای و عکس العملی که مقابل جامعه ارائه می کند تا آن قیصر به وجود می آید مهم است.حالا دیگر عکس العمل او در جامعه آن شخصیت را القا نمی کند.برای اینکه اصلا اتفاق اتفاق دیگری است.من یک مثال می زنم.این قدر عصبیت بر جامعه عام زیاد است که وقتی شما نگاه به صفحه حوادث روزنامه ها بکنید جریانات وحشیانه بسیاری می بینید.مثلا مردی در اشپزخانه هشتاد ضربه به زنش زد.اتفاقی که قرار است برای یک قاتل و مقتول بیفتد یک اندازه است توام با ترس.حالا نرس از قانون/از جامعه و ... ولی وقتی شما می گویید هشتاد ضربه به این صبور بودن را جامعه از فرد گرفته حالا دیگر قاتل اینطور زندگی می کند.خب این مسئله به تنهایی اتفاق نمی افتد یعنی وقتی شدت بیماری تا این حد در یک جریان اجتماعی وجود دارد حتما در جریان های اجتماعی دیگر هم تغییراتی هست.یعنی فرضا در مورد اعتیاد اعتیاد دیگر بهآن شکل قدیمی نیست بلکه قرص های عجیب و غریبی آمده.در نتیجه جرم شناسی کیفر شناسی قانون های تازه می خواهد.مسائل جنسی جرم های دسته جمعی دارد.خانه های فساد ساختن/در کمین دختر فراری 13 یا 14 ساله بودن/دستگیری های جمعی این جرم ها را شکل دیگری در کیفرها و قانون های تازه داده است."فرهنگ جنسی" تازه ای پدید آمده است.حالا اخلاق معنی دیگری پیدا می کند.
آموزش ها اجراهای دیگری می خواهد.تمام پزشکی زیر سوال است.به سینما برمی گردیم.چه طور می شود در میان مسئله ها نظم بی مسئلگی را پیدا کرد و به سراغ موضوعات بی مسئله رفت.اصل این است منتقدی که خود نقد پذیر نباشد نقد قابل اعتنایی ندارد.
-به بحث درباره "جسدهای شیشه ای" می رسیم.چه طور شد که تصمیم گرفتید رمان منتشر کنید؟
-من می نوشتم ما همه می نویسیم.نقاش و سینماگر و خطاط و هنرمندان همه می نویسند.باید شاعر بود تا هنرمند بود.هنرمند زیاد معطل نمی ماند تا هنرمند هنر خودش باشد.هنری که هنری که فکر می کند فقط در همان حیطه می تواند حرکت کند.
هنرمند در تمام هنرها سفره اش گسترده است.ابراهیم گلستان می گفت وقتی خلاق نباشی تقلید می کنی.از خودت کسر می کنی از خودت که کاسته باشی بر ناتوانی ات اضافه می کنی.
پیرپائولو پازولینی یکی از شاعران پیشرو در ایتالیا در چهل و چند سالگی فیلم های مطرحی ساخت و بسیاری دیگر.هنر به زندگی پیوسته است و زندگی جامعه را می سازد.هنرها هم زندگی را می سازند و هم جامعه را/داوری های هنر را فقط نباید به یک طبقه واگذاشتودر این روزگار بحران زده کار قضاوت هنرها را معدودی از نویسندگان در بزرگداشت ها و محافل جایزه به عهده دارن.قضاوت و عکس العمل با آن هاست.کتابخوان ها هم انتخاب خودشان را دارند.قاضیان کتاب میانه خوبی در آنچه نشان دادند با رمان "جسدهای شیشه ای" نداشتند.اما در یکسال چهار دوره از آن چاپ شد.چاپ پنجم آن در راه است.هیچ کدام از این ها دلیل بر خوبی یا بدی کتاب و یا هر اثر دیگری نمی شود.کار قضاوت رمان و ادبیات در زمان پیدا می شود.من می دانستم رمان قصه کوتاه نیست.در قصه های کوتاه دوره و جامعه و تاثیرات سیاسی دوره ای و طبقات فرصت مطرح شدن ندارند.یک رمان واقع نگر و اجتماعی است که می تواند طرح طبقات فرهنگی و اقتصادی و عکس العمل های سیاسی و سیاسیت زدگی را همراه با فرهنگ های زیستی و خانوادگی طرح کند و هدف من همین بود.تمام فیلم نوشت هایم چه آنها که فیلم شدند و چه آنهایی که نشدند را نوشته بودم.به سراغ چند تایی از نوشته ها و داستان های نویسندگان رفته بودم اما نوشتن یک رمان نزدیک هزار صفحه ای را بسیار مشکل و طاقت فرسا می دانستم که بود.نزدیک به پنج سال "جسدهای شیشه ای" را نوشتم."جسدهای شیشه ای" تجربه ای سخت و دلپذیر برایم بود.خصوصا شیوه نگارش طرح دوگانگی هم زمانی و در زمانی (زمان های درهم) که باید شروع و انجام روایت با هم پایان بگیرند.
-وقتی رمان شما را می خواندم متوجه این نکته شدم که نویسنده کتاب دیدگاهی انتقادی نسبت به مسائل اجتماعی ندارد.حوادث در این رمان بیشتر شبیه خاطره هستند.مثلا جریان 28 مرداد را شما در رمان به یک روایت شخصی تبدیل کرده اید.من می خواستم ببینم چرا شما برخلاف آثار سینمایی تان فردیت را با اجتماع گره نزدید تا به یک تحلیل تازه تر برسید.
-البته این تعریف بیشتر به نوشته های واقع گرا نزدیک است.نگاه به ادبیات گذشته و پیداش رمان در ایران و ساختار نوین داستان نویسی در سال های 1301 و 1307 در انحطاط و پایان سلسله قاجار و سقوط نهران در برابر قشون قزاق ها اتفاق افتاد."تهران مخوف" اولین رمان ایرانی است که داستان نویسی را در آن روزگار و حتی خیلی بعدها به سمت واقع گرایی بود."تهران مخوف" اولین رمان واقع گراست که شرح طبقات و محله های تهران را می دهد.ربیع انصاری "جنایات بشر" را در همان سال ها نوشت که به شدت واقع گرا بود و به زندگی طبقات و لایه های شهری می پرداخت.داستان عشق ها/جنایات/دولت/سیاست/روحیه طبقات فرودست/عصبیت های ناشی از تجمع طبقات میانه/زحمت کشان/محصلین بی درس مانده.و اینکه تصویر کاملی از شهر و مردم را نوشت.این واقع نگری در ادبیات نوین بعد از مشروطه بوجود آمد که زبانی آمده از زبان روزنامه نگاران دوره قبل بود اگر داستان نویسی ما در همان حال و دید جلو می رفت (همانند سینما که با "ولگرد" و "افسونگر" و "مادر" به سینمای امروز رسید) حقیقت نویسی چنین کم و گم نمی شد.در "جسدهای شیشه ای" آدم ها همان ها هستند که شما می گویید اما روایت آن ها و فرصت این روایت گویی همانند سینما نیست.فردیت به قول شما در روابط شکل می گیرد.شرح انسان در ادبیات با سینمای صد دقیقه ای تفاوت بسیار دارد.
این تفاوت در اولین ظهور فعل انسانی ظاهر می شود.در حقیقت نویسی (رئالیسم) معنا جوییو نشانه شناسی در بحث های زیباشناسی برای منتقد دشوار به دست می آید.در رئالیسم فقط یک طبقه فاعل اجتماعی نیست.تمام طبقات با تمام شناخت ها فاعل های اجتماعی هستند.از همین روزها روزنامه نگار در رئالیسم به واقعیت مطلب اجتماعی خود دست می یابد.خیلی از خواننده ها می گفتند که این اتفاق (تهران نویسی) همراه با آدم های داستان در زمینه اجتماعی آن دوران حرکت می کنند.
-با این همه حسنی که شما می گویید کتاب "جسدهای شیشه ای" دارد پس چرا منتقدان در قبال کتاب شما سکوت کردند؟به نظر شما این سکوت پاسخی به رمان شما محسوب نمی شود؟
-اتفاقی که برایم دشوار و سخت بود عرض کردم.همیشه این در ذهنم بسیار مهم بود که آفرینشگر فرهنگ و نویسنده و منتقد حاصل و جمع امکان ها ی زمانه خود هستند.جسدهای شیشه ای برای منتقد نه صاحب قضاوت ارزشی شد و نه قضاوت عینی برای هر نویسنده ای مایوسانه است اما خوشحالی و شعف من در پاسخی بود که نسل 18 تا 25 ساله به این کتاب دارد.روزگار 800 و 900 صفحه کتاب خواندن نیست.کتاب های درسی جوانان هم اگر از صد صفحه بیشتر باشد آزارشان می دهد حتما باید اتفاقاتی در کتاب "جسدهای شیشه ای" باشد که آن را خواندند.
-در ابتدای رفتن شما به خارج تمام رسانه های خارجی شروع به تعریف و تمجید از شما کردند که مسعود کیمیایی که فیلم های مهمی ساخته به اینجا آمده ولی بعد از یک مدت کوتاهی جو کاملا عوض شد و به شما اتهامات عجیب و غریبی زدند.حتی شما را ادم حکومتی نامیدند؟
-این مسئله برای من هم طبیعی نبود اما بعدها فهمیدم بسیار هم طبیعی بود اگر تلویزیون و یا مجله ای از شما دعوت کند که دو ساعت برنامه داشته باشید و شما به هر دلیلی امتناع کنید بازار تهمت فراوان می شود و باران فحش در می گیرد.من در این داستان قرار گرفته بودم واقع شده بودم.راهی هم نبود.در این چند سال گذشته اشتباهاتی در زندگی خصوصی داشتم که برای خودم جنبه خیرخواهی داشت.اما خیلی ها منتظر این اشتباهات بودند تا افتراها و دشنام های شان را که از سال ها پیش در خود داشتند به شکل های تهمت و پرونده سازی هر آنچه بی رحمانه بر من روا دارند.بعد ها هم به معذرت خواهی های شفایی آمدند و دلایل شان را گفتند که "سینمایی"! بود اما هنوز هم در گوشه ای از این جامعه هستم و به امیدی فیلم خواهم ساخت و خواهم نوشت و آن هایی که در تلویزیون ها به قول شما اتهامات عجیب و غریبی به من زدند شاید بعضی از آن ها دوستان و آشنایان قدیم من و نسل من بودند و شاید که بعضی از آن ها را هم هنوز دوست دارم اما هیچ گاه با آن ها در بحث های فرهنگی و خصوصا سیاسی نبودم و به قولی به چالش نرفتم.نیمی می خواستند از فرهنگ و سیاست امروز ایران بگویند و نیمی از این مصاحبه به من مربوط نمی شد.تهمت ها و دامن زدن ها برای آن ها تیراژ آورد.به هر حال یکی از آنها که اولین تهمت بزرگ را به من زد چند ماه پیش در مصاحبه ای که با مجله ای داشت نوشت من می خواستم یک اسکاندال راه بیندازم.با داریوش مهرجویی یا رسول ملاقلی پور که نمی شد.مسعود کیمیایی خوب بود چون کشش داشت و ادعای سینمای چریکی داشت.(آنچه یادم می آید گفتم مصاحبه در مجله ماهانه "گزارش جوان" دو سه ماه پیش چاپ شد.)
-پس چرا شما این توصیه را به همسرتان نداشتید که با تلویزیون ها یا مجلات ایرانی خلرج از کشور گفت و گو نکند؟
-مسائل او دیگر به من ارتباطی ندارد.
-همه آرزوی ما این است که شما در تهران باشید وفیلم بسازید؟آرزوی شما برای آن ها که منتظر فیلم بعدی شما هستند چیست؟
-در تهران خواهم بود.دیگر هیچ وابستگی حتی فیلم ساختن در جایی ندارم.اگر زنده بودم که در توانم فیلم می سازم.برای آن هایی که منتظر فیلم من هستند آرزو می کنم آن طور که آن ها دوست دارند فیلم بسازم.هر آنچه مرا زنده نگه داشته همین روح عاشقانه و موج گرم دوستان فراوان سینمایم است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:47 توسط سحر "مدیر وبلاگ"
|