یادداشت آریا قریشی برای سالروز تولد مسعود کیمیایی
یادداشت سید آریا قریشی در کافه سینما به مناسبت سالروز تولد مسعود کیمیایی:
در تاریخ سینمای ایران، کمتر کارگردانی به اندازه مسعود کیمیایی در طول دوران فیلمسازیاش جنجالی و حاشیهساز بوده است. کیمیایی در طول چهل و اندی سال فعالیت در سینمای ایران، همواره در صف اول کارگردانان مهم و پر سر و صدای ایرانی بوده است. از درگیریهای قلمی هنگام نمایش فیلم قیصر گرفته تا بحثهای فراوانی که همین سال گذشته با اکران جرم میان موافقان و مخالفان سینمای کیمیایی رخ داد.
کیمیایی با همان فیلم دومش وارد جریان روشنفکری ایرانی شد و در ادامه با فیلمهایی از قبیل داشآکل و خاک (که اقتباسهایی از آثار صادق هدایت و محمود دولتآبادی بودند) جایگاهش را در این جریان تثبیت کرد. با این وجود بر خلاف مسیری که خیلی از افراد منتسب به جریان روشنفکری ایرانی طی میکنند، کیمیایی راهش را از مردم جدا نکرد. به فیلم آخرش، جرم، نگاه کنید که چگونه به تمامی طرف مردم قرار میگیرد. حواشی و شایعاتی که در این چند دهه درباره کیمیایی وجود داشتهاند هم نتوانستهاند ضربهای به محبوبیت او وارد کنند. مهمترین این حواشی در اواخر دهه هفتاد رخ داد. زمانی که شایعاتی درباره نحوه ساخت دو تا از فیلمهای کیمیایی در رسانههای آن دوره پیچید. شایعاتی که هیچگاه نه رد شدند و نه تأیید. اما عدهای کیمیایی را در پایان راه تصور میکردند. شایعات به وجود آمده، تصویر معترض همیشگی که از کیمیایی در اذهان نقش بسته بود را میشکست و چهرهای سازشکار از او میساخت. به خصوص این که تلاش کیمیایی برای نزدیک شدن به نسل جوان در برخی از فیلمهای آن دورهاش (مثل تجارت و مرسدس) غافلگیر کننده جلوه میکرد. کیمیایی که (به خصوص در فیلمهای بعد از انقلابش) به عنوان تصویرگر آدمهایی تغییر نیافته در محیطی تغییر یافته شناخته شده بود، حالا ظاهراً سعی میکرد خودش را با شرایط جدید وفق دهد. اقدامی که هر چند باعث شده بود همه فیلمهای کیمیایی بعد از تجارت فروش قابل قبولی داشته باشند، اما به فیلمهایی ختم شده بود که هیچکدام (به جز سلطان) با استقبال خوبی از سوی منتقدان روبهرو نشده بودند. نتیجه این اتفاق میتوانست کاهش محبوبیت کیمیایی باشد. در چنین شرایطی شایعات سنگین به وجود آمده در مورد کیمیایی میتوانست حکم تیر خلاص را داشته باشد.
اما چنین اتفاقی هیچگاه رخ نداد. محبوبیت کیمیایی حفظ شد و او هنوز یکی از مهمترین فیلمسازان ایرانی است. مهمترین دلیل این اتفاق شاید این باشد که کیمیایی در فیلمهای اخیرش نشان داد که به اصولی که به واسطه آنها مشهور شده بود، پایبند است. بهترین لحظات فیلمهای کیمیایی به مضامینی چون تنهایی، رفاقت، مردانگی و غیرت میپردازند و در فیلمهای سالهای اخیر کیمیایی هم تعدادی از بهترین و مهمترین لحظات به واسطه نمایش همین مضامین شکل میگیرند. البته نحوه نمایش این مضامین در طول سالها دچار تغییر شده است. فیلمهای بعد از انقلاب کیمیایی به مراتب بیش از آثار قبلی او، حال و هوایی تلخاندیشانه و نوستالژیک دارند. هر چند قهرمان کیمیایی معمولاً حرفش را به کرسی نشانده و کارش را انجام داده است، اما در فیلمهای متأخر کیمیایی، این اتفاقات به گونهای به نمایش درآمدند که انگار رؤیایی دور از دسترس هستند. با این وجود معانی اصلی سینمای کیمیایی در این سالها تغییر نکرده است و به همین دلیل است که بحث درباره فیلمهای هیچ کارگردانی به اندازه مسعود کیمیایی به بررسی مضمون آثار او منتهی نمیشود. اتفاقی که در بسیاری از موارد به تحلیلهای فرامتنی و غیر سینمایی منجر میشود. کمتر پیش میآید که یادداشتهایی که درباره آثار کیمیایی نوشته میشوند، تمرکز خود را بر بررسی ساختار فیلمهای او قرار دهند. در عوض همه ما بارها با بحثهایی با این موضوع روبهرو شدهایم که آیا مضامینی که کیمیایی در فیلمهایش بازتاب میدهد، به روز هستند یا خیر! به نظر میرسد این همان رویکردی است که خود کیمیایی هم دوست دارد در قبال فیلمهایش در پیش گرفته شود. مصاحبههای کیمیایی نشان میدهند که او بیش از آن که به خود به عنوان یک کارگردان توانا نگاه کند، به عنوان کارگردان فیلمهای سیاسی و اجتماعی نگاه ميکند. این در حالی است که اگر چه بخش مهمی از شهرت و موفقیت آثاری چون قیصر و گوزنها به بار سیاسی پنهان در آنها برمیگشت، اما چیزی که باعث ماندگاری آنها در تاریخ سینمای ایران شده، چیزی فراتر از سیاسی بودن این فیلمها بوده است. از آن طرف کیمیایی فیلمهایی مثل تجارت و سربازهای جمعه را در کارنامهاش دارد که هر چند فروش قابل قبولی داشتند و گاهی به فیلمهای مطرحی تبدیل شدند، اما آثار ماندگاری نیستند. این نوع نگاه به سینمای کیمیایی، سکهای با دو رو است. از یک طرف، چنین نگاهی مسلماً به جنجالی و پر سر و صدا شدن همه آثار کیمیایی کمک میکند. اما از طرف دیگر، عواقب این نوع نگاه تکبعدی این است که خیلی از نکات مثبت فیلمهای کیمیایی زیر کوهی از تحلیلهای غیر سینمایی دفن میشوند. اگر در سالهای اخیر، نویسندهای در یادداشتش به این نکته اشاره کرده که کیمیایی چه تصویرساز درخشانی است، معمولاً خیلی سریع از آن رد شده و به سراغ مضامین آثار او رفته است! نکته منفی دیگر این است که خیلی وقتها خود کیمیایی هم به این که فیلمهایش بیشتر به واسطه مضامینش مورد بررسی قرار بگیرند، راضی است. انگار قصه گفتن برای او از اهمیت چندانی برخوردار نیست و ترجیح میدهد در درجه اول نشانههای اجتماعی به شخصیتهایش ببخشد. نتیجه این شده که اکثر فیلمنامههای دو دهه اخیر او، انسجام و پیوستگی فیلمهای قدیمیاش را ندارند. در این سالها، هر گاه کیمیایی در اجرا توانسته گوشهای از تواناییهای خود را به نمایش بگذارد، هر وقت بدون توجه به حرفهای این و آن، راه خودش را رفته و هر زمان که توانسته «قهرمان» خلق کند، به نتیجه مطلوبی رسیده است. رد پای گرگ با سانسور بیرحمانهای مواجه شد، اما اجرای تأثیرگذار آن باعث ماندگار شدن فیلم در ذهن طرفداران کیمیایی شده است. جرم هم چنین شرایطی دارد. کیمیایی بعد از مدتها قهرمانش را دوباره خلق کرده و تا ته خط فرستاده است و برای همین است که جرم به یکی از محبوبترین فیلمهای این سالهای کیمیایی تبدیل شده است. اما حتی فیلمی مثل جرم هم اگر از فیلمنامهای منسجمتر بهره میبرد، میتوانست طرفداران بیشتری داشته باشد.
با این وجود، این مسیری است که کیمیایی آگاهانه طی کرده است. میتوان درباره خیلی از جزئیات آثار او بحث و حتی از آنها انتقاد کرد. حتی میتوانیم از لحاظ استراتژیک هم با فیلمهای کیمیایی مخالف باشیم. اما این حق برای کیمیایی (و هر فیلمساز دیگری) محفوظ است که با عقاید و افکار خودش فیلم بسازد؛ چه ما دوست داشته باشیم و چه نه. بنابراین امیدواریم کیمیایی بدون توجه به حرف کسانی که دوست دارند کیمیایی را به کارگردانی تبدیل کنند که خودشان میخواهند، راه خودش را ادامه دهد و فیلمهای خودش را بسازد. آن وقت، آن فیلمها تأثیر خودشان را خواهند گذاشت. حتی اگر عدهای فضای آثار کیمیایی را دور از جامعه امروز تلقی کنند.