آنقدر ماندیم تا قدیم شدیم...

احمدرضا، جانی خوش دارد...روزگاری ست که مصرف قلاده زیاد شده...یادت هست در یک نمایش، خانمی بود که هفته ای دو، سه کتاب زیرِ بغل داشت و تو می گفتی هر کتابی که می خواند، عاشقِ یکی از ما می شود که نزدیک به قهرمانِ آن کتاب است.
روزی رسید که خیلی خندیدیم. تو گفتی نوبت من رسیده است.
این روزها کتاب"ابله" را می خواند...سپاه دانش شدی در یک آبادی. گفتی: یک دختر از این آبادی، عصرها می آید و از این چاه آب می گیرد.
بعد از آن من می روم، قناعت می کنم به نگاه در چاهِ آب..........
آنقدر ماندیم تا قدیم شدیم/
نامه ای به احمدرضا احمدی/فردا در شماره ی 36 هفته نامه ی نگاه پنجشنبه بخوانید.
منبع:صفحه تبعید سایه ها در فیسبوک
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت 20:46 توسط سحر "مدیر وبلاگ"
|