شخصی:

 

1-خیلی فاصله است بین اینکه وقتی وارد خونه می‌شی چراغ خونه رو خودت روشن کنی یا روشن باشه.

2-تمام این سال‌ها زندگی خصوصی و اجتماعی من وارد نقد شده است.

3-ممکن است زندگی من به قد فیلم‌هایم نباشد و فیلم‌هایم جلو‌تر اززندگی خصوصی‌ام باشد. امااین‌ها نباید باهم قاطی بشود.

4-همسر کیمیایی، کسی که آن بالا دارد آواز می‌خواند نیست. همسرش همان است که توی خانه بود.

5-من و بهروز رفیق هم ایم ولی او به سمت جریانی رفت که بی‌هویتی محض بود.

6- خیلی دوستش دارم. خیلی یادش می کنم. ولی این اتفاق افتاده دیگر. او دور است، من دورم... به هرجهت من یکی از دوره های خوب زندگیم، زندگی با ایشان بوده است. او آدم بسیار خوبیست.

7-شغل من فیلمسازی نیست. بلکه من گاهی مشغول فیلم ساختن می‌شوم.

8-آخر من چه ربطی به الیا کازان دارم؟ کی را لو داده‌ام خبر چینی کی را کرده‌ام؟

9- سینما کوچک‌تر و بی‌حیا‌تر از آن‌ست که همهٔ زندگی من باشد.

10-آن چیزهایی که شما موفقیت می‌نامید، من اسمش را می‌گذارم، تماس گسترده.

11-در کودکی وقتی می‌خواستم بروم سینما، پول حمام وسلمانی را می‌گرفتم ولی با آن پول می‌رفتم سینما. زیر شیر آب خودم را می‌شستم و سلمانی هم نمی‌رفتم. این شد پول سینمای من. دیگر از این زیبا‌تر نمی‌شود.

12- گاهی به این نتیجه می‌رسم که کاش در هر شرایطی فیلم نمی‌ساختم. اما بازهم مطمئنم که در هر شرایطی، فیلم خودم رو ساختم و هیچ جور سفارشی نگرفتم.

13- رفیق زیاد دارم اما تنها زندگی می‌ کنم، شب اگر چیزی بنویسم، کسی نیست که کارم را برایش بخوانم، کسی نیست که عاشقانه جلویم یک چایی بگذارد.

14- علی پروین را دوست دارم. آدم دوست‌داشتنی‌ای است. بدون اداهای آکادمیک و دانسته‌های روز، مربیگری کرد و بخاطر برخورد مدیرانه و درست با بازیکنان موفق هم بود.

15- الان دلم می‌خواهد بنویسم و فیلم بسازم... بهترین دوران زندگی‌ام را به تنهایی سر می‌کنم و این به من لطمه زیادی زده است.

16-من هنوز آن عقل را در فوتبال ندارم كه باور كنم فلان دو تعويض مربي نتيجه داد، چه و چه. من معتقدم بازيكن كه ‌مي‌رود توي زمين، خودش است. خودش ‌مي‌شود. كار خودش را ‌مي‌كند. چون رها شده، رها ‌مي‌شود.

17- فرصت نگاه کردن به عقب و اینکه دنبال تابلو بگردم را نداشته‌ام. فرصت پیدا نمی‌کنم خروجی‌ها را نگاه کنم که ببینم درست آمدم یا نه.

18- در اسپانیا یک موقعی رئال‌مادرید را دوست داشتم ولی از وقتی شنیدم رئال مال پولدارهاست و بارسلونا خیلی کارگری و مرد‌می‌است، نظرم برگشت.

19-با تيم‌هاي ايتاليايي و جنس فوتبال‌شان ميانه دارم،

20- وقتی یک تیم یکی ‌می‌زند و بعد دوتا ‌می‌خورد، به شدت طرفدارش ‌می‌شوم.

21- از اینکه فوتبال حصار و محدوده ندارد، خیلی خوشم ‌می‌آید.

22- در عمرم بیشتر از چهار، پنج بار استادیوم نرفته‌ام اما در همین چند نوبت هم چیزی از بازی دستگیرم نشد.

23- شیفته آن هواداران دیوانه‌ای هستم که وقت‌هایی همه موانع را ‌می‌شکافند و خودشان را ‌می‌رسانند به تیم یا بازیکن دلخواه‌شان. این خیلی ستودنی است. انسانی‌ترین خواسته یک جوان است. اوج این مسیر است که یک بازیکن تا چه حد برای او منزلت دارد که اینقدر پایش ‌می‌ایستد. او ‌می‌داند که بابت دویدنش وسط زمین، ‌می‌گیرندش و جریمه و شاید کتک در انتظارش است. ولی قلبش این رفتن و زدن به دل زمین سبز را ازش ‌می‌خواهد.

24-کودکی من در دوره‌های سیاه و اقتصاد سیاه گذشته است... نه فقط سینما، اصلا ساز که می‌زنم تاریک است. رمان که می‌نویسم تاریک است. شعر که می‌نویسم تاریک است.

25- همانطور که سینما را از خود سینما آموختم، زندگی را هم از سینما یاد می‌‎گرفتم.

26- صحبت بر سر دیالوگ‌نویسی نیست، ما قرار است آدم بسازیم. فرهنگ زبانی انسان‌ها با توجه به طبقه اجتماعیشان با هم فرق می‌کند، قرار نیست همه شبیه هم حرف بزنند.

27- من هیچگاه سراغ کسانی که در قله هستند نرفتم. آن قله را خودم یواش یواش می‌سازم و یکی هم می‌گذارم سرش.

28- عاشق نوشته‌های بورخس هستم به خصوص آن دسته از قصه‌هایش که از دیدگاهی سخت عاطفی به مسایل و رویدادهای جنوب فقیر شهر نگاه می‌کند.

29- بناهای تاریخی یا موزه‌ها دیگر متعجبم نمی‌کند. من زمانی حیرت میکنم که پله وسیله صعود نباشد، گل‌ها را در مغازه‌ها نفروشند و اگر عاشق شدم سوی دیگر این رابطه عاشقانه نیز حرمت پاکی را بفهمد و با من باشد.

30- اگر روزی خودکشی کنم مسلما با دلبستگی زیاد به این دنیا خواهم مرد.

31- آنچه در کودکی و جوانی به جان آدم بنشیند تا آخر عمر رهایش نمی‌کند. این چیز‌ها، هم سخت کنار گذاشته می‌شود و هم سخت به پایان می‌رسد.

32-سینما و فیلمسازی یک دوره از یک شکل خاص از تفکرات من است که برایش ملتهب می شوم، دلدادگی می کنم و دوستش دارم.

33-من با تمام هستی و وجودم فیلم می‌سازم

34- آنچه می‌گویم، به شعر نصرت رحمانی نزدیک است.

35-در میان نویسندگان هدایت، احمد محمود و یاقوتی را به خودم نزدیک می‌دانم

36-پدرم در جوانی عاشق زنی بود در یک شهر ستانی، بعد آمد تهران زن گرفت که مادرم بود. ولی هر سال که می‌رفت آن شهرستان با خودش خیلی چیزهای سنتی مثل کله قند ونبات می‌برد برای آن زن. آن زن که دیگر تنها بود و درتنهایی داشت پیری خودش را می‌گذراند. پدر من هم پیر شده بود. سال‌ها این ماجرا ادامه داشت. پدر من مریض شد سه سال نرفت. در بستر بیماری بود که مادرم گفت ناراحت نباش آقا من این سه سال به آن خانه می‌روم و به آن می‌رسم.

37- اگر عمر کاری بیشتری داشته باشم، بازهم در حیطه نگاه خودم فیلم می سازم، من به دوره ای تعلق دارم که مرا ساخته است

38- زندگی برای تو تکرار نمی‌شه تا یک عقیده آرمانی دیگر برای خودت پیدا کنی

39-گلستان و آثارش را دوست دارم همینطور که دوایی را. دو جلد اول کلیدر دولت آبادی برایم خیلی دوست داشتنی ست همانطور که بعضی از داستان‌های بهرام صادقی.

40-ساعدی را دوست دارم و البته دلم می‌خواهد روزی بتوانم داستان «لنگ» او را بسازم.

41-یکی از زیباترین دوره های زندگی من، دورانی ست که با قریبیان رفاقت های محلی، کوچه ای و سینمایی داشتم.

42-من هیچ وقت منتظر این نیستم که فرضاً برای یکی از فیلم هایم در این روزگار استدلال منطقی صورت بگیرد یا یکباره بگویند؛«بله این همان فیلمی است که می خواستیم.» چون یک زمانی به من می گفتند که چقدر تکرار می کنی خودت را و در این زمان به من می گویند که چرا خودت را تکرار نمی کنی؟

43-بیشتر منتقدین به شکل رفتاری من کار دارند تا فیلمی که می سازم

44-در محله ما که در خیابان ری واقع شده بود با چند پسر بچه هم محل بودیم که هرز گاه به حسینیه می رفتیم ( آن زمان هنوز وجود سینما و سینما رفتن در محله جا نیفتاده بود ) شبهای ماه رمضان تا صبح کنار یکدیگر می نشستیم و من چون فیلم خوب تعریف می کردم شدم کارگردان، اسفندیار هم چون سنتور ساز شد موسیقی فیلم و قریبیان نیز چون بازیگران را دوست داشت قرار شد بازیگر شود. احمد مقاره ای نیز چون از مذهبیهای محل بود قرار شد تهیه کنندگی کند. ساخت «بیگانه بیا» اینگونه آغاز شد.

 

اجتماع:

45-سرنوشت محتوم من این بود که عاشق شدم و تمام عشقم را دادم و هنوز هم دارم می دهم

46-امتیازهایی که تو به جامعه‌ات می‌دهی و جامعه‌ات به تو می‌دهد بسیار متغیر است، دست کم برای یک هنرمند خیلی متغیر است.

47-مخدوش شدن هويت‌ها باعث شده كه الا‌ن افراد به يكديگر اطمينان نداشته باشند و طبيعتاً نمي‌توانند با يكديگر مراوده‌اي هم برقرار كنند.

48-جامعه ما به سمت سياه‌ و ‌سفيد شدن مي‌رود. با «محاکمه در خیابان» دوباره به دنياي هميشگي‌ام برگشته‌ام. در اين فضاي سياه و سفيد چاره چيست؟ نشان دادن گل سياه و سفيد آن هم گلي كه درنهايت مي‌افتد ناشي از يك ديد خاص به جامعه است.

49-روشنفکر بیشتر به فضای انتزاعی و فرضی می‌پردازد. هیچ‌کس از روی یک سطح پت و پهن انتزاعی سقوط نمی‌کند.

50- اگر می‌گذاشتند در دهه ۶۰فیلم‌هایم را راجع به سینمای جنگ و سینمای اجتماعی بسازم، قطعا می‌توانست الگوهای موثری برای سینما باشد.

51- «قیصر» تمام شده است و دیگر قهرمان امروز نیست.

523-قیصر فاعلی فردی است که می‌خواهد تبدیل به فاعل اجتماعی شود. پاسداشتی از یک تفکر که در جامعه ایرانی ریشه داشت.

53- نقد اجتماعی برایم مهم است. تا نقد اجتماعی نداشته باشیم؛ نقد هنر نداریم و اصلا هیچ نقدی نداریم

54-رفاقت فهمیدن کار سختی است. همین جوری نیست که می‌گویند. می‌روند در کافه می‌نشینند وبا هم قهوه می‌خورند و می‌گویند ما با هم رفیق هستیم. نه بابا! رفاقت این‌ها نیست. رفاقت خیلی گردن کلفت‌تر از این هاست. رفاقت تاوان سختی دارد.

55- ورزش برای آدم‌های عصبی، درگیر و طبقه پایین است. این‌ها هستند که ‌می‌خواهند چیزی را فتح کنند. انگیزه دارند، میل به کسب و گسترش دارند.

56- وقتی اجرا تغییر می‌کند یعنی موضوع روبرویش هم تغییر کرده است. صورت وقتی تغییر می‌کند یعنی مفهوم هم تغییر کرده است.

57-سینما هنر پنج‌شنبه و جمعه است یعنی زمانی که مردم عام به سینما می‌ایند و باید با مردم سخن گفت تا بهفمندو با آن‌ها ارتباط برقرار کرد

58- نسل جوان امروز ایران رومانتیک نیست اما‌ای کاش رمانتیسم را می‌فهمیدند.

59-جواب مردم همیشه درست‌تر و صحیح‌تر از جواب روشنفکران است.

60- اگر قرار باشد که خواندنی‌های شب، پس داده‌های روز باشد، این روشنفکری نیست.

61- آنارشیزم سقوط یک عقیده است. عقیده‌ای که اجرا نشود، خودش را تحقیر شده می‌بیند، وقتی تحقیر شود تبدیل می‌شود به آنارشیگری.

62- اصلا چه اصراری وجود دارد که هنرمند، روشنفکر باشد؟!

63- قهرمان‌ها در آثار یک فیلم‌ساز، نویسنده یا شاعر شکل‌های متفاوتی دارند، همگی نمی‌توانند شبیه خالق خود باشند.

64- مدرنیته یک فرآیند است، یک جریان است، یک فرهنگ است. زمانی می‌توانیم بگوییم که مدرن شده‌ایم که فرهنگ آن را نیز به چنگ آوریم. این مساله به یک‌باره صورت نمی‌گیرد

65- سرعت فاصله بین احمدی‌نژاد و خاتمی را نگاه کنید. آقای خاتمی هستند، بعد یک مرتبه نیستند و آقای احمدی‌نژاد هستند. مقصودم سرعت این تغییر است و نه خود تغییر.

66-اینکه هنرمندانی هم اکنون به حذف هم کمر بسته‌اند، باخت بزرگی برای ما است.

67- قیصر شخصیتی بود که گوهر و ذات خودش راداشت، آدمی که توانایی نه گفتن را دارد و میداند امکان آن هست که حرکت کند و نظم موجود را به هم بریزد.

68- متولدين سال‌هاي 1315، تا 1330 اگر فقط كاسبي هم مي‌كردند، نمي‌توانستند از ادبيات دور باشند.

69-همه چیز نسل ما بیرون خانه و با هم بود. وقتی زندگی می‌رود تو کوچه، اصل و زندگی تبدیل می‌شود به رابطه. رابطه با رفقا. حالا اینجاست که رفاقت می‌شود بزرگ‌ترین حکم.

70- هر چیزی که شما را در جهان وادار به دروغ گفتن بکند عنصر کثیفی است

71- کسی مثل گدار می‌گوید وسترن مال لات‌ولوت‌هاست و نمی‌فهمد که جگرسوز‌ترین اسطوره‌های امروز آدم‌های تنهایی هستند که کنار پیاده‌رو‌ها نشسته‌اند.

72-فیلم اعتراض بخش مهمی از زندگی دانشجویی امروز است. دانشجویی که جلوی دانشگاه کتک می خورد

73-رضا معروفی «حکم» از بیرون بریده و به درون پناه آورده است.

74-آدم وقتی به هویت می رسد که یکی از خانه های اصلی درونش را تهدید شده ببیند و آن خانه صرفا «اخلاق» است

75-درست است که مدرنیته می تواند در اقتصاد، تکنولوژی و حتی مدنیت دخالت کند، اما هرگز امکان ورود به درون انسان، وجدان و عشق را ندارد

76-ذات هنرمند به حرکت اوست، هنرمندی که حرکت می کند، بی توقع است، اصلا هنرمندی که متوقع باشد، درجا می زند

77- الان شما با يک آچار و 20 متر سيم به 800 مرکز نمايش دنيا وصل مي شويد. از اين طرف هفته اي يک بار يک نفر با يک کيسه يا کيف مي آيد و همه فيلم هاي روز دنيا را دانه اي 1000 تومان به شما مي فروشد. مفهوم فيلم ديدن و بده بستان سينمايي به کلي به هم خورده است.

 

 

ادبیات:

78-شاهنامه فردوسی نمونه احتیاج زمانه به قهرمان است که در گذر سال‌ها به یک داشته ملی و باوری وسیع تبدیل شد.

79-در شعر عبید هم کمدی می‌دیدم، هم تراژدی و هم داستان‌های خیابانی. این برایم خوشایند بود.

80-ادبیات هیچ وقت نمی‌تواند سینما را بسازد، تنها می‌تواندیک کلاف داستانی به آن بدهد، سینما روی صحنه بوجود می‌آید.

81- زبان، آنجایی ساخته می‌شود که مردم هستند. زبان خود به خود و توی خلا به وجود نمی‌آید.

82- علت اینکه ادبیات ما در خارج از کشور هیچ تغییری و حرکتی نکرده این است که مردم نیستند تا زبان را به وجود آورند.

83- اگر من چیزی یاد گرفتم اول از همه در مدرسه بود. آب بابا همان‌جا مرا فتح کرد. ادبیات و به ویژه شعر جزو آن چیزهایی است که ذهن مرا فتح کرد.

84- پیش نیامد داستان کوتاه بنویسم، داستان کوتاه برای من یکدفعه تبدیل به فیلم می‌شود.

85- اولین نگاه اجتماعی در حیطه هنر ایران را در «تهران مخوف» مشفق کاظمی داریم

86- اگر واقعاً بخواهیم چیزهایی را نشان دهیم که در ذهن می‌گذرد و در سینما بیان نمی‌شود، مسلماً بهترین وسیله رمان است.

87- قوت خاص قصه در شکل روحیات و رابطه آدم هاست که اگر پای یک دوست داشتن مشترک به وسط کشیده شود غربت آن‌ها در درونشان آغاز می‌شود، یک نوع باز‌شناسی مجدد به‌آن‌ها دست می‌دهد.

88- آدم توی شعرش برهنه می‌شود. باید خیلی خوش‌هیکل باشی و شعر بگویی چون اگر بدهیکل باشی و شعر بگویی خودت را لو داده‌ای.

89- احمدرضا آدم متفاوتی است، شعرش که به من می‌خورد دلم را زخمی می‌کند.

90- «صادق هدایت»، بدونِ شک، نقطه بالایِ منشورِ ادبیاتِ مُعاصر است. «هدایت» خوانی، وظیفه هر نسلی‌ست؛ یعنیِ خاصِ دوره هجده نوزده‌سالگی‌ست.

91- مجموعه‌ای از تاریکی‌ها داستان‌هایِ «هدایت» را می‌سازد و اتّفاقاً، به‌شیوه‌ای منطقی می‌بینیم جهانِ تاریک یک آدمی، چه جهانِ ملموس و پاکیزه‌ای است.

92- رهایی از «بوف کور» غیر ممکن است.

93-با شاملو رفاقتی بیرون از دایره روشنفکری داشتم، بیرون از دایره ادبیات. اصلا قدر و قیمت اش در این بود.

94-وقتی توی نوشتن جاری می شوید، می بینید یک سیلی است که راه افتاده و آرام آرام متوجه می شوی که خودت جلوی این سیل هستی و داری با آن می روی

95- واژه ها دیگر فرسوده و تمام شده هستند و معنای خودشان را از دست داده اند

97-داستان‌نويسي ما بسیار مرهون روزنامه‌نويسي است

98-«جسدهاي شيشه‌اي» فيلم‌هاي نساخته من است.

99-تكنيك‌هاي «جسدهاي شيشه‌اي» از دل خودش بيرون مي‌آمد و با واژه‌بندي‌هايي كه رقم مي‌خورد، صورت و مفهوم رمان ساخته مي‌شد و من در اين فرآيند به تجربه دريافتم صورت و مفهوم يك‌جا زاييده مي‌شود.

100- واژه‌ها وقتي تركيب مي‌شوند، تصوير‌هاي بي‌شماري مي‌سازند كه چشم آن‌ها را نديده است و تنها ذهن مي‌تواند آن‌ها را ببيند. دنياي واژه‌ها به تصوير و زاده‌ شدن تصاوير كمك مي‌كند. يادمان باشد با ذهن ديدن تفاوتي جدي با چشم ديدن دارد و حالا اگر اين دو جريان به هم نزديك نشوند، سينما و آثار ادبي دچار مشكل مي‌شوند.

101- ادبیات از بچگی با من بوده، تجربه عاشقانه ۱۴ سالگی تا آخر عمر ر‌هایت نمی‌ کند.

 

سینما:

102-مهم‌ترین مسئله برای هر هنرمندی خلق انسان کامل سرزمین خود است

103-اولین برداشتی که از بازیگر می‌گیریم همیشه بهترین برداشت است.

104-بوجود آمدن یک درام، دلیلش بیشتر عاشقانه هاست، نکته این است که این عاشقانه‌ها، کجا و کی اتفاق می‌افتد، این است که موضوع را موضوع می‌کند... این عاشقانه‌ها در شهر یک جور است، در بیرون از شهر جور دیگر.

105-اثر هنری در یک رحم شکل می‌گیرد که این رحم پر از پیچیدگی‌های هستی و ریاضی است. در این اثر همه چیز باید به اندازه باشد تا آن فرزندی که به وجود می‌آید سالم باشد.

106-در طبیعت ذهن هر هنرمندی امکان تکرار وجود دارد. یک صدا می‌خواند، اما شعر‌ها متغیرند

107-بازیگر وقتی هنرمند می‌شود که دیدش از پیچی بگذرد و به یک چشم‌انداز برسد وگرنه قبل از آن پیچ و چشم‌انداز بازیگر آدم خودپسندی است.

108-این سریال‌ها هستن که به ذائقه سینمایی‌ این تماشاگر جهت می‌دن. سلیقه‌اش عام‌سازی شده. و این امکان رشد سینمایی که حرف‌اش رو می‌زنی، خیلی کم می‌کنه.

109-جارموش را دوست ندارم، بازیگر است، نمایشگر. بیشتر سیرک بازه، اما هارتلی تو کارش تفکره.

110-کیشلوفسکی و سینمایش را نمی‌فهمم.

111-ریتم کند، حس نمی‌سازد. تحلیل هیچ‌گاه حس نمی‌سازد. تحلیل اگر خیلی قوی باشد، عقیده می‌سازد، نه حس. شما با تحلیل نمی‌توانید احساستون نسبت به یک فیلم رو عوض کنید.

112-اگر بتوانم خودم را فراموش کنم و جای آن کاراکتر بنشینم، کار تمام است، این یک اصل است

113-فیلمنامه‌هایم را یکباره می‌نویسم، پیوسته و پشت سرهم، ضیافت را ۶ عصر شروع کردم تا ۹ صبح.

114-هجوم این تفکر دیجیتالی، منظورم خود تفکره، نه دستگاه‌ها، قداست سینما رو ازش گرفته است.

115-تعویض شرایط تلخ و سیاه را یک جور ریاکاری می‌دانم. آخرش هم می‌گویند خنداندن مردم ثواب است. نه! نمی‌پسندم، دوست ندارم، از من برنمی‌آید.

116-عباس کیارستمی بلد است هر طور فیلمی بسازد. سینمایش را می‌فهمم و دوست دارم نگاه کنم ولی دوست ندارم بسازم ویا نمی‌توانم بسازم.

117-سینما در جوانی من پر از پیشنهاد قیصر «دوم» بود، من بلد نیستم.

118-سینمای اجتماعی سخته، اون هم در جامعه‌ای که این قدر بالا و پایین می‌شه. هیچ چیزی این قدر نمی‌ایسته که تو بتونی ازش عکس بگیری. پس چاره‌اش اینه که یا به خودت رجوع کنی، یا این که بر اساس اون ذائقه و سلیقه‌ای که سریال‌های تلویزیونی به مخاطب عام می‌دن حرکت کنی

119-برخی از این منتقد‌ها، در تاریکی ایستاده‌اند و در شرایطی که من در روشنایی‌ام، دارند با من حرف می‌زنند.

120-فیلم‌های من فرق بنیادی با هم ندارد. تفاوتی اگر هست در فرم و انتخاب داستان است که با چه لحن و لهجه‌ای دیالوگ‌ها بیان شوند

121-فروتن خیلی باتجربه شده است. او تقریبا دارد پا به سن بازیگری می‌گذارد، او به کاراکترهای فیلم‌هایم نزدیک شده است.

122- من نمی‌پذیرم که کس دیگری چهارتا آدم بسازد، آن‌ها با هم گفت‌وگو داشته باشند، جایشان هم معلوم باشد، منِ کارگردان هم بروم دوربینم را بکارم و فیلم بگیرم. این برای من سینما نیست.

123-مرحله ضبط را بیشتر از دیگر مراحل فیلمسازی دوست دارم، روی صحنه جاییست که تمام چیزهایی که رویایش را داشتی اتفاق می‌افتد

124-شما وقتی تهران را ببینید، یاد «محاکمه در خیابان» می‌افتید.

125-فیلم های «حکم» و «رئیس» فاصله چندانی با هم ندارند و حتی در بعضی جاها آن چیزهایی که در «رئیس» هست کامل کننده «حکم» است.

125-اصلا سینمای ما، سینمایی نیست که صادرات و واردات داشته باشد.

126-از کنار سینما به آرامش و خوشبختی نرسیدم.

127-ما در ده سالگی پایمان به لاله زار باز شد، یادم هست فیلم هایی را که نمی دیدیم را برای هم تعریف می کردیم، یعنی فیلمی که ساخته نشده بود و دوست داشتیم ساخته شود

128-هیچ میانه ای با آدم نشسته، محیط بسته و فضای نشسته ندارم

129- خیلی چیزها را بخاطر سینما از دست دادم

130-طرز فکر هنرمندی که دیدگاهش را به دلائلی مثل اینکه فیلمش نفروخته یا خیلی ها خوششان نیامده، عوض می کند را نمی پسندم

131-اینکه من چیزی بگویم که تو نفهمی یک مهارت منفی ست که هنرمند پیدا می کند تا خودش را حذف نکند

132-سلا‌يق سانسور در دهه 40 يا اوايل دهه 50 طوري بود كه اصلا نبايد حرفي از چريك و اسلحه وجود داشته باشد، يعني مي‌خواست خود موضوع را پاك كند. اين خشونت است،

133-کسی از روی فیلم برسون نمی‌افتد. اما یک وقت ما روی لبه شمشیر راه می‌رویم و با هر حرکت بریده می‌شویم.

134-فکر نمی کنم فیلمسازی من در این حدی باشد که فرضاً بخواهیم بگوییم این یکی بد است، آن یکی خوب است

135-سینمای من یک زمینه معین، با یک تفکر معین و یک اجرای معین است

136-لغزش به سمت شيوه‌گري، چيزي از مفهوم باقي نمي‌گذارد.

137-نوستالژي وقتي به وجود مي آيد که اثر در زمانه خودش باد به پرچمش بخورد.

138-مهم‌ترین چیز برای یک کارگردان و بازیگر این است که بتواند الگوی ذهنی خود را از انسان وطنی خود بازآفرینی کند و خود را در حد زیادی به سینمای جهان گرایش ندهد

 

سیاست:

139- دکتر شریعتی «قیصر» و «گاو» را دیده بود و می‌گفت بین این‌دو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی» ‌ از کار درآمده است

140- شما از آن راهروهای سالهای 48 تا 56 نگذشتی، همه اش دوران سختی بود، باید به خودت فکر می کردی اینکه اثرت را سانسور کنی نه خودت را.

141- فیلم«جرم» بخشی از جامعه را نگاه می کند و به این مساله می پردازد که جرم را می شود استخدام کرد

142-تاریخ سیاسی حکومتی را دانستن، رجوع کردن به تاریخ هنر آن دوره است. حکومت‌ها و دولت‌ها باید بدانند که در فیلم‌های هنرمندان هستند، هر دوره‌ای در فیلم‌های ما وجود دارد...

143-مردم زودتر از روشنفکران و اهل سياست بسياري از چيزها را پيش بيني مي کنند

144-اگر تغییراتی در فیلمسازی من وجود آمده قطعا به خاطر تعویض‌های مکرر عقاید حاکمیت است

145-وارد تاریخ معاصر شدن قضاوت می‌خواهد و این قضاوت آدم را به اشتباه می‌اندازد به نظرم هر فیلم را باید در دوره خودش ساخت

146- یک حکومت را سلا‌یق سانسور آن توضیح می‌دهد.

147- هر حکومتی باید بداند یک نفر با چشمان باز نگاهش می‌کند و آن هنرمند است.

148- تاریخ سیاسی حکومتی را دانستن، رجوع کردن به تاریخ هنر آن دوره است.

149- آزادی به اندازه کافی هیچ وقت وجودنداشته است.

150-هیچ جریانی نمی‌تواند بر یک فرهنگ عمیق تاثیر بگذارد.

 

منابع:

مجله فیلم، فیلم و سینما، شهروند امروز، دنیای فوتبال، بانی فیلم، فرهیختگان، شرق، همشهری کتاب، اعتماد، اعتمادملی، چلچراغ، مثلث و...

 

امیرعباس صباغ- کافه سینما ( بخشی از این مطلب در تهران امروز مورخ 90/03/17 به چاپ رسیده است)