عزیز ساعتی امروز 30 فروردین ماه نمایشگاه عکسی با عنوان «تهران با مسعود کیمیایی» را برپا کرد

« عزیز عزیزم
برای تو نوشتن جادهای سخت دارد، کمعابر اما رفیق و عشق، طرفهای بسیار دارد، جادهای که مسافر ندارد، تنها و دوستان کم. فرو نریخته و عُنق، طرف زندگی آن قرص است و هموار، گذرنده غریبه ندارد، تو در جادهات همراه زن و عشقت با دوربینی بر کول... آرام میروید. حالا دیگر ترسی برایت نمانده، تلاش روبروی مرگ را که ترس دارد، شادمانه عکاسی کردی. تو با من و چند نفر دیگر، شب که سیاهیش را بما گران میرفت و گران میفروخت از پا انداختیم حتی با شوخی شب شدیم. حالا دیگر، تو و ما چند نفر، سیاه را بلد شدیم. اسبان شاهنامه را سوار شدیم. من در میدان شهر و تو که فراوان در عکسها نگهشان داشتی.
اسبان تو آمادهات بودند.
تو خیلی از این جهان را در عکس نگه داشتی. ممنونت شدند که ماندند.
آدمهای قدیم در عکسهای تو جوان شدند. پیر شدند. بر جنازههای هم نشستند، بخاک رفتند و عکس تو ماند. بوی نفسهای تو بر عشقها ماند. اسبان اسطوره که دوربینهای تو را بدوش میکشیدند. در زمینههای سیاه ایستادی. بوی مرگ را عطر کردی و به چهره و لبخندت زدی، اما قوارهی تو، چشمهای قدیمی است. هیچگاه در تو برف نشد که آب شود.
پرسهگریهای تو را باید از خانم محاسنی پرسید. مظلوم و یکه... پروندهی عزیز ساعتی را زیر دندانهای اسبان هوشیار و عمری بسیار باید به گوش موسیقی شنید، از او دور ماندهام.
عزیز ارکستر خودش را دارد و سازهای فراموش نشده و زنده را با مهارت کوک میکند، خیلی نواخته، در طوفانهای ترسیده و بیدروپیکر به روزگاری که عشق واژهایست قبل از غارت. اما عزیز، برای ما ناکامیها را عشق است، کامها مال نگاه معصوم تو نیست، ما سربسر مرگ گذاشتیم، سینما رفتیم، دوغ خوردیم و بزرگتر که شدیم صاحب آرزوهای چاکخورده و زخمکشیده شدیم، توهین یک لحظه است اما تحقیر حساب دارد و تمرین شده است.
ارکستر تو هیچگاه سازهای بد خلق و کج نداشته است، گوشها ناکوکند. زحمتهای بسیار رفت، جسدها به خاک شد تا گوشها صدای موسیقی ما را بشنوند، ما با سازهای کج بدخلق که به ما دادهاند، سر جنگ داریم.
ما ناکامیهایمان را در گوش هم بیصدا گفتیم بلند خندیدیم، کنار دوربینهایمان بعد از گرفتن و ثبت کردن چهرههای خیابانی، گذری، چاقوئی، خونی، سازهای بدخلق نگاه به هم کردهایم و هیچ نگفتهایم. تمام نگاههایت مانده در من. سنگین و خوشوقار، که وقتی تفنگ عکسهایت شلیک میکند ترس در ما بعید میشود. این همه جراحت را در تن عاشق شما دوست دارم.
دوست ندارم اسم ما در جدول حل شود.
اگر با هم فیلم بگیریم کیست که بعد از قطع بمن نگاه کند؟ تازه نگاه کی باشد.
مسعود کیمیایی
اسفند 1391»

"نمایشگاه عکسهای عزیز ساعتی با عنوان «با کیمیایی در تهران» - از 30 فروردین تا 4 اردیبهشت 92 - در گالری «گلستان» برگزار میشود"