یادداشتی از استاد اندر باب فیلم "قیصر"
فیلمِ "قیصر" حدودِ یک سال در توقیفِ دولتی بود. آن ها نمی گفتند "قیصر" چه اضافاتی دارد. می گفتند چرا کم دارد؟ رقص و آواز و قناعت به قناعت. چرا قاتلش زبان درازی می کند؟ چرا پاشنه ی کفش وَر می کشد و دنبالِ متجاوز می گردد؟ چرا به دادگستری نمی رود؟ چرا اصلاً تا به آخر می رود؟ اصلاً دشمنی از آن جا آغاز می شود که "قیصر" تا به آخر رفت. جازَده ها که کم نبودند، از این نگران بودند. آن ها می خواستند،"قیصر" یک جایی بِبُرَد و برود سراغ نظمی که آن ها بر کرسی هایش نشسته بودند. همان هایی که آمده بودند نظمِ تازه ای ایجاد کنند و بعد عقب نشینی کردند. این جوری شد که "قیصر" را سیاسی دیدند و خوب، حق با آن ها بود. فقط این نبود که "قیصر" قاتلِ خواهر و برادرش را از میان بردارد. او با آن نظمِ ساختگی درافتاد و این به مذاقِ خیلی ها که حتی مسئولِ دولتی هم نبودند، اما تابعِ نظم بودند، خوش نیامد. من محکوم شدم که از مملکتِ قانونی، شهرِ هِرت ساخته ام. من ساختم؟ نبود؟ آن نِق نِق ها و ایرادهای ظاهری، بهانه ای بود برای مقابله با زبان درازیِ قیصر و من که خالقش بودم. این را بعضی از خوب های آن موقع نوشتند...
قدرت ما در نیت ماست/مسعود کیمیایی
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19:59 توسط سحر "مدیر وبلاگ"
|