این متن دوست خوبمون پرتو جونه که من یکی رو که حسابی احساساتی کرد

خدایا چقدر گاهی اوقات معنای واقعی بعضی از واژه ها را پیداکردن و فهمیدنشان کاری سخت است اما اینبار یک نفر پیدا شده که می خواهد با زبان بی زبانی معنای واژه ی رفاقت را به همه بفهماند . حالا معنای حرف آقای بهداد را خوب می فهمم وقتی که گفت آقای کیمیایی چقدر برای شما نوشتن سخت است حالا می فهمم چرا نوشتن برای آقای کیمیایی سخت است . چقدر بیزارم از قضاوت های بی جا و ندانسته اما اینبار این جرم و نگاه های رضا سرچشمه است که ما را دعوت به قضاوت می کند . رفاقت تا کجا ؟ تا کجا قرار است ناصر و رضا پای رفاقت هم بایستند . جرم رضا چیست ؟ رفیق یا عشق ؟نگاه رضا با من حرف می زند . نگاه رضا به من معنای رفاقت را آموخت معنای تک تک حرفهایش را حالا به خوبی می فهمم . حالا خوب می دانم چرا ناصر تا نفس آخرش مدیون رضا است . عمق نگاه رضا معنای همان واژه هایی است که امروز ما به دنبالشان می گردیم . نگاه رضا و لبخندش به احمد . حالا می شود قضاوت کرد که چرا رضا آدم کشته اما قاتل نیست . رضا و ناصر تا کجا پای رفاقت هم ایستاده اند ؟معنای رفاقت یعنی ماندن و تسلیم شدن رضا تا نجات یافتن ناصر . معنای رفاقت یعنی عشق ناصر به رضا . یعنی سکوت رضا یعنی رفتن رضا در جلوی چشمان ملیحه و احمد و ناصر . گاهی اوقات می توان حرفهای آدم ها را از درون چشمانشان فهمید . چشمان آدم ها با ما حرف می زنند مثل چشمان رضا که با همه حرف می زند . عظمت خدا را می توان در چشمان بنده هایش دید . رضا رفت تا به همه ثابت کند عشق یعنی چه ؟رقت تا یکبار دیگر همه را به تماشای عشق به رفاقت بکشاند . رضا رفت تا به دنبالش واژه ی رفاقت یکبار دیگر زنده شود رفت تا ناصر برای همیشه یادآور همه چیز باشد . یادآور روزهای خوش رفاقت . جرم یک فیلم نبود یک دنیا عشق و معرفت بود که همه را وادار به تفکر کرد . در دل جرم تاابد پر است از رفاقت ها و صمیمت های رضا و ناصر و در نگاه رضا تاابد معنای واقعی عشق و رفاقت را می توان یافت . هرجا که قلم در نوشتن معنای واژه ی رفاقت ناتوان است چشمان رضا معنای رفاقت را به همه نشان خواهد داد . هر جا که به دنبال فهم عشق باشیم فقط جرم است که ما را به عشق دعوت می کند . این دنیای پراز فکر پراز آه پر از اشک ما را همیشه به یاد عظمت خداوند می اندازد . حالا جرم فاصله ها را میان آدم ها کم می کند . کافی است فقط به تماشای جرم و سینمای استاد کیمیایی بنشینیم تا درباره ی همه چیز بتوانیم بهترین ها را قضاوت کنیم . شاید قرار است تنهایی های ناصر بیانگر آغاز رفاقتی نو باشد یا شاید هم قرار است عشق تمام نشدنی ملیحه به رضا ادامه دهنده ی نام رضا باشد . حالا رضا به معنای واقعی واژه ی پدر برای احمد بوی زندگی را با خود به ارمغان می آورد و حالا این من هستم که با رفتن رضا فقط به فکر تنهایی های ملیحه و احمد و ناصر هستم . به فکر نبودن نگاه های رضا سرچشمه . حالا احمد باید تنها فرزند رضا باقی بماند تا جای پای پدرش را به همه اثبات کند .