اسلحه محرمت نیست ، محرم تو چیز دیگری است...
قبل از هر چیز این یک بازگشت است ،یک بازگشت شکوهمندانه برای استاد سینمایی که سبک و سیاق اش را دوست داریم و با دیدن هر نمایش به وجد می آییم.«جرم» یک قدرت نمایی بزرگ است و آنقدر "مورد" خوب و مطلوب در آن یافت می شود که دیگر یک پراید مات شده در آخرین نقطه ی صحنه ی تعقیب و گریز به چشم نیاید و یا انبوه کولر های گازی "ال جی"نصب شده بر دیوار ذهن مخاطب را مشوش نکند.کما اینکه این ریزه کاری ها و اصطلاحا "سوتی"های صحنه در بزرگ ترین شاهکار های جهان مانند "پالپ فیکشن" هم وجود دارد و در این رابطه ارجاع تان می دهم به مطلب "بیچاره منشی های صحنه" چاپ شده در شماره ی 409 مجله ی فیلم که اصلا در باره ی اصل همین سوتی ها در فیلم های تاریخ ساز است.اما همه ی اینها باعث نمی شود که این ضعف ها را نادیده بگیریم که هدف اصلی اینست به چیزهای خیلی مهمتر از اینها بپردازیم، به «جرم» و همه ی خوبی ها و بزرگی هایش و بعضی دلزدگی های مختصر اش .همانطور که در ابتدا ی مطلب گفتم «جرم» یک بازگشت شکوهمندانه است و اسکلت این نوشته هم شرح دلایل این نوع نگاه.
*کارگردان
<<من آدم هیچکی نیستم،رو آجر خودم فر می زنم>>
اینست آنچه مسعود کیمیایی باید باشد و در این سالها نبوده است .
در دورانی که انتقاد ها از او شدت گرفته بود، (در سالهای بین ساخت تجارت،اعتراض و...تا همین رئیس البته به استثنای حکم ) و هرکس سعی می کرد به نوعی وجهه ی کاری او را زیر سوال ببرد و به وی انگ بی حوصلگی و سرسری گرفتن صحنه ها را بزند،استاد تصمیم گرفت جواب همه ی این آدم ها را بدهد پس شروع کرد به ساخت فیلم هایی با محوریت اثبات شخصی و جواب گویی که مثلا فلان سکانس در جواب فلان منتقد است و آن یکی در جواب فرد دیگری.همین مسئله باعث شد صداقت فیلم هایش را با جان و دل نپذیریم و به آن بهای سابق را ندهیم اما استاد نمی دانست که محکم ترین جواب همین فیلم های از دل برآمده اند، همین صحنه های نابی که فقط در صداقت بیان او یافت می شوند .
اما حالا همه چیز تغییر کرده است.«جرم»را او با دل و قلب اش ساخته و چنان به طبع خود او نزدیک است که حضور اش در لحظه لحظه ی فیلم هویداست.به این دلیل است که «جرم»-بهترین فیلم سالهای اخیر استاد –بیش از همه ی فیلم های این سالها به دل می نشیند. «جرم» او جواب هیچکس را نمی دهد و تنها به کنکاش ابعاد وجودی خود اش و سینما یش می پردازد و این می تواند بهترین جواب ممکنه باشد.
نکته ی دیگری که درباره ی مسعود کیمیایی این روزها پر رنگ تر از همیشه به چشم می خورد انگشت ها ی پر شمار انتقاد شخصی ست که به سمت او دراز شده.گویی که - متاسفانه – کوبیدن مسعود کیمیایی به هر شکل و با هر دایره ی لغتی به نوعی بدعت در سینما ی ایران تبدیل شده است که باید فکری به حالش کرد پیش از اینکه مشکل ساز و خطرناک شود.
*بازیگران
كيميايي همیشه قهرمان های خاص خود را داشته.این قهرمان پروری (به مثابه ی کاریزمای آثار وی)از بهروز وثوقی تا همین حالا ادامه داشته و حالا رسیده است به یک زوج سینمایی که جان می دهند برای فیلم های این چنینی:حامد بهداد و پولاد کیمیایی.
آنها از بهترین زوج های سینمای ایران اند و خیلی خوب توانسته اند خود را با حال و هوای فیلم وقف دهند .پولاد کیمیایی حالا به بالاترین سطح در بازی اش رسیده و حامد بهداد هم –که در روزهای اوج خود به سر می برد-به نظر می رسد به آرزویش رسیده و دریکی از فیلم های استاد بازی کرده است .نتیجه اش هم شده جمله ای که این روزها فراوان آنرا می شنویم:"حامد بهداد انگ سینمای کیمیایی و این حال و هواست."
اما باید منتظر ماند و دید که آیا وی می تواند چنین جایگاهی را تثبیت کند یا نه .نه تنها این زوج سینمایی که مثلث مسعود کیمیایی-پولاد کیمیایی-حامد بهداد فوق العاده اند.چیزی در مایه های جرج روی هیل ،رابرت ردفورد و پل نیومن در دو اثر موفق و به یاد ماندنی "بوچ کسیدی و ساندانس کید" و "نیش".
*ایده
مسعودکیمیایی همیشه ایده های تازه ای برای غافلگیر کردن تماشاگر دارد.ایده هایی که بسیار هم خوب آنها را روی فیلم پیاده می کند.در جرم هم این ایده ها از محور ها ی اصلی جذب مخاطب هستند که بارزترینشان موارد زیر را شامل می شود:
دوبله در سال 1390! دوبله ی فیلم عالی از آب در آمده و استاد را به آنچه می خواسته رسانده است.اما این دوبله کردن دستاوردهایی فراتر از نزدیک کردن مخاطب به حال و هوای آن روزهای سینما دارد.دستاوردهایی که در نوشته ای جداگانه باید درباره اش مفصلا صحبت کرد.
فصل ابتدایی و انتهایی فیلم هم خیلی خوب از آب درآمده.نمای آخر فیلم که ناصر و رضا وملیحه و احمد را در یک قاب با میزانسنی حساب شده نشان می دهد،همه ی آنچه را که جرم می خواهد بگوید در بر دارد .
آغاز فیلم و صحنه ی تعقیب و گریزهایی که به تصویر رضا در زندان کات می شود هم یکی از بهترین شروع ها در کارنامه ی استاد است.(البته تدوین خوب مصطفی خرقه پوش را نباید نادیده گرفت.)
*قصه
بزرگترین جنبه ی مثبت فیلم.به نظرم همین مسئله است که جرم را از دیگر فیلمهای اخیر استاد متمایز کرده.منطق روایی داستان روال محکم تری دارد و حوادث همگی از دل یکدیگر بیرون می آیند.(مسئله ای که ایراد اساسی فیلم های قبل به شمار می رود.)و این به خاطر فیلمنامه ی کار شده و قوی اثر می باشد .کاراکتر خوب پرداخت شده ی رضا بازگشت به آرمان های دوران درخشان فیلمسازی مسعود کیمیایی ست.او دوباره به سنت ها و اعتقادات قبلی اش و به رفاقتی که آنرا می پرستد بازگشته است.حتی لوکیشن های بالای شهر هم به محل اصلی خود یعنی خیابان های کثیف و نامنظم پایین بازگشته اند جایی که مسعود کیمیایی بیش از هر جای دیگری می تواند خود نمایی کند و شاهکار بسازد و هنوز هم اعتقاد دارم او تنها کسی ست که میتواند دلنشین ترین و لذت بخشترین سکانس ها را از دل این لوکیشن های پر دغدغه در آورد.مارتین اسکورسیزی بزرگ در "خیابان های پایین شهر" اش می گفت :"محل پاک شدن گناهان انسان کلیسا نیست ،خیابان های پایین شهر است"و به نظر میرسد مسعود کیمیایی این نکته را به خوبی درک کرده.پایین شهر او موهبتی برای سینما است و جاده ای روبه رستگاریست و گامی در این جاده.
عدم ظاهر گرایی و جلب تماشاگر به وسیله ی چشم نوازی های بصری ،سبکی را باعث می شود که می توان آنرا "سانتی مانتالیسم پایین شهری"نام گذاشت.همین سانتامانتالیسم پایین شهری موجود در آثارش است که به او اجازه ی خلق چنین فضاهایی را می دهد.هرچند گاهی به افراط گرایی دچار می شود که نتیجه اش می شود کوچه ای که ملیحه و رضا از آن می گذرند(اغراق در نمایش معتاد های کنار خیابان را به یاد آورید)و یا دیالوگ هایی که احمد در رستوران می گوید. اینها آن نکات منفی ای هستند که کاش نبودند تا با فیلمی تمام عیار روبه رو می شدیم.
«جرم» لایه های زیادی برای کشف کردن دارد .از عینک و ساعتی که رضا بعد از آزادی از زندان میگیرد تا ملاقاتی که در دفتر افجه ای با وی دارد .اینها همه چیزهایی هستند که باید کشف شوند تا در نهایت –در آخرین لایه- به خود زندگی برسیم.به آن صحنه ای که قهرمان ما چون همیشه اش –در دنیای کیمیایی وار- با چاقو سر بخت قاسم خان می رود. همان چاقویی که در هنگام ملاقات با ناصر در آستین اش دارد و با آن شاهرگ قاسم خان را پاره می کند .اینست محرم واقعی قهرمان ،محرم واقعی رضا،جرم،کیمیایی و سینمایش.«جرم» دنیای امروز ماست .ماهیت وجودی هرکداممان در این سال و این روزگار.تفاوت اش تنها در چیزی ست که قبل از مرگ زمزمه می کنیم. هرکداممان به تبع زندگی هایمان چیزی می گوییم اما رضا...رضا از «جرم» می گوید،از ناصر،از ملیحه و از ناصر و ملیحه و احمد.
مدیسا مهراب پور
*کارگردان
<<من آدم هیچکی نیستم،رو آجر خودم فر می زنم>>
اینست آنچه مسعود کیمیایی باید باشد و در این سالها نبوده است .
در دورانی که انتقاد ها از او شدت گرفته بود، (در سالهای بین ساخت تجارت،اعتراض و...تا همین رئیس البته به استثنای حکم ) و هرکس سعی می کرد به نوعی وجهه ی کاری او را زیر سوال ببرد و به وی انگ بی حوصلگی و سرسری گرفتن صحنه ها را بزند،استاد تصمیم گرفت جواب همه ی این آدم ها را بدهد پس شروع کرد به ساخت فیلم هایی با محوریت اثبات شخصی و جواب گویی که مثلا فلان سکانس در جواب فلان منتقد است و آن یکی در جواب فرد دیگری.همین مسئله باعث شد صداقت فیلم هایش را با جان و دل نپذیریم و به آن بهای سابق را ندهیم اما استاد نمی دانست که محکم ترین جواب همین فیلم های از دل برآمده اند، همین صحنه های نابی که فقط در صداقت بیان او یافت می شوند .
اما حالا همه چیز تغییر کرده است.«جرم»را او با دل و قلب اش ساخته و چنان به طبع خود او نزدیک است که حضور اش در لحظه لحظه ی فیلم هویداست.به این دلیل است که «جرم»-بهترین فیلم سالهای اخیر استاد –بیش از همه ی فیلم های این سالها به دل می نشیند. «جرم» او جواب هیچکس را نمی دهد و تنها به کنکاش ابعاد وجودی خود اش و سینما یش می پردازد و این می تواند بهترین جواب ممکنه باشد.
نکته ی دیگری که درباره ی مسعود کیمیایی این روزها پر رنگ تر از همیشه به چشم می خورد انگشت ها ی پر شمار انتقاد شخصی ست که به سمت او دراز شده.گویی که - متاسفانه – کوبیدن مسعود کیمیایی به هر شکل و با هر دایره ی لغتی به نوعی بدعت در سینما ی ایران تبدیل شده است که باید فکری به حالش کرد پیش از اینکه مشکل ساز و خطرناک شود.
*بازیگران
كيميايي همیشه قهرمان های خاص خود را داشته.این قهرمان پروری (به مثابه ی کاریزمای آثار وی)از بهروز وثوقی تا همین حالا ادامه داشته و حالا رسیده است به یک زوج سینمایی که جان می دهند برای فیلم های این چنینی:حامد بهداد و پولاد کیمیایی.
آنها از بهترین زوج های سینمای ایران اند و خیلی خوب توانسته اند خود را با حال و هوای فیلم وقف دهند .پولاد کیمیایی حالا به بالاترین سطح در بازی اش رسیده و حامد بهداد هم –که در روزهای اوج خود به سر می برد-به نظر می رسد به آرزویش رسیده و دریکی از فیلم های استاد بازی کرده است .نتیجه اش هم شده جمله ای که این روزها فراوان آنرا می شنویم:"حامد بهداد انگ سینمای کیمیایی و این حال و هواست."
اما باید منتظر ماند و دید که آیا وی می تواند چنین جایگاهی را تثبیت کند یا نه .نه تنها این زوج سینمایی که مثلث مسعود کیمیایی-پولاد کیمیایی-حامد بهداد فوق العاده اند.چیزی در مایه های جرج روی هیل ،رابرت ردفورد و پل نیومن در دو اثر موفق و به یاد ماندنی "بوچ کسیدی و ساندانس کید" و "نیش".
*ایده
مسعودکیمیایی همیشه ایده های تازه ای برای غافلگیر کردن تماشاگر دارد.ایده هایی که بسیار هم خوب آنها را روی فیلم پیاده می کند.در جرم هم این ایده ها از محور ها ی اصلی جذب مخاطب هستند که بارزترینشان موارد زیر را شامل می شود:
دوبله در سال 1390! دوبله ی فیلم عالی از آب در آمده و استاد را به آنچه می خواسته رسانده است.اما این دوبله کردن دستاوردهایی فراتر از نزدیک کردن مخاطب به حال و هوای آن روزهای سینما دارد.دستاوردهایی که در نوشته ای جداگانه باید درباره اش مفصلا صحبت کرد.
فصل ابتدایی و انتهایی فیلم هم خیلی خوب از آب درآمده.نمای آخر فیلم که ناصر و رضا وملیحه و احمد را در یک قاب با میزانسنی حساب شده نشان می دهد،همه ی آنچه را که جرم می خواهد بگوید در بر دارد .
آغاز فیلم و صحنه ی تعقیب و گریزهایی که به تصویر رضا در زندان کات می شود هم یکی از بهترین شروع ها در کارنامه ی استاد است.(البته تدوین خوب مصطفی خرقه پوش را نباید نادیده گرفت.)
*قصه
بزرگترین جنبه ی مثبت فیلم.به نظرم همین مسئله است که جرم را از دیگر فیلمهای اخیر استاد متمایز کرده.منطق روایی داستان روال محکم تری دارد و حوادث همگی از دل یکدیگر بیرون می آیند.(مسئله ای که ایراد اساسی فیلم های قبل به شمار می رود.)و این به خاطر فیلمنامه ی کار شده و قوی اثر می باشد .کاراکتر خوب پرداخت شده ی رضا بازگشت به آرمان های دوران درخشان فیلمسازی مسعود کیمیایی ست.او دوباره به سنت ها و اعتقادات قبلی اش و به رفاقتی که آنرا می پرستد بازگشته است.حتی لوکیشن های بالای شهر هم به محل اصلی خود یعنی خیابان های کثیف و نامنظم پایین بازگشته اند جایی که مسعود کیمیایی بیش از هر جای دیگری می تواند خود نمایی کند و شاهکار بسازد و هنوز هم اعتقاد دارم او تنها کسی ست که میتواند دلنشین ترین و لذت بخشترین سکانس ها را از دل این لوکیشن های پر دغدغه در آورد.مارتین اسکورسیزی بزرگ در "خیابان های پایین شهر" اش می گفت :"محل پاک شدن گناهان انسان کلیسا نیست ،خیابان های پایین شهر است"و به نظر میرسد مسعود کیمیایی این نکته را به خوبی درک کرده.پایین شهر او موهبتی برای سینما است و جاده ای روبه رستگاریست و گامی در این جاده.
عدم ظاهر گرایی و جلب تماشاگر به وسیله ی چشم نوازی های بصری ،سبکی را باعث می شود که می توان آنرا "سانتی مانتالیسم پایین شهری"نام گذاشت.همین سانتامانتالیسم پایین شهری موجود در آثارش است که به او اجازه ی خلق چنین فضاهایی را می دهد.هرچند گاهی به افراط گرایی دچار می شود که نتیجه اش می شود کوچه ای که ملیحه و رضا از آن می گذرند(اغراق در نمایش معتاد های کنار خیابان را به یاد آورید)و یا دیالوگ هایی که احمد در رستوران می گوید. اینها آن نکات منفی ای هستند که کاش نبودند تا با فیلمی تمام عیار روبه رو می شدیم.
«جرم» لایه های زیادی برای کشف کردن دارد .از عینک و ساعتی که رضا بعد از آزادی از زندان میگیرد تا ملاقاتی که در دفتر افجه ای با وی دارد .اینها همه چیزهایی هستند که باید کشف شوند تا در نهایت –در آخرین لایه- به خود زندگی برسیم.به آن صحنه ای که قهرمان ما چون همیشه اش –در دنیای کیمیایی وار- با چاقو سر بخت قاسم خان می رود. همان چاقویی که در هنگام ملاقات با ناصر در آستین اش دارد و با آن شاهرگ قاسم خان را پاره می کند .اینست محرم واقعی قهرمان ،محرم واقعی رضا،جرم،کیمیایی و سینمایش.«جرم» دنیای امروز ماست .ماهیت وجودی هرکداممان در این سال و این روزگار.تفاوت اش تنها در چیزی ست که قبل از مرگ زمزمه می کنیم. هرکداممان به تبع زندگی هایمان چیزی می گوییم اما رضا...رضا از «جرم» می گوید،از ناصر،از ملیحه و از ناصر و ملیحه و احمد.
مدیسا مهراب پور
منبع:سایت سوره سینما
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت 16:4 توسط سحر "مدیر وبلاگ"
|