سالروز تولد استاد شکیبایی
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را به ما نشان می داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
و سمت کوچه ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خویش را برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود
ولی نشد که رو به روی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم.
حال همه ما خوب است اما تو باور نکن
آقای شکیبایی نازنین,صدای ماندگار,هنرمند جاودانه,سالروز شکفته شدنت مبارک...
آقای شکیبایی....هنوز هم باور ندارم که نیستی...شعار نیست چرا که یقین دارم هستی...در دل ما در قلب ما...مقابل دیدگان ما.....
هنوز هم شنیدن صدایت حکم طلا در یک کویر است....
روحت سبز و شاد و یادت همیشه در دل های ما.....
"پی نوشت: شعری از استاد سهراب سپهری که هنوز هم این شعر را با صدای خسرو شکیبایی نازنین در ذهن دارم...
روح بزرگوار هر دو عزیز از دست رفته شاد..."