آریان گلصورت: جرم خلوت استاد با طرفدارانش است، ضیافتی برای حظ بردن از سینما، حظ بردن از چاقو، زندان، خون و رفاقت ...

 کیمیایی و توصیه‌ای از کوئنتین تارانتینو!

در طول جشنواره فجر امسال، کمتر فیلمی بوده که مانند «جرم» این فرصت را در اختیار ما بگذارد که سینما را لمس کنیم. فیلم از همان تیتراژ درخشان ابتدایی‌اش ما را می‌گیرد، کیمیاییی برگشته، با فیلمی که سر و رویش دارد داد می‌زند که حاصل کار فیلمسازی است که دنیای خودش را دارد، فیلمسازی که تصویر را بهتر از هر کس دیگه‌ای می‌شناسد، فیلمسازی که با قلبش، با خونش به تصاویر جان می‌بخشد. فیلم سیاه وسفید است، با همان دیالوگ‌های منحصر به فرد استاد، همراه با موسیقی درخشان کارن همایون‌فر (که کارش در فیلم «گزارش یک جشن» ابراهیم حاتمی‌کیا هم حرف نداشت). صحنه دیدار ناصر (حامد بهداد) و رضا (پولاد کیمیایی) در زندان یادآور همان حال و هوایی است که به خاطرش طرفدار کیمیایی و فیلم‌هایش شدیم، همان اتمسفری که هر چه قدر در فیلم‌های دیگر دنبالش می‌گردیم پیدایش نمی‌کنیم، آدم باید کیمیایی باشد تا بتواند آن صحنه را این چنین وسترن وار به تصویر بکشد. این صحنه همان چیزی بود که از کارگردان «سرب» انتظار داشتیم، از کارگردان «حکم». «جرم» یکی از یکدست‌ترین و منسجم‌ترین فیلم‌های کیمیایی است، بر خلاف بیشتر فیلم‌های اخیر استاد، صحنه زیر متوسط ندارد. از طرفی دوز کیمیایی جرم خیلی زیاد است، بعید است که کسی دنیا و فیلم‌های کیمیایی را دوست نداشته باشد و از جرم لذت ببرد، جرم خلوت استاد با طرفدارانش است، ضیافتی برای حظ بردن از سینما، حظ بردن از چاقو، زندان، خون و رفاقت. پولاد با بازی خوبش یادآور نقش‌آفرینی درخشانش در حکم است، این اولین فیلمی است که پولاد نقش «رضا» را در فیلمی از پدرش بازی می‌کند، انگار تا قبل از این کیمیایی داشته پولاد را آماده می‌کرده، حالا او به درجه‌ای رسیده که بتواند به «رضای کیمیایی» جان ببخشد. از طرفی حامد بهداد، در یکی از بهترین بازی‌های عمرش، همانی است که از یک کارکتر کیمیایی وار درست و حسابی سرغ داریم. داریوش ارجمند هم در قامت رفعت خان، یکی از بهترین نقش‌های مکمل فیلم‌های کیمیایی را به تصویر کشیده است. یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم «جرم» سکانس‌های دو نفره حامد بهداد و پولاد کیمیایی است، شاهکار از آب درآمده‌اند، مخصوصا آن‌جا که ماشین را رها می‌کنند و تصمیم می‌گیرند بقیه حرف‌هایشان را زیر آفتاب سوزان و در حالی که بر آسفالت گرم خیابان قدم برمی‌دارند بزنند. به یاد نمی‌آورم که فیلمی در این چند سال اخیر این‌ چنین توانسته باشد رفاقت مردانه را به تصویر کشیده باشد. اما «جرم» برای رسیدن به جایگاه بهترین فیلم‌هایی کیمیایی یکی دو تا شاه سکانس کم دارد، سکانس‌های مانند سکانس کشته شدن قاسم خان (مسعود رایگان) توسط رضا، سکانسی که نفس‌هایمان را در سینه حبس کند، از همان‌هایی که مطمئنیم در هیچ فیلمی پیدا نخواهد شد، مگر فیلمی از مسعود کیمیایی. «جرم» به نظرم زیادی ساکن است، فیلم می‌توانست بیش از این‌ها شور و حرارت داشته باشد، هر چند همینطوری‌اش هم از بسیاری از فیلم‌های جشنواره امسال بیشتر شور و هیجان دارد، بیشتر سینما دارد. کوئنتین تارانتینو در پاسخ به منتقدانی که فیلم «کیل بیل» را خیلی خشن می‌دانستند گفته بود: «معلومه که «کیل بیل» فیلم خشنیه. بالاخره یه فیلم تارانتینوئیه دیگه. آدم که نمی‌ره کنسرت متالیکا و بعد توقع داشته که صدا رو کم کنند». به نظرم وضعیت «جرم» هم همین است، این‌که استاد را پایه نباشید و بخواهید بند کنید به گاف‌های بی اهمیتی چون دیدن کولر گازی در فیلمی که قبل از انقلاب می گذرد فایده ندارد. اما اگر کیمیایی و فیلم‌هایش را پایه‌اید، تجربه دیدن «جرم» می‌تواند سرحال‌تان بیاورد و حال‌تان را خوب کند. فقط کاش آتشفشان فیلم بیش از این‌ها فوران می‌کرد و داستان آن نیز پرمایه‌تر از این بود، آن موقع دیگر با خیال راحت می‌گفتیم این یکی از شاهکار‌های کیمیایی است، اما همینش هم غنیمتی است.