سید آریا قریشی:

درباره «جرم»، آخرین اثر آقای کیمیایی که به طرز غافلگیرکننده‌ای به فیلم محبوب ما در جشنواره بیست و نهم تبدیل شد.

«آن‌هایی که از فیلم بدشان می‌آید که می‌دانند من این‌طوری فیلم می‌سازم. اصلاً چرا می‌آیند و [فیلم را] می‌بینند؟ آن‌هایی که دوست دارند، بیایند. می‌نشینیم و با هم حرف می‌زنیم. چیز دیگری این وسط نیست.»

این حرف‌ها که توسط مسعود کیمیایی در جلسه پرسش و پاسخ فیلم «جرم» در برج میلاد گفته شد، نقطه پایانی است بر بسیاری از بحث‌هایی که در سال‌های اخیر درباره سینمای کیمیایی شده است. مدت‌هاست که بسیاری از مخالفان کیمیایی از چاقو می‌گویند و نحوه دیالوگ‌نویسی استاد، و این مؤلفه‌ها را نشانه عقب بودن کیمیایی از زمانه‌اش می‌دانند. مدت‌ها منتظر بودم که استاد به طور رسمی چنین جمله‌ای را بیان کند تا این بحث قدیمی را پیش بکشیم که یکی از اولین اصول در سینما این است که اجازه بدهیم هر کارگردان فیلم «خودش» را بسازد. نه آن چه که ما می‌خواهیم. برای همین وقتی قرار است درباره فیلم‌های مسعود کیمیایی حرف بزنیم، باید در درجه اول این نکته به ظاهر بدیهی را بپذیریم که این فیلم‌ها، همین هستند که می‌بینیم. با همین سر و شکل. با همین چاقوها و دیالوگ‌ها و ناموس‌پرستی‌ها و قهرمانان. این عیب و ایرادهای بنی‌اسرائیلی درباره حضور پراید و ایستگاه مترو در داستان دهه پنجاهی را هم رها کنید. بزرگ‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما هم گاهی از چنان مشکلات عظیمی رنج می‌برده‌اند که این مشکل «جرم» در برابر آن‌ها هیچ است. (راستی کسی فهمید اطرافیان چارلز فاستر کین چگونه فهمیدند که او کلمه «رزباد» را در لحظه مرگ به کار برده است؟! در لحظه مرگ کین که کسی کنار بستر او نبود!) دید ما نسبت به سینما باید خیلی عمیق‌تر از این‌ها باشد که به دست‌آویزهای پیش‌پا افتاده‌ای چون این مسائل متوسل شویم. با این پیش‌فرض‌ها، «جرم» کامل‌ترین و خالص‌ترین فیلم سال‌های اخیر کیمیایی است. کیمیایی بعد از چند فیلم که تا حدی از دنیای همیشگی‌اش دور بودند (و برخی از آن‌ها فیلم‌های خوبی هم از کار درآمدند)، با «جرم» دوباره به حال و هوای آشنایش برگشته است. به فضایی که بارها نشان داده که به خوبی آن را می‌شناسد. فضایی که آخرین بار آن را تا این حد کامل و متعالی در «رد پای گرگ» دیده بودیم. «جرم» به تمامی فیلم مردم است و این در دوره‌ای که فیلم‌ها مدام دارند از مردم می‌گریزند یک غنیمت تمام‌عیار است. باید با سینمای کیمیایی آشنا باشیم تا بفهمیم که سکانسی که در آن مردم در حال فرار از دست نیروهای شاه هستند و کلاه یکی از مردان روی روزنامه‌هایی که اخبار تظاهرات را پوشش داده باقی می‌ماند، چه معنایی می‌دهد. صحنه‌ای که انگار قرینه سکانس پایانی «سرب» است. جایی که نوری در راه هدفی که دنبال می‌کرده تیر می‌خورد و خودش را از صحنه خارج می‌کنند. اما دوربین روی کلاهش باقی می‌ماند که روی پله‌های دادگاه افتاده است. این است فرق مسعود کیمیایی با دیگر کارگردانان سینمای ایران. کیمیایی این گونه نهایت احترامش را نثار مردمی می‌کند که در راه آزادی جنگیده بودند. اما این تنها نکته مثبت «جرم» نیست. در دوره‌ای که فیلم‌های سینمای ایران مدام دارند بی‌انگیزگی و بی‌هویتی را تبلیغ می‌کنند، دو شخصیت اصلی «جرم» به سبک همه فیلم‌های کیمیایی، خودشان کار خود را پیش می‌برند. کسانی که حاضرند بمیرند، اما آلت دست کسی نشوند. آدم‌هایی که تحت هر شرایطی خودشان هستند. «جرم» در ضمن، بحثی را پیش می‌کشد که مدت‌ها در فیلم‌های کیمیایی این‌گونه صریح مطرح نشده بود: تقابل میان آرامش خانه و عصیان جامعه. این که بهتر است در خانه بمانیم و زندگی را به آرامی ادامه دهیم یا به دل جامعه خشمگین بزنیم تا آرامش عمیق‌تری را تجربه کنیم؟ حتی اگر این آرامش، چیزی به جز مرگ نباشد. اما مرگی به همراه اطمینان قلبی از این که هویت و فردیت خودمان را حفظ کرده‌ایم. این وسط تکلیف قهرمانان کیمیایی روشن است (راستی چند کارگردان در سینمای ایران می‌شناسید که بتوانند قهرمان خلق کنند؟). آرامش درون خانه چه زمانی بدون پیوستن به متن اجتماع کامل می‌شود؟ در سینمای کیمیایی پاسخ مشخص است: ‌هیچ‌وقت. آن هم وقتی شخصیت اصلی فیلم، ‌نام مورد علاقه کیمیایی را یدک می‌کشد:‌ رضا. «رضا»ی این فیلم هم به سبک قهرمانان آثار چند سال اخیر کیمیایی، شخصیتی است که فقط می‌خواهد از شر کابوس‌هایش خلاص شود. کابوس‌هایی که از زمان «گروهبان» و «رد پای گرگ» سر و کله‌شان در سینمای کیمیایی پیدا شد و هنوز هم نقش اساسی در آثار او ایفا می‌کنند. به خصوص این که در «جرم» این کابوس‌ها به وسیله ایده درخشان حرف زدن رضا با خود، جلوه‌ای عینی و بیرونی یافته است. «رضا»ی «جرم» هم مثل همه قهرمانان کیمیایی به دنبال آرامش می‌گردد و چه طعم گسی دارد پایان فیلم که رضا به آن شکل به آرامش می‌رسد.

مدت‌ها بود کیمیایی را تا این حد نزدیک به آثار قدیمش ندیده بودم. همان آدم‌ها، همان افکار و همان شور و حال در همان بازه زمانی! ای کاش استاد بزرگ ما همیشه بدون توجه به افرادی که سعی می‌کنند نظر شخصی خود را به او تلقین کنند، ‌فیلم «خودش» را بسازد. فیلمی با شور و حال و انرژی «جرم». فیلمی که بتواند این گونه ما را پای پرده نقره‌ای میخکوب کند. استاد کهنه‌کار ما نشان داد هنوز هم توانایی این کار را دارد. چه جور هم!

ـــــــــ

* تیتر مطلب از دیالوگ‌های فیلم «جرم» است.