تبليغاتX
استاد مسعود کیمیایی
حامد بهداد و پولاد كيميايي - زندگي با چشمان بسته

فيلمبرداري «زندگي با چشمان بسته» به كارگرداني رسول صدرعاملي كه در لوكيشن‌هاي داخلي در حال انجام است تا دو هفته ديگر تمام مي‌شود و سكانس‌هاي حامد بهداد پس از بازگشت وي از جشنواره كن از سر گرفته مي‌شود.
فيلمبرداري فيلم سينمايي «زندگي با چشمان بسته» به كارگرداني رسول صدرعاملي همچنان در لوكيشن‌هاي خيابان نياوران ادامه دارد و تاكنون از مرز 75 درصد گذشته است.
براساس اين گزارش، طبق برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته در ابتدا سكانس‌هاي خارجي فيلمبرداري و به پايان رسيده و فيلمبرداري بخش‌هاي داخلي در حال انجام است و سكانس‌هاي حامد بهداد پس از بازگشت وي از جشنواره كن از سر گرفته مي‌شود.
فيلمبرداري اين پروژه كه تدوين آن توسط هايده صفي‌ياري شروع شده، اوايل خرداد و تا دو هفته ديگر به پايان مي‌رسد.
«زندگي با چشمان بسته» روايت خواهر و برادري است كه در يك محله قديمي زندگي مي‌كنند و با اتفاقات گوناگوني مواجه مي‌شوند.
حامد بهداد، ترانه عليدوستي، پولاد كيميايي، فرهاد قائميان، فرهاد آئيش، پريوش نظريه، الهام پاوه نژاد، انديشه فولادوند، آناهيتا افشار، علي مرداني، گلاره شهبازيان، مهدي اسلام‌پور و عاطفه رضوي از جمله بازيگران اين اثر سينمايي هستند.
«زندگي با چشمان بسته» يازدهمين اثر بلند سينمايي رسول صدر عاملي است كه فيلم‌هايي همچون: پاييزان، هرشب تنهايي، شب، ديشب باباتو ديدم آيدا، من ترانه پانزده سال دارم و دختري با كفش‌هاي كتاني را در پرونده كاري خود به ثبت رسانده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 21:46 توسط سحر 237 |


چند عکس از این دیدار.....

برای دیدن همه عکس ها روی "ادامه مطلب" کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 22:34 توسط سحر 237 |


مسعود كيميايي و عباس شباويز در بيمارستان كسري

مسعود كيميايي گفت: «عباس شباويز» بزرگ سينماي ماست و متعجبم از اين‌كه چرا خانه سينما از اين همه تجربيات او استفاده نمي‌كند.

اين كارگردان سينماي ايران كه به‌عيادت اين تهيه‌كننده قديمي سينما به بيمارستان «كسري» رفته بود، در گفت‌و‌گويي اظهار داشت: «شباويز» يكي از پايه‌گذاران سينماي متفاوت و متفكر است، سينمايي كه درونش اعتراض است و با تفكر گفته مي‌شود. او آن زمان به‌دليل گرايشات سياسي كه داشت به سينماي معترض علاقه‌مند بود و «آريانا فيلم» را تاسيس كرد كه پايگاه اين نوع سينما شده بود.

وي افزود: من به همراه احمدرضا احمدي، پرويز دوايي، امير نادري، جلال مقدم و بعدها، عباس كيارستمي كارمان را از آنجا آغاز كرديم و او در شكل‌گيري سينماي ما بسيار موثر بود.

اين كارگردان كه تجربه ساخت «قيصر» را با شباويز دارد تصريح كرد: اگر او نبود «قيصر» خيلي سخت ساخته مي‌شد. او دخالتي در فيلمنامه و نحوه‌ي كار نمي‌كرد و هميشه كارگردان‌ها را مستقل مي‌خواست و مي‌دانست در استحكام خودشان مي‌توانند به بيان خودشان برسند.

مسعود كيميايي با تاكيد براين‌كه الان مي‌توان‌ استفاده زيادي از تجربيات شباويز كرد اظهار داشت: او در ايستادگي و استقلال هنرمند تبحر زيادي دارد و مشاور خوبي براي فيلمسازان مستقل مي‌تواند باشد و بايد كمك كنيم تا از شباويز استفاده شود. الان 30 سال از سينماي جديد ما گذشته است و نمي‌دانم اين خط‌كشي‌ها تا كي ادامه خواهد داشت.

عباس شباويز هم كيميايي را از معدود فيلمسازاني دانست كه بلد نيست روشنفكرنمايي كند، دانست و به ايسنا اظهار داشت: او فيلمسازي بزرگ و با فرهنگ اين مملكت است و درحال حاضر بجز او، بيضايي، كيارستمي، تقوايي و مهرجويي كارگردان مطرحي نمانده است.

وي درباره‌ي وضعيت خودش نيز گفت: چهارشنبه پيش بر اثر عفونت شديد ريه بي‌هوش شدم كه همسر و دامادم من را به بيمارستان آوردند و طي 4 شب بستري شدن در آي‌سي‌يو تحت درمان قرار گرفتم و الان مشكل كليه و مثانه دارم كه قرار است در بيمارستان ديگري درمانش را پيگيري كنم.

عباس شباويز متولد 1308 در تهران است كه در سابقه كاري‌اش تهيه فيلم‌هايي همچون «گنج قارون»، «قيصر»، «خداحافظ رفيق»، «وكيل اول» و «صعود» به چشم مي‌خورد.

"به نقل از خبرگزاری ایسنا"

+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 13:47 توسط سحر 237 |


 کریم نیکونظر و گلاویژ نادری: ‌‌«جامعه ما به سمت سياه‌و‌سفيد شدن مي‌رود. داريم دوباره به سمت همان فضا‌هاي سابق مي‌رويم و وقتي من به سمت طبقه‌حاشيه‌نشين مي‌روم، ديگر نمي‌توانم رنگ‌هاي شاد را وارد عکس‌هايم کنم...» اين را مسعود کيميايي درباره سياه‌و‌سفيد بودن تازه‌ترين فيلمش «محاکمه در خيابان» مي‌گويد. فيلمي که ظاهرا مي‌خواهد خاطرات فيلم‌هاي قديمي، همان سياه‌و‌سفيد‌هاي دهه 40 و 50، را زنده کند و با فضاي تيره‌اش، تصويري تازه از جامعه ايراني بدهد. اگر چه براي مسعود کيميايي «محاکمه در خيابان» تنها اداي دين به آن سينما نيست، يک جور بازگشت است به فضاي دلخواهش: «من با اين فيلم دوباره به دنياي هميشگي‌ام برگشته‌ام.» کيميايي اين‌روزها سرحال‌تر از هميشه است. شوخي مي‌کند و درباره اوضاع سينما و حال و روز جامعه حرف مي‌زند... بيست‌و‌سومين فيلم مسعود کيميايي قرار است تجربه تازه‌اي باشد براي او و براي همه آن‌هايي که سينمايش را دوست دارند. خودش با اشتياق به عکس‌هاي فيلم ـ عنواني که کيميايي براي نماها به کار مي‌برد ـ نگاه مي‌کند و مشتاق است تا زودتر فيلم را آماده کند. يادم مي‌آيد قبل‌‌ترها، وقتي از کيميايي درباره ديدن فيلم‌هايش در سالن سينما مي‌پرسيدند، جواب مي‌داد سال‌هاست هيچ فيلمي را از خودش در سينما نديده. انگار هر بار فيلمي از او اکران مي‌شود، مسعود کيميايي خيالش راحت مي‌شود و اصلا به اميد همان فيلم قبلي است که اثر بعدي‌اش را شروع مي‌کند. البته «محاکمه در خيابان» انتخاب اول او براي ساخت نبود. کيميايي مي‌گويد: «فيلمنامه‌اي بود به نام شريک که خيلي دوستش داشتم. اما هر بار به مشکلي برخورد و نشد که بسازمش.» مشکلاتي که باعث مي‌شود او براي مدتي قيد آن فيلم را بزند و به کار ديگري فکر کند. «محاکمه در خيابان» را اصغر فرهادي نوشته و کيميايي از آن خوشش آمده و با بازنويسي، به فضاي هميشگي‌اش نزديک شده. فيلمي درباره آدم‌هاي زمانه ما. آدم‌هاي به ظاهر دور از جريان روز جامعه؛ اما موثر در سرنوشت همه مردم. فيلم تازه کيميايي داستان اين آدم‌هاست. نسل تازه‌اي که مي‌خواهند درست زندگي کنند اما در دروغ‌هاي خود ساخته‌شان گم مي‌شوند. اما آيا در اين فيلم هم باز با جوان‌هايي تلف شده و سردرگم روبه‌روييم؟ آيا کيميايي باز هم با بدبيني و تلخي به آنها نگاه مي‌کند؟ جواب او خيلي سرراست نيست: «آن نوع تلخي كه در زبان سينماي من براي شما آشناست، نيست. يك شكل ديگر است که بيشتر به حال‌و‌هواي زمانه برمي‌گردد. خودتان ببينيد متوجه مي‌شويد. مي‌رود به سمت فيلم نوآر...» نوآري درباره طبقه حاشيه‌اي تهران.

ادامه این متن را در "ادامه مطلب" بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 13:1 توسط سحر 237 |


 

دیروز حوالی ساعت 15 وارد مصلی تهران شدم تا از بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بازدید کنم. نیم ساعتی چرخ زدم تا رسیدم به غرفه نشر ثالث. روی کاغذی نگاشته شده بود : دیدار با مسعود کیمیایی و رونمایی از رمان « حسد ». مشتاقانه به سمت غرفه شتافتم. دیدم استاد روی صندلی نشسته اند و جمعی از عاشقان سینمای کیمیایی دوره اش کرده اند. ایشان مشغول امضاء کردن رمانشان و تحویلش به عاشقان خود بودند. رمان حسد بر زندگی عین القضاه همدانی را خریدم و در صف طویل ایستادم تا از ایشان امضا بگیرم. رمان را عاشقانه امضا می کردند و به سوالات هوادارانشان پاسخ می دادند. برخوردی گرم ، صمیمانه و پدرانه داشتند. معمولا می گویند با هنرمندان و ورزشکاران محبوبتان رو به رو نشوید تا ذهنیتتان از آنها منفی نشود ولی در مورد استاد کیمیایی اینگونه نبود. من بیشتر شیفته شخصیت ایشان شدم. به نظرم خود مسعود کیمیایی به مراتب از فیلم هایش دوست داشتنی تر است. یکی خطاب به استاد گفت : یه قیصر دیگه بسازه و همه این لات و لوتا رو بشون سر جاشون. استاد پاسخ داد : کدوم لاتا رو ؟ تو یه لات نشونم بده. یه مشت جوون فکلی مو ژل زده که نمی شن لات. یکی از داش آکل پرسید و استاد از خاطره رویارویی اش با صادق هدایت گفت. با شور خاصی از اثر جدیدشان ، محاکمه در خیابان ، می گفتند. برای مصاحبه با یک بازیگر نوجوان سه ماه تمام تلفن و ایمیل و مکاتبه انجام دادم ولی اصلا محل به ما نذاشتن ولی یه استاد مثه کیمیایی ... . امیدوارم دوستان تازه به دوران رسیده کمی از برخورد متواضعانه اساتید بلامنازع سینمای کشورمان درس بگیرند و این قدر از دماغ فیل افتاده نباشند. برای استاد کیمیایی آرزوی موفقیت و سلامتی دارم. ضمن اینکه رمان حسد در آستانه رسیدن به چاپ سوم است. بعد به غرفه نشر قطره رفتم. خیلی شلوغ بود. رمان داریوش مهرجویی عزیز ، به خاطر یک فیلم بلند لعنتی ، را خریدم. خیلی زیباست. از دستش ندید. این ها بودند که دیروز منو ساختن. امیدوارم « محاکمه در خیابان » (مسعود کیمیایی) و « میرنوروزی » (داریوش مهرجویی) نیز فرداهای همه ما را بسازند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 12:54 توسط سحر 237 |


ترانه عليدوستي و حامد بهداد در نمايي از فيلم

فیلمبرداری فیلم سینمایی "زندگی با چشمان بسته" به کارگردانی رسول صدرعاملی اوایل خردادماه در تهران تمام می‌شود.
تاکنون 70 درصد از فیلمبرداری این پروژه به پایان رسیده و گروه هم‌اکنون مشغول گرفتن صحنه‌هایی از فیلم در منطقه جمال‌آباد نیاوران است. هایده صفی‌یاری همزمان "زندگی با چشمان بسته" را تدوین می‌کند.

این فیلم داستان خواهر و برادرى است که در یک محله قدیمى زندگی می‌کنند و با اتفاقات زیادی روبرو می‌شوند. حامد بهداد، ترانه علیدوستی، پولاد کیمیایی، فرهاد قائمیان، فرهاد آئیش، پریوش نظریه، الهام پاوه‌نژاد، اندیشه فولادوند، آناهیتا افشار، علی مردانی، گلاره شهبازیان، مهدی اسلامپور و عاطفه رضوی در "زندگی با چشمان بسته" به ایفای نقش می‌پردازند.

این فیلم بر اساس فیلمنامه‌ای از محمود اربابی جلوی دوربین رفته است و عوامل تولید عبارتند از:
مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری
صدابردار: محمد مختاری
طراح گریم: سعید ملکان
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسائی
جلوه‌های ویژه: عباس شوقی
عکاس: مریم تخت‌کشیان
مدیر روابط عمومی: افسانه فراهانی
تهیه‌کننده: محمدرضا تخت‌کشیان.

"دیشب باباتو دیدم آیدا"، "من ترانه پانزده سال ‌دارم" و "دختری با کفش‌های کتانی" از دیگر ساخته‌های صدرعاملی است.

منبع: خبرگزاري مهر

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 14:53 توسط سحر 237 |


پیمان ابدی بدل کار مشهور ایرانی بعد از ظهر دیروز چهارشنبه به هنگام بدل کاری در صحنه ای از فیلم چشم های نامحسوس در جاده امامزاده داود(ع) جان باخت. این حادثه زمانی رخ داد که مرحوم ابدی از اتوبوس اتش گرفته و بی راننده خود را به جای بازیگر فیلم به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود که باعث کشته شدن وی می شود. تصویربرداری فیلم چشم های نامحسوس به تهیه کنندگی علی اصغر صادقی از اواخر فروردین ماه امسال برای نمایش در شبکه اول سیما اغاز شده بود. این فیلم اولین تجربه دکتر محسن موسویان به عنوان کارگردان فیلم است و از مضمونی پلیسی برخوردار می باشد. پیمان ابدی 37 ساله در سال 1351 در محله یوسف آباد تهران متولد شد و عضو گروه "اکشن کانسرت" یکی از 4 تیم مهم بدلکاری در شهر کلن المان بود. او بدلکار مجموعه های تلویزیونی" هشدار برای کبری 11 یا پلیس بزرگراه" و" پلیس موتور سوار" بود. ابدی به زبانهای المانی، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد و همچنین تحصیلات تخصصی در رشته سینما به ویژه کارگردانی داشت. رشته تخصصی ورزشی پیمان ابدی شیرجه ازاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات المان کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز در المان شکسته نشده است. وی با بدلکاری در فیلم های مشهور در خلق و طراحی صحنه های هیجان انگیز و باور نکردنی، مهارتهای علمی، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشته است. پیمان ابدی حدود 3 سال پیش به کشورش ایران بازگشت و یک کلاس حرفه ای بدلکاری تاسیس کرده بود.

"و در آخر من این ضایعه تاسف بار را به خانواده پیمان ابدی و جامعه هنردوست سینمای ایران تسلیت می گویم...روحش شاد و یادش گرامی باد"

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 21:27 توسط سحر 237 |


[30_880206_L600.jpg]
به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، «محاكمه در خیابان» آخرین اثر مسعود كیمیایی است كه شكل روایی آن با 27 فیلم ساخته‌ شده‌اش در نزدیك به 50 سال متفاوت است.
«محاكمه در خیابان» اپیزودیك نیست اما سه روایت از سه داستان را در هم كه با یك لحن و لهجه است می‌گوید.همان لحن دوربین و شكل‌ و فرم فیلم‌های دوره سیاه و سفید مسعود كیمیایی.
به گزارش فارس، «مسعود كیمیایی» در یادداشتی ویژه آخرین فیلم خود با نام «محاكمه در خیابان» را به این شكل معرفی كرده است:

« پسر جوانی با دختری عروسی دارد چهار بعد از ظهر جوان كه كارگر یك تعمیرگاه اتومبیل است،گل به اتومبیل قرض گرفته‌اش زده و شادمان به دنبال عروس در آرایشگاه می‌رود تا شب...اما از دوست و دیگران می‌شنود كه عروس قبل از او روابطی با مردی داشته است.پزشك هم حاضر است از رابطه‌ای بگوید كه به داشتن كودكی و مرگ او تمام شده است...جوان 3 ساعت وقت دارد تا در شهر پر از اتومبیل ساعات عصر را بگردد تا در این تهران بزرگ مرد را پیدا كند تا مطمئن شود عروس راست می‌گوید. فیلم در همین 3 ساعت می‌گذرد. جوان یك اتومبیل گل زده قرض گرفته دارد، یك كت و شلوار دامادی و یك چاقو...كار به كجا خواهد رسید؟»

در ادامه این یادداشت آمده است: در نوشتن طرح اصغر فرهادی كمك بوده است. كارگردان و نویسنده: مسعود كیمیایی، مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری، تدوین‌گر: مصطفی خرقه‌پوش، صدابردار صحنه: اسحاق خانزادی، مدیر تولید: محمد‌صادق آذین، دستیار اول كارگردان و برنامه‌ریز: علی‌رضا شمس، گریمور: محمد‌رضا قومی، منشی صحنه: سارا حمزه.
پولاد كیمیایی، حمید‌رضا افشار، حامد بهداد و شبنم درویش بازیگران فیلم هستند كه بزرگانی از بازیگری در داستان‌های دیگر ایفای نقش می‌كنند.
در دو داستان دیگر محمد‌رضا فروتن، نیكی كریمی، شقایق فراهانی، نگار فروزنده، محمد مؤید، اكبر معززی و علی‌اصغر طبسی بازی می‌كنند. موسیقی‌فیلم كه قرار است توسط «فردین خلعتبری» ساخته می‌شود، هنوز به اجرا نرسیده است.
"با تشکر از خبرگزاری فارس"
+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 19:23 توسط سحر 237 |


هايده صفي‌ياري فيلم سينمايي «زندگي با چشمان بسته» به كارگرداني رسول صدرعاملي را تدوين مي‌كند.، فيلمبرداري كار جديد صدرعاملي اين روزها در منزل مسكوني در جمال آباد ادامه دارد و از روز دوشنبه در لوكيشني ديگر حوالي خيابان نياوران صورت مي‌گيرد.
براساس اين گزارش، فيلمبرداري «زندگي با چشمان بسته» كه از 23 اسفند ماه آغاز شده، اكنون از نيمه گذشته است و تدوين آن را «هايده صفي‌ياري» به عهده گرفته و بزودي تدوين آن را آغاز خواهد كرد.
«زندگي با چشمان بسته» روايت خواهر و برادري است كه در يك محله قديمي زندگي مي‌كنند و با اتفاقات گوناگوني مواجه مي‌شوند.
حامد بهداد،ترانه عليدوستي، پولاد كيميايي، فرهاد قائميان،فرهاد آئيش، پريوش نظريه،الهام پاوه نژاد،انديشه فولادوند، آناهيتا افشار،علي مرداني، گلاره شهبازيان، مهدي اسلام پور و عاطفه رضوي از جمله بازيگران اين اثر سينمايي هستند.
«زندگي با چشمان بسته» يازدهمين اثر بلند سينمايي رسول صدر عاملي است كه فيلم‌هايي همچون: پاييزان، هرشب تنهايي، شب، ديشب باباتو ديدم آيدا، من ترانه پانزده سال دارم و دختري با كفشهاي كتاني را در پرونده كاري خود به ثبت رسانده است.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 22:3 توسط سحر 237 |


احمدرضا احمدي گفت: از شما تقاضا دارم دعا كنيد كه جايزه نبرم چون مثل كيارستمي اگر يك بار جايزه نگيرم بايد بروم سي‌سي‌يو!
 مراسم رونمايي از مجموعه شعر 3 جلدي «همه شعرهاي من» سروده احمد رضا احمدي، عصر ديروز (دوشنبه 31 فروردين)در محل تالار بتهون خانه هنرمندان با حضور بابك احمدي، آيدين آغداشلو، مسعود كيميايي، حسن كياييان، محمد هاشم اكبرياني، شمس لنگرودي، مديا كاشيگر، شهرام اقبال‌زاده و جمعي ديگر از نويسندگان و شاعران و دوستداران شعر برگزار شد.
احمدرضا احمدي در اين مراسم گفت: من تا كنون چنين جمعيتي براي كارهاي خود نديده بودم. يادم مي آيد موقعي كه فروغ فرخزاد كتاب «تولدي ديگر» را منتشر كرد رو به روي دانشگاه تهران جايي بود به اسم خانه دانشجو كه جمع شده بوديم، من بودم و مهرداد صمدي و او كه مي‌گفت "من اينهمه رفتم سلموني خرج كردم چرا هيچ كس نيومده "!
وي ادامه داد: جمعيت امشب كارم را سخت مي كند و من را به هراس مي اندازد. من سالها پيله اي دور خودم بافته بودم و كاري به اين جمع ها نداشتم و اصولا از نفس جايزه بدم مي آمد،حالا اين جايزه «اندرسن» به گردنم افتاده و نمي خواستم آن را قبول كنم. اين را بي تعارف و بي‌هيچ رياكاري بگويم كه مي‌خواستم اگر برنده اين جايزه شدم افتخاري باشد براي ايران.
احمدي در ادامه عنوان كرد: من را به حال خود بگذاريد و بگذاريد كارم را انجام دهم. اگر در اين ماجرا ها بيفتم اصلا نمي فهمم چه مي كنم. شعر من درد من است و در اين سن اگر پخته‌تر شده براي اين است كه تمام عمرم يك كار را انجام دادم و تلاش كردم شعرم را صيقل بدهم.
وي از انتشار كتاب تازه اي به نام «شعرها، يادها و ورق‌هاي كاهي» خبر داد كه در آن شعر ها و خاطره ها به هم پيوند مي‌خورد.
احمدي با بيان اينكه كيميايي اولين كسي بود كه با فيلم «قيصر» فاتحه سمبوليسم را خواند، افزود: در اين فيلم قيصر خودش است، چاقو خودش است و هيچ‌چيز اضافي وجود ندارد. من، آيدين آغاداشلو و مسعود كيميايي كاري را شروع كرديم و همگي از خانواده‌هاي متوسطي بوديم كه رنج‌هاي مشابهي داشتيم.
شاعر «يك منظومه دير ياب در برف و باد» ادامه داد: ما تاريخ و حوادث ايران را به چشم ديديم. نواب صفوي را بارها ديده بوديم ، 10 سالگي من مصادف شده بود با ملي شدن صنعت نفت. 13 سالگي من 28 مرداد بود و اينها نمي توانست در ما بي تاثير باشد.
وي با بيان اينكه از ابتدا نمي خواستم شعر شعار گونه بگويم، تصريح كرد: يادم هست كه در مجله اي شعري داشتم كه يكي از همين چپي ها مسخره كرده بود و گفته بود من شاعر كاهلان هستم و از سمت ديگر سازمان امنيت من را به جرم سياسي بودن احضار مي كرد و من مانده بودم كه بالاخره چه كاره هستم.
وي با اشاره به اينكه از كسي تقليد نكرده ام، اظهار كرد: به قدري شيشه شعرم را صيقل داده ام كه گاهي طرف ديگرش را اشتباه مي گيرم و با تمام اينها باز كار مي كنم و كارم را جدي مي گيرم.
وي افزود: امروز يكي از بچه هاي روزنامه نگار مي گفت آقايي تلفن كرده و گفته است كه شما چرا داريد اين آقا را بزرگ مي‌كنيد؟ بايد بگويم من در اين سالها 4000 صفحه مطب نوشته ام غير از كارهاي كودكانه‌اي كه انجام داده‌ام و اصلا هم نمي‌خواهم بحث كيفيت را پيش بكشم در حالي كه اگر كليه آثار كساني چون نصرت رحماني را حساب كنيد به 100 صفحه نمي‌رسد.
احمدي ادامه داد: يكي از شانس هايي كه من داشتم اين بود كه نظم داشته‌ام و اهل اعتياد نبودم كه بسياري را در آن سال‌ها فنا كرد. اولين كتابم با كمك مسعود كيميايي منتشر شد. دومين اثرم با حمايت انجمن خودمان درآمد و پس از آن بود كه توانستم ناشر پيدا كنم و سومين اثرم را نشر زمان منتشر كرد و در سال 50 دستگاه سازمان امنيت در عين سفاكي همه كتاب چهارمم را از بين برد.
وي بااشاره به اينكه هر وقت جوان‌ها حوصله‌شان از سياست سر مي‌رود به من و بيژن جلالي و سهراب سپهري پناه مي‌آورند، افزود: من با يك پنجم قلب و يك چشم زندگي مي‌كنم اما مهم نيست اگر انسان هدف داشته باشد در هر شرايطي به فعاليت خود ادامه مي دهد و بحث كيفيت را تاريخ قضاوت خواهد كرد.
احمدي درباره زندگي خود به طنز گفت: خيلي زود فرشته الهام را رها كردم و با نظم به كار پرداختم. حيرت مي كنيد اگر بگويم شب‌ها ساعت هشت مي‌خوابم و از شما تقاضا دارم دعا كنيد كه جايزه نبرم چون مثل كيارستمي اگر يك بار جايزه نگيرم بايد بروم سي سي يو!
وي در ادامه از دوستان و دست اندركاران نشر چشمه و همچنين خانواده‌اش تشكر كرد و افزود: دوست داشتم كساني كه به من كمك كرده‌اند اينجا بودند از جمله، مادرم، ابراهيم گلستان، مهراد صمدي، پرويز دوايي، سهراب سپهري و فروغ فرخزاد كه در كنار اين شعر قرار گرفت و پاسپورت ادبي من بود.
احمدي در پايان اين مراسم به شعر خواني پرداخت.

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 9:16 توسط سحر 237 |