به نام آن خدای که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح است و ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلانشینان را کشتی نوح.....
الهی عذر ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر..
الهی ترسانم از بدی خود...تو بیامرز مرا به خوبی خود....
الهی در دل های ما جز تخم محبت خود مکار و بر تن و جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار...!

سلام
باز هم بوی بهار می آید... بوی تازگی و شادابی...!!!! عجب فلسفه ای دارد این عید نوروز...!! چقدر شیرین و جذاب است و خدا کند تا آخر سال این شیرینی و جذابیتش نصیب تک به تک ما شود... از خداوند بزرگ و بخشنده می خواهم بهترین لحظه ها را برایمان رقم زند...از خدا می خواهم صلح و دوستی در سراسر جهان سایه افکند ....از خدا می خواهم هیچ کودکی در فقر به سر نبرد ...به امید اینکه مهربانی و محبت از یادمان نرود...برای همه مردم ایران طلب سر بلندی و سر افرازی از درگاه خدا دارم...به امید روزهای شاد برای همه ایرانیان و آرزوی تنی سالم و موفقیت برای استاد کیمیایی و پولاد عزیز

در این بین چه خوب است یادی از هنرمندانمان کنیم ...هنرمندان چشم و چراغ هر مملکتی هستند...کاش در زمان حیاتشان به یادشان باشیم و نگذاریم گوشه ای بی خبر و غریب از بینمان بروند...
باید یاد کنم از هنرمندانی که در این چند سال ما را ترک گفته و به دیار باقی شتافتند...به خصوص از آنانی که امسال ما را تنها گذاشتند و ترکمان کردند

از خسرو شیرین سخن...خسرو شکیبایی نازنین که پارسال همین موقع در کنار ما بود و سایه اش بر سر سینمای ما بود و چه بد که به این زودی رفت و ما را از حضورش محروم کرد....خسرو عزیز که هیچ گاه هنر ناب و دل انگیزش از خاطرمان نمی رود....خسروشکیبایی همیشه برای من حضور سبز و همیشه سبزی خواهد داشت ....
احمد آقالو – مهری مهرنیا- مهرداد فخیمی- استاد علی حاتمی- رضا سعیدی- پوپک گلدره- اکبر رادی- داوود اسدی –فرهنگ معیری-اسماعیل داورفر-فرهاد خان محمدی-رضا ارحام صدر- محمد علی فردین- رضا بیک ایمانوردی- میری – رضا ژیان- عبدالعلی همایون – منوچهر حامدی- ناصر عبداللهی-بابک بیات - رسول ملاقلی پور - قیصر امین پور و همه هنرمندانی که از ذهن من دور ماندند و حالا در سال 88 از حضور و هنرشان محروم هستیم.... خداوند قرین رحمتشان کند...
و
در آخر آرزوی سالی پربرکت و پر از موفقیت برای همه خوانندگان محترم وبلاگ استاد کیمیایی...

رضا یزدانی به زودی ساخت موسیقی متن فیلم سینمایی "محاکمه در خیابان" به کارگردانی مسعود کیمیایی را شروع میکند.
مصطفی خرقهپوش همچنان تدوین فیلم تازه کیمیایی را انجام میدهد و از هفته آینده اسحاق خانزادی صدابردار "محاکمه در خیابان" صداگذاری این فیلم را شروع میکند.
رضا یزدانی که پیش از این در فیلمهای "حکم" و "رئیس" ترانههایی اجرا کرده بود، موسیقی این فیلم را میسازد. او ترانهای از یغما گلرویی در این فیلم میخواند. با آماده شدن ترانه، ضبط آن آغاز میشود.
"محاکمه در خیابان" بیست و پنجمین فیلم کیمیایی است و نیکی کریمی، پولاد کیمیایی، حامد بهداد و نگار فروزنده در آن بازی میکنند. کیمیایی فیلمنامه را درباره دو دوست نوشته که پس از سالها با هم ملاقات میکنند و درگیر ماجرایی مشترک میشوند.
"رئیس" ساخته قبلی کیمیایی پارسال اکران شد و "محاکمه در خیابان" تابستان آینده روی پرده میرود. عوامل فیلم عبارتند از فیلمبردار: تورج منصوری، دستیار کارگردان: علیرضا شمس، طراح لباس و صحنه: رضا مهدیزاده، طراح گریم: محمد قومی، مدیر تولید: محمدصادق آذین، عکاس: بابک بروزیه، روابط عمومی: آیدا مصباحی، مجری طرح: حمیدرضا افشار.

متاسفانه سال 1387 را باید سال پرخاش جوانان به مفاخر فرهنگ معاصر ایران نامید. یعنی آن چه که ما همیشه فکر میکردیم در یک سرزمین سنتی انجام آن محال است، گویا در حال اتفاق افتادن است و سنتها لا به لای چرخ دندههای کامپیوتر گیر کرده است.
به نظر میرسد قرار به ائتلاف نیست. زمانی قاچاقچیان ماهی را با دینامیت صید میکردند اما بعد از مدتی استفاده از دینامیت منسوخ شد؛ چون تعداد ماهیانی که تکه تکه میشدند و از بین میرفتند خیلی بیشتر از ماهیانی بود که به درستی صید و به بازار عرضه میشدند. من فکر میکنم همه ما در حال حاضر به شدت حس همان شرایط استفاده از دینامیت را داریم. متاسفانه امسال با کسانی چون بهرام بیضایی توسط عدهای جوان در قالب نقد اثر رفتارهای ناشایستی شد که حق او نبود و من فکر میکنم اگر به همین منوال باشد؛ بعد از من و بیضایی، سال 1388 نوبت داریوش مهرجویی است که مورد بیمهری قرار بگیرد. من یک بار گفتم اگر ما نقد اجتماعی داشته باشیم، نقد هم خواهیم داشت. ما فقط به سینمای بهتر نمیتوانیم فکر کنیم. بلکه باید به همه چیز بهتر فکر کنیم و همه چیز باید شکل بهتری به خودش بگیرد تا سینما هم بتواند آینده بهتر و روشنتری داشته باشد.
یکی از نقاط عطف کارنامه حرفهای بازیگری «نگار فروزنده» همکاری او با داریوش مهرجویی در فیلمهای «میکس» و «دختردایی گمشده» است که خودش نیز همواره از آن به عنوان شانس و اتفاقی خوشایند در دوران کاریاش یاد میکند. حالا پس از سالها بار دیگر این شانس به سراغ «نگار فروزنده» آمده و او فرصت حضور در فیلمی از مسعود کیمیایی را پیدا کرده است؛ کارگردانی که هیچ بازیگری نیست که بخواهد از لذت حضور در فیلمهایش بگذرد. «نگار فروزنده» در حالی که پس از اتمام بازیاش در یکی از سکانسهای «محاکمه در خیابان» در حال ترک محل فیلمبرداری است، درباره این تجربه تازه میگوید:
« من لذت میبرم از اینکه در کارنامه کاریام اسامی کارگردانهای بزرگی را داشته باشم و افتخار میکنم؛ یعنی دلم میخواهد که این کارنامه همینطور پربارتر باشد از این نامهای بزرگ».
میپرسم وقتی پیشنهاد بازی در این فیلم شد برخوردتان چطور بود، آیا فیلمنامه را خوانده بودید؟
پاسخ میدهد: «زمانی که به من پیشنهاد دادند بیتامل پذیرفتم. چون فکر میکنم یک امتیازی است برای هر بازیگری که کارگردان بزرگی مثل مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی یا بهرام بیضایی به او پیشنهاد بازی در فیلمشان را بدهند. هیچ بازیگری نیست که بخواهد این پیشنهاد را رد کند یا بخواهد تاملی روی آن بکند».
میپرسم این اواخر کمکارتر شده بودید یا در نقشهای کوتاه ظاهر میشدید، علت چیست؟
میگوید: «من خیلی روی متن حساسم و روی کارگردان. خیلی سعی میکنم متنهایی را انتخاب کنم برای کار کردن که یک حرفی برای گفتن داشته باشد یا کارگردانی پشت دوربین باشد که کارش را بلد باشد. ضمن اینکه من دو سه تا کار بازی کردم که متاسفانه نقشهای کوتاهی بودند حالا کلیدی بودن آنها را کاری ندارم و لیکن کوتاه هستند و به خاطر این قضیه شاید یک مدتی واقعا سعی کنم که فاصله بگیرم و چه بسا در یک تایمی بروم تلویزیون کار کنم، که این تابو شکسته شود که قرار است نگار فروزنده فقط نقشهای کوتاه بازی کند. یعنی مطلقا دیگر این کار را نمیکنم و نقش کوتاهی را نمیپذیرم. این جریان از «کافه ستاره» شروع شد و موفقیتی که کافه ستاره داشت در آن دو تا سکانس با اینکه کوتاه بود خیلی مورد استقبال قرار گرفت. در «دایره زنگی» و چند کار دیگر هم نقشهای کوتاه کوتاه را بازی کردم. از طرفی کارگردانهای این کارها خیلی خوب بودند به طوری که نمیشد پیشنهاد بازی را رد کرد از آن طرف هم فیلمنامههای خوبی داشتند و نقشهای قویای بود با وجود کوتاهی؛ ولی دیگر تمایلی ندارم که این اتفاق بیفتد».
وقتی میگویم خیلی از بازیگران حرفهای هم در نقشهای کوتاه ظاهر میشوند،
میگوید: «متاسفانه این اتفاق دارد همهگیر میشود و من خیلی با این جریان موافق نیستم- یکبار- دوبار- سهبار در سال میتوان دو تا فیلم داشت و نقشهای کوتاهی ایفا کرد ولی اینکه قرار باشد یکباره سه تا کار انجام دهیم که هر سه نقشهای کوتاهی باشند را دوست ندارم و فکر میکنم مثل یک سم میماند برای بازیگران و من به طور مرتب دارم آن سم را میخورم».
از «فروزنده» درباره نقشش در محاکمه در خیابان میپرسم و اینکه این نقش هم کوتاه است.
میگوید: «این کار پرپرسوناژ است برای همین به جز یکی دو تا نقش که اصلیتر هستند بقیه نقشهای کوتاهی هستند. ولی خب به هر حال اسم مسعود کیمیایی بر روی این فیلم هست و همین کفایت میکند برای اینکه حتی در یک سکانس یا یک پلان بازی داشته باشیم و یک افتخار است. به جز این کار که استثناست دیگر دوست ندارم که این اتفاق تکرار شود».
از همکاریاش با «کیمیایی» که میپرسم
با اشتیاق میگوید: «خیلی بینظیر بود. خیلی تعریف ایشان را شنیده بودم ولی این تجربه را از نزدیک حس نکرده بودم. ایشان خیلی موج مثبت دارند و خوب و صمیمی و دوستداشتنی و عالی و فوقالعاده هستند».
میگویم آیا استرسی در کار نداشتید؟
میگوید: «اصلا البته روزی که برای اولین بار آمدم سر صحنه اینقدر استرس داشتم که حالم بد بود. ولی الان با لذت میآیم سر کار؛ یعنی اینقدر خیالم راحت است در کارهایی که خیلی عادیتر است اینقدر ریلکس نیستم که در این کار هستم. خیلی با آقای کیمیایی راحتم».
میپرسم فضای کلی قصه و فیلمنامه چطور است؟
میگوید: «به نظرم خوب است و برای هر نقش جای کار وجود دارد یعنی هر بازیگری میتواند از امکانش استفاده کند برای اینکه در این کار بازیاش دیده شود. کمااینکه نقشی که من در این فیلم بازی کردهام نقش نویی است که در این 15 ساله کار نکرده بودم».
فروزنده که از کارهای اخیر سینمایی کیمیایی «حکم» را دوست دارد در مورد اینکه آیا دوست داشته در فیلمهای قبلی او ایفای نقش میکرده،
میگوید: «من همیشه دوست دارم در کار کارگردانهای بزرگ ایفای نقش کنم. یعنی وقتی یک کار از یک کارگردان مطرح و معروف و مولفی مثل آقای کیمیایی، آقای مهرجویی یا آقای بیضایی میبینم دوست دارم که همیشه در آن فیلمها باشم و این مختص به یک فیلم نمیشود و کلا دوست دارم در آن فیلمها کار کنم».
«فروزنده» در مورد سرعت فیلمبرداری در «محاکمه در خیابان» میگوید: «سرعت خیلی خوب و بالا و خیلی حرفهای است و همه چیز جای خودش است. تایم اضافی و پرتی نداریم و نهایت استفاده را از ساعاتی که داریم کار میکنیم میبریم. خستگی نداریم وقتی که میرویم خانه. اصلا وقتی یک کارگردان حرفهای و فیلمبردار حرفهای پشت دوربین هست غیر از این نمیتواند اتفاق بیفتد. من قبلا هم با آقای تورج منصوری کار کردهام و اصلا جدای از اینکه فیلمبردار بسیار ماهر و زبردست و حرفهای هستند و نیاز به تعریف من ندارند انسان بسیار نازنینی هستند که همینطوری از پشت دوربین انرژی مثبت به بازیگران و کل گروه منتقل میکنند؛ و فکر کنید این ترکیب بین تورج منصوری و مسعود کیمیایی به وجود بیاید. هر دو آدمهای نازنین و دوستداشتنیاند و فضای کار خیلی ایدهآل است».
"متاسفانه عکسی از نگار فروزنده در این فیلم پیدا نکردم اما به محض اینکه پیدا کردم در وب می گذارم"
با تشکر از نگار باباخانی
![files_photos__img_5776[w750h550mresizeByMaxSize_textWatermark].jpg](http://irapic.com/uploads/1235349531.jpg)
بعد از «حکم» و «رئیس» حالا در «محاکمه در خیابان» هم ایفاگر نقش اصلی فیلمی از مسعود کیمیایی هستید و با اینکه از سنین کودکی و نوجوانی در آثار پدرتان حضور داشتید ولی به نظر میرسد این همکاری را حالا باید فراتر از دایره رابطه پدر و فرزندی بدانیم. نقشآفرینی موفق شما در «حکم» و «رئیس» موید این نکته است که «پولاد کیمیایی» مناسبترین گزینه برای ایفای این نقشها - محسن و سیامک - بوده است و این حضور و انتخاب شدنش بیدلیل نیست، خودتان راز این همکاری مستمر و موفق را در چه میدانید؟
کلا سینمای «مسعود کیمیایی» بیرون از حیطه خانوادگی و رابطه پدر و فرزندی، به نظر من سینمای سختی است، یک سینمایی است که یا با آن ارتباط برقرار میکنی یا نمیتوانی ارتباط برقرار کنی و این موضوع در سینما اصولا یک بحثی بوده که همیشه در محافل سینمایی، فیلمهای کیمیایی یا اساتید دیگر که صاحب سبک و مولف هستند به هر جهت جنجالهای پیرامون خودشان را به همراه دارند. حالا مسیری که من طی میکردم اصلا موضوع خود بازیگری بود، یعنی الفبای بازیگری و فیزیک بازیگری. در واقع خودم باید به یک شکلی از لحاظ فیزیکی و از لحاظ بلوغ فکری و جسمی در طی این سالها که بازی میکردم دست یابم. چون من بازی کردن در فیلم را از سنین خیلی کم شروع کردم و همین جوری به تدریج به میزان بالاتر رفتن سنم، نقشها و حضوری که در سینمای پدرم داشتم را تجربه کردم. این حضورم از یک جایی شروع شد که من بیشتر نقش کاراکترهای نمادین را بازی میکردم و در محور اصلی قصه نبودم. در گذر سالها نقشهای من هم تغییر کرد و دیگر به کاراکتر محوری فیلمهای کیمیایی تبدیل شدم که این اتفاق با «حکم» شروع شد و بعد به «رئیس» و حالا به «محاکمه در خیابان» رسیده است که در واقع سختترین نقطه بازی من و نقطه عطف کاریام در آن شکل گرفته است. این را به این جهت میگویم که من آن مسیری را که باید طی میکردم تا کلا با مقوله آثار کیمیایی آشنا شوم و حالا بیایم در رشته تخصصی کیمیایی که در رابطه با طبقه حاشیهنشین و طبقه سخت جامعه که زحمتکش است و قشر پائین جامعه را تشکیل میدهد، نقشآفرینی کنم. اینکه حالا رسیدهام به جایی که یکی از کاراکترهای کلاسیک کیمیایی را باید بازی میکردم، هم برایم جذاب بود و هم سخت.
ظاهرا کل داستان فیلم حول محور شخصیت داماد که شما آن را ایفا کردهاید و ماجرای مربوط به عروسیاش است ....
بله ماجرای اصلی مربوط به پسر جوانی از طبقه پائین و حاشیهنشین و کارگری به نام «امیر» است که شب عروسیاش است و با هزار سختی و بدبختی توانسته این عروسی را برگزار کند و هر طور شده سعی میکند ظاهر و تیپ خودش را شبیه جوانهای پولدار جلوه دهد ولی وقتی میرود کارواش و با رفقایش روبهرو میشود مخاطب متوجه میشود او از چه طبقهای است، چون حتی ماشین زیر پایش را هم رفیقش برایش قرض کرده و اتفاقا یکی از نقاط قوت فیلم این است که ما طبقه اجتماعی این پسر را آنجایی متوجه میشویم که تراژدی اتفاق میافتد، یعنی وقتی مخاطب متوجه درام این قصه میشود یکباره دچار یک شوکی میشود و اواسط قصه یک کلایماکسی را پیدا میکند و آن شوک تراژیک به وجود میآید و شخصیت «امیر» را میبینیم که چقدر طرز فکرش فرق دارد با آن لباسی که پوشیده است.
برای ایفای نقش «امیر» آیا از کاراکترهای آثار قبلی «کیمیایی» تاثیر گرفته بودید؟
خیر، اتفاقا سعی کردم به تجربه و داشتههای خودم که طی سالها از سینمای کیمیایی یاد گرفتهام، تکیه کنم و به یک شکلی این نقش را اجرا کنم که منحصر به فرد برای خودم باشد و الگویی از کاراکترها و فیلمهای قدیمیاش نباشد، یا اینکه بخواهم مثل بازیگر دیگری آن را بازی کنم و از او تاثیر بگیرم و اینکه بگویم چون این سینمای «کیمیایی» است نوع دیالوگگویی و لحنم را خیلی کیمیاییوار کنم. به خاطر همین یک مقدار ایفای این نقش برایم سخت بود چون باید به لحن و اجرای تازهای در بازیام میرسیدم و علاوه بر این باید آن بالانسی که در طول 3-2 ساعت زمان داستان فیلم در این کاراکتر میبینید را که از یک جوان محجوب و سرزنده به یک جوان عصیانگر و پر از خشم و کینه تبدیل میشود، در نوع بازیام به وجود میآوردم.
شخصیتهایی که در «حکم» و «رئیس» ایفا کرده بودید، خصوصا کاراکتر «محسن» فیلم «حکم» به نوعی ضد قهرمان محسوب میشدند، البته ضد قهرمانهایی که تماشاگر با آنها احساس همذاتپنداری میکرد آیا کاراکتر «امیر» محاکمه در خیابان هم همین ویژگی را دارد؟
قهرمان و ضد قهرمان تعاریف مختلفی دارند، یعنی آن شکل اسطورهای که یک قهرمان به خودش میگیرد در هر سینمایی میتوان آن را پیدا کرد ولی در «حکم» و «رئیس» به دلیل اینکه با آدمهای پیچیدهای سر و کار داشتیم تعریف ما از قهرمان و ضدقهرمان کمی متفاوتتر از چیزهایی بود که تا به حال با آن مواجه بودیم. در «محاکمه در خیابان» اصلا بحث قهرمان و ضد قهرمان مطرح نیست و کلا فضای قصه و آدمهایش با آن دو تا کار تفاوت دارد. «امیر» شخصیتی است که به خاطر غیرتی که دارد آن هم در این دوره زمانهای که غیرت اصلا مد نیست دچار معضل میشود و خب به هر حال این ویژگی اوست.

شاید کمتر کسی تصور میکرد که «مسعود کیمیایی» بعد از چهل سال کار با دوربین 35 و نگاتیو، جذب دوربین دیجیتال شود، اما این اتفاق در بیست و ششمین فیلم او «محاکمه در خیابان» افتاد و حضور پرانرژی و سرحال «کیمیایی» در کنار «تورج منصوری» نشان از رضایت او از این تجربه تازه داشت؛ تجربهای که سازنده «سلطان» از آن به عنوان اتفاقی متفاوت در سینمایش نام برده و میگوید:
... اتفاقی را که با دیجیتال در این فیلم شروع کردم، برایتان میگویم. اصلا موضوع دیجیتال و تصوری که فرضا ما از آن داریم به عنوان دکمه که همه چیز را تغییر میدهد. من برای اولین بار که با آقای منصوری صحبت کردم و ایشان داستان را که خواندند اولین گفتهشان این بود با چه استایلی قرار است فیلم گرفته شود که من شرح دادم. ایشان پیشنهاد این نوع فیلمبرداری دیجیتال را داد و قرار شد که اگر من در 4-3 روز اول نپسندیدم برگردیم به نگاتیو و این اتفاق افتاد که یک شگفتی محض در آن وجود داشت و آن این بود که به وسیله دیجیتال میتوان به سینمای غیردیجیتال دست یافت، یعنی سینمایی که الان دیگر نیست. مثل سینمای دهه چهل و پنجاه. با دیجیتال میشود به سوی آن سینما رفت. چون اینقدر خود آن سینما تغییر کرده، یعنی تو دیگر سیاه و سفید نمیتوانی بگیری، دیگر نمیتوانی فرضا آریفلکست را از روی میز برداری و بدون سه پایه بروی توی خیابان و یک فیلم بگیری... . خود به خود اصلا مکانیزم پشت دوربین و در نتیجه ضبط خیلی تغییر کرده. حالا یک تلاشی باید کرد که به آن سینما رسید. اتفاقا به وسیله دیجیتال است که میتوان به سینمای غیردیجیتال رسید. یعنی سینمایی که فراموش شده، برای اینکه این فیلمی که من ساختهام یک جوری در حال و هوای آن دوره سیاه و سفیدهایم است در نگاه به شهر و آدمهای قصه.
سازنده «رئیس» در مورد داستان «محاکمه در خیابان» میگوید: «داستان فیلم در 2 ساعت میگذرد... یک پسر جوانی است که عروسیاش است و دارد گل میزند به ماشینش و مثل همه طبقه متوسط و زیر متوسط خیلی خوش است و توی یکی از این تالارهای به اصطلاح معمولی عروسی گرفته و خیلی هم سخت، پول قرض گرفته و ... وقتی به اتومبیلش گل میزند،میآید، به او تلفن میشود و این تلفن از طرف دوستش است. میرود پهلوی دوستش برای اینکه قضیه خیلی مهم است و دوستش میگوید امشب عروسیات را به هم بزن. دلیلش را میپرسد، میگوید این خانم- عروس- یک زندگیای را از هم پاشیده و به اصطلاح زمینه قبلی دارد با دوستی با زنی که با شوهرش دارد و این اتفاق این جوری هست که این پسر جوان یا باید عروسیاش را تعطیل کند یا باید توی این دو ساعتی که به عقدش، مانده ثابت کند به خودش که این اتفاق به چه شکل بود و اصلا آیا بوده یا نبوده... و حرکت میکند که حالا باید توی این شهر شلوغ و شهر پرترافیک فرضا چند تا آدم را پیدا کند که از آنها سوال کند و طبیعتا آدم عصبیای هم هست، یعنی پر از خشم است.
این بُعدِ داستانیِ فیلم است که حالا توی آن شکلهای مختلفی هست و یکی دو تا داستان دیگر هم گفته میشود».وقتی صحبت از گروه جذاب و مطرح بازیگران فیلم میشود «کیمیایی» با اشتیاق خاصی میگوید: «خب این قصه دو تا، یعنی در واقع سه تا بازیگر اصلی دارد و بعضی از بازیگرانی که مثلا در یک سکانس اگر هستند تمام آن سکانس مالِ آن بازیگر است. مثلا آقای حامد بهداد سکانسی را که بازی میکند تمام آن سکانس مالِ ایشان است. یا مثلا به یک شکل دیگر محمدرضا فروتن یک آدمی را بازی میکند که آن آدم بیرون قصه است، بیرون داستان است اما مستقل است. یعنی نقشهای مستقلی توی این فیلم وجود دارد که بازیگران دیگر هم هستند. خانم کریمی هست که من خیلی جوانتر بودم که با او کار کردم و ایشان هم خیلی جوان بودند که در «ردپای گرگ» بازی کردند. خانم کریمی خیلی نسبت به آن زمان تفاوت کرده بود. یعنی باید این تفاوت را پیدا میکردند و باید این فاصله زمانی را میرفتند ولی ایشان بیشتر رفتند، یعنی با یک استعداد سرشاری این تغییر را نشان دادند.
همچنین محمدرضا فروتن که با من سینما را شروع کرد ولی این توانایی که الان دارد و هم اکنون من از او دیدم فوقالعاده بود و حالا مثلا «پولاد» که این نقش سخت را داشت که باید از کنار همه اینها رد شود. از کنار این همه نیرو و انرژی و آتش که باید گذر کند».
«کیمیایی» در ادامه به مونتاژ «محاکمه در خیابان» اشاره کرده و میگوید: «و حالا مونتاژ فیلم هست که منتظرم آقای خرقهپوش از سفر برگردد و انجام شود و با چند سکانسی که مونتاژ شد من موزیسین فیلم را پیدا کنم.» میپرسم آیا به «کارن همایونفر» فکر میکنید: «به کارن همایونفر همیشه فکر کردهام، یعنی در هر فیلمی من به «کارن» فکر کردهام و متاسفانه نشده، چون اینقدر دیگر سرش شلوغ است و برای سریال و... موسیقی میسازد، نمیشود. به کسان دیگری هم فکر کردهام، منتظرم ببینم آن هوایی که به من مونتاژ میدهد تعیین میکند خودش را که چه نوع موسیقیای باید باشد، چون یه خرده این فیلم را مثل قدیمم کار میکنم...» میگویم سیاه سفید که نیست: «سیاه سفید نیست ولی حال و هوای سیاه سفید دارد».
پاسخ سازنده «قیصر» و «گوزنها» به این سوال که آیا «محاکمه در خیابان» در ادامه «حکم» و «رئیس» و پرداختن به مضمون «قدرت» است، به شکلی قاطعانه منفی است.

سخت است آدم به جایگاهی برسد که انجام دادن هر کار توسط او بدل به یک اتفاق در دنیای فعالیتش شود. کمتر کسانی در حرفهشان به این جایگاه دست مییابند. باید تاریخساز بوده باشی که بتوانی چنین جایگاهی را داشته باشی و مسعود کیمیایی یکی از این تاریخسازهاست. شاهکارهایش در سالهای پیش، چنان نقش تاریخسازی به او دادهاند، که الان انتظار داشته باشیم هر کاری که میکند، کارستان باشد و حتی وقتی از یکی از ساختههایش سرخورده و ناراضی میشوی، باز نمیتوانی این را انکار کنی که در انتظار فیلم بعدیاش هستی، تا کارستانی دیگر باشد و سازندهاش را در تاریخسازی مکرر در مکرر کند ....
«محاکمه در خیابان»، با این پیشفرضها، اتفاق عظیمی است. اتفاقی چنان بزرگ که حتی در روزهای برگزاری جشنواره نیز، خیلیها گوششان به شنیدن خبری از این فیلم باشد. هر چه باشد، فیلم را «مسعود کیمیایی» میسازد که «گوزنها»، «قیصر»، «داش آکل»، «رضا موتوری»، «خاک»، «خط قرمز»، «دندان مار»، «ردپای گرگ»، «اعتراض» و «حکم» را ساخته است.
انتظار کارستان داشتن از کیمیایی (مثل مهرجویی و بیضایی و فقط یکی دو نفر دیگر)، انتظاری بیراه نیست. «کیمیایی» نشان داده است که میتواند. در سالهای اخیر هم، نشان داده چه تغییرات عظیمی در او صورت گرفته، که هر آن این تغییرات میتوانند کمال را به ارمغان آورند. کیمیایی «محاکمه در خیابان»، قطعا سازنده اعتراض نیست (که یکی از بهترین فیلمهایش است)، بلکه او این انتظار را ایجاد کرده که زبان جدیدش که در «حکم» و «رئیس» دیدهایم، بالاخره در یک جا به تکامل نزدیک خواهد شد و چه بسا که این نقطه تکامل «محاکمه در خیابان» باشد. هر چه باشد، به استناد فیلمهایش، کیمیایی که جوان شده است و شاداب و سرزنده، در پی ایجاد خطی دیگر در کارنامهاش است. در وصف جوان شدن کیمیایی همین بس که این بار او حتی ابزارش را هم عوض کرده و خاطرهانگیزی نگاتیو را به سود نوجویی دیجیتال کناری نهاده است. انتظار تکامل و حرکت جدید کیمیایی، ریشه در این چیزها دارد. اگر اندکی از ذات دیجیتال فیلم بتواند ساختار آن را هم تحتالشعاع قرار دهد، آن وقت «محاکمه در خیابان» فیلمی جوانانه از یک استاد خواهد شد و این یعنی یک فرصت بینظیر برای سینمای ایران که یکی از اساتیدش را احیا شدهتر از همیشه میبیند. استادی که با «حکم» و «رئیس» تجربهگریاش را نشان داد و مخاطب علاقهمندش این انتظار را دارد که «محاکمه در خیابان»اش، ورسیون تکامل یافته آن تلاشهای جوانانه باشد ...
با این انتظارات، مواجه شدن با کیمیایی، رنگ و بوی دیگری میگیرد. نشان جوانی او را سرصحنه هم میتوان جست، آنجا که با یک انرژی پایانناپذیر، کوچکترین جزئیات صحنه و بازیها را کنترل میکند. او مسعود کیمیایی است ... .
کیمیایی، دیجیتال و تورج منصوری
«مسعود کیمیایی» بیستوپنجمین فیلمش را 15 دی ماه با حضور پولاد کیمیایی، نیکی کریمی، حامد بهداد، نگار فروزنده، ارژنگ امیرفضلی، شقایق فراهانی، محمدرضا فروتن و جمعی از هنرجویان مدرسه فیلمسازیاش در تهران کلید زد.
به غیر از لیست قابل توجه بازیگران فیلم، اولین همکاری تورج منصوری در مقام مدیر فیلمبرداری آن هم با دوربین دیجیتال SI2K کنجکاوبرانگیز شد و خیلیها منتظر بودند تا نتیجه این همکاری و نیز رودررو شدن «کیمیایی» را بعد از 40 سال فیلمسازی با دوربین 35 و سر و کار داشتن با نگاتیو شاهد باشند. ظاهرا اوضاع بر وفق مراد بود چرا که «کیمیایی» و «تورج منصوری» به ارتباط جالبی در کارکردن با دوربین دیجیتال رسیدند و سرعت کارشان به حدی بالا بود که 13 بهمن یعنی در کمتر از یک ماه فیلمبرداری را به پایان رساندند و «کیمیایی» در صحبتهایش از این تجربه تازهاش به عنوان اتفاقی جدید در فیلمسازیاش یاد کرد. «تورج منصوری» نیز گزینه اصلی او برای فیلمبرداری ساخته بعدیاش «آهو» است.
محاکمه در خیابان فرشته
آرایشگاه شیک و مجلل «نیکادل» در خیابان فرشته بعدازظهر شلوغی را در جمعه 11 بهمن پشت سر میگذاشت. روزی که در شامگاهش قرار بود بیستوهفتمین جشنواره فیلم فجر با مجریگری «محمدرضا فروتن» افتتاح شود که تنها نماینده نسل طلاییاش «بهرام بیضایی» با «وقتی همه خوابیم»اش حضور داشت و جای «کیمیایی» و «مهرجویی» بدجوری خالی مانده بود. «مسعود کیمیایی» با لباسهایی که مثل همیشه با مهارت ست شده بودند به همراه «تورج منصوری» در حیاط آرایشگاه صحنه ورود شخصیت امیر (داماد) را با بازی «پولاد» تمرین میکرد. فیات سفیدرنگی که با گلهای صورتی تزئین شده است جلوی در ورودی آرایشگاه توقف میکند و «پولاد» با کت و شلوار مشکی دامادی در حالی که مضطرب است و خشمی پنهان در چهرهاش دارد از ماشین پیاده میشود و وارد حیاط آرایشگاه میشود. دو تا از دوستانش با سر و لباسی آراسته با او روبهرو میشوند و دلیل دیر آمدنش را میپرسند. محسن هنرمند به همراه یکی از هنرجویان مدرسه نقش دوستان «پولاد» را بازی میکنند که پس از یکی دو برداشت، «علیرضا شمس» دستیار اول کیمیایی که در کارش کاملا حرفهای و مسلط است به آنها میگوید: «خودتان کات ندهید بچهها، ادامه بدید، آقای کیمیایی کات میده ...».
پس از برداشت آخر (سوم یا چهارم) تورج منصوری و کیمیایی صحنه ضبط شده را از طریق ویدئواسیست میبینند و با اعلام رضایت «کیمیایی»، تورج منصوری به شوخی میگوید: «به من میگن توری دست قشنگه» و با این جمله بامزه به سراغ صحنه بعدی میروند که جلوی در ورودی سالن زیبایی است و قرار است صحنه بیرون آمدن «نگار فروزنده» در نقش فیلمبردار مراسم عروسی را از داخل سالن بگیرند. «فروزنده» که چند دقیقه پیش به گروه پیوسته پس از احوالپرسی گرم با «کیمیایی» و «تورج منصوری» آمادگی خودش را اعلام میکند. او پالتوی طوسی و شلوار طوسی شش جیب و کفش اسپورت پوشیده و از نوع دیالوگ گفتن و حرکاتش معلوم است که دختر زرنگ و سر زبانداری است و ظاهرا به خاطر برهم خوردن برنامه فیلمبرداری حسابی از دست «داماد» شاکی است، چرا که موقع بیرون آمدن از سالن در حالی که وسایل فیلمبرداریاش را جمع و جور میکند با لحنی عصبانی خطاب به پولاد که میگوید: «خانم برای چی دارین فیلمبرداری میکنین، جمعش کنین ....» میگوید: «مسخرهاش را درآوردند، خوشیهاشون واسه خودشونه، اخم و تخم و دعواشون واسه ماست» و از مقابل دوربین عبور کرده و از کادر خارج میشود. این صحنه با دو سه برداشت ضبط میشود و دوربین این بار داخل فضای سالن مستقر میشود تا صحنه روبهرو شدن «داماد» را با «عروس» بگیرند. فضای داخلی تالار همانند فضای بیرونیاش خیلی شیک و مدرن است و پر از تابلوهای بزرگ عروس و مدلهای آرایش مو و صورت است. علاوه بر تصاویر عروسها و مدلهای زیبای خارجی چهار دختر جوان که همگی لباس عروس به تن کردهاند داخل تالار حضور دارند که ظاهرا همگی از هنرجوهای مدرسه فیلمسازی «کیمیایی» هستند و چند نفر از آنها هم نقش آرایشگرهای سالن زیبایی را برعهده دارند که همگی از این اتفاق و اینکه «مسعود کیمیایی» به قول خود عمل کرده و از حضور آنها در فیلمهایش استفاده میکند ابراز خشنودی میکنند. در میان عروسها بالاخره عروس اصلی را با بازی «شبنم درویش» پیدا میکنم. با اینکه چهرهای نسبتا معمولی دارد ولی نگاه نافذی دارد که خیلی به درد فیلمهای «کیمیایی» میخورد و شاید همین ویژگی باعث شده تا مورد توجه استاد قرار بگیرد و یکی از نقشهای مهم و پارتنر مقابل «پولاد» را به او بدهد. در این صحنه «پولاد» با همان خشم پنهانش وارد تالار میشود و به فیلمبردار میگوید: «نگیر خانوم جمع کن کاسه کوزه تو ...» نگار فروزنده که صحنه ما قبل آن صحنهای که دقایقی قبل ضبط شده است را بازی میکند با حفظ همان لحن عصبانیاش میگوید: «میبینی که دارم جمع میکنم، (با نگاه به پولاد) با صد من عسلم نمیشه خوردش، برای خودم نمیگم، برای عروس میگم ....»
بعد از گرفتن این صحنه قرار است پولاد روبهروی شبنم درویش و پشت به دوربین قرار بگیرد و پس از چند لحظه مکث از کنارش رد شده و از کادر خارج شود. «کیمیایی» به «پولاد» میگوید: رسیدی به شبنم، یه نگاهی بهش بنداز و برو ....
«پولاد» که با سبیل و پوستیژ مشکیاش که روی سرش گذاشته حسابی چهرهاش با محسن «حکم» و سیامک «رئیس» فرق کرده است. پس از ضبط این پلان که حسن ختام یک روز کاری مفید برای گروه «محاکمه در خیابان» است به «علیرضا شمس» میگوید: از پشت سر شبیه داریوشم ... و همه به این حرف شاه داماد تلخ و عصبی قصه میخندند.
"با تشکر از نگار باباخانی و سایت محترم سینمای ما"


