
بايد درباره اتومبيل هم بنويسم. در حالي که در نقد فيلم متهم مي شوم که از اتومبيلت بيرون بيا و طبقه پياده رو را ببين. در حالي که در همين سينما، قبل از پيدايي اين نسل منتقدان نسل سوم و چهارم، اساس فيلم هاي خياباني و پياده رويي را اين بنده گذاشتم. به هر حال... جاده، حرکت، خيابان يکي از بودهاي زندگي است و اتومبيل وسيله، اما اين وسيله شکل تلويزيون، به خانواده ات مي آيد. وقت مي خواهد تو را بايد به شو ببرد. در خيابان دوست پنهان توست. اتومبيل يعني ترافيک، ترافيک به طور قطع نماينده يک فرهنگ است. اتومبيل که در تنهايي با توست. در سفر با توست. در شهر با توست. پس در زندگي هم با توست. من اين دوست روغن و آهن و فرمان را دوست دارم. حتي اگر به اجبار آن را بفروشم در خيابان چشمم به دنبال اوست. چون با هم زندگي مشترک داشته ايم. آهن و روغن و فرمان نيست. براي من موسيقي پخش مي کند و مرا در تنهايي حفظ مي کند. پس رفاقت مي خواهد.
"اظهارنظرهای فرزاد حسنی و پیمان قاسم خانی را در سایت سینمای ما بخوانید"
رستوران در دنيا به دلايل مختلف تقريباً تقاطع فرهنگ هاست، شناخت روي ملت ها از نوع غذاهايشان که براي ما يک نوع تفريح محسوب مي شود. من يک رستوران باز حرفه يي هستم و معمولاً هميشه ميان انتخاب هايم به دنبال يک جاي امن، آرام و گرم مي گردم؛ جايي که مرا به ياد آشپزخانه خانه مان بيندازد. مکاني براي ارتباط و عمق دادن به رفاقت ها و صميميت ها. جايي براي صحبت کردن. بهترين مکان براي ارتباط چشم در چشم يا رودررو. هر آدمي در زندگي اش به خلوت و سکوت احتياج دارد و نبود آن يک خلأ محسوب مي شود. رستوران نرفتن در زندگي من يک خلأ ايجاد مي کند؛ يک خلاء بزرگ، از نبودن با ديگران. کنار مردم بودن لذت بخش است و شناخته شدن از سوي آنان لطف است، نه مزاحمت. برخورد خوب مردم با من و امثال من در رستوران يا هر مکان ديگر خود سراسر انرژي و آرامش است؛ آرامشي متقابل که به همنوع خويش منتقل مي کنيم. ما در سينما از رستوران و غذا خوردن خيلي خوب مي توانيم استفاده کنيم، همان طور که تا به حال بارها اين کار را کرده ايم. اصلاً تا به حال از خودمان پرسيده ايم چرا فيلمسازان، فيلمبرداران يا طراح صحنه ها به جاي استفاده از لوکيشن هايي همچون پارک، مرکز خريد و... رستوران را انتخاب مي کنند؟ به نظر من که به علت خاص تر شدن فضاست. همان طور که در فيلم هاي مختلف ديديم اين يک امر مرسوم در دنياست. مثلاً مافيا هميشه يک رستوران کوچک دارند، نه به عنوان بيزينس، بلکه نمادي به عنوان استراحتگاهي آرام براي گپ و گفت. در فرانسه، در رم و... من به وضوح ديده ام که رستوران يک مرکز فرهنگي به شمار مي رود که تفريحگاه نيز هست. خود من در فيلم حکم يک سکانس به يادماندني با مرحوم خسرو شکيبايي در رستوران داشتم، آن هم يک استفاده خاص از رستوران بود. حالا شايد در همه رستوران ها از موزيک راک مثل آن صحنه استفاده نشود، اما آنجا هم فرهنگي خاص از آدم هاي خاص را به نمايش گذاشته است. موسيقي در هر فضايي بسيار مهم است، خصوصاً در رستوران. و به طور مثال، موسيقي کلاسيک و آرام هنگام غذا خوردن آرامش خاصي به ما مي بخشد و در لذت بردن از طعم و هضم غذا نيز بسيار موثر است. موسيقي کمک مي کند چه در زندگي و چه در فيلم حرف هاي مهم به راحتي در رستوران گفته شود. متاسفانه در بسياري از کشورها و شايد حتي ايران رستوران به صنعت تبديل شده. من با فست فود به شدت مخالفم، چون آدم را عجول مي کند و باعث مي شود تو براي غذا خوردن مثلاً در روز فقط 10 دقيقه را در نظر بگيري؛ غذاي آماده و باسرعت خوردن. شما به سفره خانه هاي سنتي مان نگاه کنيد، هنوز سراسر نوستالژي است و لذت غذا خوردن در آرامش را به ما القا مي کند و از صنعتي شدن همچنان بسيار فاصله دارد؛ که من اين نوستالژي را دوست دارم.
"سینمای ما"
فیلم سینمایی "ضیافت" جمعه 25 مرداد ساعت 22:30 در قالب برنامه صد فیلم از شبکه سه روی آنتن میرود. این فیلم را مسعود کیمیایی سال 1374 بر مبنای فیلمنامه خودش در ژانر اجتماعی به مدت 84 دقیقه جلو دوربین برد. در فیلم "ضیافت" فریبرز عربنیا، بهزاد خداویسی، شهرزاد عبدالمجید، پارسا پیروزفر، رامین پرچمی، مهدی خیامی، محمد رجبی، یدالله رضوانی، حسن جوهرچی و ... نقشآفرینی کردهاند.
در خلاصه داستان این اثر آمده است: هفت دوست سالها پیش قرار گذاشتند چند سال بعد در یک روز مشخص بار دیگر در پاتوق همیشگیشان گرد هم بیایند. در روز تعیین شده همه حاضر میشوند به غیر از رامین که اکنون وکیل شده و برای شرکتی به مدیریت مهیاران کار میکند. رامین ناخواسته وارد کارهای خلاف قانون رئیس شرکت شده و...
از عوامل این پروژه میتوان به امیرحسین شریفی تهیهکننده و مدیر تولید، علیرضا زریندست مدیر فیلمبرداری، بهرام دهقان تدوین، ملک جهان خزاعی طراح صحنه، بهارم سعیدی آهنگساز، مسعود شاهوردی صدابردار، مسعود ولدبیگی طراح گریم و عباس شوقی جلوههای ویژه اشاره کرد.

کاغذ عوض نگاتیو
فعاليت هاي نوشتاري کارگردانان شناخته شده سينماي ايران در چند ماه اخير افزايش چشمگيري يافته و نام هاي معتبري چون داريوش مهرجويي و عباس کيارستمي در اين مدت آثار جديدي را با نام خود در عرصه هاي مختلفي چون ترجمه و روايت عرضه کرده اند و حالا خبر مي رسد که قرار است به اين نام ها در روزهاي آينده اسامي معتبر ديگري چون مسعود کيميايي و بهرام بيضايي بپيوندند
ادامه مطلب

مصطفي انصافي: نوشتن از مسعود كيميايي هميشه سخت است. هميشه ناگفته هايي باقي مي ماند و هميشه در حق اين آقا٬ اين دنيا ديده اجحاف مي شود. هميشه عده اي متعصبانه مسعود كيميايي را ستودند و هر اثر او را شاهكاري بي بديل خواندند. در مقابل تجارت سكوت كردند و سربازهاي جمعه را چون فيلم مسعود كيميايي بود ستايش كردند. در مقابل٬ عده اي به صرف اين كه اعتقاداتشان با اعتقادات فيلمساز هم سو نبود به او حمله كردند و حتي جايگاه انكارنشدني او را در سينماي اين مملكت ناديده گرفتند. اين ها هم شاهكار سرب را ديدند و مغرورانه سكوت كردند. اين ها همان هايي بودند كه پس از سربازهاي جمعه گستاخانه كيميايي را به نابلدي در فيلمسازي متهم كردند و گفتند بهتر آن كه بنشيند و رمان و شعر بنويسد! اقتضائات دنياي حكم و رئيس را ناديده گرفتند و به روايت و روابط فيلم ايراد گرفتند. با اين حال به نظرم بيشترين ضربه را همان گروه اول- گروه طرفداران افراطي- به استاد وارد كردند. البته هر دوي اين ها در اشتباه بودند. هيچ كدام نفهميدند كه هر فيلمسازي- هر چه قدر بزرگ و نابغه و هر چه قدر كوچك و نابلد- در طول مسير فيلمسازيش فراز و نشيب بسيار دارد. در اين كه در طول اين سال ها مسعود كيميايي هم فيلم خوب و كيميايي وار به معناي دقيق كلمه و هم فيلم بد ساخته شكي نيست. اما مي گويند كيميايي اين روزها خسته و بدبين است. كيميايي كه زماني راوي داستان زندگي قيصر و سيد و قدرت و داش آكل و رضا موتوري و خيلي هاي ديگر بوده٬ ديگر مثل قبل ها حوصله ي داستان گويي ندارد و شايد نحوه ي روايت در حكم و رئيس هم به همين دليل باشد. فقط بسيار خوشحالم كه استاد پس از چهل سال فيلمسازي هنوز از پاي ننشسته و عاشقانه كار مي كند. مي گويند اين روزها دارد پيش توليد فيلم جديدش را مي گذراند. اي كاش آقاي كيميايي حواسش كمي بيشتر به نسل من باشد. نسلي كه هنوز در حسرت فيلمي از اوست كه بتواند روي نامش قسم بخورد و هر جا كه مي نشيند از آن با عنوان شاهكار نام ببرد. البته سرب و ردپاي گرگ خيلي از ما دور نيست. حكم را هم كه عاشقانه دوست داريم. اما...
بايد مومن باشم. مومن باشم به فيلمساز محبوبم. ايمان دارم كه او هنوز سرپاست و مي تواند و بايد شاهكار خلق كند. بايد حواسم باشد كه اگر استاد گاهي دستش لرزيده٬ كمي بعدتر جبران كرده با يك اثر قابل قبول٬ با يك فيلم مسعود كيميايي...
چه روز فرخنده اي است امروز براي سينماي ايران. آقاي كيميايي تولدت مبارك. مثل يك پدر سايه ات از سر سينماي ما كم نشود.
او آمد
در بگشا
پنجره ها وا بايد٬ درها هم
و ندا آمد: پرها هم...
"از سایت سینمای ما"
مطلب از سایت سینمای ما"

ادامه مطلب
مسعود کیمیایی با خسرو شکیبایی سه بار فیلم ساخته است. دو دفعه در دو فیلم آخرش و یک بار بیش از دو دهه قبل در خط قرمز که شکیبایی با آن وارد سینمای ایران شد. کیمیایی درباره شکیبایی نوشته است:
خيلي دوست داشتیم همديگر را. حال و روز درستي ندارم. خراب شدم. تكهاي از قلبم كنده شد. نمي توانم راجع به عزيزم حرفي بزنم. هيچ كس نميتواند. رابطهمان خانوادگي بود. پدر و پسري. حيف شد. ميدانم هيچ كس جايش را پر نميكند. تا آخر عمر.

