تبليغاتX
استاد مسعود کیمیایی

 

پولاد من شنيدم كه تو دو تا زبان را مسلط هستي انگليسي و آلماني، الان بايد براي من انگليسي را نمي گويم ولي آلماني را بايد حرف بزنيم تا باور كنيم؟ *جدي مي گوييد؟ چه بگويم. -خود پولاد كيميايي و فيلم هايش را به زبان آلماني معرفي كن. *اين ديگر خيلي طولاني مي شود كه بگوييم. -داريم تست مي گيريم ببينيم واقعا آلماني بلد هستي ؟

 صحبت كردن پولاد به زبان آلماني

 -پشت سر رشيدپور چه گفتي؟ *گفتم كه خيلي خوشحالم كه در خدمتتان هستم، خيلي خوشحالم كه در خدمت آقاي رشيدپور هستم. -پس الان بگو كه رشيدپور هم دوستتان دارد. چقدر سخت است اين آلماني؟ *همش خ و ش بخاطر همين هيچ كسي آلماني بلد نيست. -كانادا بودي آلماني براي چي بلدي؟ * من اول از همه آلمان بودم،حدودا بعد از فيلم سرب كه سال 68 بود سفر كردم به آلمان حدود 12 سال در آلمان بودم. بعد از تجارت من برگشتم ايران كه باز همان موضوعي بود كه گفتم من با سينما با تجارت برگشتم ايران. -خب پس آلمان بودي و بخاطر همين تسلط داري به زبان آلماني. بامزه بود آخر برنامه مي گويم كه آلماني خداحافظي كني،من يك جمله آلماني بلد هستم و آن را آخر برنامه مي گويم.پولاد فكر كن كه قرار است بروي در يك جزيره اي تا آخر عمرت هم آنجا باشي، سه تا وسيله مي تواني با خودت ببري چه وسايلي انتخاب مي كني كه ببري؟ *روغن ضد آفتاب ، مايو -به نظرم يك گازي چيزي ببر كه غذا بتواني درست كني بهتر باشد. *يا اگر يك لپ تاپي باشد خب است. -جزيره اينترنت اش كجا بود ، وايرلس اش كجا بود كه با لپ تاپ بتواني كار كني؟ *سرگرمي است بالاخره ، عصر ارتباطات ديگر. -نه ولي انتخابات خوب نبودند.كرم ضد آفتاب به چه درد آدم مي خورد؟ گرسنگي نكشيدي كرم ضد آفتاب به چه دردي مي خورد؟ *شوخي مي كنم ولي مد شده آخر همه آفتاب مي گيرند اين روزها . - اين هم تبديل به كلاسي شده براي خودش. بعد خدمتت عرض كنم كه اين سوال را هر شب مي پرسم، خوشم آمده از اين سوال ، بدترين خاصيت ما ايراني ها چيست؟ *حافظه تاريخي ما ضعيف است. ما خيلي زود يادمان مي رود، خيلي زود گذشته مان را ،اشتباهاتمان را، حتي خوبي هايمان را و درس عبرت نمي گيريم يادمان مي رود. -در زندگي شخصي هم همينطور است راست مي گويي ، اين معايب زندگي شهرنشيني جديد است. حالا براي اينكه دلمان ناراحت نشود يك بدي از ما گفتي دو تا خوبي هم از ايراني ها بگو؟ -اولين ويژگي كه ايراني دارند و خيلي مشهور هستند به اين قضيه ،هوش بالايشان است .ايراني ها در هر زمينه اي افتخار كسب مي كنند حالا در زمينه رياضي در زمينه علم و كلا ماجراهاي علمي و هرجاي دنيا هستند بالاخره مي درخشند و محورند. اين هوش ما است كه هميشه هست و به آن افتخار مي كنيم. - جالب است چون ديشب آقاي محمد هاشمي رفسنجاني هم به آي كيو بالاي ايراني ها اشاره مي كردند. اين شد يك دانه، يك خوبي ديگرمان را هم بگو. *يك خوبي ديگر هم خيلي مهمان نواز هستيم. -مهمان نوازي را قبول نداريم و جديدا مهمان نواز نيستيم. *اينها دارد كم مي شود روز به روز. -تا مهمان مي آيد يك جوري اخم و تخم مي كنيم كه سريع برود ،چرا ؟بياييم آسيب شناسي كنيم به جاي اينكه شعار بدهيم كه ما همه مهمان نوازيم. اتفاقا اصلا هم اينجوري نيست.بياييم بنشينيم بدانيم چرا جديدا مهمان نواز نيستيم.اصلا كي مهماني ميرود، كه مهمان نواز باشيد يا نباشد، همه مي گويند گرفتاريم . آن اس ام اس يك هفته قبل ام را گرفتي، اس ام اسي شده، نامه مجنون به حضور ليلي مي رسد اينترنتي و ايميلي. پولاد يك فرصتي از تو ميگيريم ما براي مهمان فردا شب مان يك تصاويري آماده كرديم و شما بايد حدس بزني كه فردا شب چه كسي به مثلث شيشه اي خواهد آمد. اين تصاوير را تماشا كنيد و بعد برگرديد و اين دقايق پاياني را با پولاد كيميايي طي كنيم.پولاد مي پرسم تو دوست داري فردا كدام يك از اين چهار نفر باشند؟ علي دايي، امير قلعه نوعي، افشين قطبي، فيروز كريمي *آقاي افشين قطبي -نمي دانم بايد تا فردا شب صبر كنيم ببينيم كدام يك از اين چهار نفر مهمان مثلث شيشه اي خواهند بود.پولاد يك خيابان در تهران را بخواهي به اسم خودت بزني كدام خيابان است؟ *خياباني كه توش زندگي مي كنم خيابان به نام آريا آن را خيلي دوست دارم، حس نوستالژي دارم، در آن بزرگ شدم، در آن برف بازي كردم، در آن قدم زدم -اگر يك انشا راجع به ايران بنويسي سه تا جمله اول را برايم بگو چه مي نويسي؟ *خيلي سخت است. -ميخواهي يك ذره فكر كن. خانمها و آقايان آماري نظرسنجي امشب 136152 نفر آخرين آماري است كه داريم.40% موضوع فيلم ، 5/17 % كارگردان فيلم، 36% بازيگر اصلي فيلم و 7% ساير موارد. پولاد فكر كن به انشا. *حضور ذهن ندارم ولي ميخواهم حرفم را پس بگيرم در مورد آن خصوصيات كه گفتم مهمان نوازي. - و من گفتم شعاري است؟ *بله ، من فكر مي كنم معرفت را جايگزين كنم خيلي بهتر است. چون مرام و معرفت هنوز كه هنوزه خيلي بارز است و ديده مي شود و انشالله همينجوري استمرار داشته باشد. -انشالله اين هم تعريف قشنگي است. ده ثانيه وقت داريم. فقط ميشود به زبان آلماني خداحافظي كرد. *زمان آلماني فكر كنم يك دو دقيقه اي طول بكشد. براي اين شين و سين و خ كنار هم جور بشود. -پس به زبان شيرين فارسي خودمان خداحافظي كنيد. *خيلي تشكر ميكنم از برنامه خوبتان ، خسته نباشيد مي گويم خدمت همه دست اندركاران مثلث شيشه اي و تشكر مي كنم از بينندگان عزيز و ارجمند كه ما را ياري كردند انشالله كه موفق و مويد باشند. -زنده باشيد پولاد جان، من هم خيلي از لطف ات ممنون هستم كه آمدي به برنامه ما، براي پدر خوبت، پدر نازنين ات آقاي مسعود كيميايي عزيز آرزوي صحت كامل مي كنم انشالله كسالت شان رفع شود. خيلي لذت بخش بود. تمام مي شوم شبي فقط به من اشاره كن

+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 18:33 توسط سحر 237 |


         

 

سلام پولاد، شب به خير خيلي خوش آمديد *سلام عرض مي كنم خدمت بييندگان عزيز محترم شبكه پنج سيما وهمينطور به شما آقاي رشيدپور عزيز و دست اندركاران خوب و محترم مثلث برمودا -نه آقا برمودايي نيست. خيلي شفاف است، برمودا انرژي مي گيرد ، ما قرار است كه انرژي بدهيم. خيلي خوش آمديد.سلامتيد؟ *الحمدالله همه چيز خوب است. -من امروز شنيدم كه يك كسالتي براي پدر رخ داده بود، حالشان الان بهتر است؟ *بله يك كسالتي بود كه اخيرا دچارش شده بودند ولي الحمدالله دارند بهتر مي شوند. دكتر رفتند و يك كسالت كوتاهي است كه به هرجهت مي گذرد. -انشااله برايشان آرزوي سلامتي مي كنيم و اميدواريم كه هرچه زودتر تن سالم به مسعود كيميايي بازگردد و او را بانشاط ببينيم.خب پولاد همان فولاد مي شود؟ *پولاد بهتر است چون فارسي تر است. به هرجهت خيلي تداخل هم شده يعني خيلي ها نام پولاد را با فولاد اشتباه مي گيرند. -مگه دوتاش يكي نيست ؟ *ولي خب پولاد فارسي تر است. -من به محكم بودنش كار دارم. همينقدر محكم هستي اندازه اسمت؟ * سعي مي كنم. سخت است. -در نقش هايي كه بازي كردي همش نقش هاي خيلي محكم ، هفت تير، بزن بزن، آنجا نشان مي دهد كه يك ذره پولاد در كاراكتر جلوي دوربين تاثير دارد. *به هرجهت در فيلم هاي كيميايي بازي كردن، اصولا اين خصوصيات را هم دارد، آن محكمي و آن قدرت را اصولا در نقش هايش مي بينيم. -خيلي خوب است. من ميخواستم ببينم اين پولاد بودن در خود شخصيت پولاد چگونه است. حالا به جلوي دوربين اش زياد كار ندارم. الان كه مي بينيم با صلابت حرف مي زني، احساس مي كنم پر بيراه نيست، پولاد اسم خوبي است. * نظر لطف شماست. . -پولاد اگر تو بخواهي به اين نظرسنجي جواب دهي كدام گزينه را انتخاب مي كني؟ * كلا به هرجهت يك اثر سينمايي در واقع يك سري كليات است كه يك فيلم خوب را تشكيل مي دهد من خودم معتقدم در سينماي ما اين بازيگر نيست كه مخاطب را به سينما مي كشاند بيشتر محتوا و نوع ساختار فيلم و پيامي كه به مردم مي دهد و اين باعث مي شود كه مخاطب جمع مي شود. -يعني تو به سينماي پيام محور موافقت بيشتري داريد؟ هر فيلمي كه پيام بهتري داشته باشد بيننده بيشتري دارد؟ *بله به هرجهت جذابيت هايش بيشتر باشد، در ساختار كلي موفقيت داشته باشد در هر عرصه اي، چه در زمينه بازيگري و كارگرداني و نوع سناريو و فيلمنامه خيلي مهم است، براي اينكه ما در واقع موضوع جديدي را طرح كنيم براي مخاطب كه بتواند همزاد پنداري كند و بتواند نزديك بشود به سينما. -پولاد من از صحبت تو سه تا مطلب مي گيرم، شما هم به جذابيت اشاره مي كني هم به فيلمنامه و هم پيام، اينها خيلي جدا است ،جذابيت را در پيام نمي شود جستجو كرد. من عقيده شخصي ام را مي گويم چون اصولا پيام و نصيحت كردن چيز خيلي جذاب نيست.الان سينماي ايران ظاهرا دارد تفكيك مي كند، جذابيت را با آوردن بازيگران ستاره و پيام را با فيلمنامه، اينها را دانه دانه كنار هم بچينيم تا يك فيلم خوبي در بيايد. تو به تركيب اش معتقدي يا اينكه دانه دانه كنار هم بچينيم اينها را؟ *من كاملا به اين تركيب معتقدم. يعني فكر مي كنم المان هايي كه سينما بايد داشته باشد جذابيتي است كه دارد، و آن ظاهري است كه باعث مي شود مخاطب را جذب كند ولي خصلت اصلي اش مولف بودن است. يعني ما ميرويم سينما كه چيزي ياد بگيريم و يك پيامي هم داشته باشد، و نوع اجرا و پرداختنش و محتوا همه به هم بستگي دارد كه يك فيلم خوب شرايط خوبي را پيدا كند و نظرها را به سمت خودش جمع كند. -ببين چقدر الان ديدگاه هاي اهالي سينما متفاوت است. چند شب پيش استاد زرين دست مهمان برنامه ما بودند ايشان مي گفتند مردم براي تفريح مي روند سينما ، عيبي هم ندارد آنجا چيپس ، پفك و... بخورند، بعد تو مي گويي ما براي اين مي رويم سينما كه چيزي ياد بگيريم. *درست است، متاسفانه الان سينماي ما تبديل شده بيشتر به يك مركز تفريحي تا فرهنگي. يعني ما بيشتر مي رويم تا اوقات فراغتمان را در سينما بگذاريم و اين باعث شده يك مقداري توقع مان از سينما بيايد پايين،يك مقداري در واقع كيفيت افت كند به خاطر اين قضيه، يعني كساني كه سينما مي روند اصولا مخاطبين سينما تخصصي تر نگاه مي كنند تا كساني كه مخاطب تلويزيون و رسانه ملي هستند. در نتيجه سينما در اين تكامل مي كند دراين پيشرويي و ازاينكه ما توقع داشته باشيم از سينماي مان و از اينكه بليط مي خريم برويم يك چيزي را ببينيم كه در زندگي مان چيزي را ياد دهد. -خيلي از سينماگرهاي برجسته به مفهوم تو معتقدند ، خيلي اسامي الان در ذهن من است و مي گويند سينماي ما پيام محور است . مثل سركار خانم پوران درخشنده، مثل جناب آقاي حاتمي كيا مي گويند ما بايد يك چيزي ياد بدهيم به بيننده مان با چيزي كه مي سازيم.اما پولاد صحبت تو مصداق اين است كه مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد، يعني اگر مخاطب ما مخاطب سهل انگاري باشد، از سينما رفتن به فكر آن پفك و چيپس باشد، ديگر آن پيام خيلي پيام مهمي باشد باز نمي گيرد، مخاطب رفته براي تفريح، كاري ندارد چيزي ياد بگيريد يا خير. *موفقيت يك فيلمساز يا فيلمنامه موفق اين است كه بتواند ارتباط اش را با طبقه عام طوري برقرار كند كه در لايه هاي زيرين اش ما پيام را به بيننده برسانيم و اينجوري نباشد كه ما فيلمي را، شكل و محتوايش را طوري تنظيم كنيم كه بيننده نتواند اين ارتباط مستقيم را برقرار كند. به هر جهت كسي كه سينما مي رود به دنبال تفريح هم هست. در واقع اين المان ها هميشه وجود دارد و آن سينماگري موفق است كه بتواند جذب مخاطب انجام بدهد اما در لايه هاي زيرين اش بتواند يك تراژدي، يك درامي، يك موضوعي را بتواند بقبولاند و بتواند اين ارتباط برقرار شود. -الان باز به يك چيز جالب مي رسيم. تو با مهارت فرمان را اين ور و آن ور مي كني در بحث. وقتي ميگويي سينماگر بايد با مخاطب عام ارتباط برقرار كند بنابراين تو به سينمايي كه ما بعنوان سينماي خاص مي شناسيم و جذابيت هايي كه مخاطب عام را بكشاند به سينما يا حتي پاي صفحه تلويزيون اعتقاد نداري، مي گويي در درجه اول بايد بتوانيم مخاطب عام را بكشانيم سمت سينما؟ *بله من اعتقاد دارم كه به هرجهت سينما يك هنر است و ديدگاههاي مختلفي وجود دارد، ولي سينماي فعلي ما به دليل مشكلات اقتصادي دارد خيلي نياز داريم مخاطبين را به هر شكلي به سينما بكشانيم و نظرشان را جلب كنيم. آن سينمايي كه ما مي گوييم كه صرفا هنري است و صرفا براي عقايد مختلفي در سينما حاكم است اينها در سينماهايي است در واقع در كشورهايي است كه دغدغه اقتصادي در سينما برايشان وجود ندارد. و خيلي راحت مي توانند ضرر و زيان هاي اقتصادي فيلم شان را جبران كنند. -آره من هم حق مي دهم چون الان در پله اول ،در سينماي ايران براي تهيه كننده و كارگردان، بيشتر براي تهيه كننده مهم است كه بازگشت سرمايه داشته باشد.و اين كم كم دارد به پاشنه آشيل تبديل مي شود، چون احساس مي كنم خيلي از فيلمسازان بزرگ ما الان دارند به فتح گيشه فكر مي كنند تا فتح ذهن ها. *مسائل اقتصادي و كلا مسائل اجتماعي ما بي ربط نيست به سينما، به هرجهت سينما پاره اي از مسائل كلا فرهنگي ، سياسي ، اجتماعي مملكت مان است و متاسفانه به اين شكل شده است كه سينما يك نوع عدم اعتماد به نفس پيدا كرده در گفتارش ،و نمي تواند شفاف آن چيزي كه سينماي ملي ماست، سينماي هويتي ماست اين را در واقع بتواند اجرا كند و همه اين بستگي به گيشه دارد. حالا بگوييم گيشه چي است و تعريف اين گيشه چيست آن هم خودش خيلي بحث گسترده اي است. - ما متاسفانه از دو ور پشت بام مي افتيم، يا مي رويم فيلمهايي مي سازيم براي فتح گيشه، كه اقتصاد سينما را نجات دهيم ، چادر اكسيژن بكشيم روي سينما، يا آن طرف فيلم هايي مي سازيم از هر طيف و هر گونه فكري، نمي گويم سينماي روشنفكري يا سينماي معناگرا، بالاخره ما سينمايي مان يك بازتابي از فرهنگمان باشد، يك بازتابي از هويت ملي مان باشد ،آدم احساس مي كند اينطوري نيست،يك فيلمهاي تيره و تار و تاريك يك فقري در گوشه دور افتاده روستاي، خط مرزي فلان جاي كشور، سليقه شخصي من اين است كه اين هم سينماي ملي ما نيست ، بايد بگرديم ببينيم اين آيينه كه بتواند نشان دهد فرهنگ ايراني را، جامعه ايراني را، تهران امروز را، شيراز امروز را ، تبريز امروز آن كدام سينما است. نه در تخصص من است البته به شما جسارت نمي كنم شما از يك خانواده سينمايي هستيد. برويم از زاويه اي ديگر وارد بحث بشويم، پولاد كيميايي چقدر مسعود كيميايي در ورود تو به سينما موثر بود؟ *من همه چيز را مديون پدرم هستم. به هرجهت تنها چيزي كه من از مسعود كيميايي ياد گرفتم سينما بود كه توانست در مسائل خانوادگي و در تربيت من هم تاثير بگذارد. در واقع هرچيز دارم از اوست. -سينما چه تاثيري در تربيت خانوادگي تو داشت؟ *سينما جزوي از مسائل خانوادگي من بود ، در واقع مهترين عامل بود و مهترين چيزي بود كه كلا موضوع خانوادگي من را به خودش اختصاص مي دادو تحت تاثير مستقيم سينما بود. -يعني دغدغه فرهنگي منظورت است؟ *بله- بعنوان مثال من از بچگي چون در يك خانواده فرهنگي بزرگ شدم، اگر دوستي پيدا كردم، اگر همبازي پيدا كردم سر صحنه بوده، اگر اولين بار چيزي را خواندم فيلمنامه پدر بوده، اگر تفريح كرديم ، در سينما فيلم ديديم، يا مهماني داشتيم مهمان سينمايي بود .در نتيجه سينما كلا زندگي من را هدايت مي كرد ، يك جوري به هرجهت تمام موضوعات خانوادگي من بستگي داشت به سينما، حتي سفر رفتن من به خارج از كشور، باز توسط سينما انجام شد بازگشت من هم همينطور. -يعني كاملا سينما سايه افكنده به زندگي تو، اگر اختيار به دست خودت بود، سايه سينما نبود خودت انقدر پشتكار به خرج مي دادي كه وارد سينما بشوي يا در همين خانواده سينما بودن باعث ورودت به سينما شد؟ *آدم آن نزديك ترين راه را براي موفقيت اش انتخاب مي كند و آن چيزي را كه اصولا بلد است بيشتر بهش اشراف دارم، من چون شناختم از كودكي نسبت به سينما بيشتر بود، در واقع اطلاعاتي كه در طي روزمره در خانواده من بوده باعث شده يك نگرشي، يك طرز فكري نسبت به سينما در من انتقال پيدا كند و اين به هرجهت سرنوشت ساز بود در رويه كاري ، اگر اين نبود شايد من اصلا بازيگر نمي شدم شايد اصلا انقدر جدي سينما را نگاه نمي كردم ، شايد در واقع خيلي زرق و برق هاي سينما كه پر از جذابيت هاي كاذب يا سطحي وجود دارد -منظورت از جذابيت هاي سطحي چيست؟ *يعني ما بيشتر به ظاهر بپردازيم. -چه كساني به ظاهر بپردازند؟ بازيگرها؟ *نه اصلا در واقع نوع نگاهمان به سينما سطحي باشد و نگاهمان يك نگاه عميق نباشد به يك اثر هنري، نوع نگاهي كه شما به سينما مي كنيد. -من نمي خواهم قضاوت كنم سطحي،ولي اين ظاهر آرايي اپيدمي شده كه به تمام قسمتهاي سينما نفوذ كرده مخصوصا به ويژه بازيگرها ، ظاهر خيلي شيك و پيك را يكي از عناصر جذابيت است اما فكر مي كنم اخيرا دارد تبديل مي شود به تمام جذابيت، فكر كنيم كه الان دماغ بازيگر ما خيلي باريك باشد، يا ابروهايش خيلي زيبا باشد، ما آن موقع جذابيت سينما را توانستيم بدست بياوريم. نظرت چيست راجع به اين قضيه؟ *من فكر مي كنم زيبايي شناختي سينما خيلي متفاوت است با نگاه فشني يا نگاه مد يا كليشه اي به زيبايي . زيباشناختي سينما بر مي گردد به نوع كاراكتر و زيبايي كه از درون آدم به چشمهايش و به تمام وجودش سرايت مي كند و در واقع اين كه ما فكر كنيم با ظاهر مي توانيم به عمق هنر بازيگري نزديك شويم اين اتفاق نمي افتد. فكر مي كنم اصولا سينما انقدر بي رحم يا جدي تر از اين حرفهاست كه ما بتوانيم با ظاهر بمانيم و ماندگار باشيم در سينما. - اين جمله ات را يادداشت كرديم كه سينما بي رحم تر از آن است كه ما با ظاهر زيبا بتوانيم در آن بمانيم. البته خيلي ها هم ماندند، برهان خلف مي توانم بياورم. *بله چيزي است كه هست. -آخر اگر اين تئوري تو را اگر تئوري درست بدانيم كه باطن زيباي بازيگر، آن موقع همه كساني كه مي آيند جلوي دوربين اول بروند يك تست باطن بدهند ببينند باطن دلشان زيباست بعد بيايند بازيگر شوند اين كه نمي شود؟ *منظور من چيز ديگري بود. منظورم اين بود به هرجهت زيبايي سينما زيبايي است كه در يك كاراكتر در يك آن آدم است توي يك جذابيت هاي پنهانش نه ظاهرش. باتو خيلي موافقِم ، بگذار اصلاح فارسي اش را پيدا كنم ،خوش تيپيسم در سينما نيستي؟ *البته فكر ميكنم كه جزوي از ابزار بازيگر هم همين است. بايد زيبا باشد تا نظرها را جذب كند، اما اگر معيارمان اين باشد بياييم سراغ سينما به خاطر اينكه زيبا هستيم اين صرفا در عقيده من خيلي سطحي مي شود. -تو اشاره قبلي ات خيلي اشاره درستي بود، كه پيوند دادي جذابيت سينما را به زيبايي دروني كساني كه در سينما كار مي كنند. حالا من اگر بخواهم از سينماگران ماندگار كه صورت زيبايي ندارند ،نه اينكه خيلي زشت باشند، شما در ذهنتان جستجو كنيد ببينيد چند نفر از چهره هاي ماندگار سينماي ايران خيلي خوشگل بودند،يك لحظه جستجو كنيد تا من مجبور نشوم اسم به زبان بياورم. عموما اينطوري نبوده،نه اينكه بگوييم خيلي چيز بدي است يك بازيگر خوشگل باشد ولي تنها ابزارش هم همين نيست. اين زيبايي دروني كه پولاد مي گويد خيلي نكته مهمي بود.

پولاد من الان پرونده كاري ات را نگاه مي كنم 90 درصد فيلم هات فيلم هاي پدرت هستند؟كارگردان ديگري به شما پيشنهاد نداده يا خودت دوست داري فقط در فيلم هاي پدر بازي كني؟ *بينيد آقاي رشيدپور من يك دغدغه اي كه هميشه داشتم اين بود كه صاف و شفاف وارد سينما بشوم. يعني سعي كنم راه هزار شب را در يك شب نروم ، و چون همينطوري آرام محك خورده شدم توسط پدرم در سنين مختلف و در آن زمان اصولا هنوز چهره ام جا نيفتاده بود. -فيلم تجارت را ميگويي يا قبل از آن؟ *تجارت بله حدود پانزده سالم بود كه در آن بازي كردم. -سرب قبل از آن بود؟ *سرب كه سال 67 بود خيلي كوچك بودم در واقع اولين حضورم جلوي دوربين بود. -من خيلي دنبال فيلم سرب گشتم كه يك قسمت هايي را پخش كنيم پيدايش نكردم. *در واقع شروع كار من بود ، هشت سالم بود و بيشتر يك اتفاقي بود كه خيلي سمبوليك و حالت نوستالژي داشت براي اينكه پدر من يك سكانسي بود كه جلوي سينما خورشيد بود آقاي انتظامي مي آمد و درگير مي شد با يك سري از افراد مافيايي، يك سري كودك و بچه بودند كه جلو سينما نشسته بودند و فقير بودند و يكي شان مي رفت در سينما فيلمي را مي ديد و مي آمد براي بقيه تعريف مي كرد. پدر خيلي آن لحظه را احساسي يك جوري خودش را در آن لحظه ديد و گذشته اش را ديد، و فكر كرد من اگر در فيلم فرزندش باشم خيلي قشنگ است از لحاظ عاطفي. -پولاد الان مي گفتي راه هزار شبه را يك شبه نروم ،تو كه رفتي؟ برعكس اش را مي گويي؟ تو پدرت مسعود كيمايي بوده و راه هزار شب را هم يك شبه رفتي و آمدي در سينما. *نه آخه اينجوري نبوده ،چون پسر مسعود كيميايي بودم، به هرجهت من براي موقعيت ام زحمت كشيدم و كارنامه كاري ام فكر مي كنم اين را ثابت كند. حتي در سينماي كيميايي خيلي زحمت كشيدم تا بتوانم اعتمادش را جلب كنم. -حكم خيلي خوب بود. *ديگر رسيد به جايي كه توانستم آن اندازه را پيدا كنم كه در سينمايش مستقل ديده بشوم و سخت ترين كار همين است كه شما پدر صاحب نامي داشته باشيد و از توي سينمايش بتواني خودت را مستقل كني و من سعي كردم در واقع اين اتفاق بيفتد. هيچ وقت سو استفاده نكردم، اگر قرار بود تحصيل آكادميك كنم، كردم در كانادا چه رشته اي خواندي؟ من يك رشته اي خواندم به نام digital media program  در واقع كارهاي اسپيشال فكري و كارهاي انيميشني سينما، هدفم اين بود كه رشته را بخوانم و تمام كنم و اين علم را ياد بگيرم و اين را در داخل ايران استفاده كنم براي اينكه توي سينماي مان به امكاناتي برسيم.

واقعا قبل از اينكه بروي كانادا و بخواهي اين رشته را بخواني ، هدفت اين بود كه برگردي بيايي در ايران كار كني يا الان داري جلوي دوربين شعار ميدهي؟ *نه اين اتفاق در سرنوشت من افتاد. من رفتم كانادا و وارد دانشگاه شدم و تحصيل كردم و رشته اي كه انتخاب كردم رشته اي كامپيوتري بود و اين مرتبط بود با سينما، كار جلوه هاي ويژه بود و هدفم چيز ديگري بود، هدفم بازيگري نبود ولي هدف ام اين بود كه برگردم به ايران و در سينما خدمت كنم و كار كنم. -مگر كانادا موقعيت ات خوب نبود، همانجا مي ماندي آنجا اتفاقا خيلي حرفه اي تر هم به مقوله انيميشن نگاه مي كنند ، مي توانستي همانجا بماني؟ *ببينيد من فكر مي كنم وقتي كه شما مي رويد بايد يك هدفي داشته باشيد، براي چه هدفي مي رويد به خارج از ايران، آيا ميخواهيد آنجايي شويد، يعني تابعيت يك كشوري را داشته باشيد كه اين امكانپذير نيست. براي اينكه آدم هميشه از جايي ارزيابي مي شود و نگاه به جايي است كه شما از آن متولد مي شويد و آن فرهنگي است كه شما حرف مي زنيد و فكر مي كنيد باهاش، در واقع هرچقدر هم كه آنجا بماني ذهنمان و افكارمان يك جوري لهجه ايران را دارد.لهجه ايراني بودن را دارد. -من مي گويم اين حرفهايت قشنگ است ولي شعاري است . يعني چي كه فكرمان لهجه ايران را دارد. اصلا چه دليلي دارد؟ مگر خاك با خاك چه فرقي دارد حالا اينجا ايران است و آنجا كانادا مي شود آدم زندگيش را بكند. *اگر شما در غربت زندگي كرده باشيد شش ، هفت سال يك كمبودهايي آدم احساس مي كند كه آنها خيلي آدم را آزار مي دهد و شما آنجايي خوش هستي كه دلت خوش است، وقتي شما در ايران دوستانت، خانواده ات و محيط گرمي داري ترجيحا دوست داري در آن محيط زندگي كني، من هم به همين شكل بود، پدرم در ايران بود و اصولا آدمي است خيلي نوستالژي پسند است خيلي ناسيوناليست است و نمي تواند جايي زندگي كند و من هم بايد كنارش مي ماندم. -اتفاقا اين مرگ تدريجي يك رويا طعنه هايي به اين قضيه مي زند، يك ديالوگ در تيزر اين سريالي كه من ميديدم در غربت بود مي گفت ايراني ها اينجا از كنار هم رد مي شوند اصلا بهم سلام نمي كنند. *واقعا هم همينجوري است. انجا زندگي شكل ديگري دارد و همه ايراني ها يك چمدانش را هنوز باز نكردند و بسته است و آماده براي اينكه برگردند. -به اميد اينكه همه كساني كه دلشان براي ايران مي تپد اولا در آرامش باشند هركجاي دنيا هستند ثانيا مام ميهن، ريشه ها ، اصالت ها دين هويت ، هيچ وقت فراموشمان نمي شود. من يك ذره خواستم صريح تر بپرسم. والا اصطلاح خيلي قشنگي گفتي لهجه فكري ما لهجه ايراني است. هركجاي دنيا كه باشيم

 

توجه: خطوط قرمز صحبتهاي رضا رشيد پور و خطوط مشكي پاسخ هاي پولاد كيميايي عزيز است

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 14:29 توسط سحر 237 |


دوستان و طرفداران محترم استاد كيميايي سلام

مطلع شدم احتمالا امشب استاد مسعود كيميايي در برنامه ي مثلث شيشه اي حضور دارند كه خبري بسيار خوشحال كننده است. اميدوارم اين خبر عملي شود. برنامه مثلث شيشه اي با اجراي رشيد پور امشب به طور تقريبي ساعت ۱۰ روي آنتن شبكه ۵ سيما مي رود

 " البته من ديشب برنامه ي مثلث را نديدم و نمي دانم آيا واقعا استاد كيميايي مهمان اين برنامه هستند يا خير چون امروز در برخي خبرگزاري ها به جاي نام استاد نام پولاد كيميايي هم به چشم مي خورد و اين احتمال وجود دارد كه پولاد كييايي مهمان برنامه مثلث باشد"

+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 9:46 توسط سحر 237 |


 

مسعود كيميايي در جشنواره ماردل پلاتا

مسعود كيميايي اين روزها مشغول پيش‌توليد فيلم «شريك» است كه قصد دارد آن را اواسط تير ماه سال جاري در تهران كليد بزند و از سوي ديگر جشنواره‌ي فيلم «ماردل پلاتا» براي نمايش يكي از فيلم‌هايش از او دعوت كرده است.

اين كارگردان در گفت‌وگويي با اعلام اين مطلب گفت: نگارش فيلم‌نامه تمام‌شده و پيش توليد را شروع كرده‌ايم و تا اواخر هفته بازيگران مشخص خواهند شد.

او همچنين درباره رمان جديدش كه آن را براي دريافت مجوز به وزارت ارشاد ارايه داده است اظهار داشت: اين كتاب با نام «حسد در زندگي عين‌القضات» بسيار متفاوت‌تر از «جسدهاي شيشه‌اي» است كه زمان انتشار آن به مجوز وزارت ارشاد بستگي دارد.

اين كارگردان كه فيلم «غزل» او به جشنواره «ماردل‌پلاتا» آرژانتين دعوت شده است، توضيح داد: اين فيلم كه اقتباسي از نوشته‌ي نويسنده آرژانتيني «خورخه لوئيس بورخس» است، در بخشي بزرگداشت اين نويسنده در اين جشنواره به نمايش

در مي‌آيد.

او احتمال حضور خودش را در اين جشنواره ضعيف دانست. 

مسوولان جشنواره‌ي فيلم «ماردل پلاتا» آرژانتين با ارسال نمابري با دعوت از مسعود كيميايي از وي خواستند تا يك نسخه از فيلم «غزل» را براي نمايش دراين رويداد فرهنگي هنري دراختيارشان قرار دهد.

اين جشنواره كه يك فستيوال درجه‌ي الف به شمار مي‌آيد مورد تاييد فياپف (اتحاديه‌ي بين‌المللي جشنواره‌ي سينمايي) در آمريكاي لاتين است و يك رويداد معتبر در ومهم در قاره‌ي آمريكا محسوب مي‌شود.

جشنواره‌ي فيلم «ماردل پلاتا» در سال 2008 برپايي بيست‌وسومين دوره‌ي خود را از 15 _ 5 نوامبر (25_ 15 آبان) پشت سر خواهد گذاشت

+ نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 10:50 توسط سحر 237 |


"حسد" دومین رمان مسعود کیمیایی توسط نشر ثالث و برای دریافت مجوز راهی وزارت ارشاد شده است.

درباره خلاصه این رمان گفته شده است که ماجرای "حسد" در همدان و در زمان عین ‌القضات همدانی اتفاق می‌افتد و خود شخصیت عین‌ القضات نیز در آن حضور دارد.

عین القضات هـمدانی در حدود سال 492 هجری در همدان متولد شد. او از عارفان و فاضلان عصر خود بوده است.

در بخشی از "حسد" می خوانیم: "قاضی: این دادگاه از این ساعت در فرمایش آن مرد است که هیهات او هم همدانی است، که غم عالم این است ایرانی است آیا بار دیگر چشمهای من دو قله اروند را در همدان خواهد دید؟

آنجا سرزمینی است که نهاد من روئیده. از سینه همه مادران وطنم شیر نوشیده ام.
از صدای پرندگان سرزمینم به خواب رفته ام و از دست پدرم بر سرم از خواب بیدار شده ام.
هر خطی را بخواندم. هر دردی را دانسته ام. بیبادبان از اقیانوس گذشته ام.

هر ظلمی بر تنم آتش افروخته. به هر شادی در کناری تنها بوده ام. گریستن می دانم. عشق می دانم و دستم را به سایه دامان خداوند کشیده ام. این کفر نیست. این عروج من جا مانده است. در باغ من خار نیست. گلهای من در مرداب جنونم نیست. جنون من از توست، تو هیچ ساقه ای... تنه ای نمی خواهی، تو ریشه های مرا می خواهی.

آیا رواست که به جایی آمدوشد نکنم جز اینکه نگهبانی با من باشد؟ پیوسته چشم می گردانم و کسی را دوست نمی بینم. سعد سینه بشکافد نشان من در تن اوست، که جای من در تن دوست. اما کسانی که دشمناند و بیزارم در این سرای فراوان اند آن مرد که لبخندش را از جهنم ربوده ابوالقاسم درگزینی خراج به شما به روز و ساعت می دهد و مرا از کسان شما می داند..."

کیمیایی - فیلمساز - پیش از این رمان سیاسی تاریخی "جسدهای شیشه ای" را منتشر کرد که با واکنشهای متفاوتی همراه شد. او دفتر شعر "زخم عقل" را نیز در کارنامه دارد.

"مطلب از سينماي ما"

+ نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 11:7 توسط سحر 237 |